۱. ارجاعی به حافظه جمعی:
از زمستان تلخ و جهش ارزی دی ماه هنوز خیلی نگذشته. هنوز بوی باروت و خون از خیابانهای اقدامات تروریستی دیماه و سپر انسانی شدن نوجوانان برای تروریستها به مشام میرسد. هنوز زخمهای بازمانده از آن سرکوب خونین التیام نیافته. اما گویی در اتاقهای دربسته و عایق از صدای مردم، تصمیمی دیگر در حال تولد است: گران کردن بنزین و برق. این تصمیم، نه یک سیاست اقتصادی، که یک اعلام جنگ جدید به سفرههای خالی و روحهای زخمی ملت است از طرف تکنوکراتها و لیبرالها و نولیبرال ها. تراژدی آبان ۹۸ با تمام تلخیاش، گویا به یک فیلم صامت در آرشیو ذهن تصمیمسازان تبدیل شده است. این بار، سخن از یک تعدیل قیمت ساده نیست؛ سخن از ریختن بنزین بر آتشی است که هنوز زیر خاکستر اعتماد ملی به سیاست های نابخردانه اقتصادی زبانه میکشد.
۲. کالبدشکافی «گرانسازی انرژی»:
بر اساس طرح دولت و مجلس، افزایش قیمت بنزین و برق قرار است دو هدف عمده را محقق کند: کنترل مصرف حاملهای انرژی و ترمیم کسری بودجهٔ مزمن دولت. اما این استدلال، یک مغالطهٔ اقتصادی چندلایه است که بر پایههای مفروضات غلط بنا شده است. اقتصاددانان میدانند که «کشش قیمتی تقاضا» برای کالاهای ضروری مانند بنزین، در کوتاهمدت بسیار پایین است. مردم برای رفتن به سر کار، برای گرم کردن خانه، برای انتقال کالا، چارهای جز مصرف ندارند. تجربهٔ آبان ۹۸ نشان داد که پس از یک شوک اولیه و کاهش موقت مصرف، مسیر مصرف دوباره به روند صعودی خود بازگشت. اما آنچه برای همیشه در کالبد اقتصاد ماندگار شد، تورم ناشی از افزایش هزینههای حملونقل بود که مانند خوره به جان قیمت تمامشدهٔ همهٔ کالاها افتاد. شما با گران کردن بنزین، مصرف را کنترل نمیکنید؛ فقط هزینهٔ زندگی را برای همیشه بالا میبرید. وقتی بهای برق نیروگاهها، گازوئیل کامیونداران، و خوراک پتروشیمیها را بهصورت دفعی و دستوری افزایش میدهید، در واقع دکمهٔ قرمز را فشار دادهاید. این یعنی افزایش قیمت نهادههای تولید که مستقیماً به گران شدن همه چیز، از نان و دارو گرفته تا مسکن و پوشاک منجر میشود. گرانسازی یا بورسی سازی یا خصوصی سازی انرژی که نام دیگر افزایش قیمت برای مصرف کننده است بدون یک سیستم جبرانی کارآمد و «پیشینی»، تیر خلاص به عدالت اجتماعی است. دولت وعده میدهد که پس از آزادسازی، مبالغی را به حساب مردم واریز خواهد کرد. اما کدام دولت در تاریخ ایران به وعدههای جبرانی خود عمل کرده است؟ ارزش ریالی این پرداختها، ظرف چند ماه در برابر تورم افسارگسیخته ناشی از همان شوک، آب میشود و محو میگردد. استدلال میکنند که گران شدن بنزین، قاچاق را کاهش میدهد. این یک پارادوکس است! قاچاقچیان به طور کلی با کاهش ارزش پول ملی و گرانسازی ارز، نسبت قیمتی و بصرفه بودن قاچاق معکوس را حفظ میکنند و در قیمتهای بالاتر نیز به کار خود ادامه میدهند. راه مقابله با قاچاق، قیمتگذاری نیست؛ تقویت نظارت، هوشمندسازی کارت سوخت و برخورد با مافیاهاست. این سیاست، از نظر فنی، یک بمب ساعتی است که نه کسری بودجه را حل میکند، نه مصرف را اصلاح، و نه عدالت را برقرار. فقط موتور تورم را دوباره روشن میکند و بدنهٔ تولید را از کار میاندازد.
۳. پیشینه فاجعه: از گرانسازی ارز تا اعتراضات و فعالیت هستههای تروریستی.
