
سقوط ملی با سقوط پول ملی
امروز جامعهی ایران عزادار است؛ عزای عزیزانی که در اثر ناآرامیهای اخیر جان باختند. رحمت و مغفرت الهی را برای همهی شهدا و جانباختگان اخیر مسئلت داریم و صبر و سلامت برای بازماندگان جان باختگان را از خداوند متعال درخواست داریم. امروز وطن عزیز ما در حساس ترین دورهی خود پس از وقوع انقلاب اسلامی قرار دارد. به نظر اینجانب علت بروز ناآرامیهای دی ماه ۱۴۰۴ سیاستهای غلط اقتصادی ۳۷ سال گذشته پس از جنگ تحمیلی است و به اعتقاد بنده مهمترین عامل نابسامانیهای اقتصادی کشور و علت اصلی نارضایتیهای عموم مردم و نارضایتیهای انباشته شده ۳۷ سال گذشته را باید در سقوط ارزش پول ملی ارزیابی کنیم. پول هر کشور نشانهی اعتماد مردم به حاکمیت است، وقتی خود حاکمیت مبادرت به کاهش ارزش پول ملی برای تامین کسریهای بودجهی خود میکند عملا مشروعیت خود را زیر سوال میبرد. برای اینکه اعتماد به پول ملی یعنی اعتماد به حاکمیت. این اتفاقی است که در این ۳۷ سال گذشته به کرات افتاده. ما با شوکهای ارزی مواجه هستیم که هر یک از اینها فقط برای تامین کسری بودجه بخش عمومی اعمال شده و به معنی بیارزش کردن کار، تلاش و پس انداز مردم عزیز ما است. این اقدام عملا موجب رشد نابرابری و تقویت فعالیتهای سفته بازی و سوداگری و سرکوب کار و دستمزد نیروی انسانی شده است. مجموع همه اینها نارضایتیهای انباشتهای است که به کرات در ظرف این ۳۷ سال گذشته چهره خودش را عیان کرده است و اما عریانترین شکل این نارضایتیها در این وقایع اخیر دی ماه ۱۴۰۴ رخ داده است.

این ره که میروی به ترکستان است
بخش بزرگی از جراحات که بر پیکر مردم ایران و آینده آن وارد میشود ریشه در جهل و فساد دارد و باید کمک بکنیم که این گرفتاری حل و فصل بشود. برای برون رفت از این گرفتاری نقطه عزیمت این است که ما قادر باشیم یک تصویری روشن از واقعیتهای موجود داشته باشیم. به گمان من کل نظام قاعدهگذاری ما جهتگیریهایی که اتخاذ میکنند و تخصیص منابعی که میدهند اگر حمل بر صحت کنیم، نشان میدهد که از یک جهل غیر عادی نسبت به واقعیتهای موجود برخوردارند ولو اینکه حسن نیت هم در کار باشد. شما نگاه بکنید درحالی که گزارشهای رسمی میگوید بالغ بر ۷۰ درصد کل جمعیت در ایران برای بقا نیازمند به پشتیبانی معیشتی هستند، عموم مسئولان اجرایی و غیر اجرایی کشور وقتی که میخواهند به مردم آرامش دهند میگویند که خیالتان راحت باشد ما به اندازه کافی مواد غذایی و از این قبیل آماده کردهایم. اینها نمیفهمند که آن درصد از جمعیت میداند که این امکانات موجود است اما قادر به اعمال تقاضای موثر درباره آن نیست و اینجور حرف زدن حتی اگر با حسننیت هم باشد درست مثل نمک پاشیدن روی زخمهای خیلی عمیق عمل میکند و از این قبیل جهالتها و نادانیها متاسفانه تعدادش اصلا کم نیست و واقعا هر کدام از آنها را که آدم شروع میکند به نگاه کردن متوجه میشود که چقدر اینها دور از واقع و دور از اگاهی نسبت به واقعیتهای موجود حرف میزنند. باز تاکید میکنم که این برای زمانی است که حمل بر صحت کنیم. اگر آن هم نباشد که دیگر بدتر. چیزی که ما به عنوان هشدار در این زمینه میتوانیم مطرح کنیم این است که اگر این روند سیاستهای نابخردانه که از دل آن فقر و فلاکتهای فزاینده و نابرابریهای ناموجه و شدت بخشنده به وابستگیهای ذلتآور به دنیای خارج هست، استمرار داشته باشد و ما دچار شرایط آنومی مطلق شویم، یعنی مناسباتی که در آن دیگر بیهنجاری حاکم میشود آن وقت دیگر سنگی روی سنگ نمیشود گذاشت و واقعا مجال زیادی هم تا رسیدن به آن زمان در اختیار نیست. ما در یک شرایطی داریم حرف میزنیم و زندگی میکنیم که از یک طرف تهدیدهای بیرونی به عریانترین و زنندهترین و تحقیرامیزترین شکلش دارد خودنمایی میکند و ظرفیتهاییکه از نظر نظام اندیشهای و اداری برای اداره کشور به داخل ظاهر میشود به طرز فاجعهآمیزی ضعیف است و به همین خاطر هم فاقد مقبولیت و مشروعیت بایسته است. بنابراین در آن تصویری که میخواهیم ارائه کنیم و راه نجات و نقطه عزیمت و اصلاح است باید بفهمیم که هرکس تحت هر عنوانی در این شرایط پنهان کاری را تجویز میکند این حتی اگر پیوند تشکیلاتی هم با بیرونیها نداشته باشد دارد مسیر آنها را صاف میکند در این کشور. با هیچ توجیح و پنهان کاری نباید تن داده شود به آن و طنز تلخ این است که هر قدر شدت ناهنجاریها بیشتر میشود شدت پنهانکاریها هم افزایش پیدا میکند. بنابراین باب مشارکت واقعی دلسوزان کشور را میبندند و راه را برای سلطه بیرونیها مهیاتر میکند. در چنین چارچوبی و در چنین شرایطی به این اعتبار که اگر هنوز چشمی برای دیدن و گوشی برای شنیدن وجود دارد باید یک خطوط کلیای را چه از جنبه اندیشهای و چه جنبه اجرایی جلوی دید آنها گذاشت. من میخواهم عرض کنم که هیچ عنصری به اندازه محوریت یافتن عدالت در نظر و عمل قدرت بسیج در شرایط کنونی ایران را ندارد ولی این آشفتگی فکری که در نظام تصمیمگیریهای اساسی کشور وجود دارد این است که اینها در واقع جلوههای بدلی و منحط و مشکوکی از عدالت را عرضه میکنند و بنابراین بحث کردن در این زمینه از زاویه اندیشهای هم اگر مجالی باقی مانده باشد خیلی حیاتی است به عنوان سر فصلهایی برای جدی فکر کردن. من میخواهم عرض کنم که هر جایی که به سمت تجربه توسعه عادلانه رفتند وجه نظریشان این بوده است که به جای بحثهای ماهیت محور درباره عدالت تمرکز را گذاشتند روی بحثهای کارکرد محور و این راه نجات ایران هم هست. در سطح عملی هم با اینکه اختلاف دیدگاههای بین متفکران عدالت وجود دارد اما همه آنها روی اولویت و محوریت از میان برداشتن جلوههای عریان فقر و عقبماندگی و وابستگیهای ذلتآور به بیرون اتفاق نظر دارند. بنابراین آن کارکردهایی که انتخاب میشود برای عدالت متناسب با این شرایط باید باشد. من با بهرهگیری از مجموعه ذخایر دانایی که در معرفت اسلامی و در اندیشه توسعه و متناسب با شرایط ایران بوده روی ۵ کارکرد یا متغیر کنترلی تمرکز کردهام، شرح مبسوط آن در کتاب “عدالت اجتماعی آزادی و توسعه در ایران امروز“ آمده است. من الان فقط عناوین آن را تقدیم میکنم. این متغیرهای کنترلی یکی عدل اخلاقی است که به تعبیر شهید بهشتی زیر بنای همه انواع دیگر عدالت محسوب میشود. چرا این برای شرایط کنونی ایران مهم است؟ به خاطر اینکه خیلیها قصد قربت میکنند دروغ میگویند. قصد قربت میکنند ظلم میکنند. قصد قربت میکنند دزدی میکنند و باکمال تاسف شواهد از این قبیل اصلا کم نیست. دومین متغیر کنترلی و کارکرد انتظاری از عدالت کاریابی و بهروهوری است. سومین آنها خلاقیت و تولید محوری است. چهارمین آنها مشارکت اقتصادی و سیاسی مردم در سرنوشت خودشان است. پنجمین آنها هم ملاحظات معطوف به پایداری است. برنامه تغییر ساختاری در طی نزدیک به ۴ دهه گذشته هولناکترین ضربهها را به معیشت خانوارها، توان تولید ملی و توان مالی حکومت وارد کرده است و کانونهای اصلی اسیبپذیریها که ما الان از آنها رنج میبریم همینها است و باید در آن برنامهای که بعدا پیشنهاد خواهد شد در مرکزتوجه باشند. نکته بسیار کلیدی این است که منطقی که به خصوص در دولت فعلی برای استمرار این نابخردیها وسیاستهای مشکوک اتخاذ شده است منطق بسیار هولناکی است. استدلالها عمدتا معطوف به اظهار عجز از تنبیه خلافکارها و خلاف قانون عمل کنندگان و به اضافه این که چون ما عاجز هستیم پس چوب همه آن بیکفایتیها و بیصلاحیتیهایمان را باید در سر مردم بزنیم. یکی از گرفتاریهای بزرگ شرایط کنونی در ایران این است که گوش دولت برای شنیدن صدای مافیاها و رباخورها و دلالها خیلی بهتر میشنود تا صدای تولید کنندگان و فرودستان و توسعه خواهان این کشور. بنابراین یکی از نیازهای خطیر شرایط کنونی ما توزیع عادلانه صدا است. اینکه شما دست به خشونت میبرید و سراغ معلمها و بازنشستهها و کارگران میروید این به این معنا است که قادر نبودید صدای آنها را به موقع بشنوید و این عجز خودتان را با تنبیه آنها میخواهید جبران کنید. این ظالمانه است و ضد توسعهای است و بحران ساز است. مسئله بعدی این است که هیچ اکسیری در شرایط بحرانی حسب آخرین دستاوردهای اندیشهای توسعه به اندازه اکسیر مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی اقتصادی آنها موثر واقع نمیشود. اخرین نکته این است که بدون توقف روندهای مخرب هیچگونه اصلاحی امکان پذیر نمیباشد. ببینید اینها میآیند بودجه میریزند، برنامه میریزند میگویند با این فساد گستردهای که به وجود آمده است ما کاری نداریم. بنابراین میروند و میگویند به هر قیمتی که شده است ارز را جور کنیم و مالی جور کنیم بدون توجه به اینکه چارچوب به غایت فاسد این تخصیصها به نام کسانی است و به کام کسانی خواهد بود. ببینید تا یک سطوحی در این فساد متوقف نشود، تا این تبهکاریهای بانکهای خصوصی متوقف نشود تا این شوک درمانی که ام الفساد است در ایران متوقف نشود و از همه مهمتر در شرایطی که رفتارهای ساختار قدرت آنومیک است تغییری صورت نمیگیرد. ما با بیسابقهترین روندهای حاکمیتزدایی از حکومت به دست حکومت رو به رو هستیم. تا اینها متوقف نشود امکان اصلاح و بهبود وجود نخواهد داشت.

نابازار ارز؛ لجام گسیخته تر از پیش
ما در ادبیات اقتصادی هم بین اقتصاد خواندهها و هم بین مقامات تصمیم گیری حکومت از یک مفهومی به نام بازار ارز و بعد مقید به بازار آزاد ارز و خب آن طرف قضیه میشود بازار غیر آزاد ارز برخوردار هستیم، این واژه ها را زیاد به کار میبریم و یک عددی را که برای ارزش ارز در یک بازاری که آزاد نامیده میشود معمولا مطرح میشود به عنوان ملاک برای بهینه بودن یا بهینه نبودن تخصیص منابع. عرض اصلی بنده این است که ما چیزی به نام بازار به خصوص در ارز نداریم، بازار ارز نداریم. حالا هم میتواند مقید به آزاد باشد یا غیر آزاد. در توضیح این نکته میخواهم این را عرض بکنم که بازار یک ویژگیهایی دارد که اگر آن ویژگیها بود یک فضایی بازار میشود. به عبارت دیگر نهاد بازار مختصاتی دارد، آن مختصات اگر بودند یک کالایی را یک مقولهای را از صفت بازاری بودن برخوردار کند. این مسئله در مورد بسیاری از کالاهای ما از جمله در مورد ارز وجود ندارد. اگر بازار را حضور یا انتخابهای آزاد کسانی که در اقتصاد فعال هستند بدانیم که از ویژگیهای آن هست و احترام و اطمینان متقابلی که بین فعالان بازار وجود دارد و این را با یک مفهومی به نام دموکراسی ممزوج بکنیم، میشود گفت آن مختصات نهاد بازار فراهم شده است. یعنی ترجیحات افرادی که فعال هستند احترام متقابل و اطمینانی که برای معامله کردن دارند و دموکراسی به عنوان نهادی که از حاکمیت قانون حمایت میکند. اگر این ۳ مقوله باشد ما میتوانیم بگوییم که فلان چیز بازار بهمان چیز هست. میخواهم عرض کنم این مختصات در مورد آنچه که ما با نام بازار ارز مینامیم وجود ندارد. نه قانون وجود دارد نه عواملی که ترجیحات متقابل همدیگر را تامین بکنند و نه احترام متقابل توام با حفظ کرامت انسانی. بنابراین با یک مصامحه میتوان گفت که یک نابازار به نام ارز وجود دارد. نکته دومی که باید به آن فکر کرد این است که عوامل این نابازار چی هست؟ چه کسانی بازیگران این نابازار هستند. اولین مقولهای که در اینجا مطرح است این است که این نابازار تامین کننده منابع برای مبادله چه نوع کالاها و خدماتی است. چون واردات رسمی کشور معمولا از طریق ارزی که در بانک مرکزی حواله داده میشود اتفاق میافتد. در این نابازار پول مبادله شده برای چه کالاها و خدماتی است؟ مشخص نیست. میشود حدس زد بخشی از آن شاید برای واردات قاچاق است، بخشی برای خروج سرمایه از کشور است و خیلی خوشبینانه نگاه کنیم بخشی از آن هم برای سفته بازی است. قیمت در یک چنین فضایی چگونه تامین میشود؟ به لحاظ نظری خب گفته میشود در علم اقتصاد خیلی باید نظری فکر کرد که حراج گرانی وجود دارد. تقاضا گرانی وجود دارد. کالاهای مشخصی است. برای کالا از جمله ارز درخواست میکنند که یک قیمتی تعیین شود. در این نابازار که من عرض میکنم معلوم نیست قیمت را چه کسی تعیین میکند شما چه کسی را میشناسید آن جا؟ در کدام حراجگری آشکار یا غیر آشکار قیمت تعیین میشود. یک مفهوم انحصاری در قیمت گذاری مطرح است. همان گفته میشود و دیگران هم همان را میپذیرند. بازار که از ویژگیهای آن حساسیت است اصولا در این نابازار وجود ندارد. هر اتفاقی که میافتد رو به افزایش دارد. هیچ حساسیتی در این بازار نیست. به این صورت از کدام قانون تبعیت میکند؟ کدام قانون حمایت میکند از این بازار؟ چون قانونی از آن حمایت نمیکند. حتی قانون خلاف میداند کارکرد آن را کارکرد قاچاق را. کارکرد خروج سرمایه را. بنابراین یک مفهوم جعلی متاسفانه دارای کارکرد در یک اقتصاد بهم ریخته هست. اما این که چه کسانی پشت سر آن هستند من فرضیه ام این است که کسانی که ارز عمده دارند از عوامل و دست اندرکاران چرخاندن این نابازار هستند. دلیل آن هم خیلی واضح هست چون مقررات و قانون برای تحویل ارز یک شرایطی را تعیین میکند. تجربه ۳۰ و چند ساله من است خودشان مستقیم یا غیر مستقیم در بازیگری آن نابازار دخالت دارند. در انحصاری بودن آن، در قیمت گذاری و در هر چیز دیگر.
خاصیت آن چیست؟ خاصیت آن همان است که همواره آن قیمتی را به این صورت جعلی تعیین میکنند آن را به بازار و مقامات حکومت نشان میدهند و میگویند نرخش آن است. بنابراین این که میگویند این قیمت کم است و همیشه هم موفق شده اند که دولت را تحت عنوان تک نرخی کردن ارز هل بدهند سمت همان نرخی که آنها تعیین میکنند و چون هم صاحب ارز هستند و هم از عوامل اصلی آن نابازار هستند هر درصدی که این نرخ پایین را بالا میبرند در یک حرکت دیگر آن نرخ جعلی را باز دوباره افزایش دیگری به آن میدهند. بنابراین هیچ موقع این نرخ ها به هم نخواهد رسید. چون عوامل هر دو آنها یکی هستند، از هم هستند. مشکلی که غم انگیز هست و وجود دارد این است که دولت با تصمیم گیری ارزی خودش به صورتی که اخیرا اتفاق افتاده است این نابازار، این بازار ساختگی (که من یک بار از یکی از روسای بانک مرکزی پرسیدم حجم پولی که در این نابازار میچرخد چقدر است خیلی خیلی رقم پایینی را حدس میزد) خطای دولت این هست که با افزایش قیمت، این قیمت جعلی را به رسمیت شناخته است؛ قبل از اینکه اصلا پیامدهای دیگری باشد. ما بازار نداریم که اصولا عرضه و تقاضا تعیین کننده آن باشد. اگر ما مفهوم رانت را درست متوجه بشویم ما کسانی را برخوردار از ارزهای صادراتی میدانیم که در جریان خصوصی سازیها مایملک با تکنولوژی های کشور را که با ارز ۷ هزار تومانی ساخته شده بود را تصاحب کردند و حالا همان مایملک که بعضا از دولت گرفتند وخصوصی کردند و در عدم عرضه ارز آن بر خلاف قانونی که وجود دارد تلاش میکنند و موفق میشوند که قیمت نابازاری که درست کردند قیمتی که دولت میگوید را بالا بکشند و از این ناحیه در حقیقت انتقام گیری شود از کشوری که تحت عنوان خصوصی سازی آنها را صاحب مایملک کرده است. من میخواهم عرض کنم که عدالت یک واژه بیچارهای در این مقوله است که اصلا نمیشود اینجا راجع به آن صحبت کرد اما به عنوان یک جمله عرض کنم دوستان عزیز بازار معنا دارد، نهادهایی دارد، کارکرد آن هم شرایطی دارد. به هر دلیل در اقتصاد ایران الان امکان کارکرد ازادانه بازار چه در مورد ارز چه در مورد سایر نهادها وجود ندارد. چون وجود ندارد و ما گرفتاریهایی داریم که شما میدانید مطابق قانون اساسی ایران به طور موقت راه حل، تعیین نرخ برای ارز، نرخی که حامی مصرف کننده باشد و مشوق تولید کننده برای مدتی باید تعیین شود. نترسیم از این که بگویند این دخالت در اقتصاد است. شرایط ما اجازه کارکرد ازاد اقتصاد را به خصوص در ارز نمیدهد. از نظر نظری قابل دفاع است. از لحاظ عملی هم باز از جنگ ۸ ساله به این صورت عمل کرد و ما موفق شدیم. الان که شرایط جنگی به مراتب از شرایط جنگی ۸ ساله شدیدتر هست بنابراین به نابازار دولت نباید دل ببندد. به واقعیت اقتصاد ایران که هر افزایشی از سمت کسانی که صاحب ارز هستند و بعضا مدیر دولتی هستند و بر خلاف قانون عمل کردند ارز را تحویل ندادند و موجب نارضایتی شدند. نارضایتی خیابانی شده است و در این شرایط وزیر ذی ربط میگوید از این به بعد آنهایی که نیاورند فقط حذف میشوند.

عروسک خیمهشببازی؛ بیاراده در دستان بازیگران
اصل قصه، بیحاکمیتی اقتصادی است. یعنی ما اصلا حاکمیت اقتصادی نداریم که بگوییم اقا مطلوب است یا غیر مطلوب. ما در مملکتی زندگی میکنیم که الان نزدیک ایام مبارک هستیم باز میبینید قیمت آش و حلیم و زولبیا بامیه را حاکمیت اعلام میکند و نمیدانم در اتحادیه جماهیر شوروی سوسیالیستی هم چنین چیزی نبوده است. حالا آنهایی که کمی مسنتراند یادشان هست که قیمت حمام و سلمانی را هم دولت تعیین میکرده است. در همین نظام این از یک سو از سوی دیگر همه شاهد بودید لااقل ۳ یا ۴ رئیسجمهور ما سرشان را گرفتند بالا و گفتند ما در حساب مردم سرمان را نمیکنیم که مثلا در آزادترین اقتصادها یک همچین کسی همچین حرفی را بزند همه تعجب میکنند. مگر میشود تراکنشهای بانکی افراد را کنترل نکرد و بشود یک اقتصادی را اداره کرد؟ آقا کجای دنیا در آن اقتصادهای معروف لیبرال کجا مثلا شما میتوانید از دفتر کارت زنگ بزنید، پاهم نشوید و بروید، زنگ بزنید به یک صراف بگویید اقا من فلان میلیارد میریزم به حساب تو. فلان میلیون دلار برام بریز در فلان حسابم در فلان کشور. اگر یک نفر یک جای دیگر یک چنین الگوی حاکمیتی را دیدید بیاید و بگویید آقا اینجوری است. من متاسفم و تسلیت میگویم به همه. ببینید حتی اگر بپذیریم که ۳۰۰۰ نفر ، حتی اگر بپذیریم که ۷۰۰،۸۰۰ تا از این ۳۰۰۰ نفر اصلا عامل دشمن بودند، ۳۰۰۰ تا نفس انسانی در ۲ روز از بین رفته است و هیچ علتی نداشته است به جز بی کفایتی در حاکمیت اقتصادی. در جنگ هشت ساله این مملکت با کمتر از ۱۰/۱۲ هزار میلیارد اداره میشد همه کنار هم زندگی میکردیم. حالا جمعیت اصلا نصف الان ولی این بحرانها را نداشتیم. ما از سال ۷۲ در اسلام شهر در قزوین بعد مشهد بعد در ۷۸ ، ۸۸ ، ۹۶ ، ۹۸ ، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ بحرانهای بزرگ داشتیم. ۲ یا ۳ تاش سیاسی بوده است کامل. ۸۸ اصلا بعد اقتصادی نداشته. ۴۰۱ واقعا بعد اقتصاد توش خیلی عیان و بیان نبوده. ۷۸ هم همچنین و میبینید این ۳ تا خون و خونریزی کمتری داشته و آن چه که اتفاق افتاده و نفس انسانی از بین رفته است. با ۷۰۰ تا۱۵۰۰ تا همینجوری میریم بالا موقعهایی اتفاق افتاده است که مشکل اقتصادی بوده. مگر میشود همهمان چشممان را ببندیم روی اینکه یک سیستم اولیگارشی دارد در این مملکت حکومت اقتصادی میکند و اصلا بقیه شوخیاند. بقیه جلوی ویتریناند. ما وزرای مختلف اقتصادی داشتیم که چون برخی از حوزههای علمی و دانشگاهی با نظریههای مشخص و متضاد آمدند. نمیتوانید بگویید آقای دکتر حسینی مثل آقای مدنی زاده فکر میکرده است. شما نمیتوانید بگویید مثلا آقای طیب نیا مثل آقای دژپسند بوده. اینها نحلههای مختلف فکری و اقتصادی بودند در محیط اکادمیک. آمدند نشستند پشت میز یک جور کارنامه دارند. فرق زیادی با هم نمیکنند. برای اینکه اصلا کارهای نیستند. آقای دکتر سبحانی میفرمایند که دست صاحبان دلار است. آقا صاحبان دلار کیست در این مملکت؟ ۸۰ درصد تجارت خارجی ما در دست مدیران منصوب حاکمیت است. یعنی اولیگاریشی که حاکمیت خودش شکل داده است. بعد من نمیدانم چطور من وام میگیرم از صحبت آقای لیلاز عزیزمان که میگفت حاکمیت باید بین مجموعش و اعضاءاش باید دست به انتخاب بزند با این دست فرمان شما نمیتوانید کاری بکنید. با این مدل رفتار نمیشود، این بار به مقصد نمیرسد. آنهایی متضرر میشوند که دلشان برای این مملکت میسوزد. آنهایی متضرر میشوند که در جیبشان پاسی به جز پاس ایرانی نیست. اکثریها پاس ندارند. اصلا افرادی هم که پاسپورت دارند آنهایی متضرر میشوند که سرمایه شان در این کشور است. سرمایشان را نبردند کانادا یا امریکا و اروپا، ترکیه، نمیدانم هر چی دور و برت را نگاه میکنی سرمایه ایرانی رفته است آن ور. آنهایی متضرر میشوند که اگر اینجا مالی هم روی زمین دارند معادلش و چندین برابرش بدهی به بانک ندارند. اینها متضرر میشوند. همراه همه بازنشستگان، همراه همه معلمان، همراه همه کارگران و این روند روندی نیست که متاسفانه چشم انداز مثبتی باشد. یعنی اگر این ضربهها ما را به هوش نیاورد اگر که ما را بلند نکند و تغییر ندهیم این دست فرمانی که داریم میرویم به هر حال دست فرمان خوبی نیست در همه حوزه ها و بدانید که لاقل از اوایل دهه ۸۰ این اولیگارشها زیر ساختهای حاکمیت را در این مملکت فراهم کردند. یعنی مجموعه رسانههای اقتصادی این کشور دستشان است، وزیر تعیین میکنند. یارو میاد مثلا مثال سیب و پرتقال در تلویزیون میزند. یعنی ببینید صدا و سیما را از این بگیر بده به آن هیچ فایده ندارد. دست هر کس بوده اینها امدهاند حرف زدند. دولت هر کس بوده اینها رفتند نشستند. هر رئیس جمهوری گفته است اقا اقتصاددان بیاورید من با او صحبت کنم وجه غالبش این ها بودند. امکان دارد دو نفر هم دکور بردند در آن جلسه نشاندند.

این نطق، تشویق مردم به خیابان بود؟
نامهای را با دوستان تنظیم کردیم و توضیح دادیم که اگر این سیاستها که تا کنون اجرا شده است اجرا بشود ما دچار امروز خواهیم شد. در برج ۵ از سال گذشته گفتیم اقای ریاست محترم جمهور پاشنه آشیل معیشت مردم ارز است و نرخ ارز و استدلالهایی که آقایون دارند مطرح میکنند غلط است. این استدلال منجر به این میشود که شما برسید به اینکه ۲۸.۵۰۰ را حذف کنید آن زمان ارز ۷۰ تومان و ۸۰ تومان و حدود ۹۰ تومان هم گذشته بود. حدود ۱۳۰ نفر نماینده هم این را امضا کردند، خب توجه نشد. این سیاستها ادامه پیدا کرد تا دولت مستقر.
وزیر اقتصاد آمد و با این استدلال آمد که ارز نیما که آن روزها ۴۴ هزار تومن بود گفت که نرخ نیما اصابت نکرده است. وارد کننده ما ارز را میگیرد ۴۴ هزار تومان با قیمت بازار آزاد که آن زمان حدود ۵۷/۵۸ هزار تومان بود میفروشد. لذا اگر ما نیما را افزایش دهیم و برسانیم به نرخ بازار آزاد چند اتفاق می افتد. اتفاق اول اینکه فساد و رانت جمع میشود. اتفاق دوم اینکه صادر کننده ارز خود را برای ما نمیآورد. این ارز خود را برای ما میآورد چون صادر کنندههای کلان به ما گفتهاند چنانچه این ارز بیاید روی ۵۸ هزار تومان و ۶۰ هزار تومان قطعا ارزمان را میاوریم. ما آن جا چند جلسه با ایشان داشتم شخصا به ایشان گفتم این استدلال غلط است. شما هیچ وقت نمیتوانید نرخ نیما را به نرخ بازار آزاد برسانید. چون همان جور که آقای دکتر فرمودند اصلا نرخ بازار آزاد چیست. اصلا بازار آزاد یعنی چه؟ یک نفر بنشیند ببینیم این نرخ بازار آزاد را کجا میتوانیم پیدا کنیم. غیر از اینکه ما در سلیمانیه و در هرات یک جلسه داشتیم با بعضی از این صرافیهای سلیمانیه و هرات. گفتیم شما چگونه اینها را تعیین میکنید؟ کل کشور ما را تحت تاثیر قرار دادید شما. گفت سلیمانیه در عراق یک میدانی است. آنجا ۴ نفر جمع میشوند چوب میگذارند و نرخ ارز را تعیین میکنند و بعد میاید این جا کل حاکمیت ما دنبال این هستیم که برسیم به آن نرخ. خب این اتفاق افتاد. اگر یادتان باشد در آذر سال گذشته اینها آمدند گفتند آقا نرخ ارز ۵۸ تومان ۵۹ تومان و کلی استدلال که آقا این یک تحول است، این یک سیاست اصلاحی است، این اگر اتفاق بیفتد فلان میشود، اینکار را انجام دادند و ما دیدیم که چه تورمی در جامعه حاصل شد که منجر به استیضاح جناب آقای وزیر سابق شد. وزیر سابق استیضاح شد و رفت. سال گذشته برای اینکه صادر کننده ارز را برگرداند ما ارز ۴۰ هزار تومانی را کردیم حدود ۷۰ هزار تومن، ارز رسمی که با آن ۷۰ درصد واردات را انجام میدهیم و یک تورمی را به مردم تحمیل کردیم، چرا؟ چون ۴ تا صادر کننده حاضر نیستند ارزشان را بیاورند و ما در حاکمیت به جای اینکه از اقتدار خودمان استفاده کنیم که گوش این را بپیچانیم و بگوییم ارز را برگردان، میآییم قیمتها را بالا میکنیم برای سفره مردم. یعنی از مردم مایه میگذاریم. یعنی از سفره مردم میدزدیم که بریزیم در جیب آن صادرکننده. عجیب نیست این؟ یعنی واقعا آن سیاستگذارهای ما این را نمیفهمند؟ این داستان اتفاق افتاد، آیا ارز آمد؟ خیر اتفاقا سال گذشته دلار ۴۴ هزار تومانی شد ۷۰ هزار تومان و ما سال گذشته ۲۰ میلیارد دلار صادرات غیر از آن برنگشته است. ۲۰ میلیارد دلار از ۵۷ یا ۵۸ هزار دلاری که باید از صادرات برگردد. چرا؟ چه کسانی بودند که اینها را برنگرداندند؟ ما یک بررسی کردیم لیست کامل اینها را در آوردیم. ۲۴۰۰۰ صادر کننده. این ارزها چرا برنگرداندید؟ به خاطر شما ما سفره مردم را فدا کردیم هم چوب را خوردیم هم پیاز؟ چرا این اتفاق افتاد؟ خب درس گرفتید؟ نه خیر. درس نگرفتیم. دوباره در سال ۱۴۰۴ آمدیم و همان کارها را انجام دادیم. آمدیم گفتیم آقا این دلار بازار اول تالار اول ۷۰ هزار تومانی این بازار شده است ۸۰/ ۹۰ هزار تومان. ما باید این را افزایش دهیم. آن را کردیم ۸۰ هزار تومان. بعد دلار در بازار رفت روی ۹۵ هزار تومان ۱۰۰ هزار تومان. بعد آمدیم تالار اول را کلا حذف کردیم بردیم ۱۱۵ هزار تومن ۱۲۰ هزار تومان. آمدیم تا تقریبا مرداد و دی. اتفاقی افتاد این بود که به واسطه نوسانات شدیدی که حاصل شد بازار تهران اعتراض کردند، بازار تهران اعتراض کرد یک راهپیمایی برگزار شد بازار بسته شد. درس گرفتیم؟ نخیر نگرفتیم. بعد از این اعتراض بلافاصله ما ارز ۲۸.۵۰۰ را حذف کردیم. چرا؟ میگفتند رانت است. چرا چون ریاست محترم مجلس اعتقاد داشتند که ۲۰ میلیارد دلار شده رانت، رانت شده است فساد. ما این پول ها را میریزیم در جوب و ما باید این یارانه را به انتها زنجیره بدهیم. انتها زنجیره چه کسانی هستند؟ مردم. خب آمدیم این را حذفش کردیم، آمدیم چقدر دادیم ؟ ۱ میلیون. گفتیم آقا این دزدی است از مردم. شما ۱ میلیون دارید به مردم میدهید، قیمت همه کالاها را افزایش میدهید. دقیقا قبل از آن پنج شنبه سیاه که اتفاق افتاد، چهارشنبه ما یک جلسهای داشتیم، حقیر رفتم به جایگاه ریاست به ریاست محترم مجلس گفتم: “آقای رئیس من چقدر به شما گفتم، آقا این کار درست نیست، دیدی چه اتفاقی افتاد؟ چه تورمی درست شده است؟ شما میگویید رانت.“ آقا این چه رانتی است که شما حذف کردید مرغ شد ۲۴۰ هزار تومان؟ این چه رانتی است که شما حذف کردید تخم مرغ شده است ۳۵۰ هزار تومان؟ روغن شد ۳ برابر؟ این چه رانتی است؟ این دروغ است. چرا کردید این کار را؟ اشتباه است. گفتند که: “من این کار را کردم. با افتخار پشت آن میایستم و تا انتها میروم. ما البته با کمال احترام حرمت ایشان را همیشه داریم. چون رهبری گفتند که حرمت روسای قوا باید همیشه حفظ شود. ایشان فرمودند “این نطقی که شما در روز به مخالفت با بودجه کردید این نطق، تشویق مردم به خیابان بود“ ! خب آن جا ما چه گفتیم؟ آقا شما یک میلیون دارید میدهید، ۵ میلیون از جیب مردم بر میدارید، این کالابرگ دزدی است. به این صراحت آقا این دزدی است. این تشویق مردم به خیابان است؟ خب این اتفاق افتاد بعدش هم که دیدیم روز پنج شنبه چه حادثه واقعا تاسف آوری و تاثرآور و سنگینی بود برای ما، خون یک جوان برای ما سنگین است. بماند خون ۳ هزار جوان . چرا ما کاری کردهایم که مردم بیایند در خیابان ناراضی باشند و چهار تا اغتشاشگر هم قاطی آنها شود، اینگونه خون جوانان ما ریخته شود؟ چه کسی میخواهد پاسخگو باشد؟ تمام کسانی که بانی این سیاست بوده اند و موجب شدند که این اتفاق بیفتد در خون تمام این کشته شدگان و شهدا ما شریک هستند و اینها باید پاسخ بدهند. بنده روز قیامت یقه تمام کسانی که ما گفتیم و گفتیم ولی قبول نکردند را میگیرم. نطقهای من هست. من در چهار آبان نطق کردهام و گفتم اگر این اتفاق بیفتد قیمتها این میشود، نارضایتی اتفاق میافتد، آقای رئیس مجلس شما مقصر هستید، آقای رئیس جمهور شما مقصر هستید. شما باید پاسخگو باشید به مردم

کشور، در انتظار یک خیزش فراگیر
ما ظهور یک نوع فاشیسم جدید را در جامعه خودمان میبینیم. ما همواره داعش را بیرون از مرزهای کشور دنبال میکردیم. ما در حوادث دی ماه داعش و داعشگری را در داخل شهرهای تهران، اصفهان، مشهد، رشت و کرمانشاه دیدیم. به عنوان یک مرد فرهنگ به عنوان کسی که تمام عمرخود را به مقوله فرهنگ اندیشیده است، به عنوان کسی که ایران را یکی از بزرگترین کانونهای معنوی جهان میداند و خرد ایرانی با عشق با محبت با دوستی، ایثار با فداکاری نسبت دارد، خردی که مظاهرش مولانا است حافظ است؛ روح آن با حسین ابن علی پیوند خورده است در یک چنین سرزمینی، یک چنین خشونتی بی سابقه است. فاجعه خیلی عظیم است. میپذیرم نیروهای موساد بودهاند. نیرویهای وابسته به سازمان سیا بودند. میپذیرم سلطنت طلبها بودند، مجاهدین خلق بودهاند ، پ ک ک بوده است، جیش العدل بوده است. همه اینها را میپذیرم. اما به قول آقای خامنهای زخمی وجود داشت، این زخمی است که مگس روی آن می نشیند، این زخمی است. اگر این گسست اجتماعی نبود چنین بیگانگان نمیتوانستند این سرزمین را این مردم محرومش را به خاک و خون بکشند. آرمان عدالت، ارمان گم شده ملت ما است و مطالبات مردم ما برآورده نشده است. سوال من این است که کدامین نیروی تاریخی باید به دنبال این آرمان باشد؟ چه کسی باید با این فساد مبارزه کند؟ چه کسی باید این ساختار را بهم بزند؟ بی تردید عوامل خارجی و تحریم ها در این شرایط سرنوشت ملت من را تحت تاثیر قرار داده است. بیتردید جامعه از فقدان تئوری رنج میبرد. حوزههای علمیه ما از یک نوع عقب افتادگی تاریخی رنج میبرند. فقه ما نمیتواند فقه عدالت محور باشد. فقه شیعه به دلیل اینکه در حکومت نبود بر خلاف اهل تسنن به لحاظ اجتماعی فقه نحیفی است. خیلی نحیف است. بعد ازحوادث اخیر که به نظرم نقطه عطف تاریخی در کشور ما است. باید کل کشور دچار خیزش شود، حوزههای علمیه ما با این فقه که هر کس از حقوق مردم حرف زد متهم به مارکسیست بودن، متهم به سوسیالیسم بودن می شود نمی تواند خاموش بماند. این فقه عقب افتاده است باید حرکت کند. از سوی دیگر نهاد دانشگاه ما هم در این فجایع دخیل است. دانشگاه ما نتوانست آنچنان که شایسته است به جامعه کمک بکند، روشن فکران ما آدرس غلط دادند. روشن فکران ما با آرمانهایی مثل دموکراسی حقوق بشر با هیچ کدام مخالف نیستند. ولی کانتکس داخلی را درک نکردند و در خاورمیانه که با بحرانهای بسیار زیادی و مسائل ژئوپولیتیک بسیار زیادی مواجه هست در واقع آدرسهای ذهنی بر خلاف عقلانیت تاریخی را مطرح کردند. شکاف حاکمیت ملت را آنچنان افزایش دادند که به همچین فجایعی منتهی شد. روشن فکران ما درک نکردند تضعیف حاکمیت ملی در چنین شرایطی بسیار بسیار برای کشور خطرناک است. روشن فکران ما در نیافتند که در واقع اگر عدالتی میخواهیم بدون توجه به امر ملی عدالت امکان ندارد. زیر چکمههای آمریکاییها و زیر بمباران اسرائیلیها ما امکان ندارد که به عدلت برسیم. ما باید امر ملی را و خطرات ژئوپولیتیک کشور را بسیار جدی بگیریم و از سوی دیگر حاکمیت ما در نیافت که دفاع از امر ملی دفاع از امنیت ملی بدون تحقق عدالت امکان پذیر نیست. در این ایامی که گذشت حقیقتا این جمله علیابنابیطالب را در تمام وجودم میفهمیدم که به دنبال چاهی بودهام که بگریم. چشمی به آسمان داشتم و چشمی به خیابان. از مردمم حرف میزدم نگران آسمان بودم. به آسمان خیره میشدم مردمم را چه کار کنم؟ شرایط خیلی دشوار است و هر کس که فکر میکند یک دکمه on و off وجود دارد مسائل کشور حل شود به نظر من رویا فروشی میکند. شرایط ما مردم خیلی دشوار است. خیلی پیچیده است. در یک چنین شرایطی سوال من این است این کدامین نیروی تاریخی است که میتواند به کشور در یک چنین شرایط سهمگینی کمک بکند؟ و همه نیروهای اجتماعی توان برابری ندارند. کشور متشکل از نیروهای اجتماعی گوناگون است. جریانات مختلف فکری، اعتقادی، ایدئولوژیک، سیاسی، اما هر نیرویی نیروی تاریخی نیست. این سوالی بود که من در برابر جریان روشن فکری قرار دادم. هیچ کدامشان به این قامت نبودند که سوال را بفهمند چه برسد به اینکه جواب بدهند؟ نیروی اصیل تاریخی چگونه نیرویی است؟ من اصلا بحث سیاسی ندارم. بحث فلسفی میکنم. آیا هر نیرویی میتواند اثر گذار باشد؟ مهسا دختر من است و محسن حججی پسر من. هر دو برای من عزیز هستند. رقص مهسا را میبینم اشک میریزم. چقدر قشنگ میرقصد. چقدر زیبا است این دختر. اما آیا با مهسا میتوانم این کشور را حفظ بکنم؟ این سوال است. حقش را میخواهم نادیده بگیرم. میخواهم چادر در سرش بکنم. اصلا این مزخرفات نیست. بحث من این است که با کدامین نیروی اجتماعی باید این ساختار را اصلاح بکنم؟ بی آنکه تمامیت ارضی کشورم از بین برود؟ تاریخ و جامعه مومی نیست که ما با دستمان هر کاری بکنیم. تاریخ میدان و مجال حدیث آرزومندی نیست. من آرزو دارم رهبر این کشور بشوم. من آرزو دارم ایدههای من در این کشور متحقق شود. من کی هستم؟ چقدر توان دارم؟ چقدر نیرو دارم؟ بحث بر سر این نیست که کنشگری نکنیم. اما واقعیتها را ببینیم. چه خوشمان بیاید چه خوشمان نیاید خمینی در این کشور قدرتی داشت که خیلی از روشن فکران نداشتند. دارم جمهوری اسلامی را توجیه میکنم؟ دارم از حکومت دفاع میکنم؟ نه من دارم یک بحث فلسفی مطرح میکنم. آیا همه نیروهای اجتماعی همه با هم برابرند؟ من یک کفاش زادهام. امام موسی صدر متعلق به خانوادهای است که یک بخشی لبنان بودند بخشی از آن عراق بودند. بخشی ایران بودند. معلوم است که من به لحاظ خانوادگی نمیتوانم نقشی که امام موسی صدر ایفا میکند را ایفا کنم. این به این معنا است که من هیچم؟ نه اما نقش تاریخی که من میتوانم ایفا کنم متفاوت است. این یک برخورد پدیدار شناسانه است. به اعتقاد من اکثر قریب به اتفاق روشن فکران ما در جهت درست تاریخ نایستادند. جهتگیریهای درستی نداشتند، ایدههای درستی برای تودهها نکردند. اسیر یک ذهنیت غیر تاریخی، غیرساختاری و غیرانتزاعی بودند بر سقفهای هویتی دروغینی مثل ایدههای روشنفکری، ملیت، اندیشه ایران شهری هیچ کدام از اینها با واقعیت تاریخی ما هم خوانی نداشت. روشنفکران ما غرب را مطلق کردند، پذیرش بیچون و چرای مقولات غربی، روشنفکران ما هنوز در ارمانهای قرن ۱۸ و ۱۹ روشنفکری هستند. بیتوجه به اینکه خود این ارمانها در قرن ۲۰ ام در جهان پسامدرن اندیشهها هیچ متفکر جدیای آرمانهای قرن ۱۸ و ۱۹ را جدی نمیگیرد و این یک نوع تاخر تاریخی است و فقط این اخوند نیست که عقب افتاده است (بخشی از حوزه های ما البته) بخش وسیعی از روشنفکران ما نیز دچار تاخر تاریخی اند. بحث بر سر این است که امروز جهان فاقد نیروهای آزادی بخش است. یک زمانی مارکس میگفت پرولتاریا نیروی آزادی بخش است. بعد یک زمانی لنین گفت روشنفکران، در دوران ما هیچ نیروی آزادی بخشی وجود ندارد. روشنفکران خود به بخشی از نیروی اثبات تبدیل شدهاند. یعنی جهان کنونی را به رسمیت میشناسند. بده بره، کوتاه بیا، عقلانیت، میخواهیم زندگی کنیم. تو زورت نمیرسد، تن بده، روشن فکر ما به شدت بحران الگو دارد. یک زمانی چیریک انقلابی آنارشیسم چگوارا الگو بود. امروز دیگر این الگوها جایی ندارد و در اروپا به دلیل ظهور دولت رفاه روشنفکران به تکنوکراتها و بروکراتها و متخصصینی درون دولت رفاه تبدیل شدند. دولت رفاه هم در کشورهای خاورمیانهای وجود ندارد. لذا روشن فکر ما تا سرحد یک نق نقوی روزمره سقوط کرده است. بخش زیادی از نیروهای انقلابی، نیروهای مردمی هستند اما اسیر یک نوع تفکر تئولوژیک اسیر ارزومندانه شدهاند. ما امروز نیازمند نیروهایی هستیم که به انقلاب وفادار باشند. به مقاومت باور داشته باشند. توان حفظ این کشور را داشته باشند و در همان حال نوعی گشودگی به اندیشههای علمی را داشته باشند. فهمی ساختاری از مسائل داشته باشند. با مسائل اقتصادی، اخلاقی برخورد نکنند. فهم عمیقتری داشته باشند. من فکر میکنم این گروه از نیروهای انقلابی در کنار نیروهای اصیل ملی، یگانه نیروهایی هستند که میتوانند این کشور را از معضلات کنونی و بحرانهای کنونی برهانند. نیروی دیگری وجود ندارد. ظهور آقا منوط به شرایطی است. در جامعهای که فاصله طبقاتیاش بیشتر از بسیاری از کشورهای سرمایه داری است در یک چنین شرایطی امام زمان ظهور نخواهد کرد. من حرفم این است که نیروهای ملی، روشنفکران، الیت و نخبگان ما باید بدانند که غیر از نیروها و فرزندان راستین انقلاب یعنی آنهایی که بوی رانت مستشان نکرده است، شکمهایشان به رانت آلوده نشده است و پست و مقام آنها را سر مست نکرده است و روح انقلاب را تنزل ندادهاند اینها یگانه نیرویی هستند که میتوانند این کشور را نجات دهند. هم از خطرات آسمان هم از خطرات زمین.

بازی اولیگارش با اعتراضات
من به عنوان کارگر به عنوان کسی که در ایام انتخابات بعضا اسم و رسمی دارد مطالب کارگری موضوعاتش و مطالباتش گفته میشود و بعدا به فراموشی سپرده میشود دیدم اینجا هم حالا دوستانی که هم از لحاظ اعتقادی و مذهبی قوی هستند یعنی اعتقادات خاص خودشان را دارند یا بعضا گروههای مختلف خودشان را همیشه نماینده مردم معرفی میکنند. به نظر من مردم یک واحد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی یکسان نیستند. آن مردمی که همیشه از آنها حرف میزنیم اولیگارش هم داخل آن هست. این جمعیتی که داریم دربارش حرف میزنیم و درباره آن صحبت میکنیم مردم ایران به آن میگوییم گسترده است و ما تا نپذیریم عاملیت تک تک مردم را، هیچ وقت مردم صاحب صدا و حرف نیستند و هر کسی هم در هر تریبونی میآید درباره مردم صحبت میکند، تجریه زیسته من این است که هدفی جز رسیدن به تمایلات خودش ندارد و اگر از عدالت حرف میزند، عدالت در واقع ابزاری است برای رسیدن به مطامع شخصی و جناحی خودش. من اواخر دهه ۱۳۸۰ اوایل سال ۱۳۹۰ ، کارگر پروژه بودم. در پروژه پیمانکار ما معمولا بعضی وقتها که صورت وضعیت هایش پاس نمیشد کارگران را ترغیب میکرد که اعتصاب کنید و اعتراض کنید و بعضا بشکنند و بعضا کانکس خراب بکنند، آتش بزنند. ولی یک هدف داشت هدفش این بود که به آن خواسته خودش از کارفرمای اصلی برسد. یعنی هدف او این نبود که ۴ ماه حقوق و ۵ ماه حقوق عقب افتاده من را بدهد. بعد از آن هم که صورت وضعیتش را میگرفت میدیدیم ۱ ماه گذشت، ۲ماه گذشت، ۳ ماه گذشت ولی خبری از حقوق ما نیست و در این وضعیت اگر من اعتراض میکردم یا اعتصاب میکردم یا اخراج بودم یا بلک لیست بودم یا به هر صورت دیگر باید از آن محیط کار خداحافظی میکردم.
چرا این را گفتم؟ چون اعتراض یک بخشی از آن در راستا تامین منافع اولیگارشی است و اولیگارش به راحتی از اعتراض به نفع خودش بهره برداری میکند و با اعتراضی که در راستا منافع عموم باشد، منافع اکثریت جامعه، منافع فرودستان، منافع معلم، منافع کارگر، منافع پرستاری که اضافه کاری اول سال خود را در آخر سال به نازلترین قیمت به او میدهند به شدت برخورد میشود. ۱۸ آذر ما کارگرهای پارس جنوبی یک تجمع بزرگ مقابل فرمانداری عسلویه برگزار کردیم و بیش از ۵ یا ۶ هزار نفر هم در این تجمع شرکت کردند. در این تجمع متشکل هدفمند و با یک بیان مشخص برگزار شد. در همین تجمع بعد از اینکه برگزار شد یکی از مامورین نیروی انتظامی آمد با من صحبت کرد و گفت که من دکترای حقوق دارم بچه نورآباد هستم ۵ روز میام و اینجا کار میکنم یک روز برمیگردم پیش زن و بچه خودم و دارم ۱۵ میلیون حقوق میگیرم. یعنی آن افسر و آن کادر نیروی انتظامی دارد استثمار میشود و آن لحظه من احساس کردم چقدر منافع مشترک با هم داریم و ای کاش این را بتوانیم بفهمانیم به جامعه، به تکتک ذی نفعان که وقتی منافع مشترکی وجود دارد در مقابل هم ایستادن معنی ندارد و اگر جایی سر مامور نیروی انتظامی دارد بریده میشود، این همان اعتراضی است که اولیگارشی دارد ساماندهیاش میکند در راستای وضعیت خودش. من فقط دارم تجربه زیسته خودم را میگویم و در آخر میخواهم بگویم که چرا با تمام وجودم در مقابل اولیگارشی خارجی و داخلی میایستم و با تمام وجودم میگویم مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل.

مجرم به صحنه جرم باز میگردد
نکاتی که اساتید گفتند و ما استفاده کردیم نکاتی نیست که مسئولین ندانند. ما با یک بحران نمایندگی نیروهای مولد و زحمتکشان در جمهوری اسلامی مواجه هستیم. نیروی مولد یعنی صنعتگران، کشاورزان، کارگران، معلمان. ما به یک سطح پایهایتر از دموکراسی که اجتماعی است توجه نداشتیم. یعنی طبقات خلع ید شده و به حاشیه رانده شده از مجاری قانونی بتوانند مطالبات خود را پیگیری کنند و محقق کنند. این امکان وجود ندارد. دکترینی بطور خیلی حساب شده توسط حاکمیت ایران از بعد از جنگ تحمیلی دنبال شده و ما را به این وضعیت انسداد برای نیروهای مولد رسانده. برای ما مثل روز روشن بود که این شوک درمانی در شرایط ایران و شرایط منطقه تبعاتش حتما ۱۰ برابر آبان ۹۸ خواهد بود. ماه ها پیش این صحبت می شد. شکی در این نیست که کشور در تحریم هست و دشمنانی دارد که خواهان فروپاشی هستند ولی دقیقا در همین شرایط رویکرد دولت می توانست حمایت از طبقه مولد باشد. میشد تدابیری داشت که به این نقطه نرسیم که چند هزار نفر به شهادت برسند. این تدابیر در ساده ترین شکلش بازگشت به قانون اساسی است و در بدیهیترین شکلش این است که دولت دست به شوک درمانی نزند ولی این کار را کرد و وجه ترسناک ماجرا اینجاست که با وجود اینکه مشخص بود چه تحولاتی رقم خواهد خورد ولی یک دانه از این نهادهایی که از بودجه عمومی ارتزاق میکنند، سازمانها و اندیشکدهها و دانشکدهها، اساتید اقتصاد، اساتید حوزه های دیگر هیچ کدام صدای اعتراض شان نیامد که این اصلاحات کذایی را نباید از سفره مردم شروع کرد. هیچ صدایی نیامد. مسئله این است که ما با یک عدم توازن سیستماتیک بین قدرت سرمایههای نامولد و جامعه زحمتکشان مواجه هستیم. با یک شکلی از نادیده انگاری و تلاش برای سازمان زدایی سیستماتیک از نیروی کار در چند دهه گذشته مواجه بودهایم و در حالی که کارفرمایان کاملا متشکل هستند اما کارگران نمی توانند دور هم جمع بشوند و سندیکای خودشان را داشته باشند و مطالباتشان را خودشان نمایندگی کنند. این هماهنگی که بین تمام نیروهای داخل حکومت در این پروژه وجود دارد از حزب اتحاد ملت جبهه پایداری از فارس و تسنیم تا هممیهن و شرق، درباره خلع ید از این نیرو وجود دارد تعجب آور است. تا این حد همه معطوف به مقابله نانوشته با این قشر زحمتکشان جامعه هستند. در همین انتخابات ریاست جمهوری قبل ۶ کاندید وجود داشت از تمام جریانهای سیاسی هم در آن حضور دارند اما آنجا که به بحث سیاست های اقتصادی و بطور مشخص به دکترین تعدیل ساختاری می رسد، هیچ اختلاف نظری وجود ندارد. گردانندگان کمپینهای انتخاباتی همه اینها چهرههای مشخصی هستند و بعد از اینکه دولت تشکیل می دهند همینها یا شاگردانشان برنامههای دولت را تدوین میکنند و بعد از اینکه شوک درمانی را به اجرا درمیآورند و فاجعه در سطح ملی اتفاق می افتد، در کمال تعجب میبینیم کسانی که این پکیج را مدون کرده بودند و برده بودند روی میز بالاترین مقامات تصمیم گیر قرار داده بودند، با وقاهت بیشتری در تریبونهای رسمی حاضر میشوند و از این سخن میگویند که بعد از این با شدت بیشتری پروژه خودمان را پیش خواهیم برد. یعنی میرویم سراغ حذف رانت نان و برق و آب و بنزین. این نشان می دهد که ما با یک نظام قدرت- دانشی مواجه هستیم که در تمام شئون خودش دارد علیه فرودستان و نیروهای مولد دارد کار می کند. این موضوع وجه فرهنگی هم دارد. ما الان صنعت سرگرمی، فیلم وسریالی در کشور داریم که در آن مردم عادی و فقرا و زحمتکشان یک سری زامبی هستند، مغزهای خشک دارند که دائما در حال عربده کشی هستند و خواهر خود را به قتل می رسانند و گوشه حیاط چال می کنند. اینها پیوست فرهنگی اینهاست و متاسفانه یک نظام آکادمیکی داریم که سوگیری طبقاتی مشخصی علیه فرودستان دارد. درباره همین قراردادهای موقت، اشکال سازمان یابی نیروی کار، اعتراضات، اعتصابات، پدیده اشتغال مثلثی و شرکت های پیمانکار تامین نیروی انسانی هیچ پژوهشی صورت نگرفته. شرکتهایی که معلوم نیست صاحب شان کی است، معلوم نیست گستره فعالیت شان چقدر است. قبل از اینکه حقوق کارگر و معلم به حسابش ریخته بشود، ۳۰ درصد، ۴۰ درصد و بعضا ۵۰ درصد از حقوق را برای خود برمی دارند. با تعمدی در ندیدن بخش مهمی از تاریخ جامعه مواجه هستیم. وقتی که این بخش نه میتواند متشکل شود نه میتواند خودش را روایت کند، متاسفانه خواه ناخواه به سمت خشونت میرود. ما در این بستر به طور قطع شاهد رشد فاشیزم در ایران خواهیم بود چون کسانی که باید بتوانند بطور قانونی مطالبات خود را دنبال کنند در بالا هیچ نماینده ای ندارند. بالا در سطح نظام تصمیم گیریهای اساسی فقط یک ایده هست. ایده اجرای هرچه پیگیرانهتر و هر چه تهاجمیتر برنامه تعدیل ساختاری است و اگر قرار بود درس بگیرند از همین وقایعی که کف خیابان اتفاق افتاد درس میگرفتند ولی میبینیم که الان وقیحتر از قبلند.

شوکهای اقتصادی، بیاثر تر از همیشه
نمی توانید بپذیرید که در نظامی که از عدم شفافیت اقتصادی صیانت می شود، عده ای دنبال عدالتند. چنین چیزی نیست. ما با جمعی کذاب و خائن و وطن فروش مواجهیم. ما آمدیم راه حل بدیم به کسانی که خودشان راه حل ها را می دانند؟ و برای نابودی این کشور دارند برعکس عمل می کنند؟ دوستان اقتصاد خیلی ساده ست. فقط اقتصاددانان استاد استفاده از کلمات قلمبه سلمبه هستند تا کسی نفهمد که چه می گویند. یک مثال می زنم کل اقتصاد را بدانید. در یک شهری یک خیابان دو طرفه ای را می خواهند ورود ممنوع کنند. سر خیابان یک تابلو ورود ممنوع می زنند. آیا مردم رعایت خواهند کرد؟ اقتصاد می گوید باید رفتار را باید مدیریت کنید. اگر می خواهی ورود ممنوع نرود، تابلو بذار و دوربین هم بذار. رعایت می کند؟ نه. باید جریمه بذاری. با جریمه رفتارش را کنترل کن. این می شود بازار آزاد در مقابل اقتصاد دستوری که دولت قیمت را تعیین کند. با آقای پزشکیان در جلسه ای که داشتم گفتم شما دهه ۴۰ را درک کردی من دهه ۵۰ را درک کردم. آن زمان ۷۵ درصد در روستاهایی زندگی می کردند که نه برق بوده نه گاز بوده نه آب بوده. همین بغل تهران. ۵ درصد هم در حلبی آبادهای اطراف شهرها زندگی می کردند و ۲۰ درصد هم در شهر بودند. پرسیدم به نظر شما وضع مردم آن موقع بهتر بود یا الان؟ گفت خوب معلوم است الان. گفتم نه معلوم نیست. چون آن موقع دلار ۷ تومن بود و الان که من با شما جلسه دارم دلار ۶۲ هزار تومن است. این دوتا رقم می گوید که وضع اقتصادی من نزدیک ۹ هزار برابر بدتر شده ولی درست می گویی شما اینها با هم نمی خواند. چرا نمی خواند؟ چون ما اقتصاد را دستکاری کردیم. کی گفته اینها با اقتصاد دولتی مخالفند؟ اینها با اقتصاد دولتی موافقند که دولت دست نشانده همین کثافت ها باشد. همین خائنین و همین فاسدین باشند. دولت انتخاب مردم نیست. وقتی شما فساد را حاکم کردید در کشور اولین چیزی که خراب می کنید دموکراسی است. دموکراسی شرط دارد. اولین شرط دموکراسی شفافیت اقتصادی است. اگر نتوانستی یا نخواستی شفافیت اقتصادی را ایجاد کنی، شما می خواهی دیکتاتوری فساد به دست مردم ایجاد کنی. انتخاب مردم نیست. دست مردم است. به کسی رای می دهند که او تصمیم نمی گیرد. کسی دیگری که آن پشت است تصمیم می گیرد. کسی که خرج انتخابات را می دهد. کسی که اقتصاددانهای اجاره ای دارد. می شینند برای مردم توجیه می کنند مزخرف به تمام معنا. می گوید شوک درمانی. ببینید ما در اقتصاد چیزی به اسم شوک درمانی نداریم. شوک یعنی من به یک سیستمی که در یک تعادلی هست ضربه ای بزنم تا این سیستم حرکت کند و به جایی برود که هدف من است. مثل بازی بیلیارد. دور میز در کنترل است. درون این محدوده ضربه ای می زنید برای هدفی مشخص. در پزشکی اگر به بیماری شوک می دهید تمام شرایط مریض را از قبل آماده کردید. اگر نتوانستی کنترل کنی شرایط مریض را یا نخواستی این کار را بکنی، شوک یعنی ایجاد آشفتگی به عمد. در اقتصادی که دارایی مالی بی نام وجود داشته باشد اصولا چیزی به نام مدیریت اقتصادی وجود ندارد. در همان مثال خیابان و تردد خوردو که گفتم دارایی مالی بینام مثل این است که چند ماشین بتوانند بدون پلاک تردد کنند. دارایی مالی بینام یعنی نمی خواهی کنترل کنی. نمی خواهی بفهمی چه کسی دارد رشوه می گیرد. نمی خواهی بفهمی پشت کمپین ریاست جمهوری چه کسی دارد میلیاردها میلیارد پول خرج میکند. چون می خواهی دیکتاتوری فساد ایجاد کنی. مدیریت اقتصاد وظیفه دولت است در اقتصاد آزاد. مدیریت یعنی من رفتار آدمی زاده را کنترل کنم. سیاست مالی و سیاست پولی داریم. عده ای می گویند در اقتصاد نباید دخالت کرد. این سیاست پولی و سیاست مالی یعنی دخالت کنم و رفتار فرد را عوض کنم. خود این یعنی دخالت. چطور می گویید نباید دخالت کنم؟ اقتصاد بدون دخالت معنا ندارد. اما نه با قیمت گذاری. با مدیریت. چطور؟ وقتی یک وسیله مبادله در اختیارت است و آن هم صد در صد در کنترل دولت است

این صدا، صدای اغتشاش نیست
همه عالم بدانند جمهوری اسلامی همه هستی ماست. آیت الله خامنه ای روحی فداه عزیزتر از جان ماست. در این ایام فیلم ها و صحنه های خیلی تلخ و درناکی دیدیم. از جمله صحنه های دردناکی که من دیدم این بود که دو تا جوان در شرایطی که سر و صورتشان زخمی بود می گفتند ما تا آخر ایستادیم. می گفتند لبیک یا خامنه ای. ما می خواهیم به این عزیزانی که جانشان را دست گرفتند و به خیابان آمدند برای دفاع از این کشور بگوییم برادران ما هم تا آخر ایستادیم. کسانی که در کف خیابان در برابر تجاوز به مال و جان مردم آمدند و جان دادند بدانید که جزو آقازاده ها نبودند. جزو محروم ترین اقشار این کشور بودند. روز ۲۲ دی ماه خیابان انقلاب مردمی که برای حمایت از نظام و رهبری به خیابان آمدند جزو محروم ترین ها بودند. ده ها نفر در این خیابان به من مراجعه کردند و گفتند ما معترضیم ما وضعیت معیشتی مون خوب نیست ما خواهان اصلاحیم. یک عده ای تلاش دارند که این اعتراضات و این اغتشاشات را صرفا حواله بدهند به دشمن. این یک دروغ بزرگ است. از حضرت اقا برایتان بخوانم. برای کسانی که دوست دارند روایت رسمی این باشد که نه ما مشکلی نداریم. یکی از این اقایان به من می گفت ما اگر مشکل اقتصاد را هم حل کنیم، دشمن داریم و می آید با چیز دیگری دشمنی می کند. این نیست. رهبر انقلاب می فرمایند که “این نیست که ما مشکلی نداریم و فقط دشمن خارجی است که دارد مشکل ایجاد می کند. نه. مگس روی زخم می نشیند. زخم را خوب کنید. زخم را نگذارید بوجود بیاید. ما اگر مشکل داخلی نداشته باشیم نه این شبکه می توانند اثر بگذارند نه آمریکا می تواند غلط بکند“ فلسفه همایش عدالت، معیشت، ایران؛ این است که این پیام به جریان وفاق مخابره بشود که یک صدای معتبر مخالف با سیاست های اقتصادی دولت و مجلس در کشور وجود دارد. اینجا دیدید که از جریان های مختلف سیاسی حضور دارند و با سیاست های حاکم بر کشور مخالفند. آقای دکتر راغفر و من از یک جریان سیاسی نمی آییم اما اینجا وفاق کردیم برای اینکه این وضعیت را تغییر بدیم. کسانی که می خواهند بگویند این کشور هیچ اشکالی ندارد و هیچ کس هیچ اشتباهی مرتکب نمی شود دوستدار کشور نیستند. انقلاب اسلامی همچون پدیده ای زنده و با اراده همواره دارای انعطاف و آماده برای تصحیح خطاهای خویش است اما تجدیدنظر پذیر نیست. به نقدها حساسیت مثبت نشان می دهد و آنرا نعمت خدا و هشدار به صاحبان حرفهای بی عمل می شمرد اما به هیچ بهانه ای از ارزش هایش که بحمدلله با ایمان دینی مردم آمیخته است فاصله نمی گیرد. انقلاب اسلامی پس از نظام سازی به رکود و خموشی دچار نشده و نمی شود و میان جوشش انقلابی و نظم اجتماعی تضاد و ناسازگاری نمی بیند بلکه از نظریه نظام انقلابی تا ابد دفاع می کند” ما آمده ایم تا این خطاها را اصلاح کنیم. این صدا صدای اغتشاش نیست. ما معترض هستیم اما این اعتراض برای ساختن است نه ویران کردن. هیچ کس حق ندارد این اعتراض مقدس را تقبیح کند. چه آنانکه می خواهند با استفاده از فضای آشوب، گرانسازی را ادامه دهند و چه آنان که می خواهند با آشوبگری حقوق ملت را پایمال کنند. و موضوع اعتراض ما روشن است. دولت و مجلس حق ندارند با افزایش نرخ ارز درامدهای ریالی ما ملت ایران را بی ارزش کنند. ما نه ارز ترجیحی می خواهیم. نه یارانه می خواهیم نه کالابرگ می خواهیم. ما ارزش از دست رفته پول ملی خود را می خواهیم. مدعی شدند که در اقتصاد رانت هست و می خواهیم حذف کنیم. این یک دروغ بزرگ است. سیاست های ارزی دولت و مجلس رانت حذف نمی کند و رانت خلق می کند. اقتصاد ایران سالانه نزدیک به ۹۵ میلیارد دلار خرید ارزی دارد. حدود ۵۵ میلیارد دلار واردات دارید. کالای غیر اساسی و حدود ۴۰ میلیارد دلار هم خرید ارزی از داخل کشور انجام می شود. بارها از ما شنیدید. از سال ۸۶ تمام ثروت های خدادادی خودمان با دلار آمریکای جنایت کار به داخل کشور خودمان فروخته می شود. دلار آمریکا را آمریکا بر این کشور حاکم نکره، خائنین بر این کشور حاکم کردند. مزدوران ایرانی آمریکا هستند که دلار آمریکا را بر اقتصاد ایران حاکم کردند. ۴۰ میلیارد دلار خرید از بورس کالا وجود دارد و ۵۵ میلیارد دلار هم ارزش وارداتمان است. اقتصاد ایران سالی ۹۵ میلیارد دلار خرید ارزی داری. ارز رسمی کشور ظرف یک سال از ۴۴ هزار تومان رسیده به ۱۲۷ هزار تومان. ریال مورد نیاز برای خرید این ۹۵ میلیارد دلار قبل از افزایش نرخ ارز حدود ۴۱۸۰ همت بوده. یعنی مجموع ملت ایران بازیگران اقتصادی باید جمع می شدند و ۴۱۸۰ هزار همت خلق می کردند تا این خرید ارزی صورت بگیرد. الان با افزایش نرخ ارز از ۴۴ به ۱۲۷ هزار تومن برای خرید این ۹۵ میلیارد دلار، اقتصاد ایران ۱۲ هزار همت نیاز دارد. کل نقدینگی موجود در اقتصاد ایران الان ۱۳ هزار همت است. اقتصاد ایران دیگر توان این نرخ ارز را ندارد. ما حرفمان روشن است می گوییم چرا اجازه می دهید با افزایش نرخ ارز مردم فقیر بشوند؟ چرا ارزش پول ملی این کشور را کم کردید؟ چرا دارایی های ملی این ملت را به این ملت به دلار می فروشید؟ چرا هزینه ها را دلاری کردید و درآمدها را ریالی نگه داشتید؟ چرا حقوق ها را سرکوب کردید اما نرخ ارز را سرکوب نمی کنید؟ ۸ میلیارد دلار هم واردات کالاهای اساسی داشتیم که قبلا با ۲۸۵۰۰ انحام می شد و ۲۲۸ همت برایش نیاز بود و الان با دلار ۱۱۳ تومن وارد می شود که ۹۰۰ همت پول برایش نیاز است. اینجا هم جمعا ۶۷۶ همت برای کالاهای اساسی نیاز است. اگر ما ۹۵ میلیارد دلار را با این ۸ میلیارد دلار جمع کنیم، مجموعا اقتصاد ایران ۸۵۰۰ همت نسبت به سال گذشته ریال بیشتر برای خرید نیاز دارد. 8500 همت هزینه های ملت را افزایش دادند. به ازای هر ایرانی حدود ۱۰۰ میلیون تومن هزینه های هر فرد افزایش پیدا کرد. در سال ۱۲ میلیون یارانه می دهند. امروز خیلی اتفاق عجیبی افتاد. دادستانی سایت خودروسازی که قیمت ها را افزایش داده مسدود کرد. حیرت انگیز است. شما قیمت مواد اولیه را بستی به دلار. ارز هم باید شناور باشد و برود بالا. انتهای زنجیره می ایستید و می گویید نباید گران کنی. نرخ ارز را می گوید باید آزاد باشد اما محصول نهایی را می گوید باید قیمت گذاری کنم. این اقتصاد کاملا دستوری است. به دستور ذینفعان ارز دارد می چرخد. این ۸۵۰۰ همت که گفتیم هزینه ها افزایش پیدا کرده، دود نمی شود برود هوا. ذینفعانی دارد که می رود در جیب آنها. اگر شما یک میلیارد دلار در سال صادرات داشتی، اگر پارسال می خواستی تبدیل به ریال کنی، می شد ۴۴ همت و الان می شود ۱۲۷ همت. این ۱۲۷ همت صاحب دارد. ذینفع دارد. این کاخ هایی که دارید می بینید در کشور ساخته می شود که در زمان پهلوی هم سابقه نداشته از قبل همین رانتهایی که ارز خلق می کند ایجاد شده. رانت واقعی اینجاست. چند وقت پیش رفتم در بسیج دانشجویی در لانه جاسوسی برای سخنرانی دیدم که سفارت آمریکا تعطیل شده اما در کنارش ساختمان اتاق بازرگانی رفته بالا. در واقع سفارت آمریکا تعطیل نشده. قدم به قدم از دوره سازندگی تا امروز سیاست گذار اقتصادی در این کشور آمریکا بوده. قدم به قدم نسخه های صندوق بین المللی پول، ناتوی اقتصادی در این کشور اجرا شده. به قول آقای دکتر مومنی صندوق بین المللی پول تنها پزشکی است که به همراه نسخه به بیمارش پول هم می دهد. وام میدهند می گویند برو این را اجرا کن بدبخت می شود. ایران تنها کشور و تنها بیماری است که بدون پول نسخه را گرفته و اجرا کرده. وام هم نگرفتند. یک نفر توضیح بدهد که در مرگ بر آمریکایی که می گوییم صادقیم در گفتن آن؟ بله آمریکا مستکبر است، آمریکا دنبال سلطه است، آمریکا جنایتکار است. همه اینها درست شما چطور در سیاست خارجی جلو آمریکا ایستادی اما در سیاست اقتصادی سیاست آمریکا را پذیرفتی؟ این تناقض چیست؟ راهکارهایم را عرض می کنم. کشور شرایط خاصی دارد. با نصیحت و التماس نمی توانیم کار را پیش ببریم. ما هرچه لازم بوده به هر که لازم بوده در این سالها گفتیم. متاسفانه گوشی برای شنیدن نیست. این را هم بدانید رهبری در اقتصاد سرباز ندارد. این هم بدانید علی تنهاست بین همین کارگزارانش تنهاست. چند تا اصلاح اساسی باید در این کشور انجام بشود طبق قانون اساسی. یک، ملی سازی منابع ارزی. ارز دارایی شخصی نیست. ارز متعلق به همه ملت ایران است. آقای هاجون چانگ استاد کره ای الاصل مدیر مطالعات توسعه دانشگاه کمبریج که صاحب کتاب های خوبی است که به فارسی هم ترجمه شده، تعبیری دارد که می گوید در دوره جنرال پارک از سال ۱۹۶۱ تا ۷۹ تجارت آزاد بود. عضو موافقت نامه گات (موافقت نامه عمومی تعرفه و تجارت) بودند. ولی کالاهای لوکس وارد کشور نمی شد. چرا؟ دولت ارز نمی داد که شما بتوانی کالای لوکس وارد کشور کنی. کره جنوبی را می زنند سر ما که چجوری کره جنوبی شد. عزیز من جهش اقتصادی کره جنوبی در دوره ای اتفاق افتاد که دولت مقتدری آمد ایستاد و روی منابع کشور اعمال اقتدار کرد. کره جنوبی اقتصاد مقاومتی را اجرا کرد و به اینجا رسید. نه اقتصاد بی در و پیکری که ۱۱۷ میلیارد دلار از سال ۹۷ تا امروز بردند و برنگرداند و بعد وزیر نایس ما می گوید اینها کوتاهی کردند! کوتاهی نکردند. سرقت کردند. بزرگترین سرقت تاریخ ایران اتفاق افتاده. پس یک ارز باید ملی شود. تمام ارز حاصل از صادرات باید در اختیار دولت به عنوان نماینده مردم قرار بگیره. تامین و تخصیص ارز باید تحت نظارت دولت باشد با مناقصه، شفاف و قابل رهگیری به اولویت های کشور داده بشود نه به غذای سگ و گربه نه به پورشه و بنز. دوم اینکه طبق فرمایش حضرت آیت الله خامنه ای در کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، انفال باید در اختیار حاکم اسلامی باشد. خصوصی سازی انفال یک سیاست غلط و خلاف مبانی انقلاب اسلامی بود. انفال باید برگردد به حاکمیت. معادن. شرکت های فولادی و پتروشیمی. صنایع بزرگ و بانک ها طبق اصل ۴۴ قانون اساسی باید در اختیار حاکمیت باشد. سوم اینکه بانک خصوصی نداریم. تمام بانک های خصوصی باید منحل بشوند. از یکی از روسای این بانک ها من سوال کردم در جلسه ای که ترتیب داده شده بود که ما انتقادات آقا را بشنویم. پرسیدم شما برای فلان پروژه چقدر وام دادید؟ گفت ۱۲ میلیارد دلار. گفتم دلار آن موقع چقدر بود؟ گفت هزار تومن. گفتم شما ۱۲ هزار میلیارد تومن پول خلق کردی و دادی پروژه خودت را ساختی. آیا اولویت کشور این پروژه بود؟ آیا کشور که دارید می نالید و می گویید من آب ندارم، برق ندارم، گاز ندارم اولویتش این است که برود ایرانمال بسازد؟ مسئله ما با بانک های خصوصی این است. دولت می گوید من نمی توانم به ازدواج به مسکن تسهیلات بدهم بانک خصوصی شما زحمت بکش. بانک خصوصی می گوید تسهیلات تکلیفی؟ دستوری؟ نمی کنم باعث ناترازی می شود. اصلا کی به تو اجازه داده پول خلق کنی که بتوانی صاحبش هم باشی. چهار، مسکن حق است کالا نیست. نباید ۵۰ درصد ۶۰ درصد ۷۰ درصد از درامد یک شهروند یک مسلمان صرف تامین اجاره بهای خانه بشود. به این مردم زمین بدید. به این مردم امکان ساخت مسکن بدید. با تلاش هایی در برنامه هفتم پیشرفت گنجانده شد که به مردم زمین بدهند. دولت دنبال حذف تبصره مربوطه است. چرا؟ چرا این کار را می کنید؟ به مردم زمین بدهید. مسکن حق است. برای سرپناه مردم نباید فشار بکشند. سرپناه حق است کالا نیست که باید برای خریدنش بدوند. پنج، آموزش کالا نیست. آموزش حق است. اینها را از قانون اساسی کشور می گوییم. میثاق مشترک این ملت است از آسمان نیاوردیم. ما باید برگردیم به قانون اساسی که با خون دل بهشتی ها نوشته شد. آموزش وقتی کالا شد وقتی در بازار عرضه شد این می شود که در کنکور یک رتبه برتر از مدارس دولتی وجود ندارد. آموزش باید عمومی شود و همه فرزندان ما حق دارند آینده خود را با آموزش خوب بسازند و نهایتا درمان باید عمومی بشود. سلامت هم کالا نیست. این فرمایش رهبر حکیم انقلاب اسلامی است که وقتی فردی مریض شد سیاست کشور باید جوری بشود که بیمار جز رنج بیماری رنج دیگری نداشته باشد. من به عنوان رئیس سابق مرکز ارزیابی و نظارت راهبری سیاست های کلی نظام عرض می کنم که در سیاست های ابلاغی رهبری تصریح شده که میزان و حدود هزینه های انتخاباتی باید شفاف بشود و معین بشود تا اتاق بازرگانی در این کشور نماینده مجلس و رئیس جمهور تعیین نکند. راهش همین است . با نام کردن دارایی های بی نام. اینها عاشق عدم شفافیت هستند. چون جرات ندارند که شفاف هزینه انتخابات کنند. در آمریکای سرمایه داری نئولیبرال هزینه های انتخهاباتی شفاف است. من باید بدانم که فلان فرد که دارد از من حمایت می کند برای چه دارد حمایت می کند؟ عاشق چشم و ابروی من است؟ نه فلان سرمایه دار که هزینه های انتخابات من را می دهد وقتی من نشستم پشت کرسی می گوید من از تو هیچ انتظاری ندارم فقط این رانت ارز را حذف کن که من یک میلیارد دلارم به جای ۴۴ همت بشود ۱۲۷ همت. خمسش هم به تو می دهم. ما با این سیاسها مخالفیم . ما دنبال عدالتیم. هر آنچه عرض می کنیم منشاء آن بیانات رهبر انقلاب است. منشاء آن قانون اساسی است. هیچ کس حق ندارد این جریان انقلابی معترض به نئولیبرالیسم را در برابر رهبری قرار بدهد. رهبری از وضع موجود اقتصاد ناراضی هستند. یکبار پشت بلندگو گریه کردند به حال جوانی که نمی تواند معیشت خود را تامین کند. رهبری فرمودند این ارزهایی که برنمی گردد باید برگردد. رهبری فرمودند چرا به دلار آمریکا دارید در این کشور حاکمیت می دهید؟ عزیزان رهبری در اقتصاد هم دارد سانسور و تحریف می شود.