بنبست با ایران پایدار نیست
یک راهبرد دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ
برای شش ماه، جنگ با ایران اخلالآفرین بود، اما قابل مدیریت. تنگه هرمز تا حد زیادی به روی تردد دریایی بسته شده بود و مسیر عبور حدود ۲۰ درصد تجارت جهانی گاز طبیعی مایع و سهمی حتی بیشتر از تجارت نفت را مسدود کرد.

رای شش ماه، جنگ با ایران اخلالآفرین بود، اما قابل مدیریت. تنگه هرمز تا حد زیادی به روی تردد دریایی بسته شده بود و مسیر عبور حدود ۲۰ درصد تجارت جهانی گاز طبیعی مایع و سهمی حتی بیشتر از تجارت نفت را مسدود کرده بود. قیمتها اندکی افزایش یافتند و بسیاری از مناطق جهان با کمبود نفت و گاز دستوپنجه نرم کردند، اما کشورها راههایی برای کمک به تثبیت بازار جهانی انرژی پیدا کردند. ایالات متحده و ایران نیز هر دو از حملات بیش از حد ویرانگر به زیرساختهای حیاتی انرژی منطقه خلیج فارس خودداری کردند. به نظر میرسید واشنگتن و تهران بتوانند بنبست کنونی را ادامه دهند؛ هر از گاهی حملات هوایی و حملاتی علیه نفتکشها و تأسیسات انرژی انجام دهند، بیآنکه جهان را به سوی یک فاجعه اقتصادی سوق دهند.
اما دیگر چنین نیست. جنگ اکنون به بخشهای حیاتی زیرساخت انرژی منطقه گسترش یافته است؛ از جمله همان مسیرهایی که امکان جبران خفگی تنگه هرمز را فراهم کرده بودند. تا اواسط سپتامبر، تنگه بابالمندب ــ گلوگاه دریایی در مسیر دریای سرخ که اصلیترین جایگزین برای انتقال نفت و گاز به جای تنگه هرمز است ــ تحت کنترل حوثیها، گروهی مستقر در یمن و همسو با ایران، قرار گرفته است. همچنین پهپادی که توسط یک گروه شبهنظامی وابسته به ایران و فعال در عراق پرتاب شد، خط لوله شرق ـ غرب عربستان سعودی را هدف قرار داد؛ خط لولهای که این کشور بخش بزرگی از صادرات نفت خود را از طریق آن منحرف کرده بود. این حمله خط لوله را بهطور موقت از کار انداخت.
در نتیجه، قیمت نفت از محدوده میانی ۷۰ دلار در ماه اوت به ۱۱۰ دلار در هر بشکه در ماه سپتامبر جهش کرد. و اگر دیگر هیچ بخشی از زیرساخت انرژی منطقه از حمله نظامی مصون نباشد، اختلالات بیشتر در عرضه بهراحتی میتواند قیمت نفت را به ۱۵۰ یا حتی ۲۰۰ دلار در هر بشکه برساند. تشدید درگیری میان عربستان سعودی و حوثیها ــ خطری که پس از حملات هفته گذشته حوثیها به شهرهای ریاض و ینبع عربستان بسیار واقعی شده است ــ فشار صعودی بیشتری بر قیمتها وارد خواهد کرد. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، بحران انرژیای که جهان را به رکود فرو ببرد چندان دور نخواهد بود.
واشنگتن اکنون باید راهی برای خروج از این وضعیت غیرقابل دوام پیدا کند. نیمسال حملات نظامی متناوب و اجبار اقتصادی، تهران و شرکای آن را وادار به امتیازدهی نکرده است و دلیلی وجود ندارد که انتظار داشته باشیم این راهبردها ــ چه رسد به تهدید به «نابود کردن» ایران، آنگونه که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز سهشنبه در سخنرانی خود در سازمان ملل انجام داد ــ امروز آنها را مجبور به تغییر رفتار کند. همچنین برای ایالات متحده و متحدانش امکانپذیر نخواهد بود که بهطور نامحدود، زیر تهدید حمله ایران و دیگر بازیگران متخاصم، از زیرساختها و محمولههای انرژی محافظت کنند.
کمبدترین گزینه، بازگشت به دیپلماسی است. ایالات متحده باید تلاش کند با ایران برای پایان دادن به جنگ به توافقی برسد؛ توافقی که نه فقط شامل آتشبس، بلکه دربرگیرنده طرحی برای باز نگه داشتن آبراههای حیاتی و اقداماتی باشد که تهران را به رعایت مفاد آن وادار کند. واشنگتن همچنین باید عربستان سعودی را تشویق کند که توافق مشابهی با حوثیها دنبال کند. میانجیگری برای دستیابی به این آتشبسها مستلزم امتیازهای دردناکی از سوی واشنگتن و ریاض خواهد بود. اما ادامه این جنگ، خطر یک فاجعه اقتصادی را به جان میخرد و آن بسیار دردناکتر خواهد بود.
جذب شوک
در آغاز جنگ، بسیاری از اقتصاددانان و تحلیلگران نگران بودند که بستهشدن عملی تنگه هرمز موجب یک بحران شدید انرژی و رکود اقتصادی ــ یا چیزی بدتر ــ شود. نگرانی آنها موجه بود. پیش از آغاز درگیری، روزانه نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای پالایششده از این تنگه عبور میکرد، در کنار نزدیک به یکپنجم گاز طبیعی مایع معاملهشده در جهان. تا ماه اوت، صادرات انرژی تقریباً به نصف سطح پیش از جنگ کاهش یافته بود. در برخی روزها کمتر از ده کشتی از تنگه عبور میکردند؛ بسیار کمتر از دوران صلح که هر روز بین ۱۳۰ تا ۱۵۰ شناور تجاری از این مسیر میگذشتند.
با این حال، نظام جهانی انرژی به شکل قابل توجهی توانست خود را با آنچه آژانس بینالمللی انرژی «شدیدترین شوک عرضه نفت در تاریخ» نامید تطبیق دهد. قیمت نفت از کمی بیش از ۷۰ دلار در هر بشکه پیش از جنگ به بیش از ۱۲۵ دلار در ماه آوریل رسید، اما سپس دوباره به محدوده ۸۰ تا ۹۰ دلار کاهش یافت و تا همین ماه در همان حدود باقی ماند.
بخشی از آنچه قیمتها را نسبتاً باثبات نگه داشت، افزایش تولید نفت خارج از خلیج فارس بود. ایالات متحده، آرژانتین، برزیل، کانادا و گویان در مجموع حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز به تولید خود افزودند. این میزان تنها کسری از عرضه ازدسترفته خلیج فارس را جبران میکرد، اما در بازاری که هر روز محدودتر میشد، هر بشکه اهمیت داشت.
استفاده از ذخایر نیز کمک کرد. در ماه مارس، ۳۲ کشور عضو آژانس بینالمللی انرژی مجوز آزادسازی ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر اضطراری را صادر کردند؛ بزرگترین برداشت هماهنگ از ذخایر در تاریخ این آژانس و بیش از دو برابر رکورد قبلی، یعنی نزدیک به ۱۸۳ میلیون بشکهای که در سال ۲۰۲۲ و در بحبوحه جنگ اوکراین آزاد شده بود. معاملهگران و پالایشگران نیز از ذخایر تجاری استفاده کردند تا بخشی از نفت ازدسترفته خلیج فارس را جایگزین کنند و پالایشگاهها بتوانند تولید سوخت را ادامه دهند.
تقاضا نیز، بهویژه در آسیا، کاهش یافت. بخشی از این کاهش نتیجه واکنش مصرفکنندگان به قیمتهای بالا بود. چین، بزرگترین واردکننده نفت خام جهان، تعدیل گسترده و هماهنگی انجام داد که باعث شد واردات دریایی این کشور از بیش از ۱۱ میلیون بشکه در روز پیش از جنگ به کمی بیش از هفت میلیون بشکه در ماه اوت کاهش یابد. پکن از ذخیره نفتی ۱.۴ میلیارد بشکهای خود برداشت کرد، پالایشگاههای چینی میزان نفت خام فرآوریشده را کاهش دادند و دولت محدودیتهایی بر صادرات سوخت اعمال کرد تا بنزین و گازوئیل بیشتری در داخل کشور باقی بماند. چین هرچه بیشتر نقشی را ایفا کرد که خاویر بلاس، تحلیلگر انرژی، «واردکننده شناور» نامیده است: وقتی قیمتها بالا رفت، از بازار عقب نشست و با این کار نفت بیشتری برای دیگر خریداران آزاد کرد و به جلوگیری از جهشهای شدیدتر قیمت کمک کرد.
پس از شوک اولیه جنگ، تولیدکنندگان خلیج فارس راههایی برای دور زدن تنگه هرمز و صادرات بخشی از نفت خود پیدا کردند. امارات متحده عربی از خط لولهای استفاده کرد که میدانهای نفتی داخل کشور را به فجیره، شهری در آن سوی تنگه، متصل میکند. عربستان سعودی به خط لوله شرق ـ غرب متکی شد که نفت خام را از میدانهای شرقی کشور به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل میکند. در بخش عمده جنگ، این خط لوله روزانه چهار تا پنج میلیون بشکه نفت جابهجا میکرد و به مهمترین مسیر صادراتی جایگزین تبدیل شده بود.
در نهایت، خویشتنداری طرفهای جنگ موجب شد اختلال در بازارهای انرژی بسیار کمتر از آن چیزی باشد که میتوانست رخ دهد. البته چند حادثه مهم نیز روی داد. اسرائیل در ماه مارس میدان گازی پارس جنوبی ایران را هدف قرار داد و پس از آن ایران به پالایشگاه رأس لفان قطر حمله کرد و تقریباً ۱۷ درصد از ظرفیت صادرات گاز طبیعی مایع قطر را از مدار خارج کرد. ممکن است سالها طول بکشد تا این مجموعه بار دیگر کاملاً عملیاتی شود. اما این حملات استثنا بودند. هرچند بیش از ۸۰ تأسیسات انرژی در سراسر منطقه هدف قرار گرفتهاند ــ از جمله بندر رأستنوره عربستان سعودی، پالایشگاه سیترا در بحرین، چند پالایشگاه کویت و مجتمع گازی حبشان و تأسیسات صادراتی فجیره در امارات متحده عربی ــ بخش عمده زیرساختهای منطقه سالم و عملیاتی باقی ماندهاند.
این اتفاق تصادفی نبود. ایران، اسرائیل و ایالات متحده عمدتاً از حملات مستمر به بزرگترین میدانهای نفتی، تأسیسات فرآوری، خطوط لوله و پایانههای صادراتی منطقه خودداری کردند، زیرا همگی دلایلی برای عقبنشینی داشتند. با توجه به دشواری دفاع در برابر پهپادها، موشکها و بمبها، حملات گسترده به زیرساختهای حیاتی به احتمال زیاد موفق میشدند و حملات تلافیجویانه مشابهی را در پی میآوردند و همه طرفها را در وضعیت بدتری قرار میدادند.
واشنگتن، زیر فشار دولتهای عربی نگران از چنین تشدیدی، از انجام حملات عظیمی علیه تأسیسات نفت و گاز ایران، از آن نوعی که ترامپ چندین بار تهدید کرده بود، خودداری کرد و اسرائیل را نیز برای نشان دادن خویشتنداری مشابه تحت فشار قرار داد. تهران نیز به نوبه خود از حمله به تأسیسات انرژی آسیبپذیر همسایگانش پرهیز کرد، زیرا میدانست تأسیسات نفت و گاز خودش ــ آخرین موتور باقیمانده برای به حرکت درآوردن اقتصاد ایران ــ به همان سرنوشت دچار خواهند شد. این، معادل انرژیِ دکترین «نابودی متقابل تضمینشده» بود؛ همان دکترینی که در دوران جنگ سرد به بنبست هستهای آمریکا و شوروی ثبات میبخشید.
ضربهگیرها از کار میافتند
امروز، سازوکارهایی که شوک اولیه انرژی را مهار کرده بودند در حال از کار افتادناند. ثبات نسبی بازارهای انرژی حاصل مجموعهای از تعدیلهای فوقالعاده بود، نه نشانهای از اینکه نظام انرژی بتواند تا بینهایت جنگی را تحمل کند که همچنان زیرساختها را از مدار خارج میکند. کشورها تاکنون سریعترین و کمهزینهترین ابزارهای اقتصادی موجود برای تثبیت قیمت نفت و گاز را به کار گرفتهاند. اکنون، در حالی که تولیدی که میشد بهسرعت وارد مدار کرد فعال شده، مسیرهای جایگزین انتقال در حال استفادهاند و ذخایر رو به کاهشاند، گزینههای خوب چندانی باقی نمانده است.
تولید نفت و گاز خارج از خلیج فارس همچنان افزایش خواهد یافت، اما بهآرامی. افزایش بیشتر عرضه نیازمند حفاری اضافی و سرمایهگذاری در خطوط لوله جدید و دیگر زیرساختهایی است که توسعه آنها سالها زمان میبرد. در همین حال، بخش عمده ظرفیت مازاد تولیدی که بهسادگی در دسترس جهان است در خلیج فارس قرار دارد، اما صادرکنندگان آن در آینده قابل پیشبینی به مسیرهای صادراتی دسترسی نخواهند داشت.
واشنگتن، زیر فشار دولتهای عربی نگران از چنین تشدیدی، از انجام حملات عظیمی علیه تأسیسات نفت و گاز ایران، از آن نوعی که ترامپ چندین بار تهدید کرده بود، خودداری کرد و اسرائیل را نیز برای نشان دادن خویشتنداری مشابه تحت فشار قرار داد.
روسیه، یکی دیگر از تولیدکنندگان بزرگ نفت، نیز بعید است کمک چندانی بکند. این کشور صادرات بیشتر فرآوردههای پالایششده خود را متوقف کرده و زیرساخت انرژی خود روسیه نیز در جنگ اوکراین هدف حمله قرار گرفته است.
کاهش بیشتر تقاضا نیز ممکن است، اما فقط با هزینه اقتصادی فزاینده. چین و دیگر کشورهای واردکننده تاکنون در مصرف سوخت صرفهجویی کردهاند، فعالیت پالایشگاهها را کاهش دادهاند، منابع انرژی دیگری را جایگزین کردهاند، ذخایر خود را آزاد کردهاند و قیمتهای بالاتر را جذب کردهاند. کاهش بسیار بیشتر مصرف نفت و گاز احتمالاً به تعطیلی کارخانهها، اختلال در حملونقل و کاهش کلی فعالیت اقتصادی منجر خواهد شد.
در همین حال، ذخایر اضطراری به سطوحی خطرناک کاهش یافته و دوباره پر نشدهاند. این ذخایر برای عبور از اختلالات موقت طراحی شدهاند، نه برای جایگزین کردن کاهش طولانیمدت تولید. ذخیره استراتژیک نفت آمریکا اکنون به کمتر از ۳۰۰ میلیون بشکه رسیده است؛ پایینترین سطح آن از دهه ۱۹۸۰ تاکنون.
مهمتر از همه، مسیرهای جایگزینی که کشورهای خلیج فارس برای صادرات نفت استفاده میکردند اکنون خود هدف حمله قرار گرفتهاند. پس از آنکه هفته گذشته پهپادهای پرتابشده از عراق توسط یک گروه شبهنظامی همسو با ایران خط لوله شرق ـ غرب عربستان سعودی را هدف قرار دادند، ریاض مجبور شد آن را تعطیل کند و میلیونها بشکه نفت در روز ــ تا چهار درصد عرضه جهانی ــ از بازار خارج شد. بازگرداندن کامل آن به مدار ممکن است چند روز یا شاید چند هفته طول بکشد. حتی اگر خسارت بهسرعت تعمیر شود، خط لوله میتواند دوباره هدف حمله قرار گیرد.
