حکمران

گفت‌وگوی دو ایران؛ مناظره‌ای درباره آینده کشور

تقابل دو روایت از نظم جهانی، مقاومت، مذاکره و منافع ملی ایران

آیا ایران ناگزیر از ادامه تقابل با نظم جهانی است یا می‌تواند از مسیر تعامل و مصالحه، هزینه‌های سیاسی و اقتصادی خود را کاهش دهد؟ مناظره بیژن عبدالکریمی و احمد زیدآبادی، رویارویی دو نگاه متفاوت به سیاست خارجی، امنیت ملی، مقاومت و آینده ایران را به تصویر می‌کشد؛ گفت‌وگویی که فراتر از اختلافات سیاسی، به مبانی نظری هر دو دیدگاه می‌پردازد.

گفت‌وگوی دو ایران؛ مناظره‌ای درباره آینده کشور
اشتراک‌گذاری

گفت‌وگوی دو ایران؛ آغاز یک مناظره درباره آینده کشور

ناظره پیش‌رو، گفت‌وگویی میان دکتر بیژن عبدالکریمی و دکتر احمد زیدآبادی است؛ دو چهره شناخته‌شده فضای فکری و سیاسی ایران که هر یک با نگاهی متفاوت به نظام بین‌الملل، منافع ملی، تحریم‌ها، محور مقاومت و آینده ایران می‌نگرند.

محور اصلی این گفت‌وگو، پاسخ به پرسشی بنیادین است: آیا ایران ناگزیر از ادامه رویارویی با قدرت‌های جهانی و تحمل هزینه‌های آن است یا می‌توان از مسیر مذاکره و مصالحه، راهی متفاوت برای تأمین منافع ملی گشود؟

در این مناظره، دو روایت متفاوت از جایگاه ایران در جهان، مفهوم امنیت ملی، نسبت میان مقاومت و توسعه، و همچنین امکان تعامل با قدرت‌های جهانی در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند.

آغاز نشست

امیر خراسانی (مجری):

سلام عرض می‌کنم خدمت مخاطبان عزیز.

امروز نخستین تجربه اجرای چنین نشستی را برعهده دارم و امیدوارم گفت‌وگویی پربار و مفید پیش روی مخاطبان قرار گیرد.

مهمانان برنامه، دکتر بیژن عبدالکریمی و دکتر احمد زیدآبادی هستند؛ دو اندیشمند و تحلیلگر شناخته‌شده که طی هفته‌های گذشته، درباره موضوعی مهم در فضای عمومی کشور، دیدگاه‌های متفاوتی مطرح کرده‌اند.

زمینه شکل‌گیری این مناظره، گفت‌وگویی بود که آقای عبدالکریمی در اواخر مردادماه با شبکه بی‌بی‌سی انجام دادند. ایشان در آن مصاحبه، درباره بیانیه جبهه اصلاحات سخن گفتند و آن را اقدامی «خیانت‌بار» توصیف کردند.

پس از انتشار آن گفت‌وگو، آقای زیدآبادی یادداشتی منتشر کردند که بخشی از آن را برای آغاز بحث مرور می‌کنم:

«از سخنان دکتر بیژن عبدالکریمی چنین برداشت می‌شود که مصالحه ایران با قدرت‌های خارجی برای رفع تحریم‌ها ناممکن است؛ بنابراین ایرانیان محکوم‌اند تا پایان، تحریم‌ها و انواع رویارویی‌های نظامی و غیرنظامی را تحمل کنند. چنین برداشتی از نظام جهانی، به معنای امتناع از یک زندگی عادی و شرافتمندانه در قالب دولت ـ ملت است. میلیاردها انسانی که در صدها کشور جهان زندگی می‌کنند، خلاف این گزاره را نشان می‌دهند. با وجود احترام به شخصیت آقای عبدالکریمی، پیامد عملی این نگاه را برای جامعه ایران، زندگی‌سوز می‌دانم و آماده‌ام درباره آن در یک گفت‌وگوی علنی مناظره کنم.»

امروز همان گفت‌وگوی علنی برگزار شده است.

