حکمران

ایران و قواعد جدید قدرت جهانی؛ شکل‌گیری و فروپاشی سلطه آمریکا

چگونه جنگ ایران فرض‌های بنیادین نظم تک‌قطبی آمریکا را به چالش کشید

این مقاله با تکیه بر دیدگاه رابرت ای. پیپ، جنگ پیرامون ایران را نقطه عطفی در تحول نظم جهانی می‌داند. نویسنده نشان می‌دهد چگونه گسترش فناوری‌های نظامی، تغییر قواعد بازدارندگی و افزایش آسیب‌پذیری اقتصاد جهانی، برداشت‌ها از قدرت آمریکا و آینده رقابت‌های ژئوپلیتیکی را دگرگون کرده است.

رابرت پیپ
اشتراک‌گذاری

جنگ ایران و تغییر قواعد قدرت جهانی

ر نگاه رابرت ای. پیپ، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، جنگ پیرامون ایران و تنگه هرمز صرفاً یک بحران منطقه‌ای یا رویارویی محدود نظامی نیست. این رخداد از منظر او نشانه‌ای از دگرگونی عمیق در ساختار قدرت جهانی است؛ تغییری که می‌تواند پایان دوره‌ای را رقم بزند که از پایان جنگ سرد آغاز شد و ایالات متحده در آن جایگاه قدرت مسلط نظام بین‌الملل را در اختیار داشت.

پیپ استدلال می‌کند همان‌گونه که جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ آغازگر عصر تک‌قطبی آمریکا بود، تحولات مرتبط با ایران نیز ممکن است آغازگر پایان همان نظم باشد. اهمیت این تحول نه فقط در میدان نبرد، بلکه در تغییر برداشت دولت‌ها، بازارها و بازیگران بین‌المللی از توان واقعی قدرت‌های بزرگ نهفته است.

چگونه جنگ خلیج فارس نظم تک‌قطبی را شکل داد؟

پیروزی سریع آمریکا بر عراق در سال ۱۹۹۱ تصویری کم‌سابقه از توان نظامی این کشور ارائه کرد. عملیات‌های دقیق، برتری اطلاعاتی، فناوری‌های نوین و هماهنگی گسترده میان نیروهای نظامی این تصور را به وجود آورد که واشنگتن قادر است با هزینه‌ای محدود، اهداف سیاسی خود را در هر نقطه از جهان محقق کند.

این موفقیت تنها یک پیروزی نظامی نبود؛ بلکه چهار فرض اساسی را در ذهن دولت‌ها و بازارهای جهانی تثبیت کرد:

  • آمریکا می‌تواند قدرت نظامی خود را به نتایج سیاسی مطلوب تبدیل کند.
  • تشدید بحران‌ها معمولاً به سود واشنگتن پایان می‌یابد.
  • حضور آمریکا امنیت تجارت جهانی و مسیرهای انتقال انرژی را تضمین می‌کند.
  • مقاومت در برابر قدرت نظامی آمریکا هزینه‌ای سنگین و نتیجه‌ای ناچیز خواهد داشت.

این باورها طی سه دهه به یکی از پایه‌های نظم اقتصادی و امنیتی جهان تبدیل شدند و اعتماد به نقش آمریکا در حفظ ثبات بازارهای جهانی را تقویت کردند.

چرا تجربه ایران این فرض‌ها را به چالش می‌کشد؟

به اعتقاد پیپ، تحولات پیرامون ایران نشان می‌دهد که بسیاری از این پیش‌فرض‌ها دیگر مانند گذشته اعتبار ندارند. آمریکا همچنان از توان تخریبی بسیار بالایی برخوردار است، اما میان «توان نابودی» و «توان دستیابی به اهداف سیاسی» فاصله‌ای فزاینده ایجاد شده است.

از دید نویسنده، تجربه ایران چهار واقعیت تازه را آشکار می‌کند:

  • برتری نظامی لزوماً به پیروزی سیاسی منجر نمی‌شود.
  • گسترش درگیری می‌تواند هزینه‌های بیشتری برای قدرت مداخله‌گر ایجاد کند.
  • مداخله نظامی ممکن است به جای کاهش ریسک، بی‌ثباتی اقتصادی را افزایش دهد.
  • قدرت‌های کوچک‌تر دریافته‌اند که مقاومت در برابر قدرت‌های بزرگ الزاماً بی‌نتیجه نیست.

این تغییر درک، بیش از آنکه به نتیجه یک نبرد وابسته باشد، به تغییر انتظارات درباره آینده قدرت مربوط می‌شود.

انقلاب دوم در جنگ دقیق

از انحصار فناوری تا گسترش جهانی آن

یکی از مهم‌ترین محورهای مقاله، مفهوم «انقلاب دوم در جنگ دقیق» است.

در انقلاب نخست که در جنگ خلیج فارس نمود یافت، فناوری‌های هدایت دقیق، سامانه‌های ماهواره‌ای، اطلاعات لحظه‌ای و تسلیحات هوشمند تقریباً در انحصار چند قدرت بزرگ قرار داشتند. همین انحصار، فاصله نظامی میان آمریکا و سایر کشورها را به شکل چشمگیری افزایش داد.

اما طی سه دهه گذشته، جهانی‌شدن اقتصاد و پیشرفت فناوری این انحصار را از میان برده است. توسعه نیمه‌رساناها، گسترش تلفن‌های هوشمند، سامانه‌های ناوبری ماهواره‌ای، هوش مصنوعی، حسگرهای تجاری، ارتباطات دیجیتال و پهپادهای ارزان‌قیمت موجب شده بسیاری از قابلیت‌هایی که زمانی تنها در اختیار ارتش‌های بزرگ بود، اکنون در دسترس دولت‌های کوچک‌تر و حتی بازیگران غیردولتی قرار گیرد.

جهانی‌شدن؛ فرصتی که به چالش تبدیل شد

پیپ معتقد است یکی از تناقض‌های مهم نظم پس از جنگ سرد همین موضوع است. همان فرآیند جهانی‌شدن که به گسترش نفوذ اقتصادی و نظامی آمریکا کمک کرد، ابزارهای کاهش این برتری را نیز در سراسر جهان منتشر ساخت.

در نتیجه، کشورهایی با منابع محدود نیز می‌توانند با اتکا به فناوری‌های نسبتاً ارزان، هزینه‌هایی بسیار بیشتر از سرمایه‌گذاری اولیه خود بر قدرت‌های بزرگ تحمیل کنند.

منطق راهبرد ایران در تنگه هرمز

از نگاه نویسنده، هدف راهبردی ایران شکست مستقیم نیروی دریایی آمریکا یا نابودی کامل توان نظامی رقیب نیست. چنین هدفی نه ضروری است و نه با منطق بازدارندگی نامتقارن سازگار.

در عوض، هدف اصلی ایجاد تردید نسبت به توان آمریکا در تضمین امنیت کامل کشتیرانی و تجارت جهانی در خلیج فارس است.

در این چارچوب، حتی بسته‌شدن کامل تنگه هرمز نیز شرط موفقیت محسوب نمی‌شود. اگر احتمال حمله، هزینه بیمه کشتی‌ها، ریسک سرمایه‌گذاری و سطح عدم‌قطعیت به اندازه‌ای افزایش یابد که شرکت‌های حمل‌ونقل، بازرگانان انرژی و سرمایه‌گذاران رفتار خود را تغییر دهند، هدف راهبردی تا حد زیادی محقق شده است.

به بیان دیگر، ممکن است مسیر دریایی از نظر فیزیکی همچنان باز باشد، اما از منظر اقتصادی و راهبردی دیگر یک مسیر کاملاً قابل اعتماد تلقی نشود.

مزیت‌های راهبردی ایران

پیپ چند عامل را در افزایش اثربخشی این الگوی بازدارندگی مؤثر می‌داند:

  • موقعیت جغرافیایی ویژه ایران در مجاورت تنگه هرمز
  • استفاده از سامانه‌های کم‌هزینه و قابل جایگزینی
  • پرتابگرهای متحرک و دشوار برای شناسایی
  • پراکندگی جغرافیایی تجهیزات
  • امکان تداوم عملیات از شبکه‌ای گسترده از نقاط مختلف

به باور او، آمریکا ممکن است هزاران هدف نظامی را منهدم کند، اما از میان بردن کامل سامانه‌های کوچک، متحرک و پراکنده در گستره وسیع جغرافیایی، عملیاتی بسیار پرهزینه و حتی در برخی شرایط غیرممکن خواهد بود.

