توافق یا تعلیق انتظار؟ روان‌شناسی بلاتکلیفی و وابستگی به گشایش‌های بیرونی

یعقوب ناروئی، روان‌شناس

در روزهای اخیر، احتمال یک توافق موقت ۶۰ روزه بار دیگر در فضای رسانه‌ ای و سیاسی کشور مطرح شده است. فارغ از نتیجه نهایی این روند، آنچه پیش از هر چیز قابل مشاهده است، واکنش روانی جامعه به خود امکان توافق است؛ واکنشی که در قالب افزایش امید، نگرانی و انتظار خود را نشان می‌ دهد و به‌ سرعت به بخشی از فضای عمومی تبدیل می ‌شود. از منظر روان‌ شناسی اجتماعی، انسان‌ ها بیش از آنکه به رویدادهای قطعی واکنش نشان دهند، به تصویر ذهنی از  آینده واکنش نشان می دهند. زمانی که آینده در قالب توافق‌ های کوتاه‌ مدت، مشروط و ناپایدار تعریف می‌ شود، ذهن جمعی وارد وضعیت پیش‌ بینی مداوم می‌ شود؛ حالتی میان امید و تردید که در آن نه ثبات شکل می ‌گیرد و نه آرامش پایدار. در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر خود توافق نیست، بلکه شیوه تجربه آینده است. هرچه آینده بیشتر به عوامل بیرونی و تصمیم‌ های مقطعی گره بخورد، احساس کنترل ذهنی در جامعه کاهش پیدا می ‌کند و ذهن به جای ساختن آینده، در وضعیت انتظار برای آینده قرار می ‌گیرد. تجربه‌ های تکرارشونده نشان می ‌دهد که این وضعیت اگر ادامه‌ دار شود، به یک الگوی ذهنی پایدار تبدیل می‌ شود. در این الگو، هر خبر جدید نه به‌ عنوان نقطه پایان، بلکه به‌ عنوان آغاز یک دوره تازه انتظار تجربه می ‌شود. نتیجه آن، نوسان دائمی میان امید و تردید است؛ نوسانی که جای ثبات روانی را می‌ گیرد. از منظر روان‌ شناسی تصمیم‌ گیری، ذهن در شرایط عدم قطعیت طولانی ‌مدت، منابع شناختی خود را صرف تحلیل احتمال ‌ها و سناریوها می ‌کند. این فرایند اگر مزمن شود، به خستگی ذهنی و کاهش توان برنامه‌ ریزی بلند مدت منجر می‌ شود. در چنین وضعیتی، تصمیم‌ ها کوتاه‌ مدت‌ تر و رفتارها محتاط‌ تر می ‌شوند. نکته مهم‌ تر آن است که این چرخه الزاما آگاهانه شکل نمی‌ گیرد. هیچ جامعه‌ ای به‌ صورت ارادی به سمت وابستگی به بیرون حرکت نمی‌ کند، اما تکرار تجربه‌ هایی که در آن تغییرات مهم به عوامل بیرونی نسبت داده می ‌شود، به ‌تدریج  نوعی عادت ذهنی ایجاد می‌ کند، عادت به انتظار. در این حالت، بخش مهمی از افکار عمومی تغییر را نه در روندهای درونی و تدریجی، بلکه در رخدادهای بیرونی جست ‌و جو می‌ کند. این جا به‌ جایی در منبع تغییر، به‌ مرور احساس عاملیت را کاهش می‌ دهد و جامعه را در وضعیت واکنشی نگه می ‌دارد. در روان‌شناسی اجتماعی میان دو نوع امید تفاوت مهمی وجود دارد: امید فعال و امید منفعل. امید فعال زمانی شکل می ‌گیرد که افراد و جوامع خود را بخشی از فرآیند تغییر بدانند و احساس کنند می‌ توانند در بهبود شرایط نقش داشته باشند. در مقابل، امید منفعل زمانی پدید می‌ آید که تغییر صرفا به عوامل بیرونی نسبت داده شود و فرد