حزب؛ مدرسه حکمرانی ملت در تمدن نوین اسلامی
چگونه حزب اسلامی مردم را برای مشارکت در حکمرانی و تمدنسازی تربیت میکند؟
در اندیشه مردمسالاری دینی، حکمرانی مسئولیتی همگانی و تمدنی است، نه امتیازی برای گروهی خاص. این مقاله با تبیین جایگاه حزب اسلامی، نشان میدهد چگونه یک حزب تمدنساز میتواند به مدرسهای برای تربیت مدیران مردمی، گسترش مشارکت عمومی و تحقق حکمرانی الهی تبدیل شود.

حزب؛ مدرسه حکمرانی ملت
ر منظومه فکری مردمسالاری دینی، حکمرانی به معنای تصاحب قدرت یا بهرهبرداری از مناصب سیاسی نیست؛ بلکه مسئولیتی الهی و تمدنی برای سامانبخشی به حیات اجتماعی انسانها بر پایه عدالت، معنویت و خیر عمومی است. در این نگاه، حکومت هدف نهایی نیست، بلکه ابزاری برای تحقق ارزشهای الهی در زندگی جمعی محسوب میشود. از همین رو، مسئولیت اداره جامعه تنها بر دوش مدیران رسمی یا نهادهای حکومتی قرار ندارد، بلکه همه آحاد جامعه در برابر سرنوشت اجتماعی خود مسئولاند.
جامعهای که در پی ساخت تمدن نوین اسلامی است، نمیتواند به شهروندانی منفعل و صرفاً مطالبهگر بسنده کند. هر فرد مؤمن، آگاه و مسئول، باید خود را شریک در فرآیند اداره جامعه بداند و برای ایفای نقش در عرصههای مختلف حکمرانی آماده شود. تمدنسازی زمانی محقق میشود که مردم نه تماشاگر عملکرد حاکمیت، بلکه مشارکتکننده فعال در شکلدهی آینده کشور باشند.
مردمسالاری دینی؛ پیوند حق الهی و مسئولیت مردم
مشروعیت در مردمسالاری دینی از پیوند میان «حق الهی» و «تکلیف مردمی» شکل میگیرد. ولایت فقیه بهعنوان مظهر حاکمیت الهی، مسیر و غایت حرکت جامعه را ترسیم میکند، اما تحقق این مسیر بدون حضور آگاهانه مردم امکانپذیر نیست.
این حضور تنها به مشارکت در انتخابات یا مطالبهگری اجتماعی محدود نمیشود، بلکه باید به سطح مشارکت واقعی در فرآیندهای حکمرانی ارتقا یابد. جامعه اسلامی زمانی به اهداف خود نزدیک میشود که شهروندان تنها مخاطب قوانین نباشند، بلکه توانایی مشارکت در تولید قانون، اجرای آن، نظارت بر عملکرد نهادها و اصلاح ساختارها را نیز پیدا کنند.
در چنین نگاهی، مسئولیت اجتماعی بخشی از هویت هر شهروند است و مشارکت در اداره کشور، جلوهای از عمل به تکلیف الهی محسوب میشود.
خطر تمرکز قدرت و فاصله گرفتن مردم از حکمرانی
هرگاه زمینه مشارکت عمومی در حکمرانی فراهم نباشد، قدرت به تدریج در اختیار گروههای محدود، نخبگان اداری یا طبقات تکنوکرات قرار میگیرد و مردم از فرآیند تصمیمسازی کنار گذاشته میشوند.
تجربه بسیاری از نظامهای سیاسی معاصر نشان داده است که حتی در ساختارهایی که شعار «حاکمیت مردم» سر داده میشود، تصمیمهای اصلی اغلب در حلقههای محدود اقتصادی، رسانهای یا اداری اتخاذ میشود و نقش مردم به مشارکت نمادین در انتخابات کاهش مییابد.
چنین روندی در نهایت به شکلگیری الیگارشی، کاهش اعتماد عمومی و فاصله گرفتن حکومت از بدنه جامعه منجر میشود. از این رو، اگر سازوکاری برای تربیت مستمر مردم بهعنوان مدیران آینده وجود نداشته باشد، هر نظام سیاسی—even با بهترین اهداف—در معرض تمرکز قدرت قرار خواهد گرفت.
آیا مدارس حکمرانی به تنهایی کافی هستند؟
در سالهای اخیر، ایده تأسیس مدارس حکمرانی یا آکادمیهای تخصصی مدیریت برای تربیت مدیران آینده مورد توجه قرار گرفته است. بدون تردید آموزش تخصصی، مهارتهای مدیریتی و آشنایی با سازوکارهای اداره کشور ضرورتی انکارناپذیر است.
