سالهاست که در ذهن بخشی از جامعه، روستا معادل عقبماندگی و شهر معادل آینده تلقی میشود. این تصویر، هم نادرست است و هم زیانبار. روستا در ایران نباید حاشیه توسعه باشد؛ روستا میتواند یکی از کانونهای آینده کشور باشد، به شرط آنکه تولید روستایی از وضعیت سنتی، کمبازده و بیپشتوانه خارج شود و به دانش، فناوری، سرمایه و سازمان مجهز گردد. آینده روستا نه در حفظ شکل فرسوده گذشته است و نه در تخلیه آن به نفع شهر؛ آینده روستا در تبدیل آن به میدان تولید پیشرفته، مردمی و تمدنی است.
مشکل اصلی این است که ما کشاورزی را غالباً با تصویر قدیمی آن میشناسیم: کار سخت، درآمد پایین، وابستگی به باران، فرسودگی زمین، فروش محصول به دلال و بیثباتی زندگی. طبیعی است که جوان روستایی، وقتی چنین تصویری از آینده پیش روی خود میبیند، به شهر مهاجرت کند. او شهر را نه لزوماً از سر علاقه، بلکه از سر ناامیدی از امکان پیشرفت در زادگاه خود انتخاب میکند. بنابراین اگر میخواهیم مهاجرت معکوس، آبادانی روستا و اقتصاد مردمی معنا پیدا کند، باید ابتدا خود کشاورزی را تغییر دهیم.اینجاست که فناوری آبیاری هوشمند زیرسطحی اهمیتی فراتر از افزایش عملکرد مزرعه پیدا میکند. این فناوری میتواند تصویر کشاورزی را عوض کند. وقتی کشاورزی به جای تکیه بر تجربه پراکنده و مصرف بالای منابع، بر دانش، سنجش، طراحی، نصب سامانه، مدیریت دقیق آب و تغذیه گیاه متکی شود، شأن اجتماعی آن نیز تغییر میکند. در چنین وضعیتی، کشاورز دیگر فقط مصرفکننده آب و تولیدکننده خام نیست؛ مدیر یک سامانه پیچیده تولید است. او با خاک، ریشه، آب، داده، بازار و فناوری کار میکند. این تغییر، آغاز بازسازی منزلت تولید است.
در جامعهای که تولیدکننده غذا احساس کند در پایینترین مرتبه زنجیره اقتصادی قرار دارد، امنیت غذایی پایدار شکل نمیگیرد. کشاورز اگر همیشه بدهکار، نگران، تنها و فاقد قدرت چانهزنی باشد، نه توان سرمایهگذاری دارد، نه انگیزه نوآوری و نه امکان ماندن فرزندانش در روستا. اما اگر فناوری وارد مزرعه شود، بهرهوری بالا رود، هزینهها کاهش یابد، محصول بهتر تولید شود و بازار مطمئنتری شکل بگیرد، تولیدکننده احساس میکند آینده دارد. این احساس آیندهداری، از هر شعار توسعه روستایی مهمتر است.فناوری آبیاری هوشمند زیرسطحی از این جهت میتواند نقطه شروع یک تحول اجتماعی باشد. این فناوری فقط آب را بهتر مصرف نمیکند؛ رابطه کشاورز با زمین را نیز تغییر میدهد. زمین کمبازده، وقتی با فناوری درست مدیریت شود، میتواند به منبع درآمد پایدار تبدیل شود. آب محدود، وقتی دقیق و هدفمند مصرف شود، میتواند محصول بیشتری ایجاد کند. محصولی که پیشتر پرریسک و پرهزینه بود، ممکن است با مدیریت جدید اقتصادی شود. این یعنی روستا از محل بقا به محل پیشرفت تبدیل میشود.
البته فناوری به تنهایی کافی نیست. اگر فناوری وارد روستا شود اما مالکیت، آموزش، تأمین مالی و بازار اصلاح نشود، ممکن است به نتیجه مطلوب نرسد. تحول روستایی باید مردمی باشد، نه صرفاً پیمانکاری. اگر سامانههای نوین آبیاری فقط در قالب پروژههای نمایشی نصب شوند و کشاورز در طراحی، اجرا، آموزش و بهرهبرداری نقش واقعی نداشته باشد، پس از مدتی یا رها میشوند یا به هزینهای اضافی تبدیل میگردند. فناوری باید به زندگی تولیدکننده گره بخورد؛ باید کشاورز آن را بفهمد، بپذیرد، نگهداری کند و سود آن را در زندگی خود ببیند.
برای این کار، باید الگوی توسعه فناوری در روستا تغییر کند. نخست، آموزش باید مزرعهمحور شود. کشاورز با سخنرانی و بروشور متحول نمیشود؛ با مشاهده نتیجه، تجربه عملی، همراهی فنی و اعتماد تدریجی متحول میشود. باید در هر منطقه، مزارع الگویی واقعی شکل گیرد؛ نه مزارعی برای گزارش اداری، بلکه مزارعی که کشاورزان منطقه بتوانند نتیجه فناوری را ببینند، لمس کنند و درباره آن پرسش کنند. وقتی کشاورز ببیند همسایهاش با آب کمتر، محصول بیشتر و هزینه پایینتر تولید کرده، فناوری از سطح ادعا به سطح اعتماد میرسد.
دوم، جوانان روستایی باید به حلقه فناوری وصل شوند. نصب، نگهداری، پایش و بهینهسازی سامانههای آبیاری هوشمند زیرسطحی میتواند برای جوانان تحصیلکرده روستایی فرصت شغلی ایجاد کند. بسیاری از جوانان روستاها به دلیل نبود شغل متناسب با دانش و شأن خود مهاجرت میکنند. اگر در هر منطقه، شبکهای از متخصصان محلی برای اجرای فناوریهای نوین کشاورزی شکل گیرد، روستا نه فقط محل کشاورزی، بلکه محل خدمات فنی، کارآفرینی و دانشبنیانی خواهد شد. این همان نقطهای است که توسعه روستایی با اقتصاد دانشبنیان پیوند میخورد.
سوم، تعاونیهای نسل جدید باید در خدمت فناوری قرار گیرند. کشاورز خرد به تنهایی نمیتواند همه هزینههای فناوری را تحمل کند، با بازار مذاکره کند، خدمات فنی بخرد و ریسک نوآوری را بپذیرد. اما اگر کشاورزان در قالب تعاونیهای واقعی و کارآمد سازماندهی شوند، میتوانند فناوری را جمعی تهیه کنند، خدمات مشترک بگیرند، محصول را بهتر بفروشند و قدرت چانهزنی بالاتری داشته باشند. تعاونی در اینجا نباید ادارهای و تشریفاتی باشد؛ باید ابزار قدرت جمعی مردم در تولید باشد.
چهارم، عدالت در دسترسی به فناوری باید جدی گرفته شود. اگر فناوریهای نوین فقط به دست مالکان بزرگ برسد، شکاف طبقاتی در روستا افزایش مییابد و کشاورزان کوچک بیش از پیش به حاشیه میروند. در حالی که جهت درست، مردمیسازی فناوری است. یعنی فناوری باید به گونهای تأمین مالی و سازماندهی شود که کشاورز کوچک نیز بتواند از آن استفاده کند. اینجا نقش دولت، نهادهای عمومی، بانکها و صندوقهای محلی تعیینکننده است. حمایت دولتی نباید صرفاً به توزیع یارانه مصرفی محدود شود؛ باید به توانمندسازی تولیدکنندگان واقعی منجر گردد.
از منظر تمدنی، مسئله حتی عمیقتر است. تمدن ایرانی ـ اسلامی همواره با فهم دقیق آب، خاک، اقلیم و سکونت پیوند داشته است. روستا فقط واحد تولیدی نیست؛ حامل فرهنگ، خانواده، همبستگی اجتماعی، پیوند با سرزمین و خاطره تاریخی ملت است. وقتی روستا تخلیه میشود، فقط یک مزرعه رها نمیشود؛ بخشی از حافظه و توازن اجتماعی کشور نیز آسیب میبیند. اما حفظ روستا با نوستالژی ممکن نیست. باید روستا را به آینده وصل کرد. فناوری آبیاری هوشمند زیرسطحی میتواند یکی از ابزارهای این اتصال باشد؛ زیرا نشان میدهد میتوان سنت زیست در اقلیم خشک را با فناوری امروز ترکیب کرد.رسانهها نیز در این میان مسئولیت دارند. باید چهره جدیدی از کشاورزی ساخته شود: کشاورزی به عنوان میدان دانش، نوآوری، استقلال و عزت. همانگونه که یک نخبه صنعتی یا دفاعی مورد احترام قرار میگیرد، تولیدکنندهای که با فناوری نوین، آب را حفظ میکند و غذای کشور را تولید میکند نیز باید به چهره افتخار ملی تبدیل شود. اگر جامعه بفهمد امنیت سفرهاش به دانش و مجاهدت این تولیدکنندگان وابسته است، نگاه به روستا تغییر خواهد کرد.بازگشت روستا به آینده، یعنی پایان نگاه ترحمی به روستا و آغاز نگاه راهبردی به آن. روستا محتاج صدقه توسعه نیست؛ نیازمند سرمایهگذاری، فناوری، سازمان و عدالت است. فناوری آبیاری هوشمند زیرسطحی اگر در مقیاس درست و با مدل مردمی اجرا شود، میتواند بخشی از این بازگشت باشد: بازگشت آب به بهرهوری، بازگشت زمین به تولید، بازگشت جوان به روستا و بازگشت شأن به کشاورزی.آینده ایران فقط در شهرهای بزرگ ساخته نمیشود. بخشی از آینده ایران در روستاهایی ساخته میشود که اگر به فناوری و عدالت مجهز شوند، میتوانند دوباره به سرچشمه قدرت، امنیت و تمدن تبدیل شوند.