برای درک عمق فاجعهای که در پیش است، باید صادقانه به عقب نگاه کنیم. آتشی که امروز در اقتصاد ایران شعله میکشد و خاکستر فقر را بر سر میلیونها نفر میپاشد، عمدتاً زاییدهٔ همان سیاست موسوم به «آزادسازی نرخ ارز» و حذف دفعی ارز ترجیحی ۲۸۵۰۰ تومانی در دولت و مجلس است. ۸۰ درصد گرانیهای فلجکنندهٔ کنونی – از قیمت مرغ و روغن گرفته تا داروهای حیاتی و مسکن – مستقیماً نتیجهٔ همان تصمیم غلط است. آن تصمیم، بدون هیچگونه زیرساخت جبرانی و برنامهٔ حمایتی معتبر، مانند سونامی به زندگی دهکهای پایین و متوسط کوبید. اعتماد عمومی که آخرین رشتههای آن پس از دههها وعدهٔ دروغ و ناکارآمدی هنوز باقی مانده بود، در یک چشمبههمزدن به خاکستر تبدیل شد. نتیجه چه شد؟ اعتراضاتی که از عمق فقر و خشم و ناامیدی جوشید و سراسر کشور را فراگرفت و هزینههای جبران نشدنی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و امنیتی بر جای گذاشت و درست در چنین بستری است که دولت دوباره به سراغ نسخهٔ شوکدرمانی رفته است.
۴. تبعات سیاسی-امنیتی: از انشقاق اجتماعی تا ترور رهبری
بحرانزاترین بخش ماجرا، اما در لایههای سیاسی و امنیتی نهفته است. تروریستها و دشمنان این کشور در خلأ زیست نمیکنند. آنها برای نفوذ، عملیات و ضربه زدن، به «محیط» نیاز دارند. و بهترین محیط برای رشد تروریسم و جنگافروزی دشمن، فضای انباشته از خشم، ناامیدی و انشقاق اجتماعی است. سیاستهای اقتصادی غلط و فشار مصنوعی بر مردم، به فقیر شدن دهکهای ضعیف و متوسط منجر میشود. این فقیرسازی، صرفاً یک بحران معیشتی نیست؛ یک بحران کرامت و هویت است. سرمایه ی اجتماعی که قرنها پشتوانه امنیت این کشور بوده، قطرهقطره از کالبد جامعه بیرون میرود. در این فضای غبارآلود، دشمن دقیقاً فرصت را برای نفوذ و بحرانسازی مناسب میبیند. نتیجه این زنجیره شوم، ترور رهبر عالی ما، آیتالله خامنهای بود. نمیتوان و نباید این جنایت هولناک را جدا از زمینههای اجتماعیاش تحلیل کرد. ترور، آخرین حلقه از زنجیرهای بود که با گرانسازیها، فقیرسازیها و از بین بردن اعتماد اجتماعی آغاز شد. ویرانی سرمایه اجتماعی، مستقیماً امنیت ملی را نشانه میرود. حال تصور کنید که در این فضای ملتهب و در سوگ رهبری، دوباره با گرانسازی انرژی، به جان معیشت مردم بیافتید.
۵. اقتصاد سیاسی تکرار اشتباه: برق و بنزین، مثل دلار
اگر کالبدشکافی سیاستها را ادامه دهیم، به یک الگوی تکراری و هولناک میرسیم: دولت و مجلس، از تبعات جراحی ارزی هیچ درس نگرفتند. اکنون دقیقاً همان برنامه، با همان منطق، اما این بار روی کالبد انرژی در حال اجراست. تحلیل اقتصاد سیاسی این تصمیم نشان میدهد که ما با یک «دولت گرفتار در تله کسری بودجه» روبرو هستیم که بهجای بازپس گیری اموال ۱۰۰میلیارد دلاری بینالمال از دست تراستیها و ابرصادرکنندگان دلاری خود، بیرحمانهترین و غیر عقلانی ترین و پر هزینه ترین و بی سودترین ترین راه را انتخاب میکند: فشار بر مردم. دولت به جای آنکه به جنگ ابربدهکاران بانکی و مافیاهای اقتصادی برود، به سراغ جیب خالی ملت و انفال عمومی و یارانههای به مستضعفان و مردم واقعی آمده است. بنزین و برق، امروز همان نقشی را در شوک درمانی دارند که دیروز دلار ایفا کرد. هدف، پر کردن چالههای بودجه با پول ناشی از افزایش قیمت است. اما غافل از اینکه این افزایش قیمت، موج تورمی جدیدی ایجاد میکند که خود بزرگترین عامل افزایش هزینههای دولت و تشدید کسری بودجه در ماههای بعد خواهد شد.
۶. یادآوری عبرت ۹۸ و ترور حاج قاسم سلیمانی
آبان ۹۸ را با تمام وجود به یاد آورید. دولت وقت، با وعده جبران و بهانه کمک به فقرا، بنزین را گران کرد. نتیجه چه شد؟ ملتی که دیگر تاب شوک نداشت، به خیابانها آمد. اعتراضاتی که در عمق خشم فروخوردهٔ سالها تورم ریشه داشت، مانند آتشفشانی فوران کرد و ایران، سهپاره شد: حاکمیتی که در لاک دفاعی فرو رفت، معترضانی که خشم خود را به آتش کشیدند، و میلیونها نفری که در میانه، نظارهگر فروپاشی اعتماد و امنیت بودند. امروز که دوباره زمزمه گرانسازی انرژی به گوش میرسد، این سوال به فریاد تبدیل میشود: مگر حاج قاسم را فراموش کردهاید؟
۷. سناریوهای اجتماعی محتمل: اگر بنزین گران شود، ایران به کدام سو میرود؟
بیایید با شجاعت و بدون سانسور، تصور کنیم که این طرح جهنمی اجرا شود. شرایط فعلی را مرور کنیم: جامعهای که زیر بار تورم افسارگسیختهٔ ناشی از جهش ارزی کمر خم کرده است. ملتی که سرمایه اجتماعی و اعتمادش به دولت، در سطح مطلوبی نیست. ناگهان قیمت بنزین و برق به صورت دفعی چندین برابر میشود. افزایش قیمت حاملهای انرژی، مانند زنجیر، به همهٔ کالاها و خدمات سرایت میکند. کامیونداران قیمت حمل را بالا میبرند، نانواها قیمت نان را، کارخانهها قیمت محصولاتشان را. در این شرایط، دیگر نه اعتماد به صندوقهای رأی مانده و نه ایمنی از خیابان. مردم احساس میکنند که حاکمیت، عامدانه آنها را به ورطهٔ نابودی میکشاند. خشم فروخورده، این بار با قدرتی چندبرابر سر باز میکند. گروههای تروریستی و سرویسهای جاسوسی بیگانه، از خلأ امنیتی ایجادشده، برای بمبگذاری، ترور شخصیتها، حملات سایبری و ایجاد جنگ داخلی استفاده میکنند.
۸. راهکار جایگزین: پس گرفتن حقوق ملت از جیب غارتگران، نه از سفره فقرا
راه حل بحران بودجه، فشار آوردن بر دهکهای ضعیف و گرسنهتر کردن ملت نیست. راه حل، در درون حاکمیت و در میان قدرتمندانی نهفته است که میلیاردها دلار از بیتالمال را بدون پاسخگویی بلعیدهاند. دولت و مجلس به جای تحمیل فشار روی دهکهای ضعیف و جبران کسری بودجه با فشار آوردن به سفره مردم، باید شجاعت به خرج دهند و میلیاردها دلار تعهدات ارزی انجامنشدهٔ تراستیها و صادرکنندگان داخلی را که خصولتی هستند و بخشی از مدیران آنها دولتی میباشند، به زور پس بگیرند و اموال آنها را مصادره کنند. این اقدام، سه بحران را همزمان درمان میکند: نخست، کسری بودجه حل میشود و دولت مجبور به گرانسازی انرژی و ارز نخواهد شد. دوم، با بازگشت این میلیاردها دلار به چرخه رسمی، قیمت ارز کاهش مییابد و بازار از التهاب نجات پیدا میکند. و سوم، ملتی که میبیند حاکمیت به جای کوچک کردن سفرهٔ آنها، به سراغ یقهسفیدهای خصولتی رفته، اندکی از اعتماد ازدسترفتهاش را باز مییابد. مصادرهٔ اموال این بدهکاران بزرگ، نه یک اقدام پوپولیستی، که یک ضرورت عقلانی و حقوقی است.
۹. «زخم را با همان چاقو درمان نکنید»
نظام تصمیمسازی ایران، اکنون در یک دوراهی تاریخی ایستاده است: یک راه به سمت شوک درمانی، تکرار تراژدی ۹۸ و ارز۴۰۱ و ۴۰۴، فراخواندن دشمن به خاکریز شکافهای اجتماعی، و آغاز سقوط به ورطهٔ فروپاشی. راه دیگر، توقف، تأمل، درسگیری از خونهایی که ریخته شده، و انتخاب مسیر اصلاحات تدریجی، هوشمندانه و مبتنی بر حفظ کرامت و معیشت مردم است. بدن نحیف جامعه ایران، تاب یک شوک درمانی دیگر را ندارد. مردم خستهاند. اعتماد، کمیابترین کالای سیاسی این روزهاست. ما با هر بار گرانسازی دفعی، نهتنها بودجه را ترمیم نمیکنیم، بلکه زخمهای کهنه اعتماد و امنیت را باز کرده و خون تازهای از پیکر اعتماد ملی جاری میسازیم. این قلم از سر دلسوزی و تعهد به وطن، با صدای بلند و التماسگونه هشدار میدهد: پیش از آنکه دیر شود، این برنامه را متوقف کنید. علاج این زخم عمیق و چرکین، تکرار همان چاقوی کُند و زنگزده گذشته نیست. زخم را با همان چاقو درمان نکنید. به جای آن، به سراغ غارتگران اصلی بیتالمال بروید. ملت، بیش از این تاب ندارد.