یا جامعه تنها در جایگاه انتظار قرار گیرد. این تمایز از آن جهت اهمیت دارد که هر دو نوع امید در ظاهر مشابه به نظر می ‌رسند، اما پیامدهای متفاوتی دارند. امید فعال معمولاً با مشارکت، برنامه‌ ریزی، مسئولیت‌ پذیری و افزایش احساس کنترل همراه است؛ در حالی که امید منفعل بیشتر به انتظار، تعویق تصمیم‌ ها و وابستگی به رویدادهای خارج از اراده فرد یا جامعه منجر می ‌شود. وقتی بخش عمده ‌ای از تصویر آینده به رخدادهایی گره بخورد که خارج از کنترل مستقیم جامعه قرار دارند، احتمال شکل‌ گیری امید منفعل افزایش می ‌یابد. در چنین وضعیتی، افکار عمومی بیش از آنکه به ظرفیت‌ های درونی و توانمندی‌ های موجود بیندیشد، به دنبال نشانه‌ هایی از بیرون می‌ گردد تا درباره آینده قضاوت کند. نتیجه این فرایند، افزایش حساسیت به اخبار و کاهش ثبات روانی در مواجهه با تغییرات است. از منظر روان ‌شناختی، جوامع زمانی از پایداری بیشتری برخوردارند که بتوانند میان واقعیت ‌های بیرونی و توانمندی‌ های درونی خود تعادل برقرار کنند. نادیده گرفتن عوامل خارجی واقع‌ بینانه نیست، اما تبدیل کردن آنها به تنها منبع امید نیز می‌ تواند جامعه را در معرض نوسان‌ های مداوم قرار دهد. به همین دلیل، سلامت روان جمعی تنها به نتیجه رخدادها وابسته نیست، بلکه به نحوه ادراک و تفسیر آنها نیز بستگی دارد. توافق‌ های موقت در چنین بستری، حتی اگر با هدف مدیریت شرایط شکل بگیرند، می‌ توانند ناخواسته چرخه انتظار را باز تولید کنند. به این معنا که به جای پایان دادن به تعلیق، خود به آغاز یک مرحله جدید از انتظار تبدیل می‌ شوند؛ انتظاری برای اجرا، تثبیت یا نتیجه نهایی. در این میان، مسئله اصلی صرفا موافقت یا مخالفت با یک توافق خاص نیست. مسئله این است که ذهن جمعی چگونه آینده را تعریف می‌ کند،به‌عنوان فرآیندی تدریجی و درونی یا نتیجه‌ ای وابسته به رویدادهای بیرونی؟ هرچه تعریف دوم پررنگ‌ تر باشد، جامعه بیشتر در معرض چرخه‌ های تکرارشونده انتظار قرار می ‌گیرد. از این منظر، آنچه اهمیت دارد نه فقط نتیجه توافق‌ ها، بلکه کیفیت رابطه جامعه با مفهوم آینده است. جامعه ‌ای که آینده را صرفا در گرو رخدادهای بیرونی تصور کند، ناخواسته خود را در وضعیت تعلیق مداوم قرار می‌ دهد؛ تعلیقی که در آن امید و انتظار جای ثبات را می ‌گیرند. در نهایت، شاید مسئله اصلی امروز نه خود توافق و نه عدم توافق، بلکه میزان توان جامعه برای خروج از وضعیت انتظار دائمی باشد. هرچه این توان بیشتر باشد، ثبات روانی و اجتماعی نیز پایدارتر خواهد بود؛ و هرچه آینده کمتر در حالت تعلیق قرار گیرد، امکان تصمیم‌ گیری و آرامش جمعی بیشتر می‌ شود.

 

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس
آیا مطمئن هستید که می خواهید قفل این پست را باز کنید؟
زمان بازگشایی قفل : 0
آیا مطمئن هستید که می خواهید اشتراک را لغو کنید؟