۱ سؤال و ۱۲ جواب!

پاسخی به این سوال که راهکار ایجابی‌تان چیست؟

مغالطه انتقال بار اثبات یا مغالطه جایگزین یکی از شایع‌ترین مغالطاتی است که طرفداران لیبرالیسم و کمونیسم در برابر منتقدان خود استفاده می‌کنند. این یادداشت ۱۲ پاسخ کوتاه به این شبهه است که اگر سرمایه‌داری و کمونیسم باطل‌اند راهکار جایگزین شما چیست و اگر راهکاری ارائه ندهید پس آن دو باطل حق‌اند!!!

دوراهی‌های باطل و صراط مستقیم

کدام مکتب اقتصادی؟

اشتراک‌گذاری

ارها شنیده‌اید که برخی می‌گویند: اساتید اقتصاد اسلامی "حرفهای سلبی و نقدهای خوبی دارند" اما "حرف ایجابی ندارند". من می‌خواهم در این یادداشت کوتاه ۱۲ پاسخ‌ کوتاه به این شبهه/مغالطه بدهم.

پاسخ اول: جمله اولِ این شبهه اعتراف و اقرار خوبی است که نشان می‌دهد گوینده معتقد است اساتید انقلابیِ متخصص اقتصاد آنچه را نقد می‌کنند می‌شناسند و نقدشان هم صحیح است. یعنی تا اینجای کار او "لااله" را پذیرفته‌ است و یعنی قبول دارد که لیبرال‌سرمایه‌داری و کمونیسم مکاتب باطلی هستند که باید نسبت به آنها تبری داشته باشیم. این کفر به باطل مقدمه ایمان به حق است.

پاسخ دوم: نقد یک مسیر باطل به خودی خود معتبر است حتی اگر ناقد راه جایگزینی که قطعا وجود دارد را به شما نشان ندهد. مگر اینکه بگویید اسلام حکمرانی اقتصادی ندارد که خب مساله دیگری است. دیگر مساله شما اقتصاد اسلامی نیست با اصل اسلام سیاسی مخالفید که البته بحثش مجزاست.

پاسخ سوم: هیچ یک از مکاتب اقتصادی در طول تاریخ در شروع حرکت حرف ایجابی نداشتند و اتفاقا با نفی مسیر قبلی هویت پیدا کردند. در حقیقت نقدها و سخنان سلبی در دل خود بخشی از ایجاب را دارا هستند. وقتی شما با مالکیت نامحدود و بی‌قید و شرط سرمایه یا لغو مالکیت مخالفت می‌کنی در حقیقت مالکیت اعتباری محدود و مشروط را تایید کرده‌ای. وقتی شما لیبرالیسم را از باب مخالفتش با عدالت اجتماعی نقد می‌کنی در حقیقت عدالت اجتماعی را تایید کرده‌ای. وقتی با کارفرمای مطلق شدن دولت مخالفت می‌کنی یعنی با کمونیسم مرزت را مشخص کرده‌ای و این مرزبندی خودش بخشی از هویت ایجابی توست و قس علی هذا...

پاسخ چهارم: هیچ کدام از اندیشمندان مکاتب مادی چپ و راست در شروع ساخت مکتب خود به جز کلیات مربوط به ایدئولوژی خود و بحث در مورد نظریه عدالت و ارزش و... حرف ایجابی دیگری نزدند. سپس بر اساس آن ایدئولوژی و نظریه عدالت به مسائل پیش‌روی خود پاسخ دادند و تمام. این مسیرِ واقعیِ شکل‌گیری مکاتب بوده است. علاوه بر اینکه در اکثر موارد حتی اندیشمندان پشت سر حکمرانان و برای توجیه رفتار ایشان نظریه‌پردازی کردند نه برعکس!

پاسخ پنجم: در نیم قرن گذشته و پیش از آن اندیشمندان اسلامی با حجمی بسیار گسترده‌تر و عمیق‌تر از اندیشمندان مکاتب مادی شرق و غرب تولید محتوا و نظریه‌پردازی کردند. از شهید صدر بزرگ گرفته تا شهید مطهری و شهید بهشتی و امامین انقلاب و ... که بر اهل علم پوشیده نیست که سطح درک و دانش ایشان بسیار بالاتر از امثال اسمیت و مارکس و... بوده است. چه کسی است که اقتصادنا را خوانده باشد و در مقایسه با ثروت ملل آدام اسمیت و سرمایه مارکس سر تعظیم بر اقتصادنا فرود نیاورد؟

پاسخ ششم: آنچه مکاتب مادی در دست گرفتند و حرکت کردند در برابر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران قطره‌ای در برابر دریاست. آنچه در قانون اساسی و به‌ویژه فصل چهارم آن آمده است یک نقشه راه بی‌نظیر برای رسیدن به مقصد و مقصود تمدن نوین اسلامی است که بخشی از آن اقتصاد اسلامی است. فلذا اگر ما مسیر قانون اساسی و اندیشه بزرگان انقلاب اسلامی را در حکمرانی دنبال کنیم به همان جایی خواهیم رسید که هر مکتب دیگری نیز رسیده است. با این تفاوت که مقصد مکاتب مادی چیزی جز محو و نابودی نیست و مقصد مکتب اسلام همچون خودِ اسلام باقی و ماندگار است.

