جنگهای جدید دریای سرخ
منازعات خاورمیانه و شاخ آفریقا دیگر از یکدیگر جداشدنی نیستند

ر ۳ ژوئن، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در کنگره ایالات متحده اعلام کرد که نبردی که سه سال است در سودان جریان دارد، اکنون به یک «جنگ نیابتی» تبدیل شده است. او عربستان سعودی و امارات متحده عربی را متهم کرد که تلاشهای آمریکا برای پایان دادن به این درگیری را ناکام گذاشتهاند. روبیو در واقع چیزی را به زبان آورد که بسیاری از ناظران از پیش میدانستند: آنچه در ابتدا یک کشمکش داخلی بر سر قدرت بود، اکنون به جنگی گستردهتر و منطقهای تبدیل شده که قدرتهای خارجی را به درون خود کشیده و از مرزهای سودان فراتر رفته است.
گسترش جنگ در سودان بخشی از یک تحول ژئوپلیتیکی بزرگتر است. در بخش عمدهای از یک قرن گذشته، سیاستگذاران شاخ آفریقا و شبهجزیره عربستان را دو منطقه راهبردی مجزا میدانستند که دریای سرخ میان آنها فاصله انداخته است. اما این تمایز اکنون در حال محو شدن است. جنگ در یک سوی دریای سرخ، روزبهروز بیشتر محاسبات نظامی در سوی دیگر را تغییر میدهد. پس از تصمیم ایالات متحده و اسرائیل در ماه فوریه برای آغاز جنگ علیه ایران، این درهمتنیدگی شدت بیشتری یافته است؛ جنگی که شکاف میان ابوظبی و ریاض ــ که از پیش نیز اختلافاتی داشتند ــ را عمیقتر کرد، نظم امنیتی متکی به آمریکا در منطقه را تضعیف ساخت و اهمیت تأمین امنیت دریای سرخ برای کشتیرانی را برجستهتر کرد.
در دهه گذشته، امارات متحده عربی تهاجمیترین بازیگر خارجی در شاخ آفریقا بوده است. این کشور بنادر و پایگاههای نظامی ایجاد کرده، بستههای مالی بزرگی در اختیار متحدان اصلی خود قرار داده و بهشدت در جنگ داخلی سودان مداخله کرده است. اما جنگ اخیر در ایران، در کنار فروپاشی مشارکت امنیتی امارات و عربستان در یمن در دسامبر گذشته، باعث شد ریاض نسبت به حمایت امنیتی واشنگتن اطمینان کمتری داشته باشد، از روابط امنیتی امارات با اسرائیل نگرانتر شود و عزم بیشتری برای کنترل وضعیت امنیتی دریای سرخ پیدا کند. در همین چارچوب، عربستان با مصر، ترکیه و پاکستان همسوتر شده و این همگرایی را برای تقویت روابط خود با شرکای مهم در شاخ آفریقا نیز به کار گرفته است. ریاض میکوشد با جناحهایی در شاخ آفریقا که از حمایت امارات یا اسرائیل برخوردارند مقابله کند؛ آن هم در حالی که همزمان با تهدیدهای ناشی از ایران و متحدان آن ــ از جمله حوثیها که کنترل سواحل دریای سرخ یمن را در دست گرفتهاند ــ دستوپنجه نرم میکند.
همزمان، خطر درگیری میان نیروهای مسلح سودان ــ که عربستان و متحدانش از آنها حمایت میکنند ــ و اتیوپی، که متحد امارات است، رو به افزایش است. احتمال وقوع جنگ مستقیم دیگری میان اتیوپی و اریتره نیز بیشتر شده است. اگر جنگ تازهای میان اتیوپی و اریتره در دریای سرخ آغاز شود، به احتمال زیاد به یک جنگ منطقهای تبدیل خواهد شد که با جنگ سودان همپوشانی پیدا میکند. چنین جنگی نهتنها از شکاف موجود میان عربستان و امارات تأثیر خواهد پذیرفت، بلکه ممکن است خود این شکاف را عمیقتر کند.
برخی دولتهای خاورمیانه زمانی شاخ آفریقا را صحنهای کمهزینه میدیدند که میتوانستند با صرف هزینه نسبتاً اندک، در آن برای افزایش نفوذ خود رقابت کنند. اما اکنون که جنگهای خاورمیانه و شاخ آفریقا به شکلی جداییناپذیر به یکدیگر متصل شدهاند، یک حوزه امنیتی واحد در حال شکلگیری است. اگر رهبران در هر دو منطقه درک نکنند که معضلات امنیتیشان تا چه اندازه به هم پیوند خورده است، بیثباتی همچنان از یک سوی دریای سرخ به سوی دیگر منتقل خواهد شد و حلوفصل جنگها و اختلافات همپوشان دشوارتر خواهد شد.
جدایی قدرتها
از برخی جهات، درهمتنیدگی روزافزون شاخ آفریقا و خاورمیانه در واقع نوعی بازگشت به وضعیت تاریخی عادی است. در طول هزاران سال، دریای سرخ سرزمینهایی را که امروزه جیبوتی، اریتره، اتیوپی و یمن نامیده میشوند به یکدیگر متصل میکرد و مردم، کالاها و جریانهای فرهنگی بهطور منظم میان آنها جابهجا میشدند. زبان امهری، زبان غالب اتیوپی، و تیگرینیا که در اریتره و شمال اتیوپی بهطور گسترده رواج دارد، هر دو از زبانهای سامی هستند. مسیحیت نیز خیلی زود به منطقهای که امروز شمال اتیوپی نام دارد راه یافت و آنجا را به یکی از قدیمیترین مراکز سنت مسیحیت ارتدوکس در جهان تبدیل کرد.
در قرن ششم میلادی، یکی از فرمانروایان آکسوم که مرکز حکومتش در محدوده اتیوپی امروزی قرار داشت، برای مدتی کوتاه بخشهایی از یمن را تصرف کرد. مدت زیادی نگذشته بود که پیامبر اسلام برخی از نخستین پیروان خود را از دریای سرخ عبور داد تا نزد پادشاه مسیحی آکسومی پناه بگیرند. بعدها اسلام از طریق همین دریا و در امتداد سواحل اقیانوس هند در آفریقا گسترش یافت. از قرن شانزدهم تا قرن بیستم، امپراتوری عثمانی بر سرزمینهایی در دو سوی دریای سرخ حکومت میکرد و حاکمان عمان نیز امپراتوریای بنا کردند که شبهجزیره عربستان را به بخش بزرگی از سواحل شرق آفریقا پیوند میداد؛ تا جایی که بعدها پایتخت خود را از مسقط به زنگبار منتقل کردند. این پیوندها تا دوران مدرن نیز ادامه داشت. زمانی که پادشاهی سعودی در اوایل قرن بیستم منطقه حجاز را در غرب شبهجزیره عربستان تصرف کرد، نخبگان شهر بندری جده خانوادههای خود را برای امنیت به آن سوی دریای سرخ، یعنی بندر سودان، فرستادند. در آوریل ۲۰۲۳ نیز هنگامی که جنگ در خارطوم آغاز شد، بسیاری از سودانیها به جده پناه بردند.
