ایران زیر چکمه بیگانگان

محمد محبوبی؛ در دوران ضعف و ناتوانی، بهانه‌هایی ساختگی به راحتی می‌توانند زمینه‌ساز تجاوز به خاک یک کشور شوند، آن هم در زمانی که تنها قدرت و اراده می‌توانست از ایران محافظت کند.

بامداد سوم شهریور ۱۳۲۰ نظامیان بریتانیا و شوروی طی عملیات مشترکی از جنوب، غرب و شمال ایران به کشور حمله کردند و در یک پیش‌روی برق‌آسا، کل کشور را به اشغال درآوردند. طبق اسناد برجامانده از عملیات، نظامیان مهاجم متشکل از چهار یگان بودند، دو یگان انگلیسی و دو یگان روسی: لشکر دهم بریتانیا مأمور حمله از مرز غربی و مسیر کرمانشاه و همدان؛ لشکر هشتم هندوستان از مسیر خوزستان و تأسیسات کمپانی نفت انگلیس و ایران؛ ارتش قفقاز شوروی از شمال‌غرب کشور، تبریز، رضاییه، ساوجبلاغ، زنجان، قزوین و سواحل دریای خزر؛ و ارتش ماورای‌خزر شوروی از شمال‌شرق ایران و محدوده مشهد، سمنان، دامغان و کرانه‌های جنوب‌شرقی خزر. علی‌رغم مذاکرات دیپلماتیک شبانه‌روزی، در واپسین روزهای شهریور، تهران به محاصره قوای بریتانیا و شوروی درآمد و پایتخت سقوط کرد.اما چرا قوای شوروی و بریتانیا در گرماگرم جنگ نفسگیر با نیروهای محور، آلمان و متحدانش، تصمیم گرفتند ایران را اشغال کنند؟ آیا طبق ادعای متفقین، رضاشاه به آلمانی‌ها گرایش پیدا کرده بود و متفقین نگران نقض بی‌طرفی ایران بودند؟ یا جمعیت و تحرکات آلمانی‌ها در ایران افزایش یافته بود؟ آیا آلمانی‌ها در حال گسترش تشکیلات زیرزمینی و مخفیانه‌ای علیه متفقین بودند یا عملیات نظامی خاصی پیش می‌بردند؟ پاسخ این سؤالات را می‌توان در گزارش‌های باقی‌مانده از اشغال جست‌وجو کرد.

از تیر ۱۳۲۰ مقامات بریتانیا و شوروی در اقدامی هماهنگ به شمار زیاد آلمانی‌ها در ایران پرداختند و از دولت شاهنشاهی ایران خواستند برخلاف سیاست بی‌طرفی‌اش، تمام آلمانی‌ها را اخراج کند. آنتونی ایدن، وزیر امور خارجه بریتانیا به محمدعلی مقدم، وزیرمختار ایران در لندن گفت آلمانی‌ها در ایران «ستون پنجم» تشکیل داده‌اند تا از طریق قفقاز به هندوستان برسند. دکانوزف، جانشین کمیساریای خارجه شوروی نیز به محمد ساعد مراغه‌ای، سفیرکبیر ایران در مسکو اعلام کرد مسئله آلمانی‏ها در ایران برای دولت شوروی اهمیت زیادی دارد و تعجب دولت ایران از تقاضای اخراج آنها، برایشان بسیار ناگوار است. اما آمارهای موجود نشان می‌دهد چنین جمعیت خطرناک و تشکیلات ستون پنجم تهدیدآمیزی هیچ‌گاه وجود نداشت. آمارهایی که در گفت‌وگوها و مکاتبات رسمی دولت ایران و متفقین بیان شده، حاکی از آن است که شمار آلمانی‌های مقیم ایران کمتر از هفتصد نفر است و جمعیت انگلیسی‌ها در کشور حدود چهار برابر این عدد است. روزنامه اطلاعات نیز هم‌زمان با اوج‌گیری هجمه‌های لفظی متفقین، در ۱۷ تیر ۱۳۲۰ گزارشی از اتباع خارجی مقیم ایران به چاپ رساند و تعداد اتباع بریتانیا، شوروی و آلمان در ایران را به ترتیب ۲۵۹۰، ۳۹۰ و ۶۹۰ نفر گزارش داد. سرشماری اسرای آلمانی پس از اشغال ایران هم مؤید این آمار است. آلمانی‌های دستگیرشده در ایران طی سه مرحله به قوای بریتانیا و شوروی تحویل داده شدند: مرحله اول، اخراج ۷۸ آلمانی در ۲۱ شهریور؛ مرحله دوم، اخراج ۲۴۱ آلمانی در ۲۴ شهریور؛ و مرحله سوم، اخراج ۱۳۴ آلمانی در ۲۷ شهریور. این آمار در کنار موارد معدود فراری‌ها و خروج هیئت دیپلماتیک نشان می‌دهد آمار تشکیلات هفت‌هزار نفری ستون پنج آلمانی در ایران (آن‌طور که استالین به استافورد کریپس، سفیر بریتانیا در مسکو گفت) دروغی بیش نبود.

نکته دیگر آن که جمعیت و تشکیلات آلمانی‌ها در مقایسه با ماه‌ها و حتی سال‌های قبل، تفاوت خاصی نکرده بود و متفقین نیز حساسیت خاصی از خود نشان نمی‌دادند. مضاف بر آن، متفقین در ماه‌های قبل نسبت به اقدامات تحریک‌آمیز اروین اتل، وزیرمختار آلمان در تهران، نیز بی‌توجه بودند و واکنش خاصی از خود نشان نمی‌دادند. مثلا شش ماه قبل، وزیرمختار آلمان برای شرکت در مراسم سلام نوروزی وارد کاخ گلستان شد و در مقابل صف دژبان‌های تشریفات و پیش از دست دادن با رضاشاه سلام نازی داد! متفقین به این رفتار واکنشی نشان ندادند و با بی‌اعتنایی از کنارش گذشتند. پس چرا به فاصله چند ماه سیاست متفقین به‌ناگاه دگرگون شد؟ ریشه این دگرگونی را باید در تحولات جنگ جهانی جست‌وجو کرد. تحولات جنگ جهانی در تابستان ۱۳۲۰ به روشنی بیان می‌کند اشغال‌گری متفقین نه برای مبارزه با تهدید «ستون پنجم آلمان در ایران»، بلکه به منظور در اختیار گرفتن موقعیت سوق‌الجیشی ایران بود. به عبارت دیگر، در شهریور ۱۳۲۰ مختصات ژئوپلیتیک ایران در جریان جنگ جهانی موضوعیت داشت و افزایش اتباع آلمانی در ایران در واقع بهانه‌ای ساختگی بود.

در بامداد اول تیر ۱۳۲۰ آدولف هیتلر، پیشوای آلمان، اعلام جنگ با شوروی کرد و قوای آلمانی به مرزهای غربی شوروی حمله کردند. دولت شاهنشاهی ایران همچون گذشته بی‌طرفی خود را در قبال جنگ آلمان و شوروی اعلام کرد، اما بریتانیا و آمریکا حاضر شدند کمبود شدید ادوات و تجهیزات نظامی ارتش سرخ را جبران کنند و مانع پیش‌روی سریع آلمانی‌ها و سقوط مسکو شوند. محموله‌های بریتانیا از طریق بنادر شمالی شوروی وارد می‌شدند، اما ارسال محموله‌های آمریکایی چالش‌های بیشتر داشت. آمریکایی‌ها از طریق پنج مسیر می‌توانستند محموله‌های نظامی و پشتیبانی ارتش سرخ را به شوروی برسانند: اقیانوس آرام (مسیر سیاتل، ولادی‌وستوک، راه‌آهن سراسری سیبری)، کاروان‌های قطبی (مسیر نیویورک، ایسلند، بندر مورمانسک روسیه)، دریای سیاه (مسیر نیویورک، تنگه جبل‌الطارق، تنگه بسفر به دریای سیاه)، دریای شمال (مسیر سیاتل، تنگه برینگ، بنادر شمال سیبری) و مسیر ایران. در برآورد راهبردی آمریکایی‌ها، مسیر ایران یکی از گذرگاه‌های اصلی انتقال محموله‌ها بود چراکه جاده‌ها و راه‌آهن سراسری ایران امکان کمک‌رسانی در مقیاس بالا و در تمام فصول را داشت. تصمیم نهایی متفقین این بود که مسیر انتقال از درون خاک ایران به هر نحوی فعال شود؛ مسیری که در ادبیات متفقین به «کریدور ایران» شهرت یافت.

اصلی‌ترین مانع برای گشایش کریدور ایران، سیاست بی‌طرفی ایران در جنگ جهانی بود. ایران حاضر نبود به سود هیچ‌کدام از طرفین وارد جنگ شود یا از نیروهای درگیر پشتیبانی کند. با این حال متفقین می‌دانستند رضاشاه در برابر حمله خارجی، اراده‌ای برای مقابله جدی ندارد و از این جهت، جبهه جدیدی برای آنها گشوده نخواهد شد. بدین ترتیب مقامات شوروی و بریتانیا از اواسط تیر ۱۳۲۰ اتهاماتی نظیر افزایش شمار آلمانی‌های مقیم ایران و شکل‌گیری تشکیلات ستون پنجم آلمان مطرح کردند و مستمسکی برای حمله نظامی به خاک ایران به وجود آوردند.

اندکی پس از اشغال کشور در شهریور ۱۳۲۰، ارسال محموله‌های آمریکایی به شوروی از طریق کریدور ایران آغاز شد و تا پایان جنگ جهانی ادامه پیدا کرد. طبق آمار وزارت امور خارجه آمریکا، در سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ مجموعاً ۱۷.۵ میلیون تن محموله تسلیحاتی و پشتیبانی آمریکایی به شوروی فرستاده شد که از این مقدار، حدود ۴.۱۶ میلیون تن (معادل ۲۳.۸ درصد) از کریدور ایران عبور کرد. این محموله‌ها شامل هواپیما، خودروی رزمی، کامیون، اسلحه و مهمات، غذا، فراورده‌های فلزی، فراورده‌های نفتی و امثالهم بود. محموله‌های آمریکایی به چند شکل از طریق کریدور ایران به شوروی ارسال شدند: ۵۸ درصد از طریق راه‌آهن سراسری، ۲۴ درصد از طریق کامیون‌ها و محموله‌های مونتاژشده در خاک ایران، ۸ درصد از طریق وسایل حمل‌ونقل موتوری، ۹ درصد از طریق عوامل بریتانیا و ۰.۷ درصد از طریق هواپیمای مونتاژشده در خاک ایران. مدیریت و نظارت بر ترانزیت محموله از طریق کریدور ایران برعهده واحدی از ارتش آمریکا به نام «فرماندهی خلیج فارس» بود. در سال‌های اشغال ایران، مقر این واحد در خیابان شاه‌رضا (خیابان انقلاب اسلامی فعلی) تهران، ضلع جنوب‌غرب کالج آمریکایی‌ها (دبیرستان البرز فعلی) بود. حمله متفقین به ایران و اشغالگری درازمدت آنها درس‌های تأمل‌برانگیزی می‌آموزد: این که منافع دولت‌ها هستند که تهاجم‌ها، اشغالگری‌ها و جنگ‌های بزرگ را می‌سازند و از نظر تصمیم‌گیران قدرت‌های بزرگ، رتوریک‌ها و شعارهای نمایشی مانند سلام نازی چندان محلی از اعراب ندارند؛ این که اگر منافع قدرت‌های بزرگ در تعارض با پیمان‌ها و قراردادها، حقوق بین‌الملل و تعهدات دولت‌ها قرار بگیرد، اصالت با تأمین منافع اساسی است؛ و این که تنها چیزی که مانع تعرض قدرت‌های بزرگ می‌شود، قدرت و اراده است.

محمد محبوبی؛ در دوران ضعف و ناتوانی، بهانه‌هایی ساختگی به راحتی می‌توانند زمینه‌ساز تجاوز به خاک یک کشور شوند، آن هم در زمانی که تنها قدرت و اراده می‌توانست از ایران محافظت کند.

در یک نظرسنجی جدید که توسط «مرکز تحقیقات پیو» انجام شده است، اکثریت آمریکایی‌ها اعلام کرده‌اند که اگر امکان انتخاب داشتند، ترجیح می‌دادند در گذشته زندگی کنند تا در آینده. «مرکز پیو» یک اندیشکده غیرحزبی آمریکایی است که در واشنگتن دی‌سی مستقر است. این مرکز اطلاعاتی درباره مسائل اجتماعی، افکار عمومی و روندهای جمعیتی که ایالات متحده و جهان را شکل می‌دهند، ارائه می‌دهد.

محمد محبی، نقش سلاح هسته‌ای در دوران گذار نظم جهانی

دکتر سیدیاسر جبرائیلی، دبیرکل حزب تمدن نوین اسلامی

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس
آیا مطمئن هستید که می خواهید قفل این پست را باز کنید؟
زمان بازگشایی قفل : 0
آیا مطمئن هستید که می خواهید اشتراک را لغو کنید؟