در پیچیدهترین مقطع پس از جنگ رمضان، یک واژه دوباره به میدان آمده: «عقلانیت».
اما سؤال اینجاست: این عقلانیت قرار است مسئله را حل کند، یا فقط صورت مسئله را پاک کند؟ این عقلانیت زاده مقاومت و تجربهی پیروزی در برابر دشمن متجاوز است، یا آنکه با آراستن «تسلیم» با لباس «تدبیر» به دنبال شکستی دیگر است؟
دعوا امروز بر سر «جنگ یا مذاکره» نیست؛ نزاع بر سر تعریف خودِ عقلانیت است. دو قرائت در فضای سیاسی-رسانهای تقابل کردهاند: یکی عقلانیت را در «مدیریت تنش از طریق عقبنشینی و امتیازدهی» میبیند و دیگری آن را در «تغییر معادله قدرت از طریق ایستادگی و بازدارندگی» جستجو میکند. اهمیت این تمایز آنجاست که انتخاب میان این دو، مرز میان بقای استراتژیک و فرسایش تدریجی را تعیین میکند.
خطای رایج دقیقا از همینجا شروع میشود. بسیاری تصور میکنند هر تصمیمی که ظاهر آرامتری دارد، حتماً عقلانیتر است. در این منطق، مقاومت «هزینه» است و مذاکره «راهحل». اما تجربه تاریخی، بهویژه در دوران جنگ تحمیلی، این تصویر را به چالش میکشد. همانجا که جریان موسوم به «مجمع عقلا» در مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۶۴ با محوریت حسن روحانی تلاش میکرد با تکیه بر محاسبات ظاهراً منطقی، مسیر پایان جنگ را از طریق امتیازدهی و مذاکره هموار کند که امام خمینی این رویکرد را متوقف کرد. امروز نیز همان رویکرد توسط میراثداران سیاسی همان تفکر بازتولید شده و همواره کوشیدهاند «تسلیم» را با نام «عقلانیت» و «تدبیر» صورتبندی کنند.
این در صورتی است که عقلانیت را نه با «کاهش فوری هزینه»، بلکه با «نتیجه نهایی در معادله قدرت» باید سنجید. در واقع میتوان گفت اگر یک تصمیم در کوتاهمدت فشار را کم کند اما در بلندمدت طرف مقابل را جسورتر، مسلطتر و مطالبهگر کند، آن تصمیم حتی اگر آرام و معقول به نظر برسد در واقع غیرعقلانی است.
بر همین اساس میتوان عقلانیت را در حاکمیت ایران به دو صورت مطلوب و نامطلوب صورتبندی کرد. «عقلانیت نامطلوب» که رابطهای با زمانِ حال دارد، محافظهکار است و مقاومت را کافی نمیداند و در یک کلام عقلانیتِ «فرار از فشار» است و بهدنبال آرامش فوری حتی به قیمت انباشت تهدید در آینده است. و «عقلانیت مطلوب» که افقنگر، هویتمحور و ریشهدار در منطق مقاومت است و در یک کلام عقلانیتِ «تغییر زمین بازی» است و ممکن است در کوتاهمدت پرهزینهتر به نظر برسد، اما هدفش کاهش پایدار تهدید است نه تعویق آن. عقلانیت مطلوب، محاسبه را نه با معیار «آرامش مقطعی»، بلکه با معیار «نتیجه نهایی در معادله قدرت» میسنجد. در این عقلانیت، اگر تصمیمی فشار را موقتاً کاهش دهد اما دشمن را جسورتر و مطالبهگر کند، در ذات خود غیرعقلانی است. برعکس، مسیری که ممکن است کوتاهمدت پرفشار باشد اما به تغییر موازنه و کاهش تهدید ساختاری بینجامد، عقلانیترین گزینه است.
اسناد تاریخی نیز این چارچوب را تأیید میکنند. در میانهی جنگ تحمیلی، جریان هاشمی-روحانی با استناد به توازن قوا و محدودیت منابع، بارها تلاش کرد مسیر «ختم مدیریتشده جنگ» را هموار کند. امام خمینی(ره) با درک عمیقتر از ماهیت خصم، این رویکرد را رد کردند؛ چرا که میدانستند صدام بهدنبال صلح نیست، بهدنبال «فرصت» است. سالها بعد، حتی برخی از مدافعان آن دیدگاه نیز اذعان کردند که تحلیل امام راحل دربارهی خطر تجدید قوای دشمن پس از آتشبس و کرنش، کاملاً درست بوده است که این الگو در دهههای بعد نیز تکرار شد که این یعنی خطا نه در نیت، بلکه در «مدل فهم واقعیت» بوده است. مثلا در مذاکراتی که با هدایت حسن روحانی پس از ماجرای سعدآباد، پاریس و… منجر به بیش از دو سال تعطیلی بسیاری از فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی ایران گردید، توسط «عقلانیت مصلحت اندیش» به تصویب ۲۰ دقیقهای برجام در مجلس ختم شد که آن توافق نیز در نهایت توسط ترامپ پاره شد. اما در مقابل، هرگاه دیپلماسی در سایهی «مقاومت» قرار گرفت، طرف مقابل به عقبنشینی وا داشته شد.
بر همین اساس، میتوان دریافت عقلانیتی که از «مقاومت» آغاز میکند، به «پیروزی قطعی» میرسد و رمز «محبوبیت» نیز پیروی از این عقلانیت است نه عقلانیت مصلحت اندیش.