اما از قرن بیستم به بعد، جدایی میان دو سوی دریای سرخ رفتهرفته تثبیت شد. استعمار اروپایی و جنبشهای ملیگرا، پیوندهای حکمرانی را که پیشتر دو سوی دریای سرخ و خلیج عدن را به یکدیگر متصل میکرد، از هم گسستند. البته ارتباطها همچنان ادامه داشت؛ برای نمونه، پس از رونق نفتی دهه ۱۹۷۰ و دگرگونی اقتصادهای خلیج فارس، ثروت این منطقه به کشورهای آفریقایی مجاور سرازیر شد و در مقابل نیروی کار و صادرات آفریقایی راهی خلیج فارس شدند. کشورهای خاورمیانه همچنین در جنگ همان دهه میان اتیوپی و سومالی نقش مهمی ایفا کردند. با این حال، شکاف سیاسی میان سواحل عربی و آفریقایی دریای سرخ پس از پایان جنگ سرد باز هم عمیقتر شد.
جنگ اول خلیج فارس در سالهای ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱ نظم خاورمیانه را دگرگون کرد و حضور نظامی آمریکا در منطقه را گسترش داد؛ موضوعی که کشورهای خلیج فارس را تا حدی از دغدغه مدیریت محیط پیرامونی خود آسوده کرد. تقریباً همزمان، ساختارهای سیاسی شاخ آفریقا شروع به فروپاشی و چندپارگی کردند. فروپاشی سومالی باعث شد سومالیلند، مستعمره سابق بریتانیا در امتداد خلیج عدن، در سال ۱۹۹۱ اعلام استقلال کند. تغییر رژیم در اتیوپی به جدایی اریتره در سال ۱۹۹۳ انجامید و تشدید جنگ داخلی سودان نیز سرانجام در سال ۲۰۱۱ به جدایی سودان جنوبی منجر شد.
ایالات متحده تلاشهایی پرتنش و اغلب نتیجهمعکوس برای مدیریت این تحولات در شاخ آفریقا انجام داد. با این حال، واشنگتن بهندرت شاخ آفریقا و خاورمیانه یا نقش خود در این دو منطقه را بهعنوان اجزای مرتبط با یکدیگر در نظر میگرفت. در حالی که کشورهای خلیج فارس توجه خود را بر تهدیدهای ناشی از ایران و شام متمرکز کرده بودند، شاخ آفریقا بیشتر به مسائل داخلی خود پرداخت.
رهبران منطقه نیز این دو حوزه را عمیقاً مرتبط با یکدیگر نمیدانستند. رهبران شرق آفریقا، از جمله ملس زناوی، رئیسجمهور اتیوپی، عمدتاً در پی افزایش نفوذ در قاره آفریقا بودند نه در آن سوی دریای سرخ و از نهادهایی نظیر اتحادیه آفریقا حمایت میکردند. نخبگان مسیحی بانفوذ در اتیوپی و کنیا ــ دو کشور قدرتمند شاخ آفریقا ــ پیوند چندانی با جهان عرب نداشتند. قدرت سیاسی در خلیج فارس نیز عمدتاً در ریاض و پایتختهای حاشیه خلیج فارس نظیر ابوظبی و دوحه متمرکز بود، نه در سواحل دریای سرخ. زمانی که سودان تجزیه شد، این فرایند با رهبری اتحادیه آفریقا و حمایت آمریکا و اروپا انجام گرفت و جهان عرب در حاشیه قرار داشت.
بازگشت شاخ آفریقا به مدار خاورمیانه
در جریان آشوبهای بهار عربی، شاخ آفریقا بار دیگر به حوزه نفوذ خاورمیانه بازگشت. نقطه عطف مهم در سال ۲۰۱۱ رخ داد؛ زمانی که رجب طیب اردوغان، رهبر ترکیه، در تلاش برای گسترش نفوذ کشورش در منطقه، نخستین رهبر غیرآفریقایی در نزدیک به ۲۰ سال گذشته شد که از موگادیشو، پایتخت سومالی، دیدار کرد.
خیزشهای عربی همچنین یمن را بیثبات کردند و در سال ۲۰۱۴ به تصرف بخش بزرگی از این کشور به دست حوثیها انجامیدند. تصمیم عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای مداخله نظامی علیه حوثیها در سال ۲۰۱۵، اهمیت راهبردی شاخ آفریقا را افزایش داد؛ زیرا کشورهای خلیج فارس برای تداوم عملیات نظامی خود علیه این گروه شورشی به پایگاههای نظامی و نیروی انسانی جدید نیاز داشتند. امارات یک پایگاه نظامی در سواحل اریتره ایجاد کرد و رژیم عمر البشیر در سودان نیز دهها هزار نیروی وابسته به «نیروهای پشتیبانی سریع» را برای حمایت از عملیات عربستان و امارات به یمن فرستاد.
در همین زمان، کشورهای خاورمیانه در بحبوحه سیاست اعلامشده دولت اوباما برای «چرخش به آسیا» و دیپلماسی این دولت با ایران، نسبت به تعهدات امنیتی آمریکا در منطقه دچار تردید شدند. این وضعیت رقابت آنها برای تأمین منافع خود در جغرافیایی وسیعتر را شتاب بخشید. دولتهای خاورمیانه نگرانتر شدند و رقابت میان آنها شدت گرفت. بحران درون شورای همکاری خلیج فارس در سال ۲۰۱۷ که به محاصره قطر توسط کشورهای همسایه انجامید، مستقیماً به آفریقا سرریز کرد. بلوکهای سستی از حامیان منطقهای برای نفوذ با یکدیگر رقابت کردند و عربستان و امارات رهبران شاخ آفریقا را برای انتخاب یک طرف تحت فشار گذاشتند.
امارات نیز به مداخلههای سیاسی هرچه بلندپروازانهتری در شاخ آفریقا روی آورد. برای نمونه، این کشور روی آبی احمد، رهبر اتیوپی که در سال ۲۰۱۸ به قدرت رسید، سرمایهگذاری بزرگی کرد؛ امارات در همان مراحل اولیه سه میلیارد دلار به حکومت او تزریق کرد و زمانی که آبی احمد با شورش در منطقه تیگرای مواجه شد، حمایت نظامی حیاتی در اختیار او قرار داد.
جنگ فاجعهبار سودان بیش از پیش شاخ آفریقا را به خاورمیانه گره زد. هنگامی که اعتراضات گسترده سال ۲۰۱۹ رژیم عمر البشیر در خارطوم را تهدید کرد، ابوظبی و ریاض از شورای نظامیای حمایت کردند که قدرت را در دست گرفت. پس از آنکه دو رهبر این شورای نظامی در سال ۲۰۲۳ به جان یکدیگر افتادند، امارات به حامی اصلی نیروهای پشتیبانی سریع سودان تبدیل شد؛ هرچند ابوظبی رسماً ابعاد مداخله خود را انکار میکند. عربستان نیز روابط تاریخی با نیروهای پشتیبانی سریع داشت و در ابتدا تلاش کرد میان دو طرف میانجیگری کند، اما وسعت مداخله امارات در نهایت باعث شد ریاض با قاطعیت بیشتری از ارتش سودان حمایت کند. اکنون عربستان سعودی به مهمترین متحد ارتش سودان تبدیل شده است.
در طول یک سال گذشته، این اختلافات در شاخ آفریقا شروع به سرریز دوباره به آن سوی دریای سرخ کردهاند. تنش میان ابوظبی و ریاض بر سر جنگ سودان ظاهراً در فروپاشی مشارکت امارات و عربستان برای مقابله با انصارالله نقش داشته است. در دسامبر ۲۰۲۵، پس از آنکه نیروهای جداییطلب مورد حمایت امارات در نزدیکی مرز عربستان دست به یک حمله ناگهانی زدند، عربستان و دولت یمن از امارات خواستند از کشور خارج شود. در همان ماه، اسرائیل به نخستین کشوری تبدیل شد که استقلال سومالیلند را به رسمیت شناخت. مصر، عربستان سعودی، ترکیه و کشورهای دیگری در آفریقا و خاورمیانه بهشدت با این اقدام مخالفت کردند، اما امارات سکوت اختیار کرد و همین امر تنشها در خلیج فارس را عمیقتر ساخت.
شکاف میان امارات و عربستان که اختلافات مربوط به شاخ آفریقا آن را تشدید کرده بود، پس از آنکه آمریکا و اسرائیل در ماه فوریه علیه ایران اعلام جنگ کردند، مانع شکلگیری یک پاسخ جمعی در خلیج فارس شد. خود جنگ نیز شاخ آفریقا و خاورمیانه را بیش از پیش به هم گره زد. عربستان سعودی برای حفاظت از خود به سمت پیمانهای امنیتی منطقهای جدید و صفبندیهای دیپلماتیک رفت، در حالی که امارات روابط امنیتی خود با آمریکا و اسرائیل را تقویت کرد. هر دو طرف تلاش میکنند در عرصه عمومی میزان این اختلاف را کماهمیت جلوه دهند، اما آثار آن در سوی دیگر دریای سرخ نیز آشکار است.
عربستان سعودی در هماهنگی با مصر و ترکیه، حضور خود را در امور سودان و سومالی افزایش داده است. به نظر میرسد همین حمایت به پیشرویهای اخیر نیروهای مسلح سودان در میدان نبرد کمک کرده و رهبران ارتش سودان را جسورتر کرده است تا همچنان پیشنهادهای آمریکا برای آتشبس را رد کنند. در همین حال، دولت سومالی در حال گسترش روابط خود با متحدان مهم عربستان، از جمله پاکستان است. عربستان و مصر همچنین با تلاش اتیوپی برای دستیابی دوباره به یک بندر مستقل و حضور دریایی در دریای سرخ مخالفت میکنند و روابط خود را با کشورهای ساحلی همسایه اتیوپی تقویت کردهاند.
تمایل عربستان به کنترل امنیت دریایی در دریای سرخ پس از حمله آمریکا و اسرائیل و اقدام ایران در محدودکردن عبورومرور از تنگه هرمز بیشتر شده است؛ زیرا ریاض ناچار شد بخش عمده صادرات نفت خود را از مسیر تنگه بابالمندب منحرف کند.
گسترش حضور کشورهای خاورمیانه در شاخ آفریقا خطر آن را افزایش داده که منازعات داخلی اتیوپی و سودان در یک منطقه جنگی بزرگتر و منطقهای با یکدیگر ادغام شوند. افزایش کمکهای نظامی امارات به نیروهای پشتیبانی سریع از طریق اتیوپی به تشدید بیاعتمادی میان خارطوم و آدیسآبابا کمک کرده است. در مقابل، اتیوپی ارتش سودان را متهم میکند که به هزاران نیروی وفادار به جبهه آزادیبخش خلق تیگرای پناه داده است؛ گروهی که در ماه آوریل عملاً توافق صلح سال ۲۰۲۲ را لغو کرد و کنترل منطقه تیگرای را دوباره به دست گرفت.
در اواخر سپتامبر، جبهه آزادیبخش خلق تیگرای با حمایت پنهانی اریتره حملات گستردهای را علیه ارتش اتیوپی آغاز کرد و منطقه را بار دیگر وارد جنگ کرد. تا اوایل اکتبر، ارتش اتیوپی مرکز منطقهای تیگرای را بازپس گرفته بود؛ اقدامی که ممکن است فقط مسیر درگیری را به سمت شمال و مرز اریتره و اتیوپی منتقل کند. جنگ جدیدی میان اریتره و اتیوپی، عملاً مصر و عربستان را در برابر امارات قرار خواهد داد.
در سومالی نیز منازعات سیاسی دیرینه بیش از پیش با درگیریهای امنیتی رو به گسترش خاورمیانه درهم آمیختهاند. بهرسمیتشناختن سومالیلند از سوی اسرائیل ــ منطقهای که در نزدیکی تنگه بابالمندب در خلیج عدن قرار دارد ــ نگرانی شدید مصر، ترکیه و عربستان را برانگیخت. در واکنش، موگادیشو در اوایل سال ۲۰۲۶ یک توافق رسمی همکاری دفاعی با ریاض امضا کرد و توافقهای امنیتی و اقتصادی موجود خود با ابوظبی را لغو کرد.
امارات از پیش با سومالیلند همسو شده بود؛ این کشور زیرساختهای نظامی مهمی در آنجا ایجاد کرده و بندر بزرگ بربره را بازسازی کرده بود. امارات همچنین یک پایگاه نظامی ایجاد کرده و کنترل بندر بوصاصو در منطقه نیمهخودمختار پونتلند را ــ که سالها با دولت فدرال سومالی اختلاف دارد ــ به دست گرفته بود.
تمایل عربستان به کنترل امنیت دریایی در دریای سرخ پس از حمله آمریکا و اسرائیل و اقدام ایران در محدودکردن عبورومرور از تنگه هرمز بیشتر شده است؛ زیرا ریاض ناچار شد بخش عمده صادرات نفت خود را از مسیر تنگه بابالمندب منحرف کند.
در همان حال که حوثیهای یمن عملیات خود در اطراف بابالمندب را گسترش داده و حملات به عربستان سعودی را از سر گرفتهاند، بنا بر گزارشها تلاش کردهاند در شاخ آفریقا نیز نفوذ ایجاد کنند؛ بهویژه از طریق گروه شورشی اسلامگرای الشباب که بخشهایی از جنوب سومالی را در کنترل دارد. این گروه یمنی تهدید کرده است در صورت ایجاد حضور اسرائیل در سومالیلند، به آن منطقه حمله کند و مقامهای آمریکایی نیز مدعی شدهاند که حوثیها هماکنون برای الشباب سلاح ارسال میکنند.
اتحادی کاملتر
تا حدی، گسترش نفوذ خاورمیانه در شاخ آفریقا در حال پر کردن خلأیی است که دیگران ایجاد کردهاند. عقبنشینی کلی ایالات متحده از دیپلماسی و کمکهای مربوط به آفریقا، رهبران شاخ آفریقا را تشویق کرده تا برای یافتن شریک به جاهای دیگر نگاه کنند. آنها همچنین ناچارند خروج برخی حمایتهای مشخص را جبران کنند. برای نمونه، سازمان ملل بیش از ۱۵ سال از نظر لجستیکی از مأموریت نظامی اتحادیه آفریقا در سومالی برای مقابله با الشباب پشتیبانی میکرد. این مأموریت در تصرف و حفظ مناطق موفق بود. اما در ماه ژوئیه، دولت ترامپ وعده داد مانع ادامه حمایت لجستیکی سازمان ملل از این مأموریت شود. این تصمیم احتمالاً موجب افزایش بیشتر حضور ترکیه، مهمترین حامی دولت سومالی، و سایر کشورهای همسو خواهد شد.
ادغام مجدد شاخ آفریقا با خاورمیانه بزرگتر، ذاتاً روندی منفی نیست. رهبران شاخ آفریقا حق دارند خواهان مجموعهای متنوع از متحدان باشند. سرمایهگذاری اقتصادهای دولتی خلیج فارس به کشورهای شاخ آفریقا، بهخصوص در زمینه زیرساختها، یک شریان حیاتی اقتصادی بخشیده است. پایتختهای خاورمیانه همچنین میتوانند مراکز مهمی برای میانجیگری در منازعات باشند؛ برای نمونه، اردوغان در سال ۲۰۲۴ میان اتیوپی و سومالی برای کاهش تنش میانجیگری کرد.
اما در شرایط فعلی، این مزایا تحتالشعاع این واقعیت قرار گرفتهاند که ادغام دو منطقه عمدتاً از طریق جنگهای نیابتی و انتقال تسلیحات صورت میگیرد. از ابتدا هم بعید بود که شاخ آفریقا و خاورمیانه به همان اندازهای که در قرن بیستم از یکدیگر جدا بودند، جدا باقی بمانند. در بخش بزرگی از تاریخ، دریای سرخ جوامع دو سوی خود را به یکدیگر پیوند میداد و امروز جغرافیا بار دیگر خود را تحمیل میکند.
بزرگترین خطر زمانی پدید میآید که برخی دولتهای خاورمیانه همچنان تصور کنند میتوانند از جناحهای مختلفِ در حال جنگ در شاخ آفریقا حمایت کنند بیآنکه پیامدهای آن را خودشان متحمل شوند، و در مقابل دولتهای شاخ آفریقا نیز عمدتاً برای مسلحشدن در برابر رقبای محلی خود به دنبال حمایت قدرتهای خاورمیانهای باشند.
متوقف کردن این روند نیازمند آن است که عربستان سعودی و امارات متحده عربی توافق کنند پیش از آنکه جنگ منطقهای تازهای آغاز شود، برای کاهش تنشها در شاخ آفریقا با یکدیگر همکاری کنند. درباره سودان، هر دو کشور باید از خواستههای حداکثری خود عقبنشینی کنند و طرفهای درگیر را برای پذیرش آتشبس و تشکیل دولت انتقالی تحت فشار قرار دهند.
عربستان و امارات همچنین باید برای جلوگیری از جنگ فرامرزی تازهای که اتیوپی را درگیر کند هماهنگ شوند. ابوظبی باید اتیوپی را از هرگونه تلاش برای گسترش جنگ با جبهه آزادیبخش خلق تیگرای به داخل اریتره و تا سواحل دریای سرخ منصرف کند. در مقابل، ریاض نیز باید متحدان اصلی خود یعنی مصر، اریتره و سودان را از مداخله در داخل اتیوپی بازدارد.
دو کشور همچنین میتوانند برای ازسرگیری مذاکرات محرمانه میان دولت سومالی در موگادیشو و دولت سومالیلند در هرجیسه درباره اختلاف دیرینهشان با یکدیگر همکاری کنند. رهبران خود شاخ آفریقا نیز تجربه مدیریت روابط خصمانه میان دولتها را دارند؛ بهگونهای که تنشها در سطحی محدود باقی بماند و به جنگ منطقهای تمامعیار تبدیل نشود. آنها باید فوراً نشست منطقهای سران کشورهای شاخ آفریقا را برگزار کنند و متحدان خاورمیانهای خود را نیز به اتخاذ رویکردی جمعیتر در زمینه امنیت منطقه ترغیب کنند.
اما شکل دیگری از این ادغام نیز وجود دارد؛ شکلی تاریکتر. اماراتیها و سعودیها ممکن است حتی در صورت حل بخشی از اختلافات میان دو پایتخت، موقعیتهای خود در شاخ آفریقا را بیش از پیش تثبیت کنند. رقابتهای دیگر میان قدرتهای خاورمیانهای ــ برای نمونه میان ترکیه و قطر از یک سو و اسرائیل و امارات از سوی دیگر ــ نیز میتواند شکافهای داخلی شاخ آفریقا را تشدید کند.
به هر شکل، بازگشت شاخ آفریقا به صحنه خاورمیانه احتمالاً برگشتناپذیر است. مسئله اکنون این است که آیا قدرتهای مختلف میتوانند راهی برای مدیریت منافع متفاوت خود پیدا کنند تا از شدت منازعات بکاهند، یا اینکه جنگ به جنگ، همچنان خواهند فهمید که منازعاتی که در یک سوی دریای سرخ آغاز میشوند دیگر در همانجا باقی نمیمانند؛ وضعیتی که میلیونها غیرنظامی در سراسر شاخ آفریقا را وادار میکند هزینه آن را بپردازند.
درباره نویسنده
- آلن باسول
مدیر پروژه شاخ آفریقا در «گروه بینالمللی بحران» و مجری پادکست The Horn.
ر ۳ ژوئن، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در کنگره ایالات متحده اعلام کرد که نبردی که سه سال است در سودان جریان دارد، اکنون به یک «جنگ نیابتی» تبدیل شده است. او عربستان سعودی و امارات متحده عربی را متهم کرد که تلاشهای آمریکا برای پایان دادن به این درگیری را ناکام گذاشتهاند. روبیو در واقع چیزی را به زبان آورد که بسیاری از ناظران از پیش میدانستند: آنچه در ابتدا یک کشمکش داخلی بر سر قدرت بود، اکنون به جنگی گستردهتر و منطقهای تبدیل شده که قدرتهای خارجی را به درون خود کشیده و از مرزهای سودان فراتر رفته است.
گسترش جنگ در سودان بخشی از یک تحول ژئوپلیتیکی بزرگتر است. در بخش عمدهای از یک قرن گذشته، سیاستگذاران شاخ آفریقا و شبهجزیره عربستان را دو منطقه راهبردی مجزا میدانستند که دریای سرخ میان آنها فاصله انداخته است. اما این تمایز اکنون در حال محو شدن است. جنگ در یک سوی دریای سرخ، روزبهروز بیشتر محاسبات نظامی در سوی دیگر را تغییر میدهد. پس از تصمیم ایالات متحده و اسرائیل در ماه فوریه برای آغاز جنگ علیه ایران، این درهمتنیدگی شدت بیشتری یافته است؛ جنگی که شکاف میان ابوظبی و ریاض ــ که از پیش نیز اختلافاتی داشتند ــ را عمیقتر کرد، نظم امنیتی متکی به آمریکا در منطقه را تضعیف ساخت و اهمیت تأمین امنیت دریای سرخ برای کشتیرانی را برجستهتر کرد.
در دهه گذشته، امارات متحده عربی تهاجمیترین بازیگر خارجی در شاخ آفریقا بوده است. این کشور بنادر و پایگاههای نظامی ایجاد کرده، بستههای مالی بزرگی در اختیار متحدان اصلی خود قرار داده و بهشدت در جنگ داخلی سودان مداخله کرده است. اما جنگ اخیر در ایران، در کنار فروپاشی مشارکت امنیتی امارات و عربستان در یمن در دسامبر گذشته، باعث شد ریاض نسبت به حمایت امنیتی واشنگتن اطمینان کمتری داشته باشد، از روابط امنیتی امارات با اسرائیل نگرانتر شود و عزم بیشتری برای کنترل وضعیت امنیتی دریای سرخ پیدا کند. در همین چارچوب، عربستان با مصر، ترکیه و پاکستان همسوتر شده و این همگرایی را برای تقویت روابط خود با شرکای مهم در شاخ آفریقا نیز به کار گرفته است. ریاض میکوشد با جناحهایی در شاخ آفریقا که از حمایت امارات یا اسرائیل برخوردارند مقابله کند؛ آن هم در حالی که همزمان با تهدیدهای ناشی از ایران و متحدان آن ــ از جمله حوثیها که کنترل سواحل دریای سرخ یمن را در دست گرفتهاند ــ دستوپنجه نرم میکند.
همزمان، خطر درگیری میان نیروهای مسلح سودان ــ که عربستان و متحدانش از آنها حمایت میکنند ــ و اتیوپی، که متحد امارات است، رو به افزایش است. احتمال وقوع جنگ مستقیم دیگری میان اتیوپی و اریتره نیز بیشتر شده است. اگر جنگ تازهای میان اتیوپی و اریتره در دریای سرخ آغاز شود، به احتمال زیاد به یک جنگ منطقهای تبدیل خواهد شد که با جنگ سودان همپوشانی پیدا میکند. چنین جنگی نهتنها از شکاف موجود میان عربستان و امارات تأثیر خواهد پذیرفت، بلکه ممکن است خود این شکاف را عمیقتر کند.
برخی دولتهای خاورمیانه زمانی شاخ آفریقا را صحنهای کمهزینه میدیدند که میتوانستند با صرف هزینه نسبتاً اندک، در آن برای افزایش نفوذ خود رقابت کنند. اما اکنون که جنگهای خاورمیانه و شاخ آفریقا به شکلی جداییناپذیر به یکدیگر متصل شدهاند، یک حوزه امنیتی واحد در حال شکلگیری است. اگر رهبران در هر دو منطقه درک نکنند که معضلات امنیتیشان تا چه اندازه به هم پیوند خورده است، بیثباتی همچنان از یک سوی دریای سرخ به سوی دیگر منتقل خواهد شد و حلوفصل جنگها و اختلافات همپوشان دشوارتر خواهد شد.
جدایی قدرتها
از برخی جهات، درهمتنیدگی روزافزون شاخ آفریقا و خاورمیانه در واقع نوعی بازگشت به وضعیت تاریخی عادی است. در طول هزاران سال، دریای سرخ سرزمینهایی را که امروزه جیبوتی، اریتره، اتیوپی و یمن نامیده میشوند به یکدیگر متصل میکرد و مردم، کالاها و جریانهای فرهنگی بهطور منظم میان آنها جابهجا میشدند. زبان امهری، زبان غالب اتیوپی، و تیگرینیا که در اریتره و شمال اتیوپی بهطور گسترده رواج دارد، هر دو از زبانهای سامی هستند. مسیحیت نیز خیلی زود به منطقهای که امروز شمال اتیوپی نام دارد راه یافت و آنجا را به یکی از قدیمیترین مراکز سنت مسیحیت ارتدوکس در جهان تبدیل کرد.
در قرن ششم میلادی، یکی از فرمانروایان آکسوم که مرکز حکومتش در محدوده اتیوپی امروزی قرار داشت، برای مدتی کوتاه بخشهایی از یمن را تصرف کرد. مدت زیادی نگذشته بود که پیامبر اسلام برخی از نخستین پیروان خود را از دریای سرخ عبور داد تا نزد پادشاه مسیحی آکسومی پناه بگیرند. بعدها اسلام از طریق همین دریا و در امتداد سواحل اقیانوس هند در آفریقا گسترش یافت. از قرن شانزدهم تا قرن بیستم، امپراتوری عثمانی بر سرزمینهایی در دو سوی دریای سرخ حکومت میکرد و حاکمان عمان نیز امپراتوریای بنا کردند که شبهجزیره عربستان را به بخش بزرگی از سواحل شرق آفریقا پیوند میداد؛ تا جایی که بعدها پایتخت خود را از مسقط به زنگبار منتقل کردند. این پیوندها تا دوران مدرن نیز ادامه داشت. زمانی که پادشاهی سعودی در اوایل قرن بیستم منطقه حجاز را در غرب شبهجزیره عربستان تصرف کرد، نخبگان شهر بندری جده خانوادههای خود را برای امنیت به آن سوی دریای سرخ، یعنی بندر سودان، فرستادند. در آوریل ۲۰۲۳ نیز هنگامی که جنگ در خارطوم آغاز شد، بسیاری از سودانیها به جده پناه بردند.
اما از قرن بیستم به بعد، جدایی میان دو سوی دریای سرخ رفتهرفته تثبیت شد. استعمار اروپایی و جنبشهای ملیگرا، پیوندهای حکمرانی را که پیشتر دو سوی دریای سرخ و خلیج عدن را به یکدیگر متصل میکرد، از هم گسستند. البته ارتباطها همچنان ادامه داشت؛ برای نمونه، پس از رونق نفتی دهه ۱۹۷۰ و دگرگونی اقتصادهای خلیج فارس، ثروت این منطقه به کشورهای آفریقایی مجاور سرازیر شد و در مقابل نیروی کار و صادرات آفریقایی راهی خلیج فارس شدند. کشورهای خاورمیانه همچنین در جنگ همان دهه میان اتیوپی و سومالی نقش مهمی ایفا کردند. با این حال، شکاف سیاسی میان سواحل عربی و آفریقایی دریای سرخ پس از پایان جنگ سرد باز هم عمیقتر شد.
جنگ اول خلیج فارس در سالهای ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱ نظم خاورمیانه را دگرگون کرد و حضور نظامی آمریکا در منطقه را گسترش داد؛ موضوعی که کشورهای خلیج فارس را تا حدی از دغدغه مدیریت محیط پیرامونی خود آسوده کرد. تقریباً همزمان، ساختارهای سیاسی شاخ آفریقا شروع به فروپاشی و چندپارگی کردند. فروپاشی سومالی باعث شد سومالیلند، مستعمره سابق بریتانیا در امتداد خلیج عدن، در سال ۱۹۹۱ اعلام استقلال کند. تغییر رژیم در اتیوپی به جدایی اریتره در سال ۱۹۹۳ انجامید و تشدید جنگ داخلی سودان نیز سرانجام در سال ۲۰۱۱ به جدایی سودان جنوبی منجر شد.
ایالات متحده تلاشهایی پرتنش و اغلب نتیجهمعکوس برای مدیریت این تحولات در شاخ آفریقا انجام داد. با این حال، واشنگتن بهندرت شاخ آفریقا و خاورمیانه یا نقش خود در این دو منطقه را بهعنوان اجزای مرتبط با یکدیگر در نظر میگرفت. در حالی که کشورهای خلیج فارس توجه خود را بر تهدیدهای ناشی از ایران و شام متمرکز کرده بودند، شاخ آفریقا بیشتر به مسائل داخلی خود پرداخت.
رهبران منطقه نیز این دو حوزه را عمیقاً مرتبط با یکدیگر نمیدانستند. رهبران شرق آفریقا، از جمله ملس زناوی، رئیسجمهور اتیوپی، عمدتاً در پی افزایش نفوذ در قاره آفریقا بودند نه در آن سوی دریای سرخ و از نهادهایی نظیر اتحادیه آفریقا حمایت میکردند. نخبگان مسیحی بانفوذ در اتیوپی و کنیا ــ دو کشور قدرتمند شاخ آفریقا ــ پیوند چندانی با جهان عرب نداشتند. قدرت سیاسی در خلیج فارس نیز عمدتاً در ریاض و پایتختهای حاشیه خلیج فارس نظیر ابوظبی و دوحه متمرکز بود، نه در سواحل دریای سرخ. زمانی که سودان تجزیه شد، این فرایند با رهبری اتحادیه آفریقا و حمایت آمریکا و اروپا انجام گرفت و جهان عرب در حاشیه قرار داشت.
بازگشت شاخ آفریقا به مدار خاورمیانه
در جریان آشوبهای بهار عربی، شاخ آفریقا بار دیگر به حوزه نفوذ خاورمیانه بازگشت. نقطه عطف مهم در سال ۲۰۱۱ رخ داد؛ زمانی که رجب طیب اردوغان، رهبر ترکیه، در تلاش برای گسترش نفوذ کشورش در منطقه، نخستین رهبر غیرآفریقایی در نزدیک به ۲۰ سال گذشته شد که از موگادیشو، پایتخت سومالی، دیدار کرد.
خیزشهای عربی همچنین یمن را بیثبات کردند و در سال ۲۰۱۴ به تصرف بخش بزرگی از این کشور به دست حوثیها انجامیدند. تصمیم عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای مداخله نظامی علیه حوثیها در سال ۲۰۱۵، اهمیت راهبردی شاخ آفریقا را افزایش داد؛ زیرا کشورهای خلیج فارس برای تداوم عملیات نظامی خود علیه این گروه شورشی به پایگاههای نظامی و نیروی انسانی جدید نیاز داشتند. امارات یک پایگاه نظامی در سواحل اریتره ایجاد کرد و رژیم عمر البشیر در سودان نیز دهها هزار نیروی وابسته به «نیروهای پشتیبانی سریع» را برای حمایت از عملیات عربستان و امارات به یمن فرستاد.
در همین زمان، کشورهای خاورمیانه در بحبوحه سیاست اعلامشده دولت اوباما برای «چرخش به آسیا» و دیپلماسی این دولت با ایران، نسبت به تعهدات امنیتی آمریکا در منطقه دچار تردید شدند. این وضعیت رقابت آنها برای تأمین منافع خود در جغرافیایی وسیعتر را شتاب بخشید. دولتهای خاورمیانه نگرانتر شدند و رقابت میان آنها شدت گرفت. بحران درون شورای همکاری خلیج فارس در سال ۲۰۱۷ که به محاصره قطر توسط کشورهای همسایه انجامید، مستقیماً به آفریقا سرریز کرد. بلوکهای سستی از حامیان منطقهای برای نفوذ با یکدیگر رقابت کردند و عربستان و امارات رهبران شاخ آفریقا را برای انتخاب یک طرف تحت فشار گذاشتند.
امارات نیز به مداخلههای سیاسی هرچه بلندپروازانهتری در شاخ آفریقا روی آورد. برای نمونه، این کشور روی آبی احمد، رهبر اتیوپی که در سال ۲۰۱۸ به قدرت رسید، سرمایهگذاری بزرگی کرد؛ امارات در همان مراحل اولیه سه میلیارد دلار به حکومت او تزریق کرد و زمانی که آبی احمد با شورش در منطقه تیگرای مواجه شد، حمایت نظامی حیاتی در اختیار او قرار داد.
جنگ فاجعهبار سودان بیش از پیش شاخ آفریقا را به خاورمیانه گره زد. هنگامی که اعتراضات گسترده سال ۲۰۱۹ رژیم عمر البشیر در خارطوم را تهدید کرد، ابوظبی و ریاض از شورای نظامیای حمایت کردند که قدرت را در دست گرفت. پس از آنکه دو رهبر این شورای نظامی در سال ۲۰۲۳ به جان یکدیگر افتادند، امارات به حامی اصلی نیروهای پشتیبانی سریع سودان تبدیل شد؛ هرچند ابوظبی رسماً ابعاد مداخله خود را انکار میکند. عربستان نیز روابط تاریخی با نیروهای پشتیبانی سریع داشت و در ابتدا تلاش کرد میان دو طرف میانجیگری کند، اما وسعت مداخله امارات در نهایت باعث شد ریاض با قاطعیت بیشتری از ارتش سودان حمایت کند. اکنون عربستان سعودی به مهمترین متحد ارتش سودان تبدیل شده است.
در طول یک سال گذشته، این اختلافات در شاخ آفریقا شروع به سرریز دوباره به آن سوی دریای سرخ کردهاند. تنش میان ابوظبی و ریاض بر سر جنگ سودان ظاهراً در فروپاشی مشارکت امارات و عربستان برای مقابله با انصارالله نقش داشته است. در دسامبر ۲۰۲۵، پس از آنکه نیروهای جداییطلب مورد حمایت امارات در نزدیکی مرز عربستان دست به یک حمله ناگهانی زدند، عربستان و دولت یمن از امارات خواستند از کشور خارج شود. در همان ماه، اسرائیل به نخستین کشوری تبدیل شد که استقلال سومالیلند را به رسمیت شناخت. مصر، عربستان سعودی، ترکیه و کشورهای دیگری در آفریقا و خاورمیانه بهشدت با این اقدام مخالفت کردند، اما امارات سکوت اختیار کرد و همین امر تنشها در خلیج فارس را عمیقتر ساخت.
شکاف میان امارات و عربستان که اختلافات مربوط به شاخ آفریقا آن را تشدید کرده بود، پس از آنکه آمریکا و اسرائیل در ماه فوریه علیه ایران اعلام جنگ کردند، مانع شکلگیری یک پاسخ جمعی در خلیج فارس شد. خود جنگ نیز شاخ آفریقا و خاورمیانه را بیش از پیش به هم گره زد. عربستان سعودی برای حفاظت از خود به سمت پیمانهای امنیتی منطقهای جدید و صفبندیهای دیپلماتیک رفت، در حالی که امارات روابط امنیتی خود با آمریکا و اسرائیل را تقویت کرد. هر دو طرف تلاش میکنند در عرصه عمومی میزان این اختلاف را کماهمیت جلوه دهند، اما آثار آن در سوی دیگر دریای سرخ نیز آشکار است.
عربستان سعودی در هماهنگی با مصر و ترکیه، حضور خود را در امور سودان و سومالی افزایش داده است. به نظر میرسد همین حمایت به پیشرویهای اخیر نیروهای مسلح سودان در میدان نبرد کمک کرده و رهبران ارتش سودان را جسورتر کرده است تا همچنان پیشنهادهای آمریکا برای آتشبس را رد کنند. در همین حال، دولت سومالی در حال گسترش روابط خود با متحدان مهم عربستان، از جمله پاکستان است. عربستان و مصر همچنین با تلاش اتیوپی برای دستیابی دوباره به یک بندر مستقل و حضور دریایی در دریای سرخ مخالفت میکنند و روابط خود را با کشورهای ساحلی همسایه اتیوپی تقویت کردهاند.
تمایل عربستان به کنترل امنیت دریایی در دریای سرخ پس از حمله آمریکا و اسرائیل و اقدام ایران در محدودکردن عبورومرور از تنگه هرمز بیشتر شده است؛ زیرا ریاض ناچار شد بخش عمده صادرات نفت خود را از مسیر تنگه بابالمندب منحرف کند.
گسترش حضور کشورهای خاورمیانه در شاخ آفریقا خطر آن را افزایش داده که منازعات داخلی اتیوپی و سودان در یک منطقه جنگی بزرگتر و منطقهای با یکدیگر ادغام شوند. افزایش کمکهای نظامی امارات به نیروهای پشتیبانی سریع از طریق اتیوپی به تشدید بیاعتمادی میان خارطوم و آدیسآبابا کمک کرده است. در مقابل، اتیوپی ارتش سودان را متهم میکند که به هزاران نیروی وفادار به جبهه آزادیبخش خلق تیگرای پناه داده است؛ گروهی که در ماه آوریل عملاً توافق صلح سال ۲۰۲۲ را لغو کرد و کنترل منطقه تیگرای را دوباره به دست گرفت.
در اواخر سپتامبر، جبهه آزادیبخش خلق تیگرای با حمایت پنهانی اریتره حملات گستردهای را علیه ارتش اتیوپی آغاز کرد و منطقه را بار دیگر وارد جنگ کرد. تا اوایل اکتبر، ارتش اتیوپی مرکز منطقهای تیگرای را بازپس گرفته بود؛ اقدامی که ممکن است فقط مسیر درگیری را به سمت شمال و مرز اریتره و اتیوپی منتقل کند. جنگ جدیدی میان اریتره و اتیوپی، عملاً مصر و عربستان را در برابر امارات قرار خواهد داد.
در سومالی نیز منازعات سیاسی دیرینه بیش از پیش با درگیریهای امنیتی رو به گسترش خاورمیانه درهم آمیختهاند. بهرسمیتشناختن سومالیلند از سوی اسرائیل ــ منطقهای که در نزدیکی تنگه بابالمندب در خلیج عدن قرار دارد ــ نگرانی شدید مصر، ترکیه و عربستان را برانگیخت. در واکنش، موگادیشو در اوایل سال ۲۰۲۶ یک توافق رسمی همکاری دفاعی با ریاض امضا کرد و توافقهای امنیتی و اقتصادی موجود خود با ابوظبی را لغو کرد.
امارات از پیش با سومالیلند همسو شده بود؛ این کشور زیرساختهای نظامی مهمی در آنجا ایجاد کرده و بندر بزرگ بربره را بازسازی کرده بود. امارات همچنین یک پایگاه نظامی ایجاد کرده و کنترل بندر بوصاصو در منطقه نیمهخودمختار پونتلند را ــ که سالها با دولت فدرال سومالی اختلاف دارد ــ به دست گرفته بود.
