حکمران

سایه جنگ، رقابت قدرت‌ها و آینده امنیت منطقه

گفت‌وگوی تحلیلی با دکتر یوسف عزیزی درباره ایران، آمریکا، اسرائیل و تحولات ژئوپلیتیکی

آیا احتمال آغاز دوباره جنگ میان ایران و اسرائیل وجود دارد؟ نقش آمریکا، محاسبات دولت ترامپ، فشار لابی اسرائیل و تحولات جنگ اوکراین چه تأثیری بر آینده منطقه خواهند داشت؟ این گفت‌وگو تلاش می‌کند با نگاهی تحلیلی، لایه‌های پنهان این معادلات پیچیده را بررسی کند.

سایه جنگ، رقابت قدرت‌ها و آینده امنیت منطقه
اشتراک‌گذاری

آیا سایه جنگ دوباره بر منطقه بازمی‌گردد؟

ر هفته‌های اخیر، هم‌زمان با برگزاری رزمایش‌های نظامی ایران و آزمایش نسل جدیدی از موشک‌های دوربرد، فضای سیاسی و رسانه‌ای منطقه بار دیگر تحت تأثیر احتمال وقوع یک درگیری تازه قرار گرفت. واکنش بازارهای داخلی، افزایش قیمت طلا، افت بورس و گسترش گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال آغاز جنگ، این پرسش را در افکار عمومی ایجاد کرد که آیا منطقه در آستانه بحرانی جدید قرار گرفته است یا خیر.

در همین زمینه، حکمران در گفت‌وگویی با دکتر یوسف عزیزی، پژوهشگر دانشگاه ویرجینیاتک، ابعاد مختلف این مسئله را از منظر سیاست خارجی آمریکا، راهبرد اسرائیل و وضعیت داخلی جمهوری اسلامی بررسی کرده است.

بدون آمریکا، اسرائیل توان آغاز جنگ گسترده را ندارد

عزیزی در ابتدای گفت‌وگو تأکید می‌کند که پیش‌بینی زمان وقوع جنگ تقریباً غیرممکن است، اما می‌توان بر اساس مجموعه‌ای از متغیرهای راهبردی احتمال آن را ارزیابی کرد.

به اعتقاد او، نخستین و مهم‌ترین متغیر، نقش ایالات متحده آمریکاست. اسرائیل برای اجرای یک عملیات گسترده علیه ایران، صرفاً به توان نظامی خود متکی نیست و به حمایت‌های اطلاعاتی، لجستیکی و دفاعی آمریکا نیاز دارد.

او توضیح می‌دهد:

اسرائیل بدون حضور مؤثر آمریکا قادر به آغاز یک جنگ فراگیر علیه ایران نیست. حتی اگر در برخی حوزه‌ها توان تهاجمی داشته باشد، برای ادامه عملیات و مقابله با واکنش ایران به پشتیبانی آمریکا وابسته است.

به گفته عزیزی، در جنگ اخیر نیز نقش آمریکا تنها به حملات مستقیم محدود نبود؛ بلکه حمایت‌های دفاعی، سامانه‌های رهگیر، تبادل اطلاعات و هماهنگی عملیاتی بخش مهمی از معادله را تشکیل می‌داد.

بازسازی شبکه نفوذ؛ پیش‌شرط هر اقدام جدید

دومین عامل تعیین‌کننده از نگاه این تحلیلگر، وضعیت شبکه‌های اطلاعاتی اسرائیل در داخل ایران است.

او با اشاره به گزارش‌های منتشرشده در رسانه‌های اسرائیلی می‌گوید که بخشی از موفقیت عملیات اولیه این رژیم، حاصل شبکه‌های نفوذ و اقدامات خرابکارانه‌ای بود که پیش از آغاز حملات فعال شدند.

اما به باور او، این شبکه‌ها در ماه‌های گذشته آسیب دیده‌اند و اسرائیل برای بازسازی آن‌ها به زمان نیاز دارد.

به گفته عزیزی، رسانه‌های عبری نیز اذعان کرده‌اند که ساختارهای اطلاعاتی پیشین دیگر کارایی سابق را ندارند و بازیابی این ظرفیت، فرآیندی زمان‌بر خواهد بود.