پاسخ هفتم: علاوه بر مبانی و جهت‌گیری‌ها و نظریه عدالت اسلامی در بسیاری از موارد جزئی اقتصاد چه به نحو نظری و چه به صورت عملی تجربیات بسیار خوبی وجود دارد. از تجربه جهاد سازندگی گرفته تا پیشرفت خیره‌کننده ایران در نیم قرن اخیر و استقلال اقتصادی و رفع فقر و محرومیت‌های گسترده و عمیق و کاهش شکاف طبقاتی و دانش‌بنیان کردن تولید و مقاومت بی‌نظیر اقتصادی در جنگ تمام عیار اقتصادی و ... تجربیات فراوانی هستند که می‌توان ثبت و ضبطشان کرد و بعنوان الگوهای موفق اقتصادِ انقلاب اسلامی معرفی کرد. این به معنای نبود کاستی و نقص نیست که اتفاقا آن کاستی‌ها و نقص‌ها مربوط به همان جاهایی است که اساتید انقلابی به آن نقد دارند و در دست جریانات غیرانقلابی چپ و راست بوده است. از وجود شکاف طبقاتی گرفته تا تورم و فقر و فساد اقتصادی و دخالت‌های غلط دولت و ... نتیجه مستقیم عمل به نسخه‌های صندوق بین‌الملل پول یا دلباختگان به اردوگاه شرق بوده است.

پاسخ هشتم: در طی نیم قرن اخیر کدام بخش از اقتصاد در دست معتقدان به اقتصاد انقلاب اسلامی و منتقدان مکاتب مادی بوده؟! وزارت اقتصاد؟ بانک مرکزی؟ وزارت نفت؟ وزارت صمت؟ وزارت رفاه؟ شاید با ذره‌بین بگردید و یکی دو نفر که مجموعا به اندازه یک دوره چهارساله هم مسئولیت نداشتند پیدا کنید که البته در همان مدت کوتاه هم اتفاقات بزرگی رقم زدند. بخصوص در دوره شهید رئیسی عزیز که تورم ۵۶ درصد را به ۳۰ درصد و رشد صفر درصد را به ۵ درصد و بیکاری را به پایین‌ترین نرخ تاریخ ایران رساندند. احیای بنگاه‌های اقتصادی و پایان کرونا و نهضت ساخت مسکن و ... را با خزانه خالی و ویرانه‌ی حسن روحانی رقم زدند. که به تعبیر امام شهید اگر این دولت ادامه پیدا می‌کرد مشکلات اقتصادی حل میشد.

پاسخ نهم: تولید علم گاهی در کتابخانه صورت می‌گیرد! مثل ریاضی! گاهی در آزمایشگاه مثل شیمی! گاهی هم در ساحت جامعه و در خلال حکمرانی. یعنی جریان اقتصاد انقلاب اسلامی برای تولید علم علاوه بر تاملات و مطالعات و پژوهش‌هایی که دارند باید در عرصه حکمرانی ورود کنند و مثل یک دانشجوی پزشکی که برای پزشک شدن باید در بیمارستان فعالیت کند اقتصاددانان نیز باید در ساختار حکمرانی اقتصادی با واقعیات اقتصادی و اطلاعات طبقه‌بندی شده و پیچیدگی‌های امر حکمرانی و درهم‌تنیدگی سیاست و فرهنگ و اقتصاد مواجه شوند تا نظراتشان پخته‌تر شود. وقتی شما به بهانه نداشتن تجربه و نظر متقن و مشخص مانع ورود آنان به عرصه حکمرانی می‌شوید چطور ممکن است این دور باطل بشکند؟ مثل کسی که برای استخدام باید متاهل باشد و برای تاهل شرط استخدام برایش تعیین شود!!!

پاسخ دهم: اقتصاددانان لیبرال که در چهل سال گذشته اقتصاد ایران را قبضه کرده بودند چه گُلی به سر این مملکت زدند که حالا به اقتصاددانان انقلابی می‌گویند شما تجربه ندارید! اولا مگر شما باتجربه از مادر زاده شدید؟ ثانیا مگر تجربه امروزتان قابل دفاع است؟ شما حتی موقع سقوط به ته دره هم فرمان را رها نمی‌کنید‌ که خدای‌نکرده کسی نتواند این اقتصاد و سفره مردم را نجات داده و سرمایه‌داران زالوصفت را سرجای خودشان بنشاند.

پاسخ یازدهم: اگر این مردم به اسلام و جمهوری اسلامی و قانون اساسیِ آن رای دادند اولا حرام است به جز کسانی که به این قانون اساسی اعتقاد دارند مسئولیت قبول کنند. ثانیا چطور می‌خواهند با حرکت در جهت خلاف قانون اساسی که ۹۹ درصد مردم به آن رای دادند رضایت مردم را به دست بیاورند؟ این امر محال است.

پاسخ دوازدهم: فرهنگ و سیاست و اقتصاد و نظامات اجتماعی آنچنان در هم‌تنیده‌اند که محال ممکن است یک اقتصاددان لیبرال مهار اقتصاد کشور را در دست بگیرد و علاوه بر اقتصاد ایران فرهنگ و سیاست را هم آلوده به لیبرالیسم نکند. در حقیقت لیبرالیسم اقتصادی و فرهنگی و سیاسی بدون یکدیگر ممکن نیستند و اگر ما به دنبال تحقق تمدن نوین اسلامی هستیم قطعا باید به اندیشمندان انقلابی در حوزه‌های مختلف علوم اجتماعی از جمله اقتصاد اعتماد کنیم و کار را به دست کسانی بسپاریم که بر اساس نظریه عدالت اسلامی و قانون اساسی و آرمان‌های انقلاب و رهنمودهای ائمه انقلاب فکر و حرکت کنند.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط