زیر نیم‌کاسه خبری نیست؛ بالای کاسه را نگاه کن!

محمدجواد دارا

گرانی این روزها دیگر یک شاخص اقتصادی نیست؛ یک واقعیت روزمره است. مردم آن را در گزارش‌های رسمی دنبال نمی‌کنند، در سبد خریدشان لمس می‌کنند. در مکث پشت صندوق فروشگاه. در جمله‌ای که بیشتر شنیده می‌شود: «فعلاً لازم نیست». با این حال، بهانه‌ها همچنان با فرمول آغاز می‌شود: «قیمت‌ها باید واقعی شوند، یارانه‌ها فساد می‌آورند و بازار در بلندمدت تعادل ایجاد می‌کند». روی کاغذ، استدلال‌ها بی‌نقص به نظر می‌رسند. اما زندگی مردم روی کاغذ جریان ندارد. اقتصاد در خلأ عمل نمی‌کند. اعتماد عمومی، ساختار توزیع، انحصار و کارآمدی نهادها بخشی از معادله‌اند. به همین دلیل یک تصمیم اقتصادی، هم‌زمان یک تصمیم اجتماعی است. وقتی قیمت کالایی آزاد می‌شود، فقط همان کالا تغییر نمی‌کند؛ انتظارات تورمی، رفتار خرید و قیمت‌های دیگر هم تغییر می‌کنند. با این حال تقریباً همیشه نقطه آغاز اصلاحات جایی است که کمترین مقاومت را دارد: مصرف‌کننده. سال‌هاست از ضرورت اصلاح نظام بانکی گفته می‌شود، اما همیشه «پیچیده و زمان‌بر» توصیف می‌شود. مبارزه با فساد «نیازمند بررسی» معرفی می‌شود. انحصارها «تدریجی» قرار است رفع شوند. تنها چیزی که فوری و ممکن است، افزایش قیمت‌هاست. در نتیجه برای شهروند عادی، اصلاح اقتصادی عملاً مترادف با افزایش هزینه زندگی شده است. وقتی برای کنترل بازار، ابزار انتظامی فعال می‌شود، یعنی سازوکار اقتصادی کار نکرده است. وقتی برای کاهش قیمت خودرو به واردات متوسل می‌شویم، یعنی سیاست صنعتی روشنی وجود ندارد. وقتی از بازار آزاد سخن گفته می‌شود اما رقابت واقعی دیده نمی‌شود، تفاوت میان «بازار آزاد» و «قیمت آزاد» آشکار می شود. تناقض‌ها همین‌جا اعتماد را فرسایش می‌دهد. از محدودیت منابع گفته می‌شود، اما هم‌زمان تصمیم‌هایی گرفته می‌شود که برای شهروند عادی نشانه وفور هزینه است. از تحمل کوتاه‌مدت برای آینده بهتر سخن گفته می‌شود، اما آن آینده هیچ‌گاه زمان مشخصی ندارد. اینجا مسئله دیگر صرفاً اقتصادی نیست؛ مسئله عدالت ادراک‌شده است. جامعه با «سیاست سخت» مخالفت نمی‌کند، با «سیاست نابرابر» مخالفت می‌کند. اگر مردم مشاهده کنند سختی‌ها توزیع می‌شود، همراهی می‌کنند. اما وقتی احساس کنند تنها محل جبران کسری‌ها سفره آن‌هاست، هر سیاستی به‌عنوان فشار تعبیر می‌شود. اقتصاد فقط با مدل اداره نمی‌شود؛ با اعتماد اداره می‌شود، و اعتماد با ترتیب اصلاحات ساخته می‌شود. اصلاحی که از ساختارهای رانتی، انحصارها و گلوگاه‌های ناکارآمد آغاز شود قابل‌تحمل‌تر است از اصلاحی که نخستین اثرش در قیمت گوشت و مرغ دیده شود. در سال‌های اخیر بارها سیاست‌هایی اجرا شده که نتیجه معکوس داده‌اند: آزادسازی بدون رقابت، خصوصی‌سازی بدون شفافیت و اصلاح بدون توزیع متوازن هزینه‌ها. حاصل آن نه کارایی، بلکه فرسایش اعتماد بوده است. به همین دلیل بسیاری از سیاست‌های ضروری هم پیش از اجرا بی‌اعتبار می‌شوند. مردم توضیحات را به خاطر نمی‌سپارند، نتیجه را به خاطر می‌سپارند. سیاست اقتصادی پیش از آنکه فهمیده شود، احساس می‌شود. اگر احساس غالب، «فشار» باشد، فاصله میان تحلیل رسمی و تجربه واقعی هر روز بیشتر می‌شود. این فاصله همان جایی است که اصلاحات از نظر فنی ممکن اما از نظر اجتماعی ناممکن می‌شود. اصلاح اقتصادی بیش از جسارت افزایش قیمت، به جسارت اصلاح قدرت نیاز دارد. تا زمانی که سخت‌ترین بخش‌ها دست‌نخورده بمانند و آسان‌ترین بخش تغییر کند، نتیجه برای شهروند عادی تفاوتی نخواهد داشت. اقتصاد در نهایت با اعتماد کار می‌کند. اعتماد هم زمانی شکل می‌گیرد که مردم شاهد آن باشند که سیاست‌ها پیش از رسیدن به زندگی آن‌ها، از مراکز قدرت عبور کرده است. در غیر این صورت هر برنامه جدید، صرف‌نظر از نامش، بیشتر به تکرار تعبیر می‌شود تا تغییر.

شوک درمانی دولت، سفره مردم را کوچک‌تر و فاصله طبقاتی را گسترده‌تر کرده است؛ گزیده‌ای از گفتگوی دکتر سیدیاسر جبرائیلی با برنامه خیابان جمهوری

وقتی «خانه دار شدن» به آرزویی محال بدل می‌شود، 84 درصد مردم امیدی به خرید خانه ندارند

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس
آیا مطمئن هستید که می خواهید قفل این پست را باز کنید؟
زمان بازگشایی قفل : 0
آیا مطمئن هستید که می خواهید اشتراک را لغو کنید؟