سرطان غربگرایی و ضرورت احیای مبارزه عمومی

علی رحیمی

تحولات شتابان جهان معاصر، رقابت قدرت‌ها را از عرصه صرفاً نظامی و اقتصادی فراتر برده و آن را به حوزه فرهنگ، سبک زندگی، علم، رسانه و حتی الگوهای حکمرانی کشانده است. در چنین شرایطی، هر کشوری که نتواند هویت مستقل خود را حفظ کند، به تدریج در مدار قدرت‌های مسلط قرار می‌گیرد و ظرفیت تصمیم‌گیری مستقل خود را از دست می‌دهد. جمهوری اسلامی ایران نیز از نخستین سال‌های پیروزی انقلاب اسلامی، علاوه بر فشارهای نظامی و اقتصادی، با چالشی عمیق‌تر به نام «غرب‌گرایی» مواجه بوده است؛ جریانی که صرفاً به معنای شناخت یا استفاده از دستاوردهای علمی غرب نیست، بلکه نوعی وابستگی فکری و مدیریتی است که راه‌حل همه مسائل کشور را در الگوهای غربی جست‌وجو می‌کند و توانمندی‌های داخلی را نادیده می‌گیرد.

غرب‌گرایی را نباید با تعامل علمی و عقلانی با جهان اشتباه گرفت. هیچ کشوری بدون ارتباط با دیگران پیشرفت نکرده است و استفاده از دانش، فناوری و تجربیات جهانی امری عقلانی و ضروری است. مسئله آنجاست که در نگرش غرب‌گرایانه، اعتماد به ظرفیت‌های داخلی جای خود را به وابستگی ذهنی می‌دهد. در چنین نگاهی، توسعه زمانی ممکن است که نسخه‌های آماده کشورهای غربی پذیرفته شود و هر راهکار بومی با تردید و بی‌اعتمادی روبه‌رو گردد. این رویکرد در بلندمدت، روحیه خودباوری را تضعیف کرده و کشور را از تولید دانش و فناوری مستقل بازمی‌دارد.تجربه چهار دهه گذشته نشان می‌دهد هر جا ایران بر توان داخلی تکیه کرده، به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته است. پیشرفت‌های کشور در صنایع دفاعی، فناوری موشکی، فناوری هسته‌ای، نانو، سلول‌های بنیادی، پزشکی و بسیاری از صنایع دانش‌بنیان، نتیجه اعتماد به نیروهای داخلی بوده است. این موفقیت‌ها در شرایطی حاصل شد که بسیاری از این حوزه‌ها با شدیدترین تحریم‌ها و محدودیت‌های بین‌المللی مواجه بودند. اگر نگاه غالب، انتظار برای انتقال فناوری از غرب بود، بسیاری از این دستاوردها هرگز شکل نمی‌گرفت.در مقابل، هرجا کشور بیش از اندازه به خارج از مرزها امید بسته، با آسیب‌های جدی روبه‌رو شده است. نمونه روشن آن وابستگی به واردات کالاهای اساسی، نهاده‌های کشاورزی، برخی تجهیزات صنعتی و فناوری‌های حساس است. هر بار که تحریم‌ها تشدید شده یا مسیرهای تجاری با اختلال مواجه شده‌اند، آثار این وابستگی آشکارتر شده است. این تجربه نشان می‌دهد که مسئله صرفاً اقتصادی نیست؛ بلکه وابستگی اقتصادی می‌تواند به ابزاری برای اعمال فشار سیاسی و امنیتی تبدیل شود.

غرب‌گرایی بیش از آنکه یک جریان سیاسی باشد، یک نگرش مدیریتی است. مدیری که تصور می‌کند هیچ مسئله‌ای بدون نسخه‌های خارجی قابل حل نیست، ناخودآگاه انگیزه‌ای برای حمایت از نوآوری‌های داخلی نخواهد داشت. در نتیجه، پژوهشگران، شرکت‌های دانش‌بنیان و مخترعان داخلی با موانع متعدد مواجه می‌شوند و بسیاری از طرح‌های ملی سال‌ها در مرحله آزمایش باقی می‌مانند. در چنین فضایی، کشور نه تنها از ظرفیت‌های خود بهره‌مند نمی‌شود، بلکه فرصت‌های توسعه را نیز از دست می‌دهد.رهبر معظم انقلاب اسلامی طی سال‌های گذشته بارها بر مفاهیمی مانند اقتصاد مقاومتی، تولید دانش‌بنیان، جهاد علمی، مردمی‌سازی اقتصاد و خودکفایی در حوزه‌های راهبردی تأکید کرده‌اند. وجه مشترک همه این سیاست‌ها، کاهش وابستگی و تقویت قدرت درونی کشور است. این نگاه به معنای قطع ارتباط با جهان نیست، بلکه بر تعامل عزتمندانه و مبتنی بر اقتدار تأکید دارد؛ اقتداری که تنها از مسیر تولید علم، فناوری و ثروت در داخل کشور حاصل می‌شود.

برای تحقق چنین هدفی، مقابله با غرب‌گرایی نباید صرفاً به سطح نخبگان یا مسئولان محدود بماند. اگر جامعه نسبت به آثار وابستگی آگاه نباشد، مطالبه‌ای نیز برای اصلاح مسیر شکل نخواهد گرفت. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که تحولات بزرگ زمانی اتفاق می‌افتد که افکار عمومی به ضرورت آن باور پیدا کند. بنابراین عمومی‌سازی گفتمان استقلال علمی، اقتصادی و فرهنگی، یکی از مهم‌ترین وظایف رسانه‌ها، دانشگاه‌ها، حوزه‌های علمیه، معلمان، نخبگان و فعالان فرهنگی است.این عمومی‌سازی البته نباید بر پایه شعار یا احساسات استوار باشد. جامعه امروز بیش از هر چیز به استدلال، آمار و نمونه‌های موفق نیاز دارد. وقتی مردم مشاهده کنند که یک فناوری داخلی می‌تواند میلیاردها دلار صرفه‌جویی ایجاد کند، یا یک محصول دانش‌بنیان وابستگی کشور را کاهش دهد، اعتماد عمومی نیز افزایش خواهد یافت. به همین دلیل، معرفی تجربه‌های موفق داخلی و تبیین آثار اقتصادی و امنیتی آنها اهمیت فراوانی دارد.رسانه‌ها در این میان نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. اگر رسانه‌ها تنها مصرف‌کننده اخبار فناوری‌های خارجی باشند، ناخودآگاه این تصور را ایجاد می‌کنند که پیشرفت فقط در خارج از کشور رخ می‌دهد. در مقابل، رسانه‌ای که به معرفی ظرفیت‌های ملی، شرکت‌های دانش‌بنیان، پژوهشگران و نوآوری‌های داخلی بپردازد، سرمایه اجتماعی لازم برای حرکت به سمت خوداتکایی را تقویت خواهد کرد. این همان جهاد تبیینی است که می‌تواند فضای ذهنی جامعه را تغییر دهد.

دانشگاه‌ها نیز باید از تولید صرف مقاله عبور کرده و به حل مسائل واقعی کشور بپردازند. زمانی که پایان‌نامه‌ها، پژوهش‌ها و مراکز تحقیقاتی مستقیماً در خدمت رفع مشکلات صنعت، کشاورزی، انرژی، آب و سلامت قرار گیرند، اعتماد به توان داخلی افزایش می‌یابد. از سوی دیگر، دولت نیز باید نظام حمایتی خود را به گونه‌ای طراحی کند که نوآوری داخلی در رقابت با واردات آسیب نبیند.در عرصه فرهنگی نیز باید میان «شناخت غرب» و «غرب‌زدگی» تفکیک قائل شد. شناخت دستاوردهای علمی و تجربیات موفق سایر کشورها نه تنها ایرادی ندارد، بلکه لازمه پیشرفت است. اما تقلید بی‌چون‌وچرا از الگوهای فرهنگی، اقتصادی و مدیریتی غرب، بدون توجه به شرایط بومی ایران، می‌تواند هویت ملی را تضعیف کند. تمدن نوین اسلامی زمانی شکل خواهد گرفت که ضمن بهره‌گیری از دانش بشری، بر مبانی فکری، فرهنگی و تمدنی خود نیز تکیه داشته باشد.

نسل جوان مهم‌ترین مخاطب این گفتمان است. جوانی که احساس کند آینده کشور به توان علمی و خلاقیت او وابسته است، انگیزه بیشتری برای نوآوری خواهد داشت. اما اگر دائماً این پیام را دریافت کند که راه‌حل همه مشکلات در خارج از کشور قرار دارد، سرمایه انسانی کشور به تدریج تضعیف خواهد شد. امید، خودباوری و مسئولیت‌پذیری اجتماعی، مهم‌ترین سرمایه‌های یک ملت برای ساخت آینده هستند.در نهایت، مقابله با غرب‌گرایی به معنای مقابله با علم، فناوری یا تعامل بین‌المللی نیست؛ بلکه به معنای مقابله با وابستگی ذهنی و مدیریتی است. ایران برای دستیابی به جایگاه شایسته خود در نظام بین‌الملل، نیازمند جامعه‌ای است که به توانایی‌های خود ایمان داشته باشد، از دانش جهانی بهره ببرد، اما تصمیم‌های راهبردی خود را بر پایه منافع ملی و ظرفیت‌های داخلی اتخاذ کند. عمومی‌سازی این نگرش، نه یک انتخاب سیاسی، بلکه ضرورتی تمدنی است؛ ضرورتی که می‌تواند مسیر حرکت ایران به سوی استقلال پایدار، پیشرفت علمی و شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی را هموار سازد.

 

 

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس
آیا مطمئن هستید که می خواهید قفل این پست را باز کنید؟
زمان بازگشایی قفل : 0
آیا مطمئن هستید که می خواهید اشتراک را لغو کنید؟