آقای دکتر زیدآبادی، لطفاً توضیح دهید مقصود اصلی شما از این نقد چه بود؟

احمد زیدآبادی: برداشت شما از نظام جهانی بیش از حد افراطی است

زیدآبادی:

به نام خدا.

سلام عرض می‌کنم خدمت بینندگان برنامه، جناب آقای عبدالکریمی و برگزارکنندگان این نشست.

امیدوارم بتوانیم گفت‌وگویی آرام، منطقی و مدنی داشته باشیم.

واقعیت این است که من بیشتر نوشته‌های آقای عبدالکریمی را دنبال کرده‌ام تا سخنرانی‌های ایشان. آنچه از مجموع دیدگاه‌هایشان برداشت کرده‌ام این است که تصویری بسیار سخت، تند و افراطی از نظام بین‌الملل ارائه می‌دهند.

برداشتی که در نهایت به این نتیجه می‌رسد که ایران راهی جز ورود به یک رویارویی دائمی با قدرت‌های بزرگ ندارد؛ رویارویی‌ای که ممکن است تا نابودی سرمایه‌های مادی، انسانی و اقتصادی کشور ادامه پیدا کند.

از نظر من، اگر سیاست بر چنین برداشتی استوار شود، نتیجه آن چیزی شبیه این خواهد بود که جامعه ناچار است تا پایان در وضعیت «یا بجنگ یا نابود شو» زندگی کند.

این تصور، نه‌تنها با واقعیت جهان امروز سازگار نیست، بلکه حتی با تجربه بسیاری از جریان‌هایی که خودشان در محور مقاومت تعریف می‌شوند نیز همخوانی ندارد.

تجربه من از گفت‌وگو با رهبران مقاومت

سال‌ها در حوزه سیاست خارجی و مسائل خاورمیانه روزنامه‌نگار بوده‌ام و با بسیاری از رهبران گروه‌های فلسطینی و لبنانی گفت‌وگو کرده‌ام.

از مرحوم فتحی شقاقی گرفته تا اعضای ارشد حماس و حزب‌الله، فرصت گفت‌وگو و حتی بحث و چالش مستقیم با آنان را داشته‌ام.

برداشت شخصی من این است که حتی آنان نیز معمولاً چنین ادبیات مطلق و تندی درباره جهان، غرب یا حتی اسرائیل به کار نمی‌بردند.

برای مثال، زمانی که سازمان آزادی‌بخش فلسطین اسرائیل را در مرزهای ۱۹۶۷ به رسمیت شناخت، گروه‌های مخالف این تصمیم، هرچند منتقد بودند، اما کمتر پیش می‌آمد که رهبران اصلی آنان از واژه‌هایی مانند «خیانت» استفاده کنند.

اختلاف وجود داشت، اما ادبیات به سمت حذف کامل رقیب نمی‌رفت.

دو نقد اصلی به دیدگاه عبدالکریمی

به نظر من دو مسئله اساسی در اینجا وجود دارد.

نخست آنکه تصویری که آقای عبدالکریمی از نظام جهانی ارائه می‌کنند، با واقعیت مناسبات بین‌الملل منطبق نیست؛ موضوعی که در ادامه بحث بیشتر درباره آن توضیح خواهم داد.

دوم اینکه اگر نتیجه عملی این نگاه، پذیرش یک جنگ و ستیز دائمی باشد، بیشترین هزینه آن را کشورهایی می‌پردازند که از نظر فناوری، اقتصاد و قدرت نظامی در موقعیت ضعیف‌تری قرار دارند.

در چنین شرایطی، طبیعی است که طرف برخوردار از فناوری پیشرفته‌تر، منابع بیشتر و توان نظامی بالاتر، دست برتر را خواهد داشت.

ادامه این مسیر، بیش از آنکه به سود کشورهای ضعیف باشد، به زیان آنان تمام می‌شود.

ادبیات سیاسی و پیامدهای برچسب‌زنی

زیدآبادی در ادامه سخنان خود، نقد دیگری را متوجه شیوه بیان عبدالکریمی می‌کند و معتقد است مسئله تنها اختلاف دیدگاه نیست، بلکه نوع مواجهه با دیدگاه رقیب نیز اهمیت دارد.

او می‌گوید:

«آنچه بیش از همه برایم نگران‌کننده بود، استفاده از واژه‌هایی مانند "خیانت" درباره بیانیه جبهه اصلاحات است. حتی اگر با محتوای آن بیانیه موافق نباشیم، چنین ادبیاتی می‌تواند فضای سیاسی کشور را به سمت تقابل‌های خطرناک سوق دهد.»

زیدآبادی تأکید می‌کند که خود نیز نسبت به زمان انتشار آن بیانیه نقد داشته است و حتی در یادداشت‌هایش نوشته که انتشار آن در شرایط خاص کشور، تصمیم مناسبی نبود؛ زیرا می‌توانست حساسیت‌های فراوانی ایجاد کند. اما به اعتقاد او، نقد یک موضع سیاسی با نسبت دادن «خیانت» به صاحبان آن تفاوت اساسی دارد.

او توضیح می‌دهد:

«سال‌هاست تلاش کرده‌ام خود را درگیر رقابت‌های جناحی نکنم. اگر اصلاح‌طلبان یا هر جریان دیگری کار درستی انجام داده‌اند از آن حمایت کرده‌ام و اگر اشتباه کرده‌اند نیز بدون ملاحظه نقدشان کرده‌ام. اما شناختی که از بسیاری از امضاکنندگان آن بیانیه دارم، اجازه نمی‌دهد چنین تعبیری را درباره آنان به کار ببرم.»

از نگاه او، رواج چنین ادبیاتی، پیامدهای اجتماعی خطرناکی دارد:

«اگر قرار باشد هر گروهی، مخالفان خود را خائن بداند، جامعه به سمت وضعیتی پیش می‌رود که همه علیه همه صف‌آرایی می‌کنند. در چنین فضایی دیگر گفت‌وگو معنا ندارد و تنها بی‌اعتمادی و نفرت گسترش پیدا می‌کند.»

او نتیجه می‌گیرد که اختلاف نظر، حتی در بنیادی‌ترین مسائل سیاست خارجی، نباید به حذف اخلاق در گفت‌وگو منجر شود.

مجری: دو نقد اصلی مطرح شد

امیر خراسانی، مجری برنامه، برای جمع‌بندی بخش نخست بحث، خطاب به عبدالکریمی می‌گوید:

«اگر بخواهم سخنان آقای زیدآبادی را خلاصه کنم، دو نقد اصلی مطرح شد.

نخست اینکه ایشان معتقدند برداشت شما از نظام بین‌الملل بیش از اندازه سخت و مطلق است؛ در حالی که بسیاری از کشورها با وجود ضعف نسبی، از مسیر تعامل، مذاکره و تنظیم روابط خارجی، منافع خود را تأمین کرده‌اند و الزاماً وارد رویارویی دائمی نشده‌اند.

دوم نیز به لحن شما بازمی‌گردد؛ اینکه استفاده از تعابیری مانند "خیانت" درباره مخالفان سیاسی، می‌تواند پیامدهای منفی برای فضای عمومی کشور داشته باشد.»

سپس از عبدالکریمی می‌خواهد که به این دو محور پاسخ دهد.

عبدالکریمی: مسئله من یک ترومای اجتماعی است

بیژن عبدالکریمی سخنان خود را با سلام به حاضران آغاز می‌کند و پیش از ورود به بحث اصلی، بر رابطه دوستانه خود با احمد زیدآبادی تأکید می‌کند.

او می‌گوید:

«احمد برای من صرفاً یک رقیب فکری نیست؛ دوستی قدیمی است و آنچه امروز میان ما مطرح می‌شود، اختلاف بر سر آینده ایران است، نه اختلاف شخصی.»

عبدالکریمی سپس توضیح می‌دهد که واکنش تند او به برخی مواضع سیاسی، از منظر شخصی یا جناحی نیست، بلکه ناشی از احساس خطری است که نسبت به وضعیت کشور دارد.

