

روان انسان ظرفیت سازگاری بالایی دارد، اما این ظرفیت نامحدود نیست. زمانی که فشارهای متعدد به صورت هم زمان بر افراد وارد شوند، توان سازگاری کاهش پیدا می کند. نگرانی درباره هزینه های زندگی، دغدغه شغل، فشارهای خانوادگی، مشکلات معیشتی و نااطمینانی نسبت به آینده، هر کدام به تنهایی می توانند بخشی از انرژی روانی افراد را مصرف کنند. زمانی که این عوامل روی هم انباشته شوند، حتی تغییراتی که در ظاهر کوچک به نظر می رسند می توانند واکنش های قابل توجهی ایجاد کنند. یکی از نکاتی که در بحث انرژی کمتر مورد توجه قرار می گیرد، هزینه های نامرئی آن است. معمولا درباره قیمت سوخت یا هزینه های مستقیم صحبت می شود، اما هزینه های روانی کمتر دیده می شوند. اضطراب ناشی از نا اطمینانی، کاهش تمرکز، خستگی ذهنی، احساس بی ثباتی و فرسودگی ناشی از نگرانی های مداوم، همگی بخشی از هزینه هایی هستند که در هیچ جدول اقتصادی ثبت نمی شوند اما در زندگی واقعی وجود دارند. از سوی دیگر، انرژی فقط به خودرو و جا به جایی محدود نمی شود. به همین دلیل است که بسیاری از مردم میان بنزین و سفره ارتباط برقرار میکنند. برای آنان، انرژی صرفاً یک کالای مصرفی نیست؛ بخشی از ساختار هزینه های زندگی است. به همین علت، هر تغییری در این حوزه می تواند به نگرانی هایی درباره سایر هزینهها نیز منجر شود. درست یا نادرست بودن این نگرانی ها موضوع دیگری است؛ آنچه از منظر روانشناسی اهمیت دارد، وجود این نگرانی در ذهن مردم است. در واقع، رفتار انسان ها بیشتر تحت تأثیر برداشت آنان از واقعیت قرار می گیرد تا خود واقعیت. اگر بخش قابل توجهی از جامعه احساس کند که آینده اقتصادی مبهم تر شده است، این احساس می تواند بر تصمیم های روزمره آنان اثر بگذارد. کاهش تمایل به هزینه کرد، افزایش احتیاط، به تعویق انداختن برخی برنامه ها و تمرکز بیشتر بر نیازهای فوری، همگی از جمله واکنش هایی هستند که در شرایط نا اطمینانی بیشتر مشاهده می شوند. موضوع مهم دیگر، تفاوت شرایط زندگی در مناطق مختلف کشور است. 