از این رو، فاصله جغرافیایی زیاد میان ایران و اسرائیل، همراه با محدودیت‌های اطلاعاتی، احتمال آغاز سریع یک عملیات تازه را کاهش می‌دهد.

ترامپ؛ سیاستمداری که می‌خواهد «سازنده صلح» شناخته شود

بخش دیگری از تحلیل عزیزی به شخصیت سیاسی دونالد ترامپ اختصاص دارد.

او معتقد است که ترامپ تلاش می‌کند تصویر یک رئیس‌جمهور صلح‌ساز را از خود در افکار عمومی جهان تثبیت کند.

به گفته او، ترامپ بارها در سخنرانی‌های خود تأکید کرده است که طی دو دوره حضورش در قدرت، توانسته چندین درگیری منطقه‌ای را متوقف کند و آتش‌بس‌های مختلفی را به نتیجه برساند.

عزیزی می‌گوید:

ترامپ علاقه دارد خود را کسی معرفی کند که جنگ‌ها را پایان می‌دهد، نه فردی که جنگ‌های تازه آغاز می‌کند. حتی تلاش او برای کسب جایزه صلح نوبل نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است.

او یادآوری می‌کند که ترامپ در موضوعاتی مانند مناقشه جمهوری آذربایجان و ارمنستان نیز تلاش کرده نقش خود را بسیار پررنگ‌تر از واقعیت نشان دهد و خود را عامل اصلی ایجاد صلح معرفی کند.

از همین منظر، آغاز دوباره یک جنگ گسترده علیه ایران می‌تواند با تصویری که ترامپ از خود ساخته در تضاد قرار گیرد و دستاوردهای تبلیغاتی او را زیر سؤال ببرد.

چرا ترامپ پرونده ایران را کاملاً نمی‌بندد؟

با وجود این رویکرد، ترامپ همچنان درباره ایران موضعی متفاوت اتخاذ می‌کند و برخلاف سایر پرونده‌های بین‌المللی، از پایان کامل تنش میان ایران و اسرائیل سخن نمی‌گوید.

عزیزی این رفتار را حاصل دو عامل می‌داند.

نخست، فشار گسترده لابی اسرائیل بر دولت آمریکا و دوم، اختلاف نظرهای موجود در ساختار امنیتی واشنگتن درباره نتایج حملات اخیر.

او یادآوری می‌کند که پس از حمله آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران، گزارش‌هایی در وزارت دفاع آمریکا منتشر شد که نشان می‌داد این حملات برخلاف ادعاهای اولیه، برنامه هسته‌ای ایران را به طور کامل نابود نکرده و تنها برای مدتی محدود آن را به تعویق انداخته است.

همین اختلاف ارزیابی‌ها باعث شد دولت ترامپ با فشارهای داخلی و رسانه‌ای قابل توجهی روبه‌رو شود.

با این حال، عزیزی معتقد است که ترامپ در کوتاه‌مدت تمایلی به باز کردن دوباره پرونده ایران ندارد، زیرا هم‌زمان با بحران غزه و جنگ اوکراین نیز درگیر است و ترجیح می‌دهد منابع سیاسی و نظامی آمریکا را در جبهه‌های متعدد پراکنده نکند.

کاهش فشار پرونده ایران در اولویت‌های واشنگتن

دکتر عزیزی معتقد است که در مقطع فعلی، اولویت‌های دولت ترامپ نسبت به ماه‌های ابتدایی ریاست‌جمهوری تغییر کرده است. به باور او، اگرچه مسئله ایران همچنان یکی از موضوعات ثابت در سیاست خارجی آمریکا باقی مانده، اما وزن آن در دستور کار روزمره کاخ سفید کاهش یافته است.

او می‌گوید در حال حاضر موضوعاتی مانند جنگ روسیه و اوکراین، رقابت اقتصادی با چین، سیاست‌های تعرفه‌ای و تلاش برای بازتعریف جایگاه آمریکا در نظام جهانی، بخش بیشتری از تمرکز دولت ترامپ را به خود اختصاص داده‌اند.

به گفته عزیزی، حتی اقدامات اخیر آمریکا در قبال کشورهایی مانند هند نیز نشان می‌دهد که دولت ترامپ تلاش می‌کند فشار اصلی خود را بر محور رقابت با روسیه و چین تنظیم کند.