او می‌گوید:

«احساس می‌کنم جامعه ایران در سال‌های اخیر گرفتار نوعی ترومای اجتماعی شده است؛ نوعی بیماری جمعی که قدرت تشخیص واقعیت را از جامعه می‌گیرد. واکنش من نیز صرفاً یک واکنش فکری است. من نه دعوت به خشونت می‌کنم و نه خواهان برخورد فیزیکی با هیچ‌کس هستم. تنها ابزارم قلم و زبان است.»

چرا از واژه «خیانت» استفاده کردم؟

عبدالکریمی در پاسخ به انتقاد زیدآبادی درباره ادبیاتش توضیح می‌دهد که موضوع را صرفاً یک بیانیه سیاسی نمی‌داند، بلکه آن را بخشی از یک روند گسترده‌تر تلقی می‌کند.

او می‌گوید:

«به نظر من، ما با یک متن منفرد روبه‌رو نبودیم. پیش از آن، بیانیه اقتصاددانان منتشر شد، سپس بیانیه برخی سازمان‌های مردم‌نهاد، بعد مواضع آقای موسوی، بیانیه‌های متعدد دیگر و مجموعه‌ای از کلیپ‌ها و اظهارنظرهای سیاسی. از دید من، همه اینها یک جریان واحد را شکل می‌دادند.»

از نگاه عبدالکریمی، این روند در شرایطی شکل گرفته که کشور در وضعیت بحرانی قرار داشته و همین مسئله حساسیت او را برانگیخته است.

او ادامه می‌دهد:

«اگر این شکاف‌های اجتماعی تا این اندازه عمیق نشده بود، شاید بسیاری از اتفاقات تلخی که در جنگ اخیر رخ داد، شکل دیگری پیدا می‌کرد. شاید فرماندهان بلندپایه نظامی کشته نمی‌شدند و شاید صدها شهروند عادی جان خود را از دست نمی‌دادند.»

به اعتقاد او، درست در زمانی که کشور با تهدید خارجی روبه‌رو بوده، طرح موضوعاتی مانند استعفای رهبری، تغییر قانون اساسی یا برگزاری رفراندوم، امری عادی نبوده است.

عبدالکریمی می‌گوید:

«وقتی احساس می‌کنم سرنوشت ملی در معرض خطر قرار گرفته، اگر از واژه‌ای مانند خیانت استفاده نکنم، چه واژه‌ای باید به کار ببرم؟»

عبدالکریمی: مسئله ما صرفاً یک اختلاف سیاسی نیست

عبدالکریمی در ادامه سخنانش تأکید می‌کند که دغدغه اصلی او نه دفاع از یک جناح سیاسی، بلکه دفاع از «امر ملی» است.

او می‌گوید:

«ما امروز در شرایط عادی زندگی نمی‌کنیم که صرفاً درباره نظریه‌های سیاسی بحث کنیم. کشور در وضعیتی ویژه قرار دارد و هر سخنی که در فضای عمومی مطرح می‌شود، می‌تواند بر سرنوشت جامعه اثر بگذارد.»

به اعتقاد او، روشنفکران و کنشگران سیاسی باید در چنین شرایطی مسئولیت بیشتری در قبال امنیت و انسجام ملی احساس کنند.

او اضافه می‌کند:

«نه من عضو حزب خاصی هستم و نه آقای زیدآبادی. اختلاف ما هم بر سر منافع شخصی یا رقابت سیاسی نیست. هر دو از سر دلسوزی درباره آینده ایران حرف می‌زنیم؛ تنها تفاوت این است که مسیر رسیدن به آن آینده را متفاوت می‌بینیم.»

نقد هم‌زمان حاکمیت و اپوزیسیون

عبدالکریمی در ادامه، این تصور را رد می‌کند که دفاع او از برخی سیاست‌های کلان به معنای همراهی کامل با ساختار حکمرانی است.

او می‌گوید:

«من نه نماینده حکومت هستم و نه سخنگوی هیچ نهاد رسمی. همان‌قدر که به برخی جریان‌های اپوزیسیون نقد دارم، سال‌هاست شدیدترین نقدها را نیز به حاکمیت وارد کرده‌ام.»