حوثیها نیز موقعیت خود را در اطراف دریای سرخ تقویت کردهاند. تا اواسط سپتامبر، آنها بیشتر ساحل غربی یمن، از جمله شهر بندری راهبردی المخا و جزایر داخل و اطراف تنگه بابالمندب را در کنترل داشتند. این گروه در ماه ژوئیه محاصره کشتیرانی عربستان سعودی را اعلام کرده بود؛ اکنون میتواند آن را با تهدید شناورها به وسیله پهپاد، موشک و سلاحهای کوتاهبرد اجرا کند. دیگر نه تنگه بابالمندب و نه تنگه هرمز برای نفتکشها، بهویژه نفتکشهایی که نفت عربستان را حمل میکنند، امن نیست.
بدون ابزاری برای جبران یک کاهش قابل توجه دیگر در عرضه، تشدید اخیر جنگ ــ و هر تشدید دیگری که در آینده رخ دهد ــ خطر ایجاد یک بحران انرژی با پیامدهای گسترده را به همراه دارد. کمبود گازوئیل، که سوخت کامیونها، کشاورزی، ساختوساز، صنعت و بخش بزرگی از کشتیرانی جهانی است، بهسرعت به بخشهای گستردهتر اقتصاد سرایت خواهد کرد. کاهش عرضه گاز طبیعی مایع، بازارهای برق و گرمایش را تحت فشار قرار خواهد داد، بهویژه با نزدیکشدن اروپا به زمستان در حالی که ذخایر گاز آن ناکافی است. کمبود کود هزینههای کشاورزی را بالا خواهد برد و برداشتهای آینده را تهدید خواهد کرد. سهچهارم جمعیت جهان در کشورهایی زندگی میکنند که به واردات انرژی وابستهاند. هرچه این کشورها مدت بیشتری بدون منابع حیاتی انرژی بمانند، اقتصادهایشان بیشتر به بحران نزدیک میشود.
این بارها بهطور مساوی توزیع نخواهند شد. کشورهای ثروتمند میتوانند برای منابع محدود قیمت بیشتری بپردازند و کشورهای فقیرتر را کنار بزنند. همین حالا نیز بسیاری از کشورهای وابسته به واردات با کمبود، فشار مالی و در برخی موارد با انتخاب دشواری روبهرو هستند: یا یارانه سوخت را کاهش دهند و خطر ناآرامی را بپذیرند، یا آن را حفظ کنند و مالیه عمومی خود را بیشتر تضعیف کنند. بانکهای مرکزی در همه جا به دلیل افزایش هزینه انرژی با تورم بالا دستوپنجه نرم میکنند، اما افزایش بیشتر نرخ بهره به رشد آسیب خواهد زد، بهویژه در اقتصادهایی که از پیش برای مقابله با کمبود سوخت مشکل دارند؛ کمبودهایی که اکنون در گواتمالا، اندونزی، فیلیپین، پرتغال و بسیاری کشورهای دیگر به اعتراضات عمومی دامن زدهاند. بهخصوص اگر حملات به زیرساختهای انرژی افزایش پیدا کند، ترس اولیه از اینکه این جنگ منطقهای بیثباتی جهانی ایجاد کند ممکن است سرانجام به واقعیت تبدیل شود.
بازگشت به میز مذاکره
جلوگیری از یک بحران اقتصادی تمامعیار مستلزم آن است که ایالات متحده در راهبرد خود تجدیدنظر کند. نزدیک به هفت ماه است که واشنگتن اهداف نظامی و زیرساختهای صنعتی را هدف حمله قرار داده و از طریق تحریمها و محاصره دریایی بر تهران فشار اقتصادی وارد کرده است. با این حال، نظام ایران هیچ نشانهای از فروپاشی یا تسلیم نشان نمیدهد. دولت آن، که عمدتاً در اختیار کهنهسربازان سختگیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و به نظر میرسد مصمم به ادامه جنگ باشد.
و دلایل خوبی وجود دارد که فکر کنیم میتواند چنین کند: اتکا به کمک روسیه و چین، جریان اندک فروش نفت و گاز و درآمدهایی که در اوایل جنگ کنار گذاشته شد، زمانی که دولت ترامپ تصمیم اشتباه گرفت بخشی از تحریمها را کاهش دهد. در همین حال، برای ایالات متحده و شرکایش، هزینههای اقتصادی و نظامی جنگ در حال تبدیلشدن به هزینههایی غیرقابل قبول است. بنابراین زمان آن رسیده است که بار دیگر دیپلماسی بررسی شود.
همین حالا نیز بسیاری از کشورهای وابسته به واردات با کمبود، فشار مالی و در برخی موارد با انتخاب دشواری روبهرو هستند: یا یارانه سوخت را کاهش دهند و خطر ناآرامی را بپذیرند، یا آن را حفظ کنند و مالیه عمومی خود را بیشتر تضعیف کنند. بانکهای مرکزی در همه جا به دلیل افزایش هزینه انرژی با تورم بالا دستوپنجه نرم میکنند، اما افزایش بیشتر نرخ بهره به رشد آسیب خواهد زد، بهویژه در اقتصادهایی که از پیش برای مقابله با کمبود سوخت مشکل دارند؛ کمبودهایی که اکنون در گواتمالا، اندونزی، فیلیپین، پرتغال و بسیاری کشورهای دیگر به اعتراضات عمومی دامن زدهاند.
واشنگتن نباید صرفاً تلاش کند تفاهمنامهای را که در ماه ژوئن با تهران مذاکره کرده بود احیا کند. آن توافق هیچ محدودیتی بر گروههای وابسته به ایران که اکنون در زیرساخت انرژی اخلال میکنند اعمال نمیکرد و همچنین هیچ محدودیتی بر تواناییهای موشکی و پهپادی ایران قرار نمیداد. این توافق همچنین به نفع ایران متمایل بود و مزایای اقتصادی قابل توجهی به تهران ارائه میکرد، از جمله دسترسی به یک صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری، لغو تمام تحریمها و دسترسی کامل به داراییهای مسدودشده؛ بخش عمده این داراییها باید بهعنوان اهرم مذاکرات برای محدود کردن فعالیتهای هستهای ایران در اختیار ایالات متحده باقی بماند.
بهترین راه پیش رو این است که از نو آغاز شود، یا دستکم درباره اصلاح مفاد توافق ژوئن مذاکره شود.
صرفنظر از نقطه آغاز، دیپلماسی جدید باید دستیابی به آتشبسی را هدف قرار دهد که حملات به زیرساختهای انرژی توسط همه طرفها و گروههای وابسته به آنها را شامل شود: ایالات متحده، شرکای عرب آن و اسرائیل، و نیز ایران، حوثیها و دیگر گروههای مسلحی که تهران در عراق و دیگر نقاط از آنها حمایت میکند. واشنگتن باید آتشبس را به توافق نظام ایران برای تغییر ندادن وضعیت توانمندیهای هستهای خود مشروط کند، اما همزمان به تهران علامت دهد که هر پاسخ نظامی آمریکا به چنین تغییری فقط تأسیسات هستهای را هدف قرار خواهد داد.
ایران نیز در صورت پایبندی به مفاد توافق، میزانی از کاهش تحریمها که باید در مذاکرات تعیین شود، بازگشت بخشی از داراییهای مسدودشده و مقداری کمک بازسازی دریافت خواهد کرد.
بخشی از فشار بر تجارت جهانی انرژی بلافاصله کاهش خواهد یافت: ایالات متحده محاصره کشتیهای ایرانی را پایان میدهد و ایران نیز تمام مینگذاریها در تنگه هرمز و حملات به نفتکشهایی را که از مسیرهای کشتیرانی آن عبور میکنند متوقف خواهد کرد. در حالت مطلوب، مذاکرهکنندگان همچنین میتوانند طرحی برای ایجاد یک نهاد حکمرانی چندجانبه تدوین کنند که بر عبور از تنگه هرمز نظارت کند و هزینههای معقولی برای عبور دریافت کند. ازسرگیری عبور آزاد ترجیح داده میشود، اما نوعی ساختار دریافت هزینه احتمالاً دیگر اجتنابناپذیر شده است، زیرا توافق ژوئن حق ایران برای دریافت پول را پذیرفته بود. اکنون بهترین نتیجه، ایجاد نظامی خواهد بود که همه کشورهای خلیج فارس ــ از جمله بحرین، ایران، عراق، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی ــ در آن مشارکت داشته باشند، نه تأیید رژیم حکمرانی ایران ـ عمان که این دو کشور از آن حمایت میکنند.
توافق آمریکا و ایران بهتنهایی تمام خطرهای موجود برای نظام انرژی منطقه را از میان نخواهد برد. برای مثال، احتمالاً تهران نفوذ کافی بر حوثیهای نسبتاً خودمختار ندارد تا این گروه را وادار کند عملیات نظامی خود علیه عربستان سعودی را پایان دهد. بنابراین ریاض ممکن است برای تأمین کامل امنیت زیرساخت انرژی خود نیاز داشته باشد بهطور جداگانه با حوثیها به توافق آتشبس برسد؛ کاری دشوار، زیرا اختلاف عربستان سعودی با این گروه با جنگ داخلی دوازدهساله یمن درهمتنیده است. تقریباً هر توافقی باید مشارکت حوثیها در سیاست یمن را بپذیرد و منافع اقتصادیای برای این گروه در نظر بگیرد؛ احتمالاً از جمله سهمی از درآمدهای نفتی یمن.
واشنگتن باید ریاض را وادار کند پیش از آنکه درگیریاش با حوثیها بیش از این تشدید شود و قیمت انرژی را حتی بالاتر ببرد ــ یا ثبات خود عربستان سعودی را تهدید کند ــ وارد مذاکره شود.
ایالات متحده از پایان تمام خصومتها در خلیج فارس سود خواهد برد. قیمت انرژی بهسرعت کاهش خواهد یافت و از شدت کمبودها و فشارهای تورمی کاسته خواهد شد. خطر تشدیدی که زیرساخت انرژی منطقه را نابود کند و جهان را به رکود بکشاند کاهش خواهد یافت. واشنگتن میتواند بخش عمده نیروهای خود را از منطقه خارج کند، ذخایر مهمات خود را دوباره پر کند و روند احیای آمادگی نظامی خود را آغاز کند.
ایران نیز چیزی برای به دست آوردن خواهد داشت: دیگر مجبور نخواهد بود از حملات ویرانگر به زیرساخت انرژی خود بترسد و از سرگیری فروش نفت و گاز و دریافت عوارض جدید عبور، منافع اقتصادی قابل توجهی برایش به همراه خواهد داشت؛ افزون بر هرگونه کاهش تحریم، آزادسازی داراییها و کمک بازسازی که بخشی از توافق باشد.
اینکه آیا منافع آتشبس ــ و خطرهای ادامه جنگ ــ میتواند هر دو طرف، تهران و واشنگتن، را برای آمدن پای میز مذاکره متقاعد کند یا نه، پرسشی جداگانه است. هر دو طرف تمایلی به زمین گذاشتن سلاح بدون یک پیروزی روشن نداشتهاند. افزون بر این، تصمیمگیرندگان ایرانی ممکن است هر تلاش تازه آمریکا برای پایان دادن به جنگ را نشانه ضعف آمریکا بدانند و آن را دلیلی برای ایستادگی تلقی کنند.
با این حال، وضعیت وخیم اقتصاد ایران، با رشد منفی، تورم بالا و سقوط ارزش پول، ممکن است یک مسیر خروج دیپلماتیک را برای تهران جذاب کند، بهویژه در میان نخبگانی که ممکن است از هماکنون درباره ثبات حکومت خود نگران باشند. برای کمک به سوق دادن محاسبات رهبران ایران به سمت صلح، ایالات متحده باید مفاد هر توافقی را علنی کند و مزایایی را که نصیب ایران خواهد شد برجسته سازد، با هدف افزودن بر فشار داخلی بر نظام ایران. همچنین باید از چین برای فشار بر ایران بهمنظور مصالحه کمک بگیرد؛ نقشی که پکن شاید آماده ایفای آن باشد تا احتمال تشدیدی را که به بحران اقتصادی جهانی منجر میشود کاهش دهد، زیرا چنین بحرانی به اقتصاد خود چین نیز آسیب خواهد زد.
برای آنکه هیچیک از این موارد شانسی برای تحقق داشته باشد، دولت ترامپ نیز باید آماده مذاکره باشد. هرگونه حلوفصل دیپلماتیک در این مرحله آن را در معرض این اتهام قرار خواهد داد که ایالات متحده بهای سنگینی برای نتیجهای پرداخته است که کشور و منطقه را در وضعیتی بدتر ــ و ایران را در وضعیتی بهتر ــ از قبل از آغاز جنگ توسط واشنگتن قرار داده است.
چنین انتقادی منصفانه خواهد بود؛ هیچ راهی برای توجیه این جنگ وجود ندارد. فراتر از هزینههای قابل توجه اقتصادی و انسانی آن، این درگیری منابع ارتش آمریکا را تحلیل برده، توانایی و اراده واشنگتن برای محافظت از شرکای خود را زیر سؤال برده و احتمالاً انگیزه بیشتری به ایران و دیگر کشورهای منطقه برای توسعه یا دستیابی به سلاح هستهای داده است.
اما دولت گزینههای جذاب اندکی، اگر اساساً گزینهای باقی مانده باشد، برای خود باقی گذاشته است. ادامه جنگ یا فشار اقتصادی بر ایران بعید است نتیجهای بهتر از مذاکره به بار آورد. جنگ طولانیمدت با احتمال بیشتری به چیزی بسیار بدتر خواهد انجامید: قیمتهای انرژی که حتی از سطح فعلی نیز بالاتر میروند و اگر ایران، حوثیها یا دیگر گروههای همسو با آنها ــ چه عامدانه، چه بر اثر حادثه، محاسبه غلط یا حملهای بدون مجوز ــ بخش قابل توجهی از زیرساخت انرژی را نابود کنند، بالقوه به فاجعهای اقتصادی منجر خواهند شد.
یک توافق مذاکرهشده میتواند حتی برای ترامپ منفعت سیاسی نیز داشته باشد. مقداری انتقاد اجتنابناپذیر خواهد بود، اما پایان جنگ و کاهش قیمت انرژی در ایالات متحده و بخش بزرگی از جهان با آسودگی استقبال خواهد شد ــ شاید به استثنای بخشهایی از خاورمیانه که کشورها مجبور خواهند بود با ایرانی قدرتمندتر کنار بیایند. هزینههای بلندمدت جنگ را میتوان برای مدتی نادیده گرفت و پرونده هستهای و دیگر مسائل دشوار را بیسروصدا برای مذاکرات آینده کنار گذاشت.
ترامپ میتواند حامیان خود ــ و بیتردید برخی دیگر را نیز ــ قانع کند که این توافق یک موفقیت چشمگیر بوده است و ماجرا را همانجا تمام کند. با جلوگیری از یک فاجعه اقتصادی جهانی، توجهها به جای دیگری معطوف خواهد شد.
همانطور که ضربالمثلی خاورمیانهای میگوید:
«سگها پارس میکنند و کاروان به راه خود ادامه میدهد.»
درباره نویسنده ها
- ریچارد هاس
رییس سابق شورای راهبردی روابط خارجی آمریکا
رئیس بازنشسته شورای روابط خارجی، مشاور ارشد در Centerview Partners و نویسنده خبرنامه Home & Away در ساباستک
- کارولین کیسین
معاون رئیس و استاد مرکز امور جهانی دانشکده مطالعات حرفهای دانشگاه نیویورک
معاون رئیس و استاد مرکز امور جهانی دانشکده مطالعات حرفهای دانشگاه نیویورک، بنیانگذار آزمایشگاه جهانی انرژی، اقلیم و پایداری دانشگاه نیویورک و نویسنده خبرنامه Energy Common Sense در ساباستک
رای شش ماه، جنگ با ایران اخلالآفرین بود، اما قابل مدیریت. تنگه هرمز تا حد زیادی به روی تردد دریایی بسته شده بود و مسیر عبور حدود ۲۰ درصد تجارت جهانی گاز طبیعی مایع و سهمی حتی بیشتر از تجارت نفت را مسدود کرده بود. قیمتها اندکی افزایش یافتند و بسیاری از مناطق جهان با کمبود نفت و گاز دستوپنجه نرم کردند، اما کشورها راههایی برای کمک به تثبیت بازار جهانی انرژی پیدا کردند. ایالات متحده و ایران نیز هر دو از حملات بیش از حد ویرانگر به زیرساختهای حیاتی انرژی منطقه خلیج فارس خودداری کردند. به نظر میرسید واشنگتن و تهران بتوانند بنبست کنونی را ادامه دهند؛ هر از گاهی حملات هوایی و حملاتی علیه نفتکشها و تأسیسات انرژی انجام دهند، بیآنکه جهان را به سوی یک فاجعه اقتصادی سوق دهند.
اما دیگر چنین نیست. جنگ اکنون به بخشهای حیاتی زیرساخت انرژی منطقه گسترش یافته است؛ از جمله همان مسیرهایی که امکان جبران خفگی تنگه هرمز را فراهم کرده بودند. تا اواسط سپتامبر، تنگه بابالمندب ــ گلوگاه دریایی در مسیر دریای سرخ که اصلیترین جایگزین برای انتقال نفت و گاز به جای تنگه هرمز است ــ تحت کنترل حوثیها، گروهی مستقر در یمن و همسو با ایران، قرار گرفته است. همچنین پهپادی که توسط یک گروه شبهنظامی وابسته به ایران و فعال در عراق پرتاب شد، خط لوله شرق ـ غرب عربستان سعودی را هدف قرار داد؛ خط لولهای که این کشور بخش بزرگی از صادرات نفت خود را از طریق آن منحرف کرده بود. این حمله خط لوله را بهطور موقت از کار انداخت.
در نتیجه، قیمت نفت از محدوده میانی ۷۰ دلار در ماه اوت به ۱۱۰ دلار در هر بشکه در ماه سپتامبر جهش کرد. و اگر دیگر هیچ بخشی از زیرساخت انرژی منطقه از حمله نظامی مصون نباشد، اختلالات بیشتر در عرضه بهراحتی میتواند قیمت نفت را به ۱۵۰ یا حتی ۲۰۰ دلار در هر بشکه برساند. تشدید درگیری میان عربستان سعودی و حوثیها ــ خطری که پس از حملات هفته گذشته حوثیها به شهرهای ریاض و ینبع عربستان بسیار واقعی شده است ــ فشار صعودی بیشتری بر قیمتها وارد خواهد کرد. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، بحران انرژیای که جهان را به رکود فرو ببرد چندان دور نخواهد بود.
واشنگتن اکنون باید راهی برای خروج از این وضعیت غیرقابل دوام پیدا کند. نیمسال حملات نظامی متناوب و اجبار اقتصادی، تهران و شرکای آن را وادار به امتیازدهی نکرده است و دلیلی وجود ندارد که انتظار داشته باشیم این راهبردها ــ چه رسد به تهدید به «نابود کردن» ایران، آنگونه که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز سهشنبه در سخنرانی خود در سازمان ملل انجام داد ــ امروز آنها را مجبور به تغییر رفتار کند. همچنین برای ایالات متحده و متحدانش امکانپذیر نخواهد بود که بهطور نامحدود، زیر تهدید حمله ایران و دیگر بازیگران متخاصم، از زیرساختها و محمولههای انرژی محافظت کنند.
کمبدترین گزینه، بازگشت به دیپلماسی است. ایالات متحده باید تلاش کند با ایران برای پایان دادن به جنگ به توافقی برسد؛ توافقی که نه فقط شامل آتشبس، بلکه دربرگیرنده طرحی برای باز نگه داشتن آبراههای حیاتی و اقداماتی باشد که تهران را به رعایت مفاد آن وادار کند. واشنگتن همچنین باید عربستان سعودی را تشویق کند که توافق مشابهی با حوثیها دنبال کند. میانجیگری برای دستیابی به این آتشبسها مستلزم امتیازهای دردناکی از سوی واشنگتن و ریاض خواهد بود. اما ادامه این جنگ، خطر یک فاجعه اقتصادی را به جان میخرد و آن بسیار دردناکتر خواهد بود.
جذب شوک
در آغاز جنگ، بسیاری از اقتصاددانان و تحلیلگران نگران بودند که بستهشدن عملی تنگه هرمز موجب یک بحران شدید انرژی و رکود اقتصادی ــ یا چیزی بدتر ــ شود. نگرانی آنها موجه بود. پیش از آغاز درگیری، روزانه نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای پالایششده از این تنگه عبور میکرد، در کنار نزدیک به یکپنجم گاز طبیعی مایع معاملهشده در جهان. تا ماه اوت، صادرات انرژی تقریباً به نصف سطح پیش از جنگ کاهش یافته بود. در برخی روزها کمتر از ده کشتی از تنگه عبور میکردند؛ بسیار کمتر از دوران صلح که هر روز بین ۱۳۰ تا ۱۵۰ شناور تجاری از این مسیر میگذشتند.
با این حال، نظام جهانی انرژی به شکل قابل توجهی توانست خود را با آنچه آژانس بینالمللی انرژی «شدیدترین شوک عرضه نفت در تاریخ» نامید تطبیق دهد. قیمت نفت از کمی بیش از ۷۰ دلار در هر بشکه پیش از جنگ به بیش از ۱۲۵ دلار در ماه آوریل رسید، اما سپس دوباره به محدوده ۸۰ تا ۹۰ دلار کاهش یافت و تا همین ماه در همان حدود باقی ماند.
بخشی از آنچه قیمتها را نسبتاً باثبات نگه داشت، افزایش تولید نفت خارج از خلیج فارس بود. ایالات متحده، آرژانتین، برزیل، کانادا و گویان در مجموع حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز به تولید خود افزودند. این میزان تنها کسری از عرضه ازدسترفته خلیج فارس را جبران میکرد، اما در بازاری که هر روز محدودتر میشد، هر بشکه اهمیت داشت.
استفاده از ذخایر نیز کمک کرد. در ماه مارس، ۳۲ کشور عضو آژانس بینالمللی انرژی مجوز آزادسازی ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر اضطراری را صادر کردند؛ بزرگترین برداشت هماهنگ از ذخایر در تاریخ این آژانس و بیش از دو برابر رکورد قبلی، یعنی نزدیک به ۱۸۳ میلیون بشکهای که در سال ۲۰۲۲ و در بحبوحه جنگ اوکراین آزاد شده بود. معاملهگران و پالایشگران نیز از ذخایر تجاری استفاده کردند تا بخشی از نفت ازدسترفته خلیج فارس را جایگزین کنند و پالایشگاهها بتوانند تولید سوخت را ادامه دهند.
تقاضا نیز، بهویژه در آسیا، کاهش یافت. بخشی از این کاهش نتیجه واکنش مصرفکنندگان به قیمتهای بالا بود. چین، بزرگترین واردکننده نفت خام جهان، تعدیل گسترده و هماهنگی انجام داد که باعث شد واردات دریایی این کشور از بیش از ۱۱ میلیون بشکه در روز پیش از جنگ به کمی بیش از هفت میلیون بشکه در ماه اوت کاهش یابد. پکن از ذخیره نفتی ۱.۴ میلیارد بشکهای خود برداشت کرد، پالایشگاههای چینی میزان نفت خام فرآوریشده را کاهش دادند و دولت محدودیتهایی بر صادرات سوخت اعمال کرد تا بنزین و گازوئیل بیشتری در داخل کشور باقی بماند. چین هرچه بیشتر نقشی را ایفا کرد که خاویر بلاس، تحلیلگر انرژی، «واردکننده شناور» نامیده است: وقتی قیمتها بالا رفت، از بازار عقب نشست و با این کار نفت بیشتری برای دیگر خریداران آزاد کرد و به جلوگیری از جهشهای شدیدتر قیمت کمک کرد.
پس از شوک اولیه جنگ، تولیدکنندگان خلیج فارس راههایی برای دور زدن تنگه هرمز و صادرات بخشی از نفت خود پیدا کردند. امارات متحده عربی از خط لولهای استفاده کرد که میدانهای نفتی داخل کشور را به فجیره، شهری در آن سوی تنگه، متصل میکند. عربستان سعودی به خط لوله شرق ـ غرب متکی شد که نفت خام را از میدانهای شرقی کشور به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل میکند. در بخش عمده جنگ، این خط لوله روزانه چهار تا پنج میلیون بشکه نفت جابهجا میکرد و به مهمترین مسیر صادراتی جایگزین تبدیل شده بود.
در نهایت، خویشتنداری طرفهای جنگ موجب شد اختلال در بازارهای انرژی بسیار کمتر از آن چیزی باشد که میتوانست رخ دهد. البته چند حادثه مهم نیز روی داد. اسرائیل در ماه مارس میدان گازی پارس جنوبی ایران را هدف قرار داد و پس از آن ایران به پالایشگاه رأس لفان قطر حمله کرد و تقریباً ۱۷ درصد از ظرفیت صادرات گاز طبیعی مایع قطر را از مدار خارج کرد. ممکن است سالها طول بکشد تا این مجموعه بار دیگر کاملاً عملیاتی شود. اما این حملات استثنا بودند. هرچند بیش از ۸۰ تأسیسات انرژی در سراسر منطقه هدف قرار گرفتهاند ــ از جمله بندر رأستنوره عربستان سعودی، پالایشگاه سیترا در بحرین، چند پالایشگاه کویت و مجتمع گازی حبشان و تأسیسات صادراتی فجیره در امارات متحده عربی ــ بخش عمده زیرساختهای منطقه سالم و عملیاتی باقی ماندهاند.
این اتفاق تصادفی نبود. ایران، اسرائیل و ایالات متحده عمدتاً از حملات مستمر به بزرگترین میدانهای نفتی، تأسیسات فرآوری، خطوط لوله و پایانههای صادراتی منطقه خودداری کردند، زیرا همگی دلایلی برای عقبنشینی داشتند. با توجه به دشواری دفاع در برابر پهپادها، موشکها و بمبها، حملات گسترده به زیرساختهای حیاتی به احتمال زیاد موفق میشدند و حملات تلافیجویانه مشابهی را در پی میآوردند و همه طرفها را در وضعیت بدتری قرار میدادند.
واشنگتن، زیر فشار دولتهای عربی نگران از چنین تشدیدی، از انجام حملات عظیمی علیه تأسیسات نفت و گاز ایران، از آن نوعی که ترامپ چندین بار تهدید کرده بود، خودداری کرد و اسرائیل را نیز برای نشان دادن خویشتنداری مشابه تحت فشار قرار داد. تهران نیز به نوبه خود از حمله به تأسیسات انرژی آسیبپذیر همسایگانش پرهیز کرد، زیرا میدانست تأسیسات نفت و گاز خودش ــ آخرین موتور باقیمانده برای به حرکت درآوردن اقتصاد ایران ــ به همان سرنوشت دچار خواهند شد. این، معادل انرژیِ دکترین «نابودی متقابل تضمینشده» بود؛ همان دکترینی که در دوران جنگ سرد به بنبست هستهای آمریکا و شوروی ثبات میبخشید.
ضربهگیرها از کار میافتند
امروز، سازوکارهایی که شوک اولیه انرژی را مهار کرده بودند در حال از کار افتادناند. ثبات نسبی بازارهای انرژی حاصل مجموعهای از تعدیلهای فوقالعاده بود، نه نشانهای از اینکه نظام انرژی بتواند تا بینهایت جنگی را تحمل کند که همچنان زیرساختها را از مدار خارج میکند. کشورها تاکنون سریعترین و کمهزینهترین ابزارهای اقتصادی موجود برای تثبیت قیمت نفت و گاز را به کار گرفتهاند. اکنون، در حالی که تولیدی که میشد بهسرعت وارد مدار کرد فعال شده، مسیرهای جایگزین انتقال در حال استفادهاند و ذخایر رو به کاهشاند، گزینههای خوب چندانی باقی نمانده است.
تولید نفت و گاز خارج از خلیج فارس همچنان افزایش خواهد یافت، اما بهآرامی. افزایش بیشتر عرضه نیازمند حفاری اضافی و سرمایهگذاری در خطوط لوله جدید و دیگر زیرساختهایی است که توسعه آنها سالها زمان میبرد. در همین حال، بخش عمده ظرفیت مازاد تولیدی که بهسادگی در دسترس جهان است در خلیج فارس قرار دارد، اما صادرکنندگان آن در آینده قابل پیشبینی به مسیرهای صادراتی دسترسی نخواهند داشت.
واشنگتن، زیر فشار دولتهای عربی نگران از چنین تشدیدی، از انجام حملات عظیمی علیه تأسیسات نفت و گاز ایران، از آن نوعی که ترامپ چندین بار تهدید کرده بود، خودداری کرد و اسرائیل را نیز برای نشان دادن خویشتنداری مشابه تحت فشار قرار داد.
روسیه، یکی دیگر از تولیدکنندگان بزرگ نفت، نیز بعید است کمک چندانی بکند. این کشور صادرات بیشتر فرآوردههای پالایششده خود را متوقف کرده و زیرساخت انرژی خود روسیه نیز در جنگ اوکراین هدف حمله قرار گرفته است.
کاهش بیشتر تقاضا نیز ممکن است، اما فقط با هزینه اقتصادی فزاینده. چین و دیگر کشورهای واردکننده تاکنون در مصرف سوخت صرفهجویی کردهاند، فعالیت پالایشگاهها را کاهش دادهاند، منابع انرژی دیگری را جایگزین کردهاند، ذخایر خود را آزاد کردهاند و قیمتهای بالاتر را جذب کردهاند. کاهش بسیار بیشتر مصرف نفت و گاز احتمالاً به تعطیلی کارخانهها، اختلال در حملونقل و کاهش کلی فعالیت اقتصادی منجر خواهد شد.
در همین حال، ذخایر اضطراری به سطوحی خطرناک کاهش یافته و دوباره پر نشدهاند. این ذخایر برای عبور از اختلالات موقت طراحی شدهاند، نه برای جایگزین کردن کاهش طولانیمدت تولید. ذخیره استراتژیک نفت آمریکا اکنون به کمتر از ۳۰۰ میلیون بشکه رسیده است؛ پایینترین سطح آن از دهه ۱۹۸۰ تاکنون.
مهمتر از همه، مسیرهای جایگزینی که کشورهای خلیج فارس برای صادرات نفت استفاده میکردند اکنون خود هدف حمله قرار گرفتهاند. پس از آنکه هفته گذشته پهپادهای پرتابشده از عراق توسط یک گروه شبهنظامی همسو با ایران خط لوله شرق ـ غرب عربستان سعودی را هدف قرار دادند، ریاض مجبور شد آن را تعطیل کند و میلیونها بشکه نفت در روز ــ تا چهار درصد عرضه جهانی ــ از بازار خارج شد. بازگرداندن کامل آن به مدار ممکن است چند روز یا شاید چند هفته طول بکشد. حتی اگر خسارت بهسرعت تعمیر شود، خط لوله میتواند دوباره هدف حمله قرار گیرد.
حوثیها نیز موقعیت خود را در اطراف دریای سرخ تقویت کردهاند. تا اواسط سپتامبر، آنها بیشتر ساحل غربی یمن، از جمله شهر بندری راهبردی المخا و جزایر داخل و اطراف تنگه بابالمندب را در کنترل داشتند. این گروه در ماه ژوئیه محاصره کشتیرانی عربستان سعودی را اعلام کرده بود؛ اکنون میتواند آن را با تهدید شناورها به وسیله پهپاد، موشک و سلاحهای کوتاهبرد اجرا کند. دیگر نه تنگه بابالمندب و نه تنگه هرمز برای نفتکشها، بهویژه نفتکشهایی که نفت عربستان را حمل میکنند، امن نیست.
بدون ابزاری برای جبران یک کاهش قابل توجه دیگر در عرضه، تشدید اخیر جنگ ــ و هر تشدید دیگری که در آینده رخ دهد ــ خطر ایجاد یک بحران انرژی با پیامدهای گسترده را به همراه دارد. کمبود گازوئیل، که سوخت کامیونها، کشاورزی، ساختوساز، صنعت و بخش بزرگی از کشتیرانی جهانی است، بهسرعت به بخشهای گستردهتر اقتصاد سرایت خواهد کرد. کاهش عرضه گاز طبیعی مایع، بازارهای برق و گرمایش را تحت فشار قرار خواهد داد، بهویژه با نزدیکشدن اروپا به زمستان در حالی که ذخایر گاز آن ناکافی است. کمبود کود هزینههای کشاورزی را بالا خواهد برد و برداشتهای آینده را تهدید خواهد کرد. سهچهارم جمعیت جهان در کشورهایی زندگی میکنند که به واردات انرژی وابستهاند. هرچه این کشورها مدت بیشتری بدون منابع حیاتی انرژی بمانند، اقتصادهایشان بیشتر به بحران نزدیک میشود.
این بارها بهطور مساوی توزیع نخواهند شد. کشورهای ثروتمند میتوانند برای منابع محدود قیمت بیشتری بپردازند و کشورهای فقیرتر را کنار بزنند. همین حالا نیز بسیاری از کشورهای وابسته به واردات با کمبود، فشار مالی و در برخی موارد با انتخاب دشواری روبهرو هستند: یا یارانه سوخت را کاهش دهند و خطر ناآرامی را بپذیرند، یا آن را حفظ کنند و مالیه عمومی خود را بیشتر تضعیف کنند. بانکهای مرکزی در همه جا به دلیل افزایش هزینه انرژی با تورم بالا دستوپنجه نرم میکنند، اما افزایش بیشتر نرخ بهره به رشد آسیب خواهد زد، بهویژه در اقتصادهایی که از پیش برای مقابله با کمبود سوخت مشکل دارند؛ کمبودهایی که اکنون در گواتمالا، اندونزی، فیلیپین، پرتغال و بسیاری کشورهای دیگر به اعتراضات عمومی دامن زدهاند. بهخصوص اگر حملات به زیرساختهای انرژی افزایش پیدا کند، ترس اولیه از اینکه این جنگ منطقهای بیثباتی جهانی ایجاد کند ممکن است سرانجام به واقعیت تبدیل شود.
بازگشت به میز مذاکره
جلوگیری از یک بحران اقتصادی تمامعیار مستلزم آن است که ایالات متحده در راهبرد خود تجدیدنظر کند. نزدیک به هفت ماه است که واشنگتن اهداف نظامی و زیرساختهای صنعتی را هدف حمله قرار داده و از طریق تحریمها و محاصره دریایی بر تهران فشار اقتصادی وارد کرده است. با این حال، نظام ایران هیچ نشانهای از فروپاشی یا تسلیم نشان نمیدهد. دولت آن، که عمدتاً در اختیار کهنهسربازان سختگیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و به نظر میرسد مصمم به ادامه جنگ باشد.
و دلایل خوبی وجود دارد که فکر کنیم میتواند چنین کند: اتکا به کمک روسیه و چین، جریان اندک فروش نفت و گاز و درآمدهایی که در اوایل جنگ کنار گذاشته شد، زمانی که دولت ترامپ تصمیم اشتباه گرفت بخشی از تحریمها را کاهش دهد. در همین حال، برای ایالات متحده و شرکایش، هزینههای اقتصادی و نظامی جنگ در حال تبدیلشدن به هزینههایی غیرقابل قبول است. بنابراین زمان آن رسیده است که بار دیگر دیپلماسی بررسی شود.
همین حالا نیز بسیاری از کشورهای وابسته به واردات با کمبود، فشار مالی و در برخی موارد با انتخاب دشواری روبهرو هستند: یا یارانه سوخت را کاهش دهند و خطر ناآرامی را بپذیرند، یا آن را حفظ کنند و مالیه عمومی خود را بیشتر تضعیف کنند. بانکهای مرکزی در همه جا به دلیل افزایش هزینه انرژی با تورم بالا دستوپنجه نرم میکنند، اما افزایش بیشتر نرخ بهره به رشد آسیب خواهد زد، بهویژه در اقتصادهایی که از پیش برای مقابله با کمبود سوخت مشکل دارند؛ کمبودهایی که اکنون در گواتمالا، اندونزی، فیلیپین، پرتغال و بسیاری کشورهای دیگر به اعتراضات عمومی دامن زدهاند.
واشنگتن نباید صرفاً تلاش کند تفاهمنامهای را که در ماه ژوئن با تهران مذاکره کرده بود احیا کند. آن توافق هیچ محدودیتی بر گروههای وابسته به ایران که اکنون در زیرساخت انرژی اخلال میکنند اعمال نمیکرد و همچنین هیچ محدودیتی بر تواناییهای موشکی و پهپادی ایران قرار نمیداد. این توافق همچنین به نفع ایران متمایل بود و مزایای اقتصادی قابل توجهی به تهران ارائه میکرد، از جمله دسترسی به یک صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری، لغو تمام تحریمها و دسترسی کامل به داراییهای مسدودشده؛ بخش عمده این داراییها باید بهعنوان اهرم مذاکرات برای محدود کردن فعالیتهای هستهای ایران در اختیار ایالات متحده باقی بماند.
بهترین راه پیش رو این است که از نو آغاز شود، یا دستکم درباره اصلاح مفاد توافق ژوئن مذاکره شود.
صرفنظر از نقطه آغاز، دیپلماسی جدید باید دستیابی به آتشبسی را هدف قرار دهد که حملات به زیرساختهای انرژی توسط همه طرفها و گروههای وابسته به آنها را شامل شود: ایالات متحده، شرکای عرب آن و اسرائیل، و نیز ایران، حوثیها و دیگر گروههای مسلحی که تهران در عراق و دیگر نقاط از آنها حمایت میکند. واشنگتن باید آتشبس را به توافق نظام ایران برای تغییر ندادن وضعیت توانمندیهای هستهای خود مشروط کند، اما همزمان به تهران علامت دهد که هر پاسخ نظامی آمریکا به چنین تغییری فقط تأسیسات هستهای را هدف قرار خواهد داد.
ایران نیز در صورت پایبندی به مفاد توافق، میزانی از کاهش تحریمها که باید در مذاکرات تعیین شود، بازگشت بخشی از داراییهای مسدودشده و مقداری کمک بازسازی دریافت خواهد کرد.
بخشی از فشار بر تجارت جهانی انرژی بلافاصله کاهش خواهد یافت: ایالات متحده محاصره کشتیهای ایرانی را پایان میدهد و ایران نیز تمام مینگذاریها در تنگه هرمز و حملات به نفتکشهایی را که از مسیرهای کشتیرانی آن عبور میکنند متوقف خواهد کرد. در حالت مطلوب، مذاکرهکنندگان همچنین میتوانند طرحی برای ایجاد یک نهاد حکمرانی چندجانبه تدوین کنند که بر عبور از تنگه هرمز نظارت کند و هزینههای معقولی برای عبور دریافت کند. ازسرگیری عبور آزاد ترجیح داده میشود، اما نوعی ساختار دریافت هزینه احتمالاً دیگر اجتنابناپذیر شده است، زیرا توافق ژوئن حق ایران برای دریافت پول را پذیرفته بود. اکنون بهترین نتیجه، ایجاد نظامی خواهد بود که همه کشورهای خلیج فارس ــ از جمله بحرین، ایران، عراق، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی ــ در آن مشارکت داشته باشند، نه تأیید رژیم حکمرانی ایران ـ عمان که این دو کشور از آن حمایت میکنند.
توافق آمریکا و ایران بهتنهایی تمام خطرهای موجود برای نظام انرژی منطقه را از میان نخواهد برد. برای مثال، احتمالاً تهران نفوذ کافی بر حوثیهای نسبتاً خودمختار ندارد تا این گروه را وادار کند عملیات نظامی خود علیه عربستان سعودی را پایان دهد. بنابراین ریاض ممکن است برای تأمین کامل امنیت زیرساخت انرژی خود نیاز داشته باشد بهطور جداگانه با حوثیها به توافق آتشبس برسد؛ کاری دشوار، زیرا اختلاف عربستان سعودی با این گروه با جنگ داخلی دوازدهساله یمن درهمتنیده است. تقریباً هر توافقی باید مشارکت حوثیها در سیاست یمن را بپذیرد و منافع اقتصادیای برای این گروه در نظر بگیرد؛ احتمالاً از جمله سهمی از درآمدهای نفتی یمن.
واشنگتن باید ریاض را وادار کند پیش از آنکه درگیریاش با حوثیها بیش از این تشدید شود و قیمت انرژی را حتی بالاتر ببرد ــ یا ثبات خود عربستان سعودی را تهدید کند ــ وارد مذاکره شود.
ایالات متحده از پایان تمام خصومتها در خلیج فارس سود خواهد برد. قیمت انرژی بهسرعت کاهش خواهد یافت و از شدت کمبودها و فشارهای تورمی کاسته خواهد شد. خطر تشدیدی که زیرساخت انرژی منطقه را نابود کند و جهان را به رکود بکشاند کاهش خواهد یافت. واشنگتن میتواند بخش عمده نیروهای خود را از منطقه خارج کند، ذخایر مهمات خود را دوباره پر کند و روند احیای آمادگی نظامی خود را آغاز کند.
ایران نیز چیزی برای به دست آوردن خواهد داشت: دیگر مجبور نخواهد بود از حملات ویرانگر به زیرساخت انرژی خود بترسد و از سرگیری فروش نفت و گاز و دریافت عوارض جدید عبور، منافع اقتصادی قابل توجهی برایش به همراه خواهد داشت؛ افزون بر هرگونه کاهش تحریم، آزادسازی داراییها و کمک بازسازی که بخشی از توافق باشد.
اینکه آیا منافع آتشبس ــ و خطرهای ادامه جنگ ــ میتواند هر دو طرف، تهران و واشنگتن، را برای آمدن پای میز مذاکره متقاعد کند یا نه، پرسشی جداگانه است. هر دو طرف تمایلی به زمین گذاشتن سلاح بدون یک پیروزی روشن نداشتهاند. افزون بر این، تصمیمگیرندگان ایرانی ممکن است هر تلاش تازه آمریکا برای پایان دادن به جنگ را نشانه ضعف آمریکا بدانند و آن را دلیلی برای ایستادگی تلقی کنند.
با این حال، وضعیت وخیم اقتصاد ایران، با رشد منفی، تورم بالا و سقوط ارزش پول، ممکن است یک مسیر خروج دیپلماتیک را برای تهران جذاب کند، بهویژه در میان نخبگانی که ممکن است از هماکنون درباره ثبات حکومت خود نگران باشند. برای کمک به سوق دادن محاسبات رهبران ایران به سمت صلح، ایالات متحده باید مفاد هر توافقی را علنی کند و مزایایی را که نصیب ایران خواهد شد برجسته سازد، با هدف افزودن بر فشار داخلی بر نظام ایران. همچنین باید از چین برای فشار بر ایران بهمنظور مصالحه کمک بگیرد؛ نقشی که پکن شاید آماده ایفای آن باشد تا احتمال تشدیدی را که به بحران اقتصادی جهانی منجر میشود کاهش دهد، زیرا چنین بحرانی به اقتصاد خود چین نیز آسیب خواهد زد.
برای آنکه هیچیک از این موارد شانسی برای تحقق داشته باشد، دولت ترامپ نیز باید آماده مذاکره باشد. هرگونه حلوفصل دیپلماتیک در این مرحله آن را در معرض این اتهام قرار خواهد داد که ایالات متحده بهای سنگینی برای نتیجهای پرداخته است که کشور و منطقه را در وضعیتی بدتر ــ و ایران را در وضعیتی بهتر ــ از قبل از آغاز جنگ توسط واشنگتن قرار داده است.
چنین انتقادی منصفانه خواهد بود؛ هیچ راهی برای توجیه این جنگ وجود ندارد. فراتر از هزینههای قابل توجه اقتصادی و انسانی آن، این درگیری منابع ارتش آمریکا را تحلیل برده، توانایی و اراده واشنگتن برای محافظت از شرکای خود را زیر سؤال برده و احتمالاً انگیزه بیشتری به ایران و دیگر کشورهای منطقه برای توسعه یا دستیابی به سلاح هستهای داده است.
اما دولت گزینههای جذاب اندکی، اگر اساساً گزینهای باقی مانده باشد، برای خود باقی گذاشته است. ادامه جنگ یا فشار اقتصادی بر ایران بعید است نتیجهای بهتر از مذاکره به بار آورد. جنگ طولانیمدت با احتمال بیشتری به چیزی بسیار بدتر خواهد انجامید: قیمتهای انرژی که حتی از سطح فعلی نیز بالاتر میروند و اگر ایران، حوثیها یا دیگر گروههای همسو با آنها ــ چه عامدانه، چه بر اثر حادثه، محاسبه غلط یا حملهای بدون مجوز ــ بخش قابل توجهی از زیرساخت انرژی را نابود کنند، بالقوه به فاجعهای اقتصادی منجر خواهند شد.
یک توافق مذاکرهشده میتواند حتی برای ترامپ منفعت سیاسی نیز داشته باشد. مقداری انتقاد اجتنابناپذیر خواهد بود، اما پایان جنگ و کاهش قیمت انرژی در ایالات متحده و بخش بزرگی از جهان با آسودگی استقبال خواهد شد ــ شاید به استثنای بخشهایی از خاورمیانه که کشورها مجبور خواهند بود با ایرانی قدرتمندتر کنار بیایند. هزینههای بلندمدت جنگ را میتوان برای مدتی نادیده گرفت و پرونده هستهای و دیگر مسائل دشوار را بیسروصدا برای مذاکرات آینده کنار گذاشت.
ترامپ میتواند حامیان خود ــ و بیتردید برخی دیگر را نیز ــ قانع کند که این توافق یک موفقیت چشمگیر بوده است و ماجرا را همانجا تمام کند. با جلوگیری از یک فاجعه اقتصادی جهانی، توجهها به جای دیگری معطوف خواهد شد.
همانطور که ضربالمثلی خاورمیانهای میگوید:
«سگها پارس میکنند و کاروان به راه خود ادامه میدهد.»