تمایل عربستان به کنترل امنیت دریایی در دریای سرخ پس از حمله آمریکا و اسرائیل و اقدام ایران در محدودکردن عبورومرور از تنگه هرمز بیشتر شده است؛ زیرا ریاض ناچار شد بخش عمده صادرات نفت خود را از مسیر تنگه بابالمندب منحرف کند.
در همان حال که حوثیهای یمن عملیات خود در اطراف بابالمندب را گسترش داده و حملات به عربستان سعودی را از سر گرفتهاند، بنا بر گزارشها تلاش کردهاند در شاخ آفریقا نیز نفوذ ایجاد کنند؛ بهویژه از طریق گروه شورشی اسلامگرای الشباب که بخشهایی از جنوب سومالی را در کنترل دارد. این گروه یمنی تهدید کرده است در صورت ایجاد حضور اسرائیل در سومالیلند، به آن منطقه حمله کند و مقامهای آمریکایی نیز مدعی شدهاند که حوثیها هماکنون برای الشباب سلاح ارسال میکنند.
اتحادی کاملتر
تا حدی، گسترش نفوذ خاورمیانه در شاخ آفریقا در حال پر کردن خلأیی است که دیگران ایجاد کردهاند. عقبنشینی کلی ایالات متحده از دیپلماسی و کمکهای مربوط به آفریقا، رهبران شاخ آفریقا را تشویق کرده تا برای یافتن شریک به جاهای دیگر نگاه کنند. آنها همچنین ناچارند خروج برخی حمایتهای مشخص را جبران کنند. برای نمونه، سازمان ملل بیش از ۱۵ سال از نظر لجستیکی از مأموریت نظامی اتحادیه آفریقا در سومالی برای مقابله با الشباب پشتیبانی میکرد. این مأموریت در تصرف و حفظ مناطق موفق بود. اما در ماه ژوئیه، دولت ترامپ وعده داد مانع ادامه حمایت لجستیکی سازمان ملل از این مأموریت شود. این تصمیم احتمالاً موجب افزایش بیشتر حضور ترکیه، مهمترین حامی دولت سومالی، و سایر کشورهای همسو خواهد شد.
ادغام مجدد شاخ آفریقا با خاورمیانه بزرگتر، ذاتاً روندی منفی نیست. رهبران شاخ آفریقا حق دارند خواهان مجموعهای متنوع از متحدان باشند. سرمایهگذاری اقتصادهای دولتی خلیج فارس به کشورهای شاخ آفریقا، بهخصوص در زمینه زیرساختها، یک شریان حیاتی اقتصادی بخشیده است. پایتختهای خاورمیانه همچنین میتوانند مراکز مهمی برای میانجیگری در منازعات باشند؛ برای نمونه، اردوغان در سال ۲۰۲۴ میان اتیوپی و سومالی برای کاهش تنش میانجیگری کرد.
اما در شرایط فعلی، این مزایا تحتالشعاع این واقعیت قرار گرفتهاند که ادغام دو منطقه عمدتاً از طریق جنگهای نیابتی و انتقال تسلیحات صورت میگیرد. از ابتدا هم بعید بود که شاخ آفریقا و خاورمیانه به همان اندازهای که در قرن بیستم از یکدیگر جدا بودند، جدا باقی بمانند. در بخش بزرگی از تاریخ، دریای سرخ جوامع دو سوی خود را به یکدیگر پیوند میداد و امروز جغرافیا بار دیگر خود را تحمیل میکند.
بزرگترین خطر زمانی پدید میآید که برخی دولتهای خاورمیانه همچنان تصور کنند میتوانند از جناحهای مختلفِ در حال جنگ در شاخ آفریقا حمایت کنند بیآنکه پیامدهای آن را خودشان متحمل شوند، و در مقابل دولتهای شاخ آفریقا نیز عمدتاً برای مسلحشدن در برابر رقبای محلی خود به دنبال حمایت قدرتهای خاورمیانهای باشند.
متوقف کردن این روند نیازمند آن است که عربستان سعودی و امارات متحده عربی توافق کنند پیش از آنکه جنگ منطقهای تازهای آغاز شود، برای کاهش تنشها در شاخ آفریقا با یکدیگر همکاری کنند. درباره سودان، هر دو کشور باید از خواستههای حداکثری خود عقبنشینی کنند و طرفهای درگیر را برای پذیرش آتشبس و تشکیل دولت انتقالی تحت فشار قرار دهند.
عربستان و امارات همچنین باید برای جلوگیری از جنگ فرامرزی تازهای که اتیوپی را درگیر کند هماهنگ شوند. ابوظبی باید اتیوپی را از هرگونه تلاش برای گسترش جنگ با جبهه آزادیبخش خلق تیگرای به داخل اریتره و تا سواحل دریای سرخ منصرف کند. در مقابل، ریاض نیز باید متحدان اصلی خود یعنی مصر، اریتره و سودان را از مداخله در داخل اتیوپی بازدارد.
دو کشور همچنین میتوانند برای ازسرگیری مذاکرات محرمانه میان دولت سومالی در موگادیشو و دولت سومالیلند در هرجیسه درباره اختلاف دیرینهشان با یکدیگر همکاری کنند. رهبران خود شاخ آفریقا نیز تجربه مدیریت روابط خصمانه میان دولتها را دارند؛ بهگونهای که تنشها در سطحی محدود باقی بماند و به جنگ منطقهای تمامعیار تبدیل نشود. آنها باید فوراً نشست منطقهای سران کشورهای شاخ آفریقا را برگزار کنند و متحدان خاورمیانهای خود را نیز به اتخاذ رویکردی جمعیتر در زمینه امنیت منطقه ترغیب کنند.
اما شکل دیگری از این ادغام نیز وجود دارد؛ شکلی تاریکتر. اماراتیها و سعودیها ممکن است حتی در صورت حل بخشی از اختلافات میان دو پایتخت، موقعیتهای خود در شاخ آفریقا را بیش از پیش تثبیت کنند. رقابتهای دیگر میان قدرتهای خاورمیانهای ــ برای نمونه میان ترکیه و قطر از یک سو و اسرائیل و امارات از سوی دیگر ــ نیز میتواند شکافهای داخلی شاخ آفریقا را تشدید کند.
به هر شکل، بازگشت شاخ آفریقا به صحنه خاورمیانه احتمالاً برگشتناپذیر است. مسئله اکنون این است که آیا قدرتهای مختلف میتوانند راهی برای مدیریت منافع متفاوت خود پیدا کنند تا از شدت منازعات بکاهند، یا اینکه جنگ به جنگ، همچنان خواهند فهمید که منازعاتی که در یک سوی دریای سرخ آغاز میشوند دیگر در همانجا باقی نمیمانند؛ وضعیتی که میلیونها غیرنظامی در سراسر شاخ آفریقا را وادار میکند هزینه آن را بپردازند.