به باور او، مشکل اصلی فضای سیاسی ایران آن است که بخش بزرگی از روشنفکران، تمام انرژی خود را صرف نقد قدرت سیاسی کرده‌اند، اما نسبت به مسئولیت‌های فرهنگی و اخلاقی خود کمتر توجه نشان داده‌اند.

او توضیح می‌دهد:

«کنش سیاسی فقط نقد حکومت نیست. حتی نقد حکومت هم باید چارچوب داشته باشد. یکی از مهم‌ترین این چارچوب‌ها، دفاع از منافع ملی در زمان تهدید خارجی است.»

جامعه گرفتار توهم‌های متقابل شده است

عبدالکریمی معتقد است جامعه ایران امروز هم‌زمان گرفتار دو نوع توهم شده است؛ توهمی که در هر دو سوی میدان سیاست دیده می‌شود.

او می‌گوید:

«اگر کسی تصور کند می‌تواند کاخ سفید را به حسینیه تبدیل کند، این یک توهم است. اما اگر کسی هم تصور کند صرفاً با مذاکره با آمریکا، همه مشکلات تاریخی ایران یک‌شبه حل می‌شود، آن هم توهم دیگری است.»

از نگاه او، بسیاری از بحران‌های امروز ایران، محصول روندهای تاریخی، اقتصادی، مدیریتی و ساختاری هستند و نمی‌توان همه آنها را تنها به موضوع تحریم یا سیاست خارجی تقلیل داد.

او ادامه می‌دهد:

«گاهی چنین القا می‌شود که اگر فردا با آمریکا توافق کنیم، بلافاصله مشکل آب، برق، توسعه، اقتصاد و حتی مسائل فرهنگی کشور حل خواهد شد. این نگاه، نوعی رؤیافروشی است و هیچ نسبتی با واقعیت ندارد.»

پیش‌شرط گفت‌وگو، فهم درست سخن طرف مقابل است

عبدالکریمی سپس به یکی از محورهای اختلاف خود با زیدآبادی اشاره می‌کند و می‌گوید:

«در هر گفت‌وگوی علمی، ابتدا باید مطمئن شویم که سخن طرف مقابل را درست فهمیده‌ایم.»

او برای توضیح این موضوع مثالی می‌زند:

«اگر احمد از من بپرسد آیا این جمله را گفته‌ای؟ و من بگویم بله، بعد نتیجه منطقی آن را بررسی کنیم، گفت‌وگو شکل می‌گیرد. اما اگر حرفی را که هرگز نزده‌ام به من نسبت دهد و هرچه بگویم نگفته‌ام، باز هم اصرار کند که گفته‌ای، دیگر گفت‌وگویی شکل نمی‌گیرد.»

از نگاه او، این دقیقاً همان اتفاقی است که درباره برداشت «یا بکش یا کشته شو» رخ داده است.

عبدالکریمی تصریح می‌کند:

«من هیچ‌گاه نگفته‌ام که راه‌حل ایران جنگ دائمی است یا باید تا آخرین نفر بجنگیم. اگر کسی چنین عبارتی از من سراغ دارد، ارائه کند.»

تنها راه، شکل‌گیری خودآگاهی ملی است

عبدالکریمی تأکید می‌کند که برخلاف آنچه منتقدانش برداشت کرده‌اند، خود او نیز آینده کشور را دشوار می‌بیند.

او می‌گوید:

«صادقانه بگویم، هر سناریویی را که برای آینده ایران تصور می‌کنم، با خطرها و تاریکی‌های فراوان همراه است. من هم راه‌حل ساده‌ای نمی‌بینم.»

اما در عین حال معتقد است تنها امید موجود، شکل‌گیری نوعی «خودآگاهی ملی» است؛ آگاهی‌ای که بتواند جامعه را از فضای احساسی و دوقطبی خارج کند.

او می‌گوید:

«نه بر پایه ایدئولوژی، نه بر پایه احساسات، بلکه بر اساس سیاست واقع‌گرایانه یا همان رئال‌پولیتیک باید راهی برای عبور از بحران پیدا کنیم.»

در ادامه، خطاب به زیدآبادی می‌گوید:

«من از احمد دعوت می‌کنم که در برابر پوپولیسم، چه در میان حامیان حکومت و چه در میان مخالفان آن، کنار هم بایستیم. اگر بتوانیم این فضای احساسی را اصلاح کنیم، شاید خدمتی به ایران کرده باشیم.»

عبدالکریمی: من از واقعیت جهان می‌ترسم، نه از حرف‌ها

در پایان این بخش، عبدالکریمی به جمله آغازین یادداشت زیدآبادی بازمی‌گردد؛ همان جمله‌ای که نوشته بود «از حرف‌های عبدالکریمی ترسیدم.»

او می‌گوید:

«احمد می‌گوید از سخنان من وحشت کرده است. اما پرسش من این است که آیا واقعاً باید از حرف‌های من ترسید یا از واقعیتی که جهان امروز با آن روبه‌روست؟»

او برای توضیح این موضوع، به جنگ غزه اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد:

«اگر امروز زندگی در غزه به یک فاجعه انسانی تبدیل شده، آیا این نتیجه سخنان عبدالکریمی است یا نتیجه واقعیت نظام بین‌الملل؟ تلخی جهان را نباید به حساب تحلیل آن گذاشت.»

به باور او، بسیاری از مردم نیز همین پرسش را مطرح می‌کنند که چرا ایران نمی‌تواند مانند بسیاری از کشورهای دیگر زندگی عادی داشته باشد؛ پرسشی که عبدالکریمی وعده می‌دهد در ادامه مناظره به آن پاسخ دهد.

جمع‌بندی مجری

امیر خراسانی در پایان این بخش می‌گوید:

«به نظر می‌رسد آقای عبدالکریمی معتقدند شرایط فعلی کشور، شرایطی استثنایی و نزدیک به وضعیت جنگی است و به همین دلیل نمی‌توان صرفاً با منطق معمول سیاست‌ورزی به مسائل نگاه کرد.»

زیدآبادی نیز در پاسخ کوتاهی تأکید می‌کند:

«اختلاف ما بر سر برخی مبانی است. اگر درباره آن مبانی به تفاهم نرسیم، طبیعی است که در نتایج نیز اختلاف داشته باشیم.»

راهکارهای پیشنهادی برای اصلاح نظام ارزی

اگر هدف، ایجاد اقتصادی مقاوم، شفاف و تولیدمحور است، اصلاح سیاست‌های ارزی باید در اولویت قرار گیرد. برخی از مهم‌ترین راهکارها عبارت‌اند از:

  • حذف تدریجی رانت‌های ناشی از تخصیص ارز ترجیحی و جایگزینی آن با حمایت مستقیم از اقشار هدف.
  • شفاف‌سازی کامل فرآیند تخصیص ارز و انتشار عمومی اطلاعات مربوط به دریافت‌کنندگان منابع ارزی.
  • اصلاح ساختار تصمیم‌گیری ارزی و کاهش مداخلات غیرضروری که موجب ایجاد شکاف میان نرخ‌های رسمی و بازار می‌شود.
  • تقویت تولید داخلی و کاهش وابستگی به واردات کالاهای قابل تولید در داخل.
  • توسعه تجارت با ارزهای ملی و استفاده از پیمان‌های پولی دوجانبه و چندجانبه برای کاهش وابستگی به دلار.
  • ایجاد نظام نظارتی کارآمد برای مقابله با سوءاستفاده از منابع ارزی و برخورد قاطع با فساد سازمان‌یافته.

اجرای این اقدامات می‌تواند زمینه را برای شکل‌گیری بازاری شفاف‌تر فراهم کرده و از شکل‌گیری رانت‌های گسترده جلوگیری کند.

نقش مردم و نخبگان در مقابله با رانت ارزی

مبارزه با فساد تنها مسئولیت دولت یا دستگاه‌های نظارتی نیست. رسانه‌ها، دانشگاهیان، فعالان اقتصادی و مردم نیز در این مسیر نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. مطالبه شفافیت، پیگیری اجرای قوانین، نقد کارشناسانه سیاست‌های اقتصادی و افزایش آگاهی عمومی می‌تواند هزینه ایجاد رانت را افزایش دهد و زمینه اصلاحات را فراهم کند.

از سوی دیگر، نخبگان اقتصادی باید با ارائه راهکارهای عملی و مبتنی بر تجربه جهانی، مسیر اصلاح سیاست‌های پولی و ارزی را هموار سازند. تصمیمات اقتصادی زمانی اثربخش خواهند بود که بر پایه تحلیل علمی و منافع بلندمدت کشور اتخاذ شوند، نه ملاحظات کوتاه‌مدت یا منافع گروه‌های خاص.

چرا اصلاح نظام ارزی اهمیت راهبردی دارد؟

اقتصاد ایران در سال‌های اخیر بارها نشان داده است که نوسانات ارزی تنها یک مسئله مالی نیست، بلکه بر اشتغال، سرمایه‌گذاری، تولید، رفاه خانوار، تورم و حتی امنیت اقتصادی کشور تأثیر مستقیم می‌گذارد. هرگونه بی‌ثباتی در بازار ارز، زنجیره‌ای از پیامدهای منفی را در بخش‌های مختلف اقتصاد ایجاد می‌کند و هزینه‌های سنگینی را بر جامعه تحمیل می‌سازد.

به همین دلیل، اصلاح ساختار ارزی باید به‌عنوان بخشی از اصلاحات کلان حکمرانی اقتصادی دیده شود. بدون ایجاد ثبات در سیاست‌های پولی و ارزی، تحقق رشد پایدار، افزایش سرمایه‌گذاری و ارتقای قدرت رقابت تولید داخلی دشوار خواهد بود.

جمع‌بندی

پدیده‌ای که از آن با عنوان «مافیای ارز» یاد می‌شود، بیش از آنکه حاصل فعالیت چند فرد یا مجموعه خاص باشد، محصول ساختارهایی است که امکان شکل‌گیری رانت، فساد و انحصار را فراهم می‌کنند. تا زمانی که چندنرخی بودن ارز، نبود شفافیت، ضعف نظارت و وابستگی اقتصاد به درآمدهای ارزی ادامه داشته باشد، زمینه برای تکرار این چرخه نیز باقی خواهد ماند.

اصلاح این وضعیت نیازمند مجموعه‌ای از اقدامات هماهنگ در حوزه سیاست‌گذاری، نظارت، شفافیت و حمایت از تولید است. تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد که هرچه نظام ارزی شفاف‌تر، رقابتی‌تر و مبتنی بر قواعد مشخص باشد، امکان سوءاستفاده کاهش یافته و اعتماد فعالان اقتصادی نیز افزایش می‌یابد.

اقتصاد ایران برای عبور از چالش‌های کنونی، بیش از هر زمان دیگری به اصلاحات ساختاری، تصمیمات بلندمدت و اراده‌ای جدی برای مقابله با رانت نیاز دارد. تنها در چنین شرایطی می‌توان انتظار داشت که منابع ارزی کشور به جای تبدیل شدن به بستری برای سودجویی گروه‌های خاص، در خدمت رشد تولید، افزایش رفاه عمومی و توسعه پایدار قرار گیرد.

پیشنهاد مطالعه

اگر به موضوع حکمرانی اقتصادی، اصلاح سیاست‌های پولی، نظام ارزی، عدالت اقتصادی و مقابله با رانت علاقه‌مند هستید، مطالعه سایر تحلیل‌های مرتبط در این حوزه می‌تواند تصویر جامع‌تری از چالش‌ها و راهکارهای پیش‌روی اقتصاد ایران در اختیار شما قرار دهد.


درباره نویسنده ها

  • احمد زیدآبادی

    روزنامه‌نگار و فعال سیاسی

  • بیژن عبدالکریمی

    فیلسوف، فلسفه‌دان و دانشیار گروه فلسفه دانشگاه

    دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد فلسفه را به ترتیب در سال‌های ۱۳۶۷ و ۱۳۷۳ در دانشگاه تهران به پایان رساند و در سال ۱۳۸۰ از دورهٔ دکتری فلسفه در دانشگاه مسلمان علیگر هندوستان فارغ‌التحصیل شد.

پیشنهادهای مرتبط