با این حال، مسئله اصلی در فلسفه شکلگیری چنین نهادهایی نهفته است. بسیاری از این الگوها بر تربیت گروهی محدود از نخبگان برای اداره جامعه استوارند؛ الگویی که بهطور طبیعی جامعه را به دو بخش تقسیم میکند:
- گروهی که تصمیم میگیرند.
- گروهی که صرفاً از تصمیمها تبعیت میکنند.
این منطق با مبانی مردمسالاری دینی تفاوت اساسی دارد؛ زیرا در اندیشه اسلامی، اداره جامعه مأموریتی عمومی است و همه مردم باید امکان رشد، یادگیری و ایفای نقش در آن را داشته باشند.
تفاوت حکمرانی اسلامی با تکنوکراسی
تکنوکراسی، مدیریت را مجموعهای از مهارتهای تخصصی و فنی میداند که فارغ از ارزشهای اخلاقی و غایات معنوی قابل آموزش است. اما در اندیشه اسلامی، مدیریت صرفاً یک حرفه نیست؛ بلکه بخشی از مسیر تعالی انسان محسوب میشود.
مدیر در نظام اسلامی تنها مجری قوانین نیست، بلکه وظیفه دارد عدالت را اقامه کند، کرامت انسان را پاس بدارد، زمینه رشد جامعه را فراهم سازد و تصمیمهای خود را بر پایه مسئولیت الهی اتخاذ کند.
بنابراین تربیت مدیران آینده، تنها با آموزش فنون مدیریت محقق نمیشود؛ بلکه نیازمند پرورش انسانهایی است که ایمان، اخلاق، عقلانیت اجتماعی، روحیه مسئولیتپذیری، قدرت تحلیل و نگاه تمدنی را در کنار یکدیگر داشته باشند.
حزب اسلامی؛ مدرسه عمومی حکمرانی
پاسخ اندیشه اسلامی به ضرورت تربیت مدیران آینده، ایجاد نهادی عمومی و اجتماعی است که بتواند مردم را بهصورت مستمر برای مشارکت در حکمرانی آماده کند. این نهاد همان حزب اسلامی است؛ البته نه به معنای متداول احزاب انتخاباتی، بلکه بهعنوان نهادی تربیتی، فرهنگی و تمدنی.
در این نگاه، حزب تنها سازمانی برای رقابت سیاسی یا کسب قدرت نیست، بلکه مدرسهای عمومی برای آموزش حکمرانی است؛ مدرسهای که در آن افراد میآموزند چگونه مسائل کشور را تحلیل کنند، مسئولیت اجتماعی بپذیرند، مهارت تصمیمگیری جمعی را تمرین کنند و برای پذیرش مسئولیتهای آینده آماده شوند.
حزب در این معنا، حلقه اتصال میان ایمان دینی و کنش اجتماعی است؛ جایی که افراد از یک هوادار سیاسی صرف، به کنشگرانی مسئول و آگاه تبدیل میشوند.
حزب؛ میدان تمرین مسئولیت اجتماعی
عضویت در چنین حزبی، صرفاً به معنای حمایت از یک جریان سیاسی نیست، بلکه ورود به فرآیند مستمر آموزش و تربیت اجتماعی است.
اعضا در این مدرسه میآموزند:
- مسائل جامعه را با نگاه توحیدی تحلیل کنند.
- عدالت را به سیاستگذاری و مدیریت ترجمه کنند.
- در فرآیندهای تصمیمگیری جمعی مشارکت داشته باشند.
- برای حل مسائل عمومی راهکار ارائه دهند.
- مسئولیتهای اجتماعی را پیش از تصدی مناصب رسمی تمرین کنند.
در نتیجه، حزب به فضایی برای تمرین حکمرانی تبدیل میشود؛ تمرینی که هدف آن آمادهسازی افراد برای ایفای مسئولیت در آینده است، نه صرفاً کسب قدرت در زمان حال.
حکمرانی از متن جامعه آغاز میشود
یکی از مهمترین آموزههای این رویکرد آن است که حکمرانی تنها در سطح دولت، مجلس یا قوه قضائیه اتفاق نمیافتد.
هر جا که تصمیمی درباره منافع عمومی گرفته میشود، حکمرانی در جریان است؛ از مدرسه و دانشگاه گرفته تا مسجد، محله، کارخانه، شرکت، انجمنهای مردمی و خانواده.
بنابراین مسئولیت حکمرانی از لحظهای آغاز میشود که انسان تصمیم میگیرد نسبت به مسائل پیرامون خود بیتفاوت نباشد و برای اصلاح وضعیت موجود قدمی بردارد.
حزب چگونه بستر تربیت مدیران مردمی را فراهم میکند؟
حزب تمدنساز باید فرصت تمرین عملی حکمرانی را برای مردم فراهم کند. این هدف میتواند از طریق فعالیتهایی مانند:
- تشکیل حلقههای گفتوگو و اندیشهورزی
- کارگروههای حل مسئله
- شبکههای مردمی ارزیابی عملکرد نهادها
- فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی
- آموزش حقوق عمومی
- اجرای کارزارهای آگاهیبخش
- مشارکت در پروژههای محلی و ملی
محقق شود.
در چنین ساختاری، هیچ گروه اجتماعی از فرآیند تربیت کنار گذاشته نمیشود. جوانان، زنان، دانشجویان، کارگران، کشاورزان، معلمان، روحانیان، کارآفرینان و سایر اقشار جامعه، همگی میتوانند استعدادهای خود را شکوفا کرده و برای ایفای نقش در آینده کشور آماده شوند.
حزب؛ رکن تربیتی حاکمیت دینی
در این نگاه، حزب صرفاً ابزاری برای رقابت انتخاباتی نیست، بلکه یکی از ارکان تربیتی نظام اسلامی به شمار میآید.
نبود چنین نهادی ممکن است به جدایی تدریجی دولت و مردم منجر شود؛ وضعیتی که در آن حاکمیت مسیر خود را طی میکند و جامعه نیز زندگی روزمره خویش را ادامه میدهد، بدون آنکه هر دو در یک مأموریت مشترک به هم پیوند خورده باشند.
اما حزب تمدنساز این شکاف را از میان برمیدارد و جامعه را به امتی در حال رشد، یادگیری و مشارکت تبدیل میکند؛ امتی که میداند مسئولیتهای اجرایی، تقنینی و قضایی تنها با کسب رأی آغاز نمیشوند، بلکه نیازمند بلوغ فکری، اخلاقی و اجتماعی هستند.
زمینهسازی برای نسل آینده مدیران
چنین حزبی زمینه ظهور مدیرانی را فراهم میکند که از متن جامعه برخاستهاند، مسائل مردم را بهخوبی میشناسند و در عین حال از قدرت تحلیل راهبردی و نگاه تمدنی برخوردارند.
این مدیران میآموزند:
- منافع عمومی را بر منافع فردی ترجیح دهند.
- اختلافنظرها را به گفتوگو و اجماع تبدیل کنند.
- با فساد مقابله کنند.
- عدالت را در عمل اجرا کنند.
- از ظرفیتهای مادی و معنوی کشور برای عبور از چالشهای آینده بهره بگیرند.
چنین تربیتی، سرمایهای پایدار برای حکمرانی آینده کشور خواهد بود.
جمعبندی
تمدن نوین اسلامی زمانی به مرحله تحقق نزدیک میشود که ملت خود را نه صرفاً مخاطب حکومت، بلکه شریک در مسئولیت حکمرانی بداند. تحقق این هدف نیازمند ساختاری است که بتواند بهصورت مستمر مردم را آموزش دهد، استعدادهای آنان را شکوفا کند و زمینه حضور آگاهانه آنان را در عرصههای مختلف مدیریت کشور فراهم آورد.
در این چارچوب، حزب تمدنساز رسالتی فراتر از رقابتهای سیاسی بر عهده دارد. مأموریت اصلی آن، تربیت انسانهایی مسئول، مؤمن، آگاه و توانمند برای اداره جامعه است؛ انسانهایی که قدرت را امانتی الهی میدانند و مسئولیت را تکلیفی برای خدمت به مردم.
از این منظر، حزب حقیقتاً «مدرسه عمومی حکمرانی ملت» است؛ مدرسهای که جامعه را از سطح تماشاگر به سطح مشارکتکننده، از جمعیت به امت، و از مطالبهگری صرف به مسئولیتپذیری تمدنی ارتقا میدهد و زمینه ورود جمهوری اسلامی به مرحلهای نو از حکمرانی الهی را فراهم میسازد.
درباره نویسنده
- سید یاسر جبرائیلی
دبیر کل حزب تمدن نوین اسلامی
حزب؛ مدرسه حکمرانی ملت
ر منظومه فکری مردمسالاری دینی، حکمرانی به معنای تصاحب قدرت یا بهرهبرداری از مناصب سیاسی نیست؛ بلکه مسئولیتی الهی و تمدنی برای سامانبخشی به حیات اجتماعی انسانها بر پایه عدالت، معنویت و خیر عمومی است. در این نگاه، حکومت هدف نهایی نیست، بلکه ابزاری برای تحقق ارزشهای الهی در زندگی جمعی محسوب میشود. از همین رو، مسئولیت اداره جامعه تنها بر دوش مدیران رسمی یا نهادهای حکومتی قرار ندارد، بلکه همه آحاد جامعه در برابر سرنوشت اجتماعی خود مسئولاند.
جامعهای که در پی ساخت تمدن نوین اسلامی است، نمیتواند به شهروندانی منفعل و صرفاً مطالبهگر بسنده کند. هر فرد مؤمن، آگاه و مسئول، باید خود را شریک در فرآیند اداره جامعه بداند و برای ایفای نقش در عرصههای مختلف حکمرانی آماده شود. تمدنسازی زمانی محقق میشود که مردم نه تماشاگر عملکرد حاکمیت، بلکه مشارکتکننده فعال در شکلدهی آینده کشور باشند.
مردمسالاری دینی؛ پیوند حق الهی و مسئولیت مردم
مشروعیت در مردمسالاری دینی از پیوند میان «حق الهی» و «تکلیف مردمی» شکل میگیرد. ولایت فقیه بهعنوان مظهر حاکمیت الهی، مسیر و غایت حرکت جامعه را ترسیم میکند، اما تحقق این مسیر بدون حضور آگاهانه مردم امکانپذیر نیست.
این حضور تنها به مشارکت در انتخابات یا مطالبهگری اجتماعی محدود نمیشود، بلکه باید به سطح مشارکت واقعی در فرآیندهای حکمرانی ارتقا یابد. جامعه اسلامی زمانی به اهداف خود نزدیک میشود که شهروندان تنها مخاطب قوانین نباشند، بلکه توانایی مشارکت در تولید قانون، اجرای آن، نظارت بر عملکرد نهادها و اصلاح ساختارها را نیز پیدا کنند.
در چنین نگاهی، مسئولیت اجتماعی بخشی از هویت هر شهروند است و مشارکت در اداره کشور، جلوهای از عمل به تکلیف الهی محسوب میشود.
خطر تمرکز قدرت و فاصله گرفتن مردم از حکمرانی
هرگاه زمینه مشارکت عمومی در حکمرانی فراهم نباشد، قدرت به تدریج در اختیار گروههای محدود، نخبگان اداری یا طبقات تکنوکرات قرار میگیرد و مردم از فرآیند تصمیمسازی کنار گذاشته میشوند.
تجربه بسیاری از نظامهای سیاسی معاصر نشان داده است که حتی در ساختارهایی که شعار «حاکمیت مردم» سر داده میشود، تصمیمهای اصلی اغلب در حلقههای محدود اقتصادی، رسانهای یا اداری اتخاذ میشود و نقش مردم به مشارکت نمادین در انتخابات کاهش مییابد.
چنین روندی در نهایت به شکلگیری الیگارشی، کاهش اعتماد عمومی و فاصله گرفتن حکومت از بدنه جامعه منجر میشود. از این رو، اگر سازوکاری برای تربیت مستمر مردم بهعنوان مدیران آینده وجود نداشته باشد، هر نظام سیاسی—even با بهترین اهداف—در معرض تمرکز قدرت قرار خواهد گرفت.
آیا مدارس حکمرانی به تنهایی کافی هستند؟
در سالهای اخیر، ایده تأسیس مدارس حکمرانی یا آکادمیهای تخصصی مدیریت برای تربیت مدیران آینده مورد توجه قرار گرفته است. بدون تردید آموزش تخصصی، مهارتهای مدیریتی و آشنایی با سازوکارهای اداره کشور ضرورتی انکارناپذیر است.
با این حال، مسئله اصلی در فلسفه شکلگیری چنین نهادهایی نهفته است. بسیاری از این الگوها بر تربیت گروهی محدود از نخبگان برای اداره جامعه استوارند؛ الگویی که بهطور طبیعی جامعه را به دو بخش تقسیم میکند:
- گروهی که تصمیم میگیرند.
- گروهی که صرفاً از تصمیمها تبعیت میکنند.
این منطق با مبانی مردمسالاری دینی تفاوت اساسی دارد؛ زیرا در اندیشه اسلامی، اداره جامعه مأموریتی عمومی است و همه مردم باید امکان رشد، یادگیری و ایفای نقش در آن را داشته باشند.
تفاوت حکمرانی اسلامی با تکنوکراسی
تکنوکراسی، مدیریت را مجموعهای از مهارتهای تخصصی و فنی میداند که فارغ از ارزشهای اخلاقی و غایات معنوی قابل آموزش است. اما در اندیشه اسلامی، مدیریت صرفاً یک حرفه نیست؛ بلکه بخشی از مسیر تعالی انسان محسوب میشود.
مدیر در نظام اسلامی تنها مجری قوانین نیست، بلکه وظیفه دارد عدالت را اقامه کند، کرامت انسان را پاس بدارد، زمینه رشد جامعه را فراهم سازد و تصمیمهای خود را بر پایه مسئولیت الهی اتخاذ کند.
بنابراین تربیت مدیران آینده، تنها با آموزش فنون مدیریت محقق نمیشود؛ بلکه نیازمند پرورش انسانهایی است که ایمان، اخلاق، عقلانیت اجتماعی، روحیه مسئولیتپذیری، قدرت تحلیل و نگاه تمدنی را در کنار یکدیگر داشته باشند.
حزب اسلامی؛ مدرسه عمومی حکمرانی
پاسخ اندیشه اسلامی به ضرورت تربیت مدیران آینده، ایجاد نهادی عمومی و اجتماعی است که بتواند مردم را بهصورت مستمر برای مشارکت در حکمرانی آماده کند. این نهاد همان حزب اسلامی است؛ البته نه به معنای متداول احزاب انتخاباتی، بلکه بهعنوان نهادی تربیتی، فرهنگی و تمدنی.
در این نگاه، حزب تنها سازمانی برای رقابت سیاسی یا کسب قدرت نیست، بلکه مدرسهای عمومی برای آموزش حکمرانی است؛ مدرسهای که در آن افراد میآموزند چگونه مسائل کشور را تحلیل کنند، مسئولیت اجتماعی بپذیرند، مهارت تصمیمگیری جمعی را تمرین کنند و برای پذیرش مسئولیتهای آینده آماده شوند.
حزب در این معنا، حلقه اتصال میان ایمان دینی و کنش اجتماعی است؛ جایی که افراد از یک هوادار سیاسی صرف، به کنشگرانی مسئول و آگاه تبدیل میشوند.
حزب؛ میدان تمرین مسئولیت اجتماعی
عضویت در چنین حزبی، صرفاً به معنای حمایت از یک جریان سیاسی نیست، بلکه ورود به فرآیند مستمر آموزش و تربیت اجتماعی است.
اعضا در این مدرسه میآموزند:
- مسائل جامعه را با نگاه توحیدی تحلیل کنند.
- عدالت را به سیاستگذاری و مدیریت ترجمه کنند.
- در فرآیندهای تصمیمگیری جمعی مشارکت داشته باشند.
- برای حل مسائل عمومی راهکار ارائه دهند.
- مسئولیتهای اجتماعی را پیش از تصدی مناصب رسمی تمرین کنند.
در نتیجه، حزب به فضایی برای تمرین حکمرانی تبدیل میشود؛ تمرینی که هدف آن آمادهسازی افراد برای ایفای مسئولیت در آینده است، نه صرفاً کسب قدرت در زمان حال.
حکمرانی از متن جامعه آغاز میشود
یکی از مهمترین آموزههای این رویکرد آن است که حکمرانی تنها در سطح دولت، مجلس یا قوه قضائیه اتفاق نمیافتد.
هر جا که تصمیمی درباره منافع عمومی گرفته میشود، حکمرانی در جریان است؛ از مدرسه و دانشگاه گرفته تا مسجد، محله، کارخانه، شرکت، انجمنهای مردمی و خانواده.
بنابراین مسئولیت حکمرانی از لحظهای آغاز میشود که انسان تصمیم میگیرد نسبت به مسائل پیرامون خود بیتفاوت نباشد و برای اصلاح وضعیت موجود قدمی بردارد.
حزب چگونه بستر تربیت مدیران مردمی را فراهم میکند؟
حزب تمدنساز باید فرصت تمرین عملی حکمرانی را برای مردم فراهم کند. این هدف میتواند از طریق فعالیتهایی مانند:
- تشکیل حلقههای گفتوگو و اندیشهورزی
- کارگروههای حل مسئله
- شبکههای مردمی ارزیابی عملکرد نهادها
- فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی
- آموزش حقوق عمومی
- اجرای کارزارهای آگاهیبخش
- مشارکت در پروژههای محلی و ملی
محقق شود.
در چنین ساختاری، هیچ گروه اجتماعی از فرآیند تربیت کنار گذاشته نمیشود. جوانان، زنان، دانشجویان، کارگران، کشاورزان، معلمان، روحانیان، کارآفرینان و سایر اقشار جامعه، همگی میتوانند استعدادهای خود را شکوفا کرده و برای ایفای نقش در آینده کشور آماده شوند.
حزب؛ رکن تربیتی حاکمیت دینی
در این نگاه، حزب صرفاً ابزاری برای رقابت انتخاباتی نیست، بلکه یکی از ارکان تربیتی نظام اسلامی به شمار میآید.
نبود چنین نهادی ممکن است به جدایی تدریجی دولت و مردم منجر شود؛ وضعیتی که در آن حاکمیت مسیر خود را طی میکند و جامعه نیز زندگی روزمره خویش را ادامه میدهد، بدون آنکه هر دو در یک مأموریت مشترک به هم پیوند خورده باشند.
اما حزب تمدنساز این شکاف را از میان برمیدارد و جامعه را به امتی در حال رشد، یادگیری و مشارکت تبدیل میکند؛ امتی که میداند مسئولیتهای اجرایی، تقنینی و قضایی تنها با کسب رأی آغاز نمیشوند، بلکه نیازمند بلوغ فکری، اخلاقی و اجتماعی هستند.
زمینهسازی برای نسل آینده مدیران
چنین حزبی زمینه ظهور مدیرانی را فراهم میکند که از متن جامعه برخاستهاند، مسائل مردم را بهخوبی میشناسند و در عین حال از قدرت تحلیل راهبردی و نگاه تمدنی برخوردارند.
این مدیران میآموزند:
- منافع عمومی را بر منافع فردی ترجیح دهند.
- اختلافنظرها را به گفتوگو و اجماع تبدیل کنند.
- با فساد مقابله کنند.
- عدالت را در عمل اجرا کنند.
- از ظرفیتهای مادی و معنوی کشور برای عبور از چالشهای آینده بهره بگیرند.
چنین تربیتی، سرمایهای پایدار برای حکمرانی آینده کشور خواهد بود.
جمعبندی
تمدن نوین اسلامی زمانی به مرحله تحقق نزدیک میشود که ملت خود را نه صرفاً مخاطب حکومت، بلکه شریک در مسئولیت حکمرانی بداند. تحقق این هدف نیازمند ساختاری است که بتواند بهصورت مستمر مردم را آموزش دهد، استعدادهای آنان را شکوفا کند و زمینه حضور آگاهانه آنان را در عرصههای مختلف مدیریت کشور فراهم آورد.
در این چارچوب، حزب تمدنساز رسالتی فراتر از رقابتهای سیاسی بر عهده دارد. مأموریت اصلی آن، تربیت انسانهایی مسئول، مؤمن، آگاه و توانمند برای اداره جامعه است؛ انسانهایی که قدرت را امانتی الهی میدانند و مسئولیت را تکلیفی برای خدمت به مردم.
از این منظر، حزب حقیقتاً «مدرسه عمومی حکمرانی ملت» است؛ مدرسهای که جامعه را از سطح تماشاگر به سطح مشارکتکننده، از جمعیت به امت، و از مطالبهگری صرف به مسئولیتپذیری تمدنی ارتقا میدهد و زمینه ورود جمهوری اسلامی به مرحلهای نو از حکمرانی الهی را فراهم میسازد.
پیشنهادهای مرتبط
روشنای علم؛ نقشه راه تولید دانش
مروری بر دیدگاه رهبر انقلاب درباره علم، فناوری و تمدنسازی
تحریریه حکمران
امنیت غذایی با فناوری آبیاری نوین
چگونه آبیاری زیرسطحی مسیر خودکفایی کشاورزی ایران را تغییر میدهد
امیر نوراییفر
از واردات تا استقلال؛ اقتصاد سیاسی آبیاری نوین
چرا سرمایهگذاری فناوری آب، مسیر کاهش وابستگی کشاورزی است؟
محمد خدابندهلو
فناوری؛ مسیر احیای روستا و تولید
چگونه آبیاری هوشمند میتواند شأن کشاورزی را بازسازی کند؟
سیدمحسن حسینی