از نگاه او، ترامپ در شرایط کنونی علاقه‌ای ندارد که بار دیگر وارد بحرانی شود که هزینه‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی زیادی برای آمریکا ایجاد کند.

هزینه‌های سنگین جنگ برای آمریکا

یکی از نکات مهمی که عزیزی در تحلیل خود بر آن تأکید می‌کند، هزینه‌های تسلیحاتی آمریکا در درگیری‌های اخیر است.

او اشاره می‌کند که استفاده گسترده از سامانه‌های دفاع موشکی مانند تاد و پاتریوت، ذخایر آمریکا را تحت فشار قرار داده و بازسازی این ظرفیت‌ها به زمان قابل توجهی نیاز دارد.

به باور او، آمریکا امروز با مجموعه‌ای از تعهدات جهانی روبه‌روست؛ از شرق آسیا و رقابت با چین گرفته تا اروپا، ناتو و حضور نظامی گسترده در خاورمیانه.

بنابراین ورود به یک جنگ جدید با کشوری مانند ایران، که دارای توان موشکی و قدرت منطقه‌ای قابل توجهی است، می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای واشنگتن داشته باشد.

او توضیح می‌دهد:

آمریکا نمی‌تواند بدون هزینه وارد هر جنگی شود. تجربه اخیر نشان داد که حتی یک قدرت نظامی بزرگ نیز در جنگ‌های مدرن با محدودیت منابع و ظرفیت مواجه است.

از نگاه عزیزی، همین محدودیت‌ها باعث شده احتمال حمایت کامل آمریکا از یک عملیات جدید اسرائیل علیه ایران در کوتاه‌مدت کاهش پیدا کند.

تجربه جدید اسرائیل از قدرت موشکی ایران

بخش دیگری از گفت‌وگو به ارزیابی وضعیت اسرائیل پس از درگیری اخیر اختصاص دارد.

عزیزی معتقد است که حملات موشکی ایران برای اسرائیل تجربه‌ای متفاوت از تهدیدهای گذشته بود.

او می‌گوید اسرائیل پیش از این با حملات موشکی گروه‌هایی مانند حماس و حزب‌الله مواجه شده بود، اما سطح و نوع حملات ایران تفاوت اساسی داشت.

به گفته او، برخورد برخی موشک‌ها با مناطق شهری و ایجاد خسارت در مقیاس گسترده، تجربه‌ای جدید برای جامعه اسرائیل بود؛ تجربه‌ای که نشان داد سامانه‌های دفاعی این رژیم نیز در برابر حملات سنگین و پیچیده، محدودیت‌هایی دارند.

از دید عزیزی، اسرائیل برای بازسازی توان دفاعی، اصلاح ساختارهای اطلاعاتی و بررسی ضعف‌های عملیاتی خود به زمان نیاز دارد.

آیا جنگ جدید در کوتاه‌مدت محتمل است؟

در جمع‌بندی این بخش از گفت‌وگو، عزیزی تأکید می‌کند که مجموعه عوامل موجود نشان نمی‌دهد منطقه در آستانه تکرار یک جنگ گسترده مشابه درگیری ۱۲ روزه قرار داشته باشد.

او معتقد است اگرچه تنش میان ایران و اسرائیل پایان نیافته و عوامل متعددی همچنان می‌توانند بحران را تشدید کنند، اما در شرایط فعلی، محاسبات آمریکا، وضعیت اسرائیل و هزینه‌های احتمالی جنگ، مانع از حرکت سریع به سمت یک درگیری بزرگ می‌شود.

با این حال، او هشدار می‌دهد که کاهش احتمال جنگ به معنای پایان رقابت راهبردی میان طرف‌ها نیست.

مسئله ایران؛ فراتر از مذاکره مستقیم با آمریکا

در بخش دیگری از این گفت‌وگو، موضوع رابطه ایران و آمریکا و امکان حل اختلافات از مسیر مذاکره بررسی می‌شود.

عزیزی با اشاره به دیدگاه رهبر انقلاب درباره پیچیدگی اختلافات ایران و آمریکا، معتقد است که مسئله میان دو کشور صرفاً به یک مذاکره یا اختلاف مقطعی محدود نمی‌شود.

