شاخص «شدت مصرف انرژی»: ابزاری برای تهاجم به خانواده و فرهنگ

شاخص شدت مصرف انرژی؛ ابزاری برای تخریب خانواده و فرهنگ ایرانی اسلامی

شاخص «شدت مصرف انرژی» به دلیل وابستگی صرف به تولید ناخالص داخلی (GDP)، تنها فعالیت‌های مبتنی بر تولید ثروت پولی را کارآمد تلقی می‌کند. این یادداشت با رویکردی تحلیلی-انتقادی نشان می‌دهد که کاربستِ بدونِ بومی‌سازیِ این شاخص در ساختار اجتماعی و فرهنگی ایران، به ارزش‌زدایی از کارکردهای حیاتی نهاد خانواده و فعالیت‌های دینی-فرهنگی می‌انجامد.

شدت مصرف انرژی؛ ابزاری برای تخریب خانواده و فرهنگ
اشتراک‌گذاری

اخص «شدت مصرف انرژی»: ابزاری برای تهاجم به خانواده و فرهنگ

اغلب از سوی اقتصاددانان و سیاست‌گذاران با گرایش لیبرال می‌شنویم که «شدت مصرف انرژی در ایران بالاست» و این گزاره را به عنوان مقدمه‌ای برای توجیه سیاست‌هایی مانند گران‌سازی حامل‌های انرژی به کار می‌برند. اما آیا این شاخص، معیاری دقیق و منصفانه برای تحلیل الگوی مصرف در جامعه‌ای مانند ایران است؟

«شدت مصرف انرژی» به زبان ساده چیست؟

پیش از هر چیز، باید تعریف این شاخص را به درستی درک کنیم. «شدت مصرف انرژی» یعنی به ازای هر واحد انرژی مصرف‌شده (مانند برق و گاز)، چقدر ارزش اقتصادی یا به عبارت دیگر، چقدر پول در جامعه مبادله شده است. فرمول آن به سادگی (کل انرژی مصرفی / تولید ناخالص داخلی) است. بنابراین، هر فعالیتی که انرژی مصرف کند اما مستقیماً منجر به تبادل پولی نشود، از دید این شاخص «غیربهره‌ور» و مصداق «اتلاف» است.

دام اقتصاد لیبرال برای جامعه ایرانی

مشکل از جایی آغاز می‌شود که این شاخص غربی و مبتنی بر اقتصاد سرمایه‌داری، بدون هیچ‌گونه بومی‌سازی، مبنای قضاوت و سیاست‌گذاری در جامعه‌ای با ساختار فرهنگی و اجتماعی کاملاً متفاوت مانند ایران قرار می‌گیرد.

۱. حمله به نهاد خانواده:

در ایران، بخش بزرگی از مصرف انرژی در کانون «خانه و خانواده» اتفاق می‌افتد. انرژی صرف پخت‌وپز، گرمایش، روشنایی و دورهمی‌های خانوادگی و... می‌شود. این مصرف، گرچه «تولید ناخالص داخلی» (GDP) با تعریف غربی‌اش را مستقیماً افزایش نمی‌دهد، اما کارکردهای حیاتی مانند ایجاد آرامش، تحکیم روابط عاطفی، تربیت نسل و... را بر عهده دارد. از نگاه خشک و محاسبه‌گر اقتصاد لیبرال، چون خانواده به ازای این انرژی مصرفی، «پول» تولید و تبادل نمی‌کند، یک نهاد غیراقتصادی و ناکارآمد است. معرفی خانواده به عنوان یک واحد «مصرف‌کننده صِرف»، اولین گام برای تضعیف و از هم پاشاندن آن است.

۲. تضعیف فرهنگ و آیین‌های مذهبی:

این نگاه در تضاد کامل با ارزش‌های فرهنگی و مذهبی ما نیز قرار دارد. در تجمعات میلیونی محرم و صفر، مساجد، هیئت‌ها و ایستگاه‌های صلواتی، انرژی زیادی مصرف می‌شود. اما چون خدمتی در ازای پول ارائه نمی‌گردد، از دیدگاه اقتصاد لیبرال این فعالیت‌ها مصداق بارز «اسراف»، «بهره‌وری پایین» و «ضرر اقتصادی» هستند. تک‌تک جلسات مذهبی ما و تک‌تک ایستگاه‌های صلواتی و موکب‌ها با شاخص اقتصادی آن‌ها به ضرر جامعه و اقتصاد است.

هدف پنهان: گران‌سازی و کنترل ایدئولوژیک

بنابراین، برچسب «شدت مصرف انرژی بالا» صرفاً یک تحلیل فنی نیست، بلکه یک ابزار ایدئولوژیک با اهداف مشخص است:

زمینه‌سازی برای گران‌سازی: با غیرکارآمد و اسراف‌کار جلوه دادن مصرف خانگی و فرهنگی، این گفتمان بهترین توجیه را برای افزایش سرسام‌آور قیمت حامل‌های انرژی فراهم می‌کند تا این الگوهای مصرف «اصلاح» شوند.

کشیدن ترمز ایدئولوژی: با گران‌سازی انرژی، عملاً ترمز فعالیت‌های فرهنگی، ایدئولوژیک و مذهبی که هزینه‌بر هستند، کشیده می‌شود و این تجمعات فرهنگی-اجتماعی به‌طور نامحسوس محدود می‌گردد.

نتیجه‌گیری

درد اصلی اینجاست که مسئولین ما با شاخص‌های آن‌ها برای اقتصاد ما سیاست‌گذاری می‌کنند. پذیرش بی‌چون‌وچرای شاخص «شدت مصرف انرژی» و سیاست‌گذاری بر اساس آن، به معنای پذیرش یک اسب تروا است که هدف نهایی آن تغییر ساختارهای اجتماعی و فرهنگی ما به نفع یک نظام ارزشی بیگانه است. راه حل، بازگشت به مبانی خودی و طراحی شاخص‌هایی است که ارزش‌های واقعی جامعه ما از جمله تحکیم خانواده، همبستگی اجتماعی و فعالیت‌های معنوی را به رسمیت بشناسد، نه اینکه آن‌ها را به عنوان ضد ارزش و مانع توسعه معرفی کند.


درباره نویسنده

  • حسین زمانی میقان

    پژوهشگر حکمرانی

    قائم مقام مرکز مطالعات پیشرفت عماد رئیس هیات مدیره اندیشکده اقتصادی قصد موسس و مالک مجموعه تولیدی میقان

پیشنهادهای مرتبط