حکمران

از وداع تا بازگشت به معیار؛ اندیشه امام خامنه‌ای و عمل جمهوری اسلامی

چرایی ضرورت سنجش سیاست‌ها و حکمرانی جمهوری اسلامی بر پایه میراث فکری رهبر شهید

تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی، افزون بر یک رخداد عاطفی و تاریخی، فرصتی برای بازاندیشی در نسبت جمهوری اسلامی با میراث فکری اوست. این یادداشت بر ضرورت تبدیل اندیشه رهبر شهید از موضوع تجلیل به معیار عمل در عرصه‌های حکمرانی، سیاست، اقتصاد، فرهنگ و مدیریت کشور تأکید می‌کند.

از وداع تا بازگشت به معیار؛ اندیشه امام خامنه‌ای و عمل جمهوری اسلامی
اشتراک‌گذاری

تشییع رهبر شهید؛ فرصتی برای بازاندیشی در مسیر جمهوری اسلامی

شییع رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای، صرفاً یک واقعه عاطفی، آیینی یا حتی سیاسی نیست؛ این رخداد، لحظه‌ای تاریخی برای سنجش نسبت جمهوری اسلامی با حقیقت خویش است. تشییع این قربانی بزرگ انقلاب اسلامی تنها وداعی جان‌سوز نیست، بلکه فرصتی است تا بیندیشیم از این رهبر بزرگ چه چیزی باقی خواهد ماند؛ نام، تصویر، خاطره، مزار و شعار، یا راه، منطق، دستگاه فکری و معیار عمل؟

پرسش بنیادین این است که پس از این تشییع باشکوه، نظام جمهوری اسلامی با میراث فکری رهبر شهید چه خواهد کرد؟ آیا اندیشه او به متن سیاست، اقتصاد، فرهنگ، تعلیم و تربیت، دیپلماسی، عدالت، حکمرانی و تصمیم‌سازی بازخواهد گشت، یا به‌تدریج در قالب تجلیل‌های مناسبتی، نام‌گذاری‌ها، همایش‌ها و عبارات تشریفاتی محدود خواهد شد و با فاصله گرفتن عملکرد دستگاه‌ها از این مسیر، بیش از پیش مهجور می‌شود؟

خطر تبدیل اندیشه به نماد

بزرگ‌ترین خطر پس از شهادت رهبر عزیزمان، فراموشی او نیست؛ خطر بزرگ‌تر، تبدیل او به نمادی بی‌اثر است. اگر رهبر شهید تنها ستوده شود، اما اندیشه‌اش ملاک عمل نباشد، در حقیقت از میدان اداره جامعه کنار گذاشته شده است؛ حتی اگر نامش همچنان بر زبان‌ها جاری باشد. مسئله امروز جمهوری اسلامی آن است که باید از «وفاداری عاطفی» به «وفاداری معرفتی و عملیاتی» عبور کند.

مراسم تشییع، از نظر گستره اجتماعی، پیام منطقه‌ای و اثر سیاسی، یکی از مهم‌ترین رخدادهای تاریخ معاصر جمهوری اسلامی ایران است. با این حال، عظمت این مراسم به‌تنهایی استمرار خط رهبر شهید را تضمین نمی‌کند. تاریخ انقلاب‌ها نشان داده است که نظام‌های سیاسی گاه رهبران خود را بسیار بزرگ می‌دارند، اما در عمل از اندیشه آنان فاصله می‌گیرند. این فاصله معمولاً آشکار و دفعی نیست؛ بلکه آرام، تدریجی و در پوشش احترام شکل می‌گیرد.

رهبر شهید انقلاب تأکید داشتند که سخنان ایشان، بیانگر معارف انقلاب اسلامی است. خطر آنجاست که اندیشه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تنها یکی از دیدگاه‌های موجود تلقی شود، خط روشن فکری ایشان با تحلیل‌های نابجا و خارج از طرح کلی حاکم بر نگاهشان کمرنگ شود و با شیوه‌های گوناگون، حساسیت جامعه نسبت به مرزبندی‌های روشن ایشان کاهش یابد.

چنین سرنوشتی برای اندیشه رهبر شهید انقلاب، از مخالفت صریح با او نیز خطرناک‌تر است؛ زیرا مخالفت آشکار، مرزها را روشن می‌کند، اما تجلیل بدون عمل، معیار را از اثرگذاری تهی می‌سازد.

اندیشه رهبر شهید؛ میراثی برای عمل یا صرفاً یادمانی محترم؟

مسئله امروز این است که کارگزاران جمهوری اسلامی، پس از شهادت امام خامنه‌ای، باید نسبت خود را با اندیشه او به‌روشنی مشخص کنند. آیا اندیشه او صرفاً یکی از دیدگاه‌های موجود است یا باید معیار سنجش درستی و نادرستی مسیر نظام باشد؟ آیا سیاست‌های اقتصادی، فرهنگی، آموزشی، رسانه‌ای، دیپلماسی خارجی، برنامه‌ریزی توسعه، عدالت اجتماعی و نسبت دولت با مردم باید با منطق فکری او ارزیابی شوند، یا اندیشه او در کنار سایر دیدگاه‌ها تنها به‌عنوان «میراثی محترم» شناخته خواهد شد؟

اگر اندیشه رهبر شهید به‌عنوان «ملاک عمل» پذیرفته نشود، همان وضعیتی پدید می‌آید که خود ایشان سال‌ها نسبت به آن هشدار داده بودند؛ وضعیتی که در آن معارف اسلام و انقلاب به مجموعه‌ای از مفاهیم پراکنده، ذهنی و بی‌ارتباط با زندگی اجتماعی تبدیل می‌شود و نقش خود را در شکل‌دهی به جامعه از دست می‌دهد. در چنین شرایطی، ممکن است نظام ظواهر انقلابی خود را حفظ کند، اما در منطق تصمیم‌گیری، به سمت رویکردهای سکولار، تکنوکرات، منفعل، وابسته و بی‌جهت حرکت کند.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط