هیچ چیز برای همیشه دوام نمیآورد؛ هر نظم بینالمللی پایانی دارد. روزگاری پکسرومانا (صلح رومی) حوزه مدیترانه را تثبیت کرد تا زمانی که زوالش آغاز شد. نظم جهانی بریتانیا در قرن نوزدهم شکوفا شد، اما در میان دو جنگ جهانی در قرن بیستم از هم پاشید. امروز نیز در جهانی آشوبزده که توسط آمریکایی غیرقابلپیشبینی رهبری میشود، سخت است که نپرسیم آیا نظم تحت رهبری ایالات متحده در حال پایان یافتن است؟
برندان سیمز، تاریخدان برجسته کمبریج مطرح کرده است که نظمهای بینالمللی معمولاً به یکی از این سه روش پایان مییابند؛ از طریق شکست در جنگ یا ناکامی فاجعهبار در بازدارندگی، از طریق زوال اقتصادی یا شکاف بین ترتیبات سیاسی و اقتصادی نظم یا از طریق فروپاشی احترام به قوانین و هنجارهای هدایتکننده آن.
از آنجایی که ریسک هر یک از این جنبهها در حال انباشت بوده، احتمال فروپاشی نظم آمریکایی در حال افزایش است. همچنین سیاستهای کنونی آمریکا روزانه به این مخاطرات دامن میزند. نظم درباره قوانین و قانونگذاران است. نظمهای بینالمللی شامل هنجارها یا اصول پذیرفتهشدهای هستند که برای تنظیم رفتار جهانی طراحی شدهاند. این قوانین توسط بازیگران و نهادهای قدرتمند ساخته و حفظ میشوند. از زمان جنگ جهانی دوم، اگرچه مدت زیادی است که واشنگتن نظم جهانی را بر اساس امیال خود اداره میکند، اما با این حال، فشارها بر نظم آمریکایی دیگر قابلچشمپوشی نیست. قدرتهای تجدید نظرطلب، مانند چین، روسیه، ایران و کره شمالی سیستمی را به چالش میکشند که آن را برای منافع خود خطرناک میدانند. جنوب جهانی از سلطه غرب دل خوشی ندارد. تهدیدات علیه برتری اقتصادی و نظامی آمریکا نیز شدت گرفته است. تقریباً تمام متحدان آمریکا نگران هستند که نظم پس از جنگ جهانی دوم در حال فروپاشی است. یکی از دلایل فروپاشی نظم جهانی شکست یا ویرانی در جنگ است. هیچ چیز مانند یک شکست تحقیرآمیز در میدان نبرد اقتدار یک قدرت هژمونیک را درهم نمیشکند. امپراتوری آتن پس از شکست در جنگ بزرگ پلوپونزی از هم پاشید. بریتانیا در جنگ جهانی اول پیروز شد، اما هرگز از هزینههای آن بهبود نیافت. برخلاف ادعای غرب، پنتاگون توان رویارویی با چند دشمن همزمان را ندارد. چندین چالش، از جمله روسیه در اروپا، ایران و نیروهای مقاومت در خاورمیانه و چین و کره شمالی در آسیای شرقی منابع آمریکا را تحت فشار گذاشتهاند. اما خطر شکست خردکننده در اقیانوس آرام غربی بیش از سایر جبههها جدی به نظر میرسد. پکن در حال ساخت نیروها و انجام رزمایشهایی برای حمله به تایوان یا بازسازی نظم اقیانوس آرام غربی است. پکن همچنین در حال رقابت برای ساخت زرادخانه هستهای است که با توان اتمی آمریکا برابری کرده و شاید از آن فراتر رود. در همین حال، دولت شی جینپینگ در حال انباشت غذا، سوخت و سایر منابع است. شی مطمئناً ترجیح میدهد آمریکا را به شکل مسالمتآمیز از اقیانوس آرام غربی بیرون کند. اما او برای جنگ نیز آماده میشود. آمریکا هنوز طوری عمل نمیکند که انگار ممکن است جنگ جهانی سوم را ببازد.گزارشها حاکی از آن بوده که ذخایر مهمات و دفاع موشکی پنتاگون کم بوده و بخش زیادی از آنها در دفاع از اسرائیل مصرف شدهاند. نظمها ممکن است از درون آنها فروبپاشند. این اتفاق زمانی رخ میدهد که قدرت پیشرو نتواند یا نخواهد ترتیبات اقتصادی لازم را حفظ یا اعمال کند. نظم بریتانیا زمانی فروپاشید که دو جنگ جهانی امپراتوری را ورشکست کرد. نظم آمریکایی مدتهاست بر دو ستون اقتصادی استوار است. اولین ستون، صرفاً توانایی اقتصادی و مالی برای حفظ قدرت جهانی آمریکا، از جمله پرداخت هزینههای قابلیتهای نظامی است. ستون دوم شامل ترتیبات اقتصادی میشود که تعهدات استراتژیک را تقویت میکند که به همه متحدان سهمی مشترک در حفظ جهانی تحت رهبری آمریکا میدهد. با این حال، سه چالش واقعی برای ساختار اقتصادی نظم فعلی وجود دارد: ولخرجی، حمایتگرایی و سیاسیسازی. همه اینها روی به وخامت گذاشتهاند. هیچ نظامی نمیتواند زمانی که قوانین کلیدیاش بهطور مداوم نقض یا نادیده گرفته میشود، شکوفا شود. نظم آمریکا دارای هنجارهای بخصوصی است. اگرچه واشنگتن به ریاکاری هژمونیک متهم بوده، اما حمایت ظاهریاش از این قواعد به نظم جهانی به رهبری آمریکا کمک کرده است. امروزه اما این قوانین توسط همه نقض میشود. اگر خود آمریکا نیز این اصل را زیر پا بگذارد، در مرگ نظم خود شریک خواهد بود.