اسقاط ریال!

وقتی دولت به مردم سیگنال می‌فروشد!

صندوق ارزی قرار است ارزهای مردم را به سمت تولید و صادرات هدایت کند و با تقویت حساب جاری به کاهش وابستگی به دلار کمک کند. اما اگر فرد ریالی برای ورود به صندوق ناچار به خرید ارز شود ممکن است تقاضای ارز افزایش یابد. تبدیل دلار به واحد صندوق نیز لزوماً دلارزدایی نیست. مهم‌تر اینکه سود ادعایی ۱۲ درصد ارزی باید از تولید واقعی تأمین شود؛ اما کدام تولید می‌تواند چنین بازدهی پایداری ایجاد کند؟

صندوق ارزی و اسقاط ریال
اشتراک‌گذاری

ندوق سرمایه‌گذاری ارزی قرار است ارزهای مردم را جمع کند و آنها را به سمت سرمایه‌گذاری در پروژه‌های تولیدی و صادراتی ببرد. مدافعان طرح می‌گویند با این کار هم تقاضای سفته‌بازانه در بازار ارز کاهش می‌یابد و هم منابع ارزی وارد تولید می‌شود و در نهایت تراز پرداخت‌ها و حساب جاری تقویت خواهد شد.

این زنجیره آن‌قدر که گفته می‌شود بدیهی نیست

اولین پرسش این است که دقیقاً چه چیزی قرار است «جمع‌آوری» شود؟ ورود و خروج این صندوق ارزی است. یعنی کسی که دلار یا یورو دارد می‌تواند ارز خود را وارد صندوق کند و در زمان خروج نیز ارز دریافت کند. این برای کسی که از قبل ارز دارد یعنی تغییر محل نگهداری ارز. اما برای کسی که پس‌اندازش ریالی است داستان متفاوت است. او برای ورود به صندوق ابتدا باید ریال خود را به ارز تبدیل کند.

بنابراین صندوقی که قرار است تقاضای ارز را کاهش دهد می‌تواند در نقطه ورود برای بخشی از سپرده‌گذاران تقاضای جدید ارز ایجاد کند. اگر دسترسی رسمی به ارز کافی نباشد این تقاضا طبیعتاً می‌تواند به بازار آزاد یا موازی منتقل شود. پس نمی‌توان صرفاً با این استدلال که «ارزها وارد صندوق می‌شوند» نتیجه گرفت که تقاضای ارز کاهش یافته است.

مسئله مهم‌تر ادعای تقویت حساب جاری است

سرمایه‌گذاری در یک پروژه تولیدی به خودی خود حساب جاری را تقویت نمی‌کند. حساب جاری زمانی تقویت می‌شود که در نهایت صادرات خالص کالا و خدمات افزایش یابد یا درآمدهای خارجی بیشتر شود. اگر پروژه برای خرید ماشین‌آلات و مواد اولیه به ارز نیاز داشته باشد ممکن است بخشی از منابع ارزی جذب‌شده دوباره صرف واردات شود. بنابراین میان «تأمین مالی تولید» و «بهبود حساب جاری» فاصله‌ای جدی وجود دارد.

یک سؤال ساده اما تعیین‌کننده وجود دارد:

آن ۱۲ درصد سود ارزی که برای سرمایه‌گذار وعده داده شده قرار است از کدام تولید به دست بیاید؟

اگر قرار است سرمایه‌گذار سالانه ۱۲ درصد سود ارزی بگیرد باید این بازده از یک فعالیت اقتصادی واقعی ایجاد شود. یعنی پروژه‌ای باید آن‌قدر سودآور باشد که پس از پرداخت هزینه انرژی و مواد اولیه و دستمزد و استهلاک و مالیات و هزینه سرمایه و ریسک پروژه هنوز بتواند ۱۲ درصد بازده ارزی ایجاد کند.

اگر چنین تولیدی وجود دارد باید مشخص شود کدام بخش‌های اقتصاد ایران چنین نرخ بازده ارزی پایداری دارند.

اگر ندارد سه حالت بیشتر باقی نمی‌ماند: یا اصل سرمایه در معرض ریسک جدی است یا دولت باید به شکلی این بازده را تضمین کند یا منابع صندوق از محل دیگری برای پرداخت این سود تأمین می‌شود. در دو حالت آخر دیگر نمی‌توان صرفاً از «تأمین مالی تولید» سخن گفت. باید دقیقاً منبع پرداخت سود مشخص باشد.

مسئله اصلی در اینجا تفاوت میان «ذخیره ارزش» و «سرمایه‌گذاری مولد» است.

کسی که دلار نگه می‌دارد الزاماً دنبال سود ۱۲ درصدی نیست. او ممکن است فقط بخواهد ارزش دارایی‌اش را در برابر تورم و کاهش ارزش ریال حفظ کند. اما وقتی همان فرد ارز خود را وارد یک پروژه صنعتی می‌کند ریسک تولید و بازار و مدیریت و صادرات و تحریم و بازگشت سرمایه را می‌پذیرد.

نمی‌توان صرفاً با تبدیل «دلار در خانه» به «واحد صندوق ارزی» گفت تقاضای دلار از بین رفته است. ممکن است فقط شکل نگهداری ارز تغییر کرده باشد.

از منظر اقتصاد مقاومتی مسئله حتی جدی‌تر است

در شرایط تحریم و جنگ اقتصادی ارز صرفاً یک دارایی سرمایه‌گذاری نیست. ارز یک منبع راهبردی برای واردات کالاهای اساسی و مواد اولیه و تجهیزات مورد نیاز تولید است. بنابراین سیاست ارزی باید روشن کند که اولویت با چیست: تبدیل ارز به ابزار حفظ ارزش دارایی یا تخصیص آن به نیازهای راهبردی اقتصاد؟

اگر صادرکننده ارز حاصل از صادرات را نگه دارد و افزایش نرخ ارز ارزش ریالی دارایی او را بالا ببرد در حالی که میلیون‌ها نفر درآمد ریالی دارند نتیجه فقط یک معامله مالی نیست. این فرآیند می‌تواند به انتقال قدرت خرید از دارندگان ریال به دارندگان ارز منجر شود.

از طرف دیگر اگر دولت از یک سو می‌گوید باید وابستگی اقتصاد به دلار کاهش پیدا کند و از سوی دیگر یک ابزار رسمی ایجاد می‌کند که مردم می‌توانند پس‌انداز خود را به ارز تبدیل کنند و حتی سود ارزی دریافت کنند باید پرسید این سیاست دقیقاً چگونه قرار است جایگاه ریال را تقویت کند؟

اگر ریال قرار است پول ملی باشد باید مهم‌ترین کارکرد پول یعنی «ذخیره ارزش» را نیز تا حد امکان داشته باشد. نمی‌توان از مردم خواست برای حفظ ارزش دارایی خود از ریال خارج شوند و همزمان انتظار داشت اعتماد به ریال افزایش پیدا کند.

مسئله اصلی اقتصاد ایران این نیست که مردم نمی‌دانند دلار را کجا نگهداری کنند. مسئله این است که چرا مردم احساس می‌کنند برای حفظ ارزش دارایی خود باید از ریال خارج شوند.

اگر پاسخ این سؤال حل نشود صندوق ارزی ممکن است به جای اینکه راه خروج از دلار باشد به راه رسمی و سازمان‌یافته برای پس‌انداز دلاری تبدیل شود.

و در نهایت یک سؤال باید روی میز بماند:

۱۲ درصد سود ارزی را دقیقاً کدام تولید قرار است ایجاد کند؟

اگر پاسخ روشن و قابل محاسبه‌ای برای این سؤال وجود ندارد ادعای «تأمین مالی تولید و تقویت حساب جاری» هنوز یک وعده است نه یک سازوکار اقتصادی اثبات‌شده.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط