یکی از بیماریهای مزمن اقتصاد ایران، ترجیح هزینههای تکرارشونده بر سرمایهگذاریهای ماندگار است. هر سال منابع بزرگی صرف واردات کالاهای اساسی، نهادههای دامی، خوراک دام، روغن، برنج، شکر یا سایر اقلام میشود؛ اما پس از پایان سال، کشور دوباره در نقطه اول میایستد. باز هم کمبود، باز هم تخصیص ارز، باز هم صف واردات، باز هم نوسان قیمت و باز هم فشار بر بودجه عمومی. این چرخه، اقتصاد کشور را به جای تولید قدرت، به مدیریت مداوم کمبود عادت داده است.در ظاهر، واردات راهحل سریعتری است. دولت با یک تصمیم، کالا را از بیرون تأمین میکند و بازار را برای مدتی آرام نگه میدارد. اما در واقع، واردات وقتی به عادت ساختاری تبدیل شود، به نوعی فرار از حل مسئله است. مسئله اصلی این نیست که امسال چند تن نهاده یا محصول وارد شود؛ مسئله این است که چرا پس از سالها هزینه ارزی، هنوز ظرفیت داخلی تولید به نقطهای نرسیده که وابستگی را کاهش دهد. اگر هزینههای ارزی کشور در یک دوره دهساله بررسی شود، احتمالاً روشن خواهد شد که بخش قابل توجهی از این منابع میتوانست به زیرساختهایی تبدیل شود که امروز نیاز به همان واردات را کاهش میداد.
اینجا فناوری آبیاری هوشمند زیرسطحی، فقط یک فناوری کشاورزی نیست؛ نمادی از تغییر منطق اقتصادی کشور است. این فناوری نشان میدهد که میتوان به جای خرج کردن مداوم برای واردات محصول نهایی یا نهاده، در ظرفیت تولید داخلی سرمایهگذاری کرد. تفاوت میان این دو رویکرد بسیار اساسی است. واردات، مصرف منابع برای رفع نیاز امروز است؛ اما فناوری، تبدیل منابع امروز به توان تولید فرداست. واردات اگرچه گاهی لازم است، اما دارایی پایدار ایجاد نمیکند. فناوری، اگر درست مستقر شود، دارایی ملی میسازد.اقتصاد سیاسی واردات در ایران، همواره مانع جدی تحول تولید بوده است. واردات، ذینفعان فوری، سودهای روشن و مسیرهای اداری شناختهشده دارد. اما سرمایهگذاری فناورانه، صبر، هماهنگی، نظارت، آموزش و پذیرش ریسک میخواهد. در نتیجه، نظام تصمیمگیری معمولاً به سمت راهحل آسانتر میرود؛ یعنی تخصیص ارز و واردات. این راهحل آسان، در بلندمدت به گرانترین راهحل تبدیل میشود، زیرا کشور را در وضعیت وابستگی نگه میدارد.
فناوری آبیاری هوشمند زیرسطحی از این جهت اهمیت دارد که میتواند منطق اقتصاد کشاورزی را تغییر دهد. در کشاورزی سنتی یا کمبازده، بخش بزرگی از هزینه تولید از طریق مصرف بالای آب، کود، انرژی، نیروی کار و افت عملکرد پنهان میشود. وقتی آب بیش از نیاز مصرف شود، فقط آب هدر نمیرود؛ کود هم شسته میشود، خاک آسیب میبیند، شوری افزایش مییابد، عملکرد محصول کاهش مییابد و هزینه نهایی تولید بالا میرود. بنابراین بحران آب، در واقع فقط بحران آب نیست؛ بحران بهرهوری کل زنجیره تولید است.اگر فناوریای بتواند آب را دقیقتر به ریشه برساند، رطوبت خاک را در وضعیتی پایدار نگه دارد، از تبخیر و اتلاف جلوگیری کند، مصرف کود را کاهش دهد و عملکرد محصول را بالا ببرد، آنگاه با یک فناوری ساده مواجه نیستیم؛ با یک اهرم اقتصادی چندلایه روبهرو هستیم. چنین فناوریای هم هزینه تولید را کاهش میدهد، هم محصول بیشتری ایجاد میکند، هم فشار بر منابع طبیعی را کم میکند، هم نیاز به واردات را کاهش میدهد و هم درآمد کشاورز را افزایش میدهد. این همان نقطهای است که فناوری به سیاست اقتصادی تبدیل میشود.
اما برای استفاده ملی از چنین فناوریهایی، نباید آنها را به انتخاب فردی کشاورزان واگذار کرد. کشاورز خرد، معمولاً توان مالی، اطلاعاتی و ریسکپذیری لازم برای ورود به فناوری جدید را ندارد. اگر دولت فقط بگوید «کشاورزان باید فناوری نوین استفاده کنند»، اتفاق بزرگی رخ نخواهد داد. دولت باید مدل مالی، بیمهای، آموزشی و بازاری این تحول را طراحی کند. فناوری زمانی فراگیر میشود که برای کشاورز قابل خرید، قابل فهم، قابل تعمیر، قابل اعتماد و از نظر اقتصادی سودآور باشد.در این زمینه، میتوان از الگوی «تأمین مالی مبتنی بر صرفهجویی» استفاده کرد. یعنی بخشی از منابعی که امروز صرف واردات محصولات غذایی یا نهادههای وابسته میشود، در صندوقی برای توسعه فناوریهای بهرهور کشاورزی قرار گیرد. این صندوق میتواند به اجرای آبیاری هوشمند زیرسطحی در اراضی اولویتدار کمک کند و بازپرداخت آن از محل افزایش تولید، کاهش مصرف آب، کاهش مصرف کود و کاهش نیاز به واردات انجام شود. به بیان ساده، کشور به جای آنکه هر سال هزینه وابستگی را بپردازد، یکبار هزینه استقلال را میپردازد.
همچنین باید خرید تضمینی و سیاست بازار با فناوری پیوند بخورد. اگر کشاورزی با استفاده از فناوری نوین، محصول راهبردی را با بهرهوری بالاتر تولید میکند، باید از ثبات بازار مطمئن باشد. اگر پس از سرمایهگذاری، ناگهان واردات بیموقع قیمت محصول را بشکند، پیام روشنی به تولیدکننده داده میشود: نوآوری نکن، سرمایهگذاری نکن، ریسک نکن. بنابراین سیاست تجاری کشور باید با سیاست فناوری هماهنگ شود. نمیتوان از یک طرف شعار خودکفایی داد و از طرف دیگر، با واردات نامنظم، تولید فناورانه داخلی را تنبیه کرد.نکته مهم دیگر، نقش شرکتهای دانشبنیان و فناور در رویکرد جدید کشاورزی است. کشاورزی آینده، فقط کار مزرعه نیست؛ شبکهای از طراحی، تولید تجهیزات، نصب، نگهداری، دادهبرداری، تحلیل، آموزش، خدمات پس از فروش و بهینهسازی مداوم است. اگر فناوری آبیاری هوشمند زیرسطحی در مقیاس ملی توسعه یابد، میتواند به ایجاد یک صنعت جدید در کشور منجر شود؛ صنعتی که هم به تولید غذا کمک میکند و هم اشتغال فناورانه ایجاد میکند. این یعنی کشاورزی، از مصرفکننده بودجه به مولد فناوری و اشتغال تبدیل میشود.
از منظر عدالت اقتصادی نیز این موضوع مهم است. اگر فناوری فقط در اختیار مزارع بزرگ و سرمایهداران کشاورزی قرار گیرد، ممکن است شکاف میان تولیدکنندگان افزایش یابد. بنابراین دولت باید مراقب باشد که کشاورزان کوچک و متوسط نیز از این تحول بهرهمند شوند. تعاونیهای تولید، شرکتهای خدمات مکانیزاسیون و آبیاری، صندوقهای محلی و قراردادهای مشارکتی میتوانند کمک کنند تا فناوری به ابزار تمرکز ثروت تبدیل نشود، بلکه به ابزار توانمندسازی تولیدکنندگان واقعی بدل گردد.در نهایت، مسئله اصلی این است که کشور باید میان دو مسیر انتخاب کند: یا همچنان منابع ارزی را صرف تکرار واردات کند و هر سال همان نگرانیها را تجربه کند؛ یا منابع را به سمت ایجاد ظرفیت تولید پایدار ببرد. فناوری آبیاری هوشمند زیرسطحی، یک نمونه روشن از مسیر دوم است. این فناوری میتواند نشان دهد که اقتصاد مقاوم، اقتصاد کممصرف و عقبمانده نیست؛ اقتصاد مقاوم، اقتصادی است که با دانش، بهرهوری، سازماندهی و سرمایهگذاری هوشمند، وابستگی را کاهش میدهد و قدرت تولید ملی را افزایش میدهد.اقتصاد ایران بیش از آنکه به پول بیشتر نیاز داشته باشد، به تغییر جهت پول نیاز دارد. پولی که صرف واردات تکرارشونده میشود، کشور را آرامآرام وابستهتر میکند؛ اما پولی که صرف فناوری تولید میشود، استقلال میسازد. تفاوت آینده ایران، در همین انتخاب نهفته است.