او می‌گوید بسیاری از قدرت‌های بزرگ در طول تاریخ تلاش کرده‌اند مانع رشد رقبای خود شوند و ساختارهای بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم نیز تا حد زیادی بر اساس برتری قدرت‌های پیروز شکل گرفته است.

از نگاه او، نظام شورای امنیت سازمان ملل متحد و حق وتوی پنج عضو دائم، نمونه‌ای از ساختاری است که قدرت‌های بزرگ برای حفظ جایگاه خود ایجاد کرده‌اند.

وی معتقد است آمریکا نیز در سیاست خارجی خود تلاش می‌کند مانع شکل‌گیری قدرت‌های مستقل منطقه‌ای شود؛ به‌خصوص کشورهایی که خارج از نظم مورد نظر واشنگتن حرکت می‌کنند.

اولویت آمریکا؛ منافع واشنگتن یا منافع اسرائیل؟

یکی از محورهای اصلی تحلیل عزیزی، رابطه میان سیاست آمریکا در خاورمیانه و منافع اسرائیل است.

او معتقد است یکی از پرسش‌های مهم در داخل آمریکا نیز این است که آیا سیاست خارجی واشنگتن در منطقه بر اساس منافع بلندمدت آمریکا طراحی می‌شود یا تحت تأثیر اولویت‌های اسرائیل قرار دارد.

به گفته او، بخشی از جریان سیاسی حامی ترامپ نیز این سؤال را مطرح می‌کند که سیاست «اول آمریکا» تا چه اندازه با حمایت گسترده از اسرائیل هماهنگ است.

عزیزی معتقد است که در موضوع ایران، بسیاری از خواسته‌های آمریکا و اسرائیل هم‌پوشانی دارند؛ از جمله محدود کردن توان موشکی، کاهش نفوذ منطقه‌ای و تغییر رفتار سیاست خارجی ایران.

او می‌گوید محدود کردن توان موشکی ایران، از نگاه اسرائیل، به معنای کاهش توان بازدارندگی تهران خواهد بود؛ موضوعی که می‌تواند موازنه قدرت منطقه‌ای را تغییر دهد.

تجربه تاریخی ایران از رابطه با آمریکا

عزیزی برای توضیح نگاه بدبینانه موجود نسبت به آمریکا، به تجربه‌های تاریخی اشاره می‌کند.

او یادآوری می‌کند که پس از حملات ۱۱ سپتامبر، ایران تلاش‌هایی برای همکاری با جامعه جهانی انجام داد و حتی در موضوع افغانستان نیز همکاری‌هایی با آمریکا صورت گرفت، اما در نهایت دولت جورج بوش ایران را در فهرست «محور شرارت» قرار داد.

به باور او، این تجربه تاریخی باعث شده بخشی از حاکمیت ایران معتقد باشد مسئله اصلی میان تهران و واشنگتن صرفاً اختلاف بر سر چند موضوع مشخص نیست، بلکه به نوع نگاه دو طرف به نظم منطقه‌ای و جایگاه ایران بازمی‌گردد.

از نگاه عزیزی، آمریکا در قبال کشورهایی مانند روسیه به دلیل برخورداری از سلاح هسته‌ای، عضویت دائم در شورای امنیت و حوزه نفوذ تاریخی، ناچار به محاسبات متفاوتی است؛ اما درباره ایران تلاش می‌کند فشار بیشتری برای تغییر رفتار اعمال کند.

راهبرد مقابله با فشار خارجی؛ مسئله اعتماد عمومی

در ادامه گفت‌وگو، دکتر عزیزی به این پرسش می‌پردازد که ایران برای جلوگیری از تحقق اهداف آمریکا و اسرائیل چه اقداماتی باید انجام دهد.

به اعتقاد او، یکی از مهم‌ترین محورهای راهبردی غرب در قبال ایران، تمرکز بر شکاف‌های داخلی و نارضایتی‌های اجتماعی است.

او توضیح می‌دهد که برخی محافل سیاسی در اسرائیل پیش‌بینی می‌کردند که در صورت حمله نظامی به ایران، مردم به خیابان‌ها خواهند آمد و این مسئله می‌تواند به تغییرات سیاسی گسترده منجر شود؛ اما این سناریو در عمل تحقق پیدا نکرد.

با این حال، عزیزی معتقد است که نباید این موضوع را نادیده گرفت، زیرا از نگاه دشمنان ایران، ایجاد فاصله میان مردم و حاکمیت همچنان یکی از مهم‌ترین ابزارهای فشار است.

او می‌گوید:

مسئله نارضایتی مردم و شکاف اجتماعی چیزی است که همچنان روی آن سرمایه‌گذاری خواهد شد.

به باور او، برای مقابله با این راهبرد، صرفاً اقدامات امنیتی یا نظامی کافی نیست و اصلاحات جدی در حوزه حکمرانی، اقتصاد و سیاست داخلی ضروری است.

عدالت اجتماعی و مبارزه با تبعیض؛ پیش‌شرط قدرت ملی

عزیزی تأکید می‌کند که بسیاری از مشکلات داخلی ایران نه فقط به تحریم‌ها، بلکه به مسئله تبعیض و احساس بی‌عدالتی بازمی‌گردد.

او معتقد است بخش مهمی از نارضایتی‌های اجتماعی ناشی از این احساس است که برخی گروه‌ها هزینه‌های بیشتری پرداخت می‌کنند، در حالی که برخی دیگر از فرصت‌ها و امتیازات بیشتری برخوردار هستند.

از نگاه او، اگر یک جامعه بخواهد در برابر فشارهای خارجی مقاومت کند، باید از سرمایه اجتماعی بالایی برخوردار باشد.

او می‌گوید:

کشوری که می‌خواهد در سطح منطقه‌ای قدرت مستقل داشته باشد، نیازمند اعتماد عمومی، نظام اداری شفاف و احساس عدالت در میان مردم است.

به باور عزیزی، تقویت توان دفاعی، موشکی و منطقه‌ای بدون توجه به مسائل داخلی نمی‌تواند به تنهایی قدرت پایدار ایجاد کند.

او معتقد است میان سیاست خارجی و سیاست داخلی یک ارتباط مستقیم وجود دارد و تضعیف یکی می‌تواند دیگری را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

نقد خصوصی‌سازی بدون نهادهای نظارتی

یکی دیگر از محورهای این گفت‌وگو، وضعیت اقتصادی ایران است.

عزیزی معتقد است بخشی از مشکلات اقتصادی سال‌های گذشته نتیجه اجرای سیاست‌هایی مانند خصوصی‌سازی بدون ایجاد ساختارهای نظارتی کافی بوده است.

او توضیح می‌دهد که کوچک‌سازی دولت و آزادسازی اقتصادی، زمانی می‌تواند نتیجه مثبت داشته باشد که همراه با شفافیت، رقابت واقعی و نهادهای نظارتی قدرتمند باشد.

به گفته او، در غیر این صورت، خصوصی‌سازی می‌تواند به شکل‌گیری گروه‌های اقتصادی خاص و افزایش احساس بی‌عدالتی در جامعه منجر شود.

از دید او، یکی از مهم‌ترین سرمایه‌هایی که در سال‌های اخیر آسیب دیده، اعتماد عمومی است؛ سرمایه‌ای که برای حفظ استقلال سیاسی و امنیت ملی اهمیت حیاتی دارد.

اقتصاد جنگی؛ ضرورت آمادگی در شرایط بحران

در بخش دیگری از گفت‌وگو، عزیزی به مفهوم «اقتصاد جنگی» اشاره می‌کند.

او معتقد است کشورهایی که در شرایط تنش و تهدید قرار دارند، باید بتوانند ساختار اقتصادی خود را متناسب با شرایط بحرانی تنظیم کنند.

به گفته او، در آمریکا موضوع اقتصاد جنگی یکی از مباحث مهم دانشگاهی و سیاست‌گذاری است و در شرایط بحران، دولت‌ها برنامه‌های ویژه‌ای برای مدیریت منابع، تولید و توزیع اتخاذ می‌کنند.

او تأکید می‌کند که آمادگی اقتصادی به معنای پذیرش دائمی وضعیت جنگی نیست، بلکه به معنای ایجاد ظرفیت مقاومت در برابر شوک‌های خارجی است.

از نگاه عزیزی، حفظ توان بازدارندگی نظامی در کنار اصلاحات اقتصادی و افزایش تاب‌آوری داخلی، مجموعه‌ای است که می‌تواند مانع موفقیت فشارهای خارجی شود.

رسانه‌های آمریکا و احتمال حمله دوباره اسرائیل

در ادامه، عزیزی درباره فضای رسانه‌ای آمریکا و تحلیل‌های منتشرشده درباره احتمال حمله دوباره اسرائیل به ایران توضیح می‌دهد.

او می‌گوید در حال حاضر تمرکز اصلی رسانه‌های آمریکایی بیشتر بر جنگ روسیه و اوکراین، رقابت با چین و مسائل اقتصادی داخلی است و موضوع ایران نسبت به گذشته کمتر در صدر اخبار قرار دارد.

به گفته او، بحث اصلی در رسانه‌های آمریکا این نیست که برنامه هسته‌ای ایران کاملاً نابود شده، بلکه بسیاری معتقدند اقدامات نظامی اخیر نتوانسته هدف نهایی یعنی حذف کامل توان هسته‌ای ایران را محقق کند.

او اضافه می‌کند که برخی تحلیلگران آمریکایی معتقدند حملات اخیر حتی ممکن است شرایط را پیچیده‌تر کرده باشد؛ زیرا ایران به سمت افزایش ابهام راهبردی در حوزه هسته‌ای حرکت کرده است.

سه مسیر آمریکا برای مهار ایران

عزیزی معتقد است آمریکا و اسرائیل در برابر برنامه هسته‌ای ایران همواره سه گزینه اصلی را دنبال کرده‌اند:

مذاکره

به گفته او، مذاکره کم‌هزینه‌ترین مسیر برای آمریکا بوده است، زیرا بدون ورود به جنگ می‌تواند محدودیت‌هایی ایجاد کند؛ هرچند از دید او این روش نمی‌تواند برنامه هسته‌ای ایران را به طور کامل از بین ببرد.

تغییر ساختار سیاسی

مسیر دوم، تغییر نظام سیاسی ایران است؛ اما عزیزی معتقد است حتی جریان‌های تندرو در آمریکا نیز به خوبی می‌دانند اشغال نظامی ایران عملیاتی بسیار دشوار و پرهزینه خواهد بود.

بی‌ثبات‌سازی داخلی

مسیر سوم از نگاه او، ایجاد فروپاشی داخلی یا تضعیف ساختار حکمرانی است؛ الگویی که به گفته او در برخی کشورهای منطقه تجربه شده است.

عزیزی معتقد است هدف نهایی برخی جریان‌های خارجی، ایجاد دولتی در ایران است که توانمندی‌های راهبردی کشور را کنار بگذارد و نقش مستقلی در منطقه نداشته باشد.

نقش توان موشکی در بازدارندگی ایران

یکی از موضوعات مهم در تحلیل عزیزی، نقش توان موشکی ایران در پایان یافتن درگیری اخیر است.

او معتقد است قدرت موشکی ایران یکی از عوامل اصلی بود که باعث شد اسرائیل و آمریکا به سمت پایان دادن به جنگ حرکت کنند.

به گفته او، توان پاسخ متقابل ایران باعث شد محاسبات طرف مقابل تغییر کند.

با این حال، او تأکید می‌کند که حفظ قدرت بازدارندگی نباید به معنای بی‌توجهی به اقتصاد و زندگی مردم باشد.

از نگاه او، قدرت ملی زمانی پایدار است که توان نظامی، اقتصاد مقاوم، انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی هم‌زمان تقویت شوند.

وضعیت داخلی اسرائیل؛ شکاف میان جریان‌های سیاسی و اجتماعی

در بخش دیگری از گفت‌وگو، دکتر عزیزی به وضعیت داخلی اسرائیل و تحولات اجتماعی این رژیم می‌پردازد.

او معتقد است در سال‌های اخیر شکاف عمیقی میان جریان‌های مختلف صهیونیستی در اسرائیل شکل گرفته است؛ شکافی که نه فقط سیاسی، بلکه اجتماعی و هویتی نیز هست.

به گفته او، میان صهیونیست‌های لیبرال و جریان‌های راست‌گرای افراطی اختلافات جدی وجود دارد. جریان‌های راست‌گرا در سال‌های اخیر قدرت بیشتری به دست آورده‌اند و نقش تعیین‌کننده‌ای در ساختار سیاسی اسرائیل پیدا کرده‌اند.

عزیزی توضیح می‌دهد که بخش مهمی از این جریان‌ها دارای گرایش‌های مذهبی شدید هستند و سبک زندگی، نگاه جمعیتی و نگرش سیاسی متفاوتی نسبت به صهیونیست‌های سکولار و لیبرال دارند.

او می‌گوید یکی از چالش‌های مهم اسرائیل، مسئله خدمت نظامی گروه‌های مذهبی است؛ زیرا در حالی که ارتش اسرائیل با کمبود نیروی ذخیره مواجه است، بخش‌هایی از جامعه مذهبی حاضر به مشارکت کامل در ساختار نظامی نیستند.

از نگاه او، تغییرات جمعیتی نیز به مرور توازن قدرت داخلی اسرائیل را به سمت جریان‌های راست‌گرای تندرو سوق داده است.

مهاجرت نخبگان؛ نشانه‌ای از بحران درونی اسرائیل

عزیزی معتقد است یکی از نشانه‌های مهم بحران داخلی اسرائیل، افزایش تمایل برخی گروه‌های نخبه، دانشگاهی و متخصصان به مهاجرت است.

او می‌گوید بخشی از صهیونیست‌های لیبرال که عمدتاً در شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند، آینده خود و فرزندانشان را در شرایط سیاسی و امنیتی فعلی اسرائیل تضمین‌شده نمی‌بینند.

به باور او، این گروه‌ها نگران هستند که ادامه سیاست‌های افراطی، اسرائیل را از یک جامعه مدرن و دموکراتیک فاصله دهد و آن را به سمت ساختاری بسته‌تر و پرتنش‌تر سوق دهد.

او تأکید می‌کند:

مسئله فقط تغییر یک نخست‌وزیر نیست؛ روند کلی سیاست اسرائیل به سمت رادیکال‌تر شدن حرکت کرده است.

از دید عزیزی، حتی کنار رفتن بنیامین نتانیاهو نیز لزوماً به معنای پایان این روند نخواهد بود، زیرا جریان‌های راست‌گرای افراطی در ساختار سیاسی و اجتماعی اسرائیل نفوذ قابل توجهی پیدا کرده‌اند.

افراط‌گرایی سیاسی و آینده پروژه صهیونیسم

عزیزی معتقد است بخشی از جریان‌های راست‌گرای اسرائیل دارای دیدگاه‌هایی هستند که حتی برای بسیاری از یهودیان لیبرال در آمریکا نیز نگران‌کننده شده است.

او به افزایش نفوذ چهره‌های مذهبی و سیاسی تندرو در دولت اسرائیل اشاره می‌کند و معتقد است این جریان‌ها با طرح‌هایی مانند گسترش شهرک‌سازی در کرانه باختری و مخالفت با تشکیل دولت فلسطینی، مسیر متفاوتی نسبت به گذشته دنبال می‌کنند.

به گفته او، این روند می‌تواند در بلندمدت حتی موجودیت سیاسی اسرائیل را با چالش مواجه کند؛ زیرا شکاف میان جامعه داخلی اسرائیل و همچنین میان اسرائیل و بخش‌هایی از جامعه یهودیان خارج از این رژیم را افزایش می‌دهد.

جنگ اوکراین؛ معامله بزرگ قدرت‌ها

در بخش پایانی گفت‌وگو، دکتر عزیزی به جنگ روسیه و اوکراین و رویکرد دولت ترامپ نسبت به این بحران می‌پردازد.

او معتقد است یکی از تغییرات مهم در فضای سیاسی آمریکا این است که ترامپ برخلاف بسیاری از جریان‌های سنتی واشنگتن، روسیه را رقیب اصلی آینده آمریکا نمی‌داند.

به گفته او، نگاه راهبردی ترامپ این است که رقابت اصلی آمریکا در دهه‌های آینده با چین خواهد بود و ادامه تقابل گسترده با روسیه می‌تواند باعث نزدیک‌تر شدن مسکو و پکن شود.

او توضیح می‌دهد:

هدف ترامپ این است که روسیه را تا حد امکان از چین فاصله دهد، زیرا از نگاه او چین رقیب اصلی آمریکا در نظام جهانی آینده است.

از این منظر، تلاش برای پایان دادن به جنگ اوکراین نه به معنای پایان رقابت با روسیه، بلکه بخشی از یک راهبرد بزرگ‌تر برای تمرکز بر چین است.

مسئله سرزمین‌ها و واقعیت‌های میدان نبرد

عزیزی با اشاره به مذاکرات اخیر میان روسیه و اوکراین می‌گوید موضوع واگذاری برخی مناطق اشغال‌شده دیگر مانند گذشته یک خط قرمز مطلق برای اوکراین نیست و واقعیت‌های میدان نبرد بر میز مذاکره تأثیر گذاشته است.

او معتقد است مناطقی که روسیه در اختیار گرفته، صرفاً ارزش جغرافیایی ندارند، بلکه از نظر منابع طبیعی، ظرفیت صنعتی و موقعیت امنیتی اهمیت بالایی دارند.

با این حال، از نگاه او، خواسته اصلی روسیه تنها مسئله سرزمین نیست؛ بلکه مسکو بر موضوعاتی مانند جلوگیری از عضویت اوکراین در ناتو، بی‌طرفی این کشور و محدود شدن حضور نظامی غرب در مرزهای خود تأکید دارد.

قفقاز؛ میدان جدید رقابت روسیه و آمریکا

عزیزی معتقد است هم‌زمان با تلاش برای مدیریت جنگ اوکراین، آمریکا در مناطق دیگری مانند قفقاز نیز در حال ایجاد اهرم‌های فشار علیه روسیه است.

او به نقش آمریکا و ناتو در تحولات مرتبط با جمهوری آذربایجان، ارمنستان، نخجوان و کریدورهای منطقه‌ای اشاره می‌کند و معتقد است واشنگتن تلاش دارد در حوزه‌های نفوذ سنتی روسیه، جای پای بیشتری ایجاد کند.

از نگاه او، قدرت‌های بزرگ معمولاً رقابت‌های خود را از طریق کشورهای پیرامونی پیش می‌برند و هزینه این رقابت‌ها اغلب بر دوش کشورهای منطقه قرار می‌گیرد.

رقابت اصلی آمریکا؛ روسیه یا چین؟

در جمع‌بندی تحلیل خود درباره جنگ اوکراین، عزیزی می‌گوید تفاوت اصلی نگاه ترامپ با بسیاری از سیاستمداران آمریکایی این است که او روسیه را تهدید اصلی آینده آمریکا نمی‌داند.

او معتقد است روسیه با وجود توان نظامی بالا، از نظر اقتصادی و جمعیتی قابل مقایسه با چین نیست.

در مقابل، چین به دلیل رشد اقتصادی، ظرفیت صنعتی، پیشرفت فناوری و قدرت جمعیتی، رقیبی است که واشنگتن برای دهه‌های آینده خود را در برابر آن آماده می‌کند.

به گفته عزیزی، راهبرد ترامپ این است که به جای قرار دادن هم‌زمان روسیه و چین در یک جبهه مشترک علیه آمریکا، تلاش کند میان این دو قدرت فاصله ایجاد کند.

جمع‌بندی؛ آینده منطقه در گرو قدرت داخلی و معادلات جهانی

گفت‌وگوی دکتر یوسف عزیزی با حکمران نشان می‌دهد تحولات منطقه را نمی‌توان تنها از زاویه احتمال وقوع یک جنگ جدید بررسی کرد. مجموعه‌ای از عوامل شامل محاسبات آمریکا، شرایط داخلی اسرائیل، رقابت قدرت‌های بزرگ، جنگ اوکراین و وضعیت اجتماعی کشورهای منطقه در شکل‌دهی آینده نقش دارند.

از نگاه عزیزی، قدرت نظامی و بازدارندگی همچنان یکی از عناصر مهم امنیت ملی است، اما بدون اصلاحات داخلی، افزایش اعتماد عمومی و ایجاد ساختارهای شفاف حکمرانی، حفظ یک موقعیت مستقل در نظام جهانی دشوار خواهد بود.

در نهایت، رقابت میان ایران، آمریکا و اسرائیل تنها یک منازعه نظامی نیست؛ بلکه بخشی از نبرد گسترده‌تر بر سر نظم آینده منطقه و جایگاه قدرت‌های مستقل در جهان است.


درباره نویسنده

  • یوسف عزیزی

    تحلیلگر مسائل بین‌الملل و دکتری سیاست‌گذاری

پیشنهادهای مرتبط