در برههای حساس و سرنوشتساز از حیات سیاسی جمهوری اسلامی ایران، که نشانههای انسداد، ورشکستگی هویتی و کاهش محسوس کارکردی در کالبد اکثریت قریب به اتفاق جریانات سیاسی سنتی هویدا گشته است، ظهور یک نهاد سیاسی با گفتمان نوین، همچون «حزب تمدن نوین اسلامی»، سؤال بنیادینی را در اذهان عمومی و نخبگان مطرح میسازد: در چنین مقطعی که احزاب و جناحهای مختلف سیاسی نتوانستند اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی را احیا کنند، خلق یک سازوکار حزبی جدید چه ضرورت حیاتی دارد؟ پاسخ به این پرسش، نه در آرزوهای صرفاً تشکیلاتی، بلکه در یک ضرورت تاریخی و تحلیلی نهفته است. عرصه سیاست در جمهوری اسلامی ایران، که بنیان آن بر اساس مبانی اصیل اسلامی، آرمانهای مترقی انقلاب و تکیه بر مردمسالاری دینی بنا شده، همواره نیازمند پویایی مستمر، تحول ساختاری و نوسازی فکری و تشکیلاتی است. رکود فکری، تکرار مکررات، چرخشهای ایدئولوژیک غیرمنضبط و کاهش محسوس کارآمدی در بسیاری از جریانات سنتی دهههای گذشته، حفرهای عظیم در ساختار حکمرانی ایجاد کرده که جز با ظهور یک حزب نوین و دارای گفتمان قابل پر شدن نیست.
برای تبیین شفاف ادعای فوق، ضروری است تا گامی تحلیلی به عقب برداشته و ریشههای ناکارآمدی جریانات سیاسی سنتی را بررسی کنیم. این احزاب از چند آسیب اساسی رنج میبردهاند که منجر به فرسایش شدید اعتماد عمومی شده است. از جمله فقدان صداقت و شفافیت. عدم التزام عملی به اصل صداقت در گفتار و رفتار سیاسی، مردم را نسبت به انگیزهها و برنامههای احزاب دچار تردید ساخته است. ویژگی دیگری که باعث ناکارآمدی جریانات سیاسی سالهای اخیر شده نگاه اربابرعیتی و قیممآبانه آنهاست. بسیاری از جریانات سنتی، به جای جایگاه خدمتگزاری، خود را در موضع قیم یا ارباب جامعه دیدهاند. این نگاه سلسلهمراتبی، مشارکت واقعی مردم و نخبگان را مخدوش و از بین برده است. علت دیگر اولویتبخشی به توانمندی مالی جریانهاست. شاید اساسیترین مشکل، غلبه تدریجی باور به توانمندی مالی و ارتقای قدرت اقتصادی بر سرمایههای معنوی و مردمی بوده است. این امر به مرور زمان، نه تنها اعتقاد به سرمایههای معنوی و مردمی را کاهش داده، بلکه بستر را برای فساد ساختاری، رانتخواری و فاصلهگیری از آرمانها فراهم کرده است. حزبی که امروز از آن به عنوان یک جریان نو یاد میشود، باید آزمون و خطاهای سایرین را به فرصتی بیهزینه تبدیل کند و ساختار خود را بر دو ستون اصلی بنا نهد یکی تقوای الهی در لایههای تصمیمگیری و دیگری احترام تام و بیقید و شرط به مردم در حوزه اجرا و تعامل. هدف نباید صرفاً تغییر یک نام یا تغییر تاکتیکهای قدیمی باشد؛ بلکه این حزب باید با عبور مقتدرانه از سیاستورزیِ صرفاً گفتاری، منفعل و جناحی به سمت یک سیاستورزیِ فعال، برنامهمحور، کارآمد و اصیل حرکت کند. این تحول، در چارچوب نظام جمهوری اسلامی و با هدف ارتقاء سطح حکمرانی صورت میگیرد.
چنانچه این مجموعه بتواند به یک موتور محرک برای تحول مستمر و نوسازی مدیریتی در کشور تبدیل شود، به طور مشخص قادر خواهد بود خلأهای اساسی را پر کند و در بسیج نیروهای مؤمن، متخصص و جوان برای تحقق اهداف عالیه انقلاب، به ویژه در افق «گام دوم» و تمدنسازی نوین اسلامی، موفقیتهای چشمگیری را بدست آورد. برای آنکه این حزب بتواند رسالت خود را به سر منزل مقصود برساند و از سرنوشت احزاب ناکارآمد گذشته فاصله بگیرد، نیازمند پایبندی به چند اصل حیاتی در حوزه ایدئولوژی و عملکرد است. اول پایبندی بیقید و شرط به مبانی نظام. التزام عملی و قلبی به مبانی ولایت فقیه به عنوان ستون خیمه نظام، آرمانهای امام راحل(ره)، اصول اسلامی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران. این حزب باید نماد خط مقدم دفاع نظری و عملی از قانون اساسی کشور و یکپارچگی ملی باشد. دوم تقوای سیاسی و شفافیت عملیاتی. شفافیت حداکثری در عملکرد مالی و سیاسی و التزام اعضا به تقوای سیاسی. به گونهای که در حوزههای حساس اقتصادی و امنیتی، هیچگونه تردیدی در وفاداری به خطوط اصلی نظام و پاکدستی افراد وجود نداشته باشد. سوم غالب شدن تخصص بر هیجان. بزرگترین آفت سیاستورزی سنتی، غلبه هیجانات، تعصبات جناحی و شعارزدگی بر مبنای علم و تخصص است. حزب تمدن نوین اسلامی باید بر مبنای خرد جمعی، تحلیلهای علمی، دادهمحور و مدیریت اجرایی دقیق فعالیت کند و از هرگونه شیوه تهییجآمیز و غیرعلمی دوری جوید. در نهایت، نقطهای که میتواند هر مجموعهای را به سمت افقهای روشن و ماندگار هدایت کند، بهکارگیری هدفمند نخبگان جوان، متخصص و مؤمن و البته همگفتمان است. چنین مجموعهای باید به خانهای امن برای اجتماع متخصصان تراز اول کشور تبدیل شود: اقتصاددانان متعهد، مهندسان اجرایی، جامعهشناسان متخصص و مدیران با سوابق موفق در بخشهای مختلف. این تلفیق، تضمینکننده خروج از بحرانهای موجود و حرکت به سمت اهداف تمدنی است.
حکمران- شماره ۱۲