از اهرم نظامی تا نفوذ سیاسی

پیپ میان موفقیت در میدان نبرد و دستیابی به نفوذ منطقه‌ای تفاوت قائل می‌شود.

او تصریح می‌کند که ایران همچنان با محدودیت‌های مهمی روبه‌روست؛ از جمله:

  • چالش‌های اقتصادی داخلی
  • برتری متعارف نظامی آمریکا و اسرائیل
  • بی‌اعتمادی یا نگرانی برخی دولت‌های عربی نسبت به سیاست‌های تهران

بنابراین، مقاله ادعای برتری قطعی منطقه‌ای ایران را مطرح نمی‌کند.

با این حال، اگر دولت‌های منطقه، قدرت‌های فرامنطقه‌ای و بازارهای جهانی به این جمع‌بندی برسند که هیچ تصمیم مهمی درباره امنیت خلیج فارس بدون درنظر گرفتن منافع ایران قابل اجرا نیست، اهرم نظامی ایران می‌تواند به تدریج به نفوذ سیاسی و ژئوپلیتیکی تبدیل شود.

به تعبیر نویسنده، نخست انتظارات درباره آینده قدرت تغییر می‌کند و سپس نهادها، ائتلاف‌ها و ترتیبات سیاسی خود را با این برداشت جدید سازگار می‌سازند.

پیامدهای جهانی این تحول

پیپ معتقد است رقابت‌های آینده بیش از گذشته پیرامون گلوگاه‌های حیاتی اقتصاد جهانی شکل خواهد گرفت؛ مناطقی که اختلال در آن‌ها می‌تواند زنجیره تأمین، تجارت و بازار انرژی را تحت تأثیر قرار دهد.

از جمله مهم‌ترین این نقاط می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • تنگه هرمز
  • دریای سرخ
  • تنگه مالاکا
  • دریای چین جنوبی
  • تنگه تایوان

در چنین محیطی، موفقیت یک قدرت کوچک الزاماً به معنای شکست کامل رقیب نیست. کافی است بتواند اعتماد بازار را کاهش دهد، هزینه تجارت را افزایش دهد و پیش‌بینی‌پذیری جریان کالا و انرژی را مختل کند.

آیا این الگو در سایر مناطق نیز تکرار می‌شود؟

نویسنده احتمال می‌دهد این منطق در بحران‌های آینده نیز مورد استفاده قرار گیرد. او به تایوان اشاره می‌کند و معتقد است در صورت وقوع درگیری با چین، این جزیره ممکن است از راهبردی مشابه بهره ببرد.

در چنین سناریویی، استفاده از پهپادها، موشک‌های متحرک، سامانه‌های پراکنده و مزیت‌های جغرافیایی می‌تواند امنیت مسیرهای دریایی چین را با چالش مواجه کند. حتی اگر حملات محدود باشند، صرف تداوم احتمال وقوع آن‌ها ممکن است موجب افزایش هزینه بیمه، کاهش تردد کشتی‌ها و ایجاد اختلال در زنجیره‌های تأمین جهانی شود.

جمع‌بندی

تحلیل رابرت ای. پیپ بر این فرض استوار است که تغییر توازن قدرت در جهان بیش از آنکه حاصل نابودی یک قدرت بزرگ باشد، نتیجه تحول در برداشت‌ها از میزان کارآمدی آن قدرت است. از این منظر، جنگ پیرامون ایران صرفاً یک منازعه منطقه‌ای نیست، بلکه نمونه‌ای از تغییر قواعد رقابت در عصر جدید به شمار می‌رود؛ عصری که در آن گسترش فناوری‌های ارزان، بازدارندگی نامتقارن و آسیب‌پذیری شبکه‌های تجارت جهانی، امکان اثرگذاری بازیگران کوچک‌تر را افزایش داده است.

در چنین شرایطی، رقابت‌های ژئوپلیتیکی آینده بیش از گذشته بر کنترل یا تهدید گلوگاه‌های اقتصادی، مدیریت ریسک بازارها و شکل‌دهی به انتظارات بازیگران بین‌المللی متمرکز خواهد بود؛ جایی که قدرت نظامی همچنان اهمیت دارد، اما به‌تنهایی تضمین‌کننده دستیابی به اهداف سیاسی نیست.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط