چرا اقتصاد ایران یکی از تابآورترین اقتصادهای جهان است!
بازتعریف مفهوم اقتصاد و قدرت اقتصادی

ین گزاره در نگاه اول عجیب به نظر میرسد. ایران نه بزرگترین تولید ناخالص داخلی جهان را دارد و نه بالاترین درآمد سرانه را دارد و نه پایینترین نرخ تورم را دارد. پس چگونه میتوان گفت ایران تابآورترین اقتصاد دنیاست؟
پاسخ در یک اشتباه بنیادی درباره معنای «قدرت اقتصادی» نهفته است.
ما سالهاست قدرت اقتصادها را با شاخصهایی میسنجیم که فقط بخشی از واقعیت اقتصادی را اندازه میگیرند. سپس همان بخش محدود را با کل اقتصاد اشتباه میگیریم.
اگر اقتصاد را صرفاً مجموعهای از مبادلات پولی و فعالیتهای ثبتشده در حسابهای ملی بدانیم این شاخصها کافی به نظر میرسند. اما اقتصاد در واقعیت چیزی بسیار بزرگتر است.
اقتصاد یعنی توان یک جامعه برای تأمین نیازهای انسان در مسیر رشد و حفظ استقلال و تحقق پیشرفت مردم پایه و عدالت با توجه به شرایط زمانی و مکانی.
با این تعریف اقتصاد دیگر فقط بانک و بورس و کارخانه و صادرات نیست. خانواده و فرهنگ و امنیت و انرژی و شبکه اجتماعی و تولید خانگی و نظام حمایتی و سرمایه اجتماعی نیز بخشی از ظرفیت اقتصادی جامعه هستند. قدرت اقتصادی در روز بحران آشکار میشود
برای فهم این مسئله یک مثال ساده کافی است.
دو ساختمان را در نظر بگیرید. ساختمان اول نمای بسیار زیبا دارد. امکانات بیشتری دارد و قیمت آن نیز چند برابر ساختمان دوم است. ساختمان دوم ظاهر سادهتری دارد اما در برابر زلزله بسیار مقاوم است.
اگر قرار باشد یکی از این دو ساختمان را برای زندگی انتخاب کنید آیا فقط قیمت و ظاهر آن را بررسی میکنید؟
طبیعتاً نه.
اگر بدانید ساختمان اول با یک زلزله شدید فرو میریزد و ساختمان دوم پابرجا میماند ارزش واقعی هر دو ساختمان برای شما تغییر میکند.
قدرت اقتصاد نیز همین است.
اقتصاد قوی اقتصادی نیست که فقط در شرایط عادی عدد بزرگتری تولید کند. اقتصاد قوی اقتصادی است که بتواند از زندگی مردم خود در برابر بحران دفاع کند.
اگر یک اقتصاد در شرایط عادی ثروتمند باشد اما با قطع تجارت خارجی یا اختلال در نظام مالی یا بحران انرژی یا جنگ اقتصادی بخش بزرگی از زندگی مردم آن مختل شود نمیتوان صرفاً با استناد به GDP آن را قویترین اقتصاد دانست.
قدرت اقتصادی در لحظهای آشکار میشود که اقتصاد تحت فشار قرار میگیرد.
ایران یک آزمون تاریخی را پشت سر گذاشته است
ایران بیش از چهار دهه با تحریمهای اقتصادی مواجه بوده است. در مقاطع مختلف این تحریمها بانک مرکزی و بانکها و نفت و کشتیرانی و بیمه و تجارت خارجی و دسترسی به ارز و فناوری و بسیاری از مسیرهای مالی کشور را هدف قرار دادهاند.
خود وزارت خزانهداری آمریکا در سال ۲۰۱۳ تحریمهای اعمالشده علیه ایران را از جامعترین و قدرتمندترین رژیمهای تحریمی توصیف کرد. این تحریمها بخش مهمی از نظام مالی ایران را از نظام مالی بینالمللی جدا کرد و درآمدهای نفتی کشور را هدف گرفت.
این فشار فقط یک فشار اقتصادی معمولی نبود.
هدف آن تغییر رفتار یک کشور از طریق ایجاد فشار گسترده بر ظرفیت اقتصادی آن بود.
اما ایران از بین نرفت.
تولید ادامه پیدا کرد.
انرژی ادامه پیدا کرد.
مدارس و دانشگاهها ادامه پیدا کردند.
بیمارستانها ادامه پیدا کردند.
تأمین غذا ادامه پیدا کرد.
حملونقل ادامه پیدا کرد.
تولید دارو ادامه پیدا کرد.
زندگی اجتماعی ادامه پیدا کرد.
جامعه نیز فرو نپاشید.
این واقعیت را نمیتوان با نرخ تورم توضیح داد.
اقتصاد ایران را باید در شرایط فشار سنجید.
دارو یک نمونه روشن است
در سال ۲۰۲۱ تولیدکنندگان داخلی ایران ۹۸.۵ درصد از حجم بازار دارویی کشور را تأمین کردهاند. سهم تولید داخلی از ارزش بازار نیز حدود ۸۷ درصد بوده است.
این به معنای بینیازی کامل ایران از واردات نیست. مواد اولیه و برخی داروهای خاص همچنان از خارج تأمین میشوند. اما همین ارقام یک واقعیت مهم را نشان میدهد.
اقتصادی که تحت تحریم قرار گرفته است توانسته بخش بسیار بزرگی از نیاز دارویی خود را با تولید داخلی تأمین کند.
این همان چیزی است که در محاسبه قدرت اقتصادی باید دیده شود.
ممکن است کشوری در شرایط عادی کالاهای بیشتری وارد کند و مصرف بالاتری داشته باشد. اما اگر تجارت خارجی آن مختل شود و نتواند نیازهای حیاتی خود را تأمین کند آسیبپذیری آن آشکار میشود.
کشوری که میتواند بخش بزرگی از نیازهای حیاتی خود را در داخل تولید کند از نوع دیگری از قدرت برخوردار است.
اقتصاد ایران فقط آن چیزی نیست که GDP ثبت میکند
یکی از بزرگترین خطاها در تحلیل اقتصاد ایران این است که جامعه ایرانی را مانند مجموعهای از افراد مستقل در نظر بگیریم که تقریباً تمام نیازهای خود را از بازار خریداری میکنند.
چنین جامعهای وجود ندارد.
خانواده در ایران یک واحد اقتصادی بزرگ است.
خانواده تولید میکند.
خانواده مصرف میکند.
خانواده پسانداز میکند.
خانواده از اعضای خود در برابر بحران حمایت میکند.
خانواده در تأمین مسکن و ازدواج و درمان و آموزش و مراقبت از سالمندان نقش دارد.
بخش بزرگی از این فعالیتها در GDP ثبت نمیشود.
این موضوع را پیشتر نیز در همین نشریه درباره تولید خدمات خانگی بررسی کردهایم.
در ایران حدود ۲۲ میلیون زن خانهدار وجود دارند. اگر ارزش حداقلی خدمات تولیدشده توسط هر یک از آنان را ماهانه ۳۰۰ میلیون تومان در نظر بگیریم ارزش سالانه این خدمات به حدود ۸۰ هزار همت میرسد.
این رقم بیش از چند برابر تولید ناخالص داخلی ثبتشده ایران در همان مقیاس محاسباتی است.
مسئله این است که جامعه ایران هر روز مقدار عظیمی از خدمات واقعی را تولید میکند که در محاسبات بازارمحور تولید ناخالص داخلی دیده نمیشود.
وقتی یک مادر از کودک خود مراقبت میکند ارزش اقتصادی واقعی ایجاد شده است.
وقتی غذا در خانه پخته میشود ارزش اقتصادی واقعی ایجاد شده است.
وقتی سالمند خانواده توسط اعضای خانواده مراقبت میشود ارزش اقتصادی واقعی ایجاد شده است.
اما چون این خدمات در بازار خرید و فروش نمیشوند تقریباً به طور کامل از حسابهای ملی حذف میشوند.
پس وقتی GDP را با GDP یک کشور دیگر مقایسه میکنیم در واقع همه اقتصاد دو کشور را با هم مقایسه نمیکنیم.
بخشی از اقتصاد یک جامعه را با بخشی از اقتصاد جامعه دیگر مقایسه میکنیم.
انرژی ارزان بخشی از رفاه واقعی مردم است
موضوع انرژی نیز دقیقاً همین است.
درآمد پولی تنها بخشی از قدرت خرید مردم را نشان میدهد.
اگر یک خانواده بتواند انرژی مورد نیاز خود را با قیمت بسیار پایین تأمین کند بخشی از درآمد آن خانواده آزاد میشود تا برای نیازهای دیگر مصرف شود.
در ایران انرژی برای سالها با قیمتهای بسیار پایین عرضه شده است.
این سیاست از منظر رفاه خانوار یک واقعیت روشن دارد.
انرژی ارزان بخشی از رفاه واقعی مردم ایران را تشکیل میدهد.
وقتی یک ایرانی برای بنزین یا برق یا گاز هزینهای بسیار پایینتر از قیمتهای جهانی میپردازد این تفاوت در درآمد سرانه او دیده نمیشود.
اما در زندگی واقعی او وجود دارد.
بنابراین ممکن است درآمد سرانه دو کشور بسیار متفاوت باشد اما هزینه واقعی زندگی آنها نیز به همان اندازه متفاوت باشد.
اقتصاد را باید در زندگی مردم دید.
نه فقط در جدولهای آماری.
شبکه اجتماعی بخشی از اقتصاد ایران است
جامعه ایران فقط به بازار و دولت متکی نیست.
خانواده وجود دارد.
فامیل وجود دارد.
همسایه وجود دارد.
مسجد وجود دارد.
هیئت وجود دارد.
خیریه وجود دارد.
نذر وجود دارد.
وقف وجود دارد.
کمیته امداد وجود دارد.
بهزیستی وجود دارد.
بنیادهای حمایتی وجود دارند.
انفاق وجود دارد.
ارث وجود دارد.
انتقال منابع میان اعضای خانواده وجود دارد.
اینها فقط عناصر فرهنگی نیستند.
اینها در شرایط بحران کارکرد اقتصادی دارند.
اگر درآمد یک فرد کاهش پیدا کند الزاماً تمام پشتوانه اقتصادی او از بین نمیرود.
ممکن است خانواده بخشی از هزینه او را تأمین کند.
ممکن است بستگان به او کمک کنند.
ممکن است مسجد یا هیئت غذا در اختیار او قرار دهد.
ممکن است نهادهای حمایتی بخشی از نیازهای او را تأمین کنند.
این شبکه عظیم حمایتی بخشی از قدرت اقتصادی جامعه است.
اما در GDP دیده نمیشود.
غرب ثروتمند است اما آیا این به معنای قدرت بیشتر است؟
اینجا یک سؤال مهم مطرح میشود:
اگر یک کشور درآمد سرانه بسیار بالایی داشته باشد اما میلیونها نفر از مردم آن برای تأمین نیازهای اساسی خود تحت فشار باشند آیا صرفاً به دلیل درآمد سرانه بالاتر باید آن اقتصاد را قویتر بدانیم؟
اتحادیه اروپا یکی از ثروتمندترین مناطق جهان است.
با این حال یورواستات گزارش کرده است که در سال ۲۰۲۴ حدود ۹.۲ درصد جمعیت اتحادیه اروپا توانایی کافی برای گرم نگه داشتن خانه خود را نداشتهاند.
مطالعهای که در The Lancet Public Health منتشر شده و توسط نهادهای علمی اروپا نیز گزارش شده است حدود ۴۰۷ هزار مرگ سالانه مرتبط با دماهای نامناسب را در اروپا برآورد کرده است.
در یکی از ثروتمندترین مناطق جهان هنوز تعداد بسیار بزرگی از انسانها با پیامدهای شدید سرما و گرما مواجهاند.
در انگلستان نیز اداره ملی آمار در یک تحلیل بلندمدت هزاران مرگ سالانه مرتبط با روزهای بسیار سرد را برآورد کرده است.
پس ثروت اسمی به تنهایی نمیتواند معیار کافی برای قدرت اقتصادی باشد.
انسان باید زنده بماند تا بتواند از رفاه استفاده کند.
این سادهترین اصل اقتصاد است.
اگر یک نظام اقتصادی نتواند ابتداییترین نیازهای انسان را تأمین کند حجم عظیم ثروت مالی آن به تنهایی دلیل بر برتری آن نظام اقتصادی نیست.
ثروت ایلان ماسک در جیب مردم آمریکا نیست.
نمیتوان ثروت چند نفر را با جمعیت تقسیم کرد و سپس نتیجه گرفت که هر آمریکایی از آن ثروت برخوردار است.
میانگین آماری جای توزیع واقعی ثروت را نمیگیرد.
قدرت اقتصادی باید در زندگی انسان دیده شود.
ایران و مفهوم مقاومت
مهمترین تفاوت اقتصاد ایران با بسیاری از اقتصادهای جهان فقط در منابع و کارخانهها نیست.
در خود جامعه است.
مقاومت یک مفهوم اقتصادی است.
جامعهای که حاضر نیست در برابر فشار خارجی ساختار سیاسی و اجتماعی خود را فروبپاشاند ظرفیت اقتصادی متفاوتی دارد.
اگر یک کشور با تحریم مواجه شود و مردم آن برای پایان تحریمها حاضر شوند هر امتیازی را بپذیرند ساختار اقتصادی آن کشور یک ویژگی دارد که باید در ارزیابی قدرت اقتصادی لحاظ شود.
اگر کشور دیگری تحت فشار مشابه قرار بگیرد و جامعه آن بتواند سالها این فشار را تحمل کند و تولید و زندگی خود را ادامه دهد این نیز یک ویژگی اقتصادی است.
در ایران اقتصاد از جامعه جدا نیست.
اقتصاد ایران بر روی یک تمدن بنا شده است.
تمدن ایرانی و اسلامی هزاران سال سابقه دارد.
زبان فارسی همچنان زنده است.
فردوسی هزار سال پیش میزیسته است و امروز یک کودک ایرانی میتواند شعر او را بخواند.
«توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود»
این فقط یک قطعه ادبی نیست.
این نشاندهنده تداوم یک جامعه تاریخی است.
جامعهای که حافظه تاریخی دارد و شبکههای اجتماعی عمیق دارد و خانواده در آن هنوز یک نهاد اقتصادی و حمایتی مهم است را نمیتوان مانند یک جامعه متشکل از مصرفکنندگان منفرد تحلیل کرد.
قدرت سیاسی و امنیت نیز بخشی از قدرت اقتصادی است
اقتصاد را نمیتوان از امنیت جدا کرد.
کشوری که نتواند از مرزهای خود دفاع کند نمیتواند درباره استقلال اقتصادی خود سخن بگوید.
کشوری که در برابر فشار خارجی مجبور شود هر تصمیم اقتصادی خود را مطابق خواست قدرتهای خارجی تنظیم کند استقلال اقتصادی محدودی دارد.
ایران در چهار دهه گذشته توانسته است در برابر فشارهای خارجی استقلال سیاسی و امنیتی خود را حفظ کند.
این مسئله بدون یک پایه اقتصادی و اجتماعی ممکن نبود.
امنیت هزینه دارد.
تولید دارد.
زیرساخت دارد.
نیروی انسانی دارد.
فناوری دارد.
سازمان اجتماعی دارد.
بنابراین نمیتوان امنیت را از اقتصاد جدا کرد و سپس ادعا کرد که فقط GDP اقتصاد را نشان میدهد.
اقتصاد قوی یعنی اقتصادی که از زندگی مردم دفاع کند
اینجا میتوان به تعریف اصلی بازگشت.
اقتصاد یعنی تأمین نیازهای انسان در مسیر رشد با حفظ استقلال و آزادیهای فردی و اجتماعی برای تحقق پیشرفت مردمپایه و عدالت با توجه به شرایط زمانی و مکانی.
اگر این تعریف را بپذیریم دیگر نمیتوان قدرت اقتصادی را به GDP و درآمد سرانه و نرخ تورم تقلیل داد.
اقتصاد قوی اقتصادی است که مردم را زنده نگه دارد.
اقتصاد قوی اقتصادی است که در بحران فرو نریزد.
اقتصاد قوی اقتصادی است که بتواند غذا و انرژی و دارو و مسکن و امنیت را تأمین کند.
اقتصاد قوی اقتصادی است که در برابر فشار خارجی تسلیم نشود.
اقتصاد قوی اقتصادی است که تولید داخلی داشته باشد.
اقتصاد قوی اقتصادی است که خانواده و جامعه را به عنوان بخشی از ظرفیت اقتصادی خود حفظ کند.
اقتصاد قوی اقتصادی است که اگر دشمن راه تجارت را بست راه دیگری برای ادامه زندگی پیدا کند.
اقتصاد قوی اقتصادی است که اگر درآمد نفت کاهش یافت تمام زندگی مردم متوقف نشود.
اقتصاد قوی اقتصادی است که اگر نظام مالی جهانی درهای خود را بست بتواند همچنان تولید و مبادله و زندگی را ادامه دهد.
از این منظر ایران فقط یک اقتصاد تحریمشده نیست.
ایران یک اقتصاد آزمودهشده است
اقتصادی است که یکی از طولانیترین دورههای فشار خارجی را تجربه کرده است و همچنان ایستاده است.
البته ایران هنوز با ظرفیت مطلوب خود فاصله دارد.
مشکلات اقتصادی واقعی هستند.
تورم واقعی است.
ضعف برخی سیاستهای اقتصادی واقعی است.
فساد و ناکارآمدی در بخشهایی از ساختار واقعی است.
وابستگی برخی بخشها به درآمد نفتی واقعی است.
فرصتهای ازدسترفته نیز واقعی هستند.
اما وجود این مشکلات چیزی از یک واقعیت بنیادی کم نمیکند.
اقتصاد ایران با تمام ضعفهایش توانسته است چیزی را حفظ کند که بسیاری از شاخصهای اقتصادی قادر به اندازهگیری آن نیستند.
توان ادامه زندگی.
توان تولید.
توان مقاومت.
توان تأمین نیازهای اساسی.
توان حفظ جامعه.
و توان ایستادن در برابر فشار.
قویترین اقتصاد جهان
بنابراین وقتی گفته میشود ایران قویترین اقتصاد دنیاست منظور این نیست که ایران بیشترین کارخانه را دارد یا بیشترین دلار را تولید میکند یا بالاترین درآمد سرانه را دارد.
منظور این است که اگر اقتصاد را همان چیزی بدانیم که باید باشد یعنی نظامی برای تأمین نیازهای انسان و حفظ استقلال و عدالت و پیشرفت جامعه آنگاه باید تمام ظرفیت واقعی جامعه را در محاسبه قدرت اقتصادی وارد کنیم.
اقتصاد ایران را نمیتوان بدون خانواده فهمید.
بدون انرژی فهمید.
بدون فرهنگ فهمید.
بدون امنیت فهمید.
بدون سرمایه اجتماعی فهمید.
بدون تولید داخلی فهمید.
بدون تحریم فهمید.
بدون تاریخ فهمید.
و بدون تمدن فهمید.
وقتی این عوامل را کنار هم قرار دهیم تصویر ایران با تصویری که صرفاً از جدول GDP و نرخ ارز و تورم به دست میآید تفاوت بنیادین پیدا میکند.
ممکن است یک اقتصاد در جدولها بزرگتر باشد.
ممکن است یک کشور درآمد سرانه بالاتری داشته باشد.
ممکن است بانکهای قدرتمندتری داشته باشد.
اما سؤال نهایی چیز دیگری است:
وقتی بحران میآید کدام جامعه میایستد؟
وقتی تجارت قطع میشود کدام جامعه میتواند زندگی را ادامه دهد؟
وقتی انرژی گران میشود کدام جامعه میتواند نیازهای اساسی مردم را حفظ کند؟
وقتی نظام مالی جهانی درها را میبندد کدام اقتصاد هنوز میتواند تولید کند؟
و وقتی فشار خارجی برای فروپاشی یک جامعه طراحی شده است کدام جامعه هنوز میتواند روی پای خود بایستد؟
اگر قدرت اقتصادی را با این معیار بسنجیم پاسخ روشن است.
ایران قویترین اقتصاد دنیاست اما با این حال با وضعیت مطلوب خودش بسیار فاصله دارد.
ایران در برابر فشاری که بسیاری از اقتصادها را از پا درمیآورد توانسته است زندگی خود را حفظ کند و به تولید ادامه دهد و جامعه خود را نگه دارد و استقلال خود را حفظ کند.
این معنای قدرت اقتصادی است.
و اگر معیارهای رایج اقتصادی نمیتوانند این قدرت را ببینند شاید مسئله فقط ضعف اقتصاد ایران نباشد.
شاید بخشی از مسئله این باشد که ما هنوز ابزار مناسبی برای اندازهگیری قدرت واقعی اقتصاد نداریم.
درباره نویسنده
- حسین عباسیفر
پژوهشگر اقتصادی
ین گزاره در نگاه اول عجیب به نظر میرسد. ایران نه بزرگترین تولید ناخالص داخلی جهان را دارد و نه بالاترین درآمد سرانه را دارد و نه پایینترین نرخ تورم را دارد. پس چگونه میتوان گفت ایران تابآورترین اقتصاد دنیاست؟
پاسخ در یک اشتباه بنیادی درباره معنای «قدرت اقتصادی» نهفته است.
ما سالهاست قدرت اقتصادها را با شاخصهایی میسنجیم که فقط بخشی از واقعیت اقتصادی را اندازه میگیرند. سپس همان بخش محدود را با کل اقتصاد اشتباه میگیریم.
اگر اقتصاد را صرفاً مجموعهای از مبادلات پولی و فعالیتهای ثبتشده در حسابهای ملی بدانیم این شاخصها کافی به نظر میرسند. اما اقتصاد در واقعیت چیزی بسیار بزرگتر است.
اقتصاد یعنی توان یک جامعه برای تأمین نیازهای انسان در مسیر رشد و حفظ استقلال و تحقق پیشرفت مردم پایه و عدالت با توجه به شرایط زمانی و مکانی.
با این تعریف اقتصاد دیگر فقط بانک و بورس و کارخانه و صادرات نیست. خانواده و فرهنگ و امنیت و انرژی و شبکه اجتماعی و تولید خانگی و نظام حمایتی و سرمایه اجتماعی نیز بخشی از ظرفیت اقتصادی جامعه هستند. قدرت اقتصادی در روز بحران آشکار میشود
برای فهم این مسئله یک مثال ساده کافی است.
دو ساختمان را در نظر بگیرید. ساختمان اول نمای بسیار زیبا دارد. امکانات بیشتری دارد و قیمت آن نیز چند برابر ساختمان دوم است. ساختمان دوم ظاهر سادهتری دارد اما در برابر زلزله بسیار مقاوم است.
اگر قرار باشد یکی از این دو ساختمان را برای زندگی انتخاب کنید آیا فقط قیمت و ظاهر آن را بررسی میکنید؟
طبیعتاً نه.
اگر بدانید ساختمان اول با یک زلزله شدید فرو میریزد و ساختمان دوم پابرجا میماند ارزش واقعی هر دو ساختمان برای شما تغییر میکند.
قدرت اقتصاد نیز همین است.
اقتصاد قوی اقتصادی نیست که فقط در شرایط عادی عدد بزرگتری تولید کند. اقتصاد قوی اقتصادی است که بتواند از زندگی مردم خود در برابر بحران دفاع کند.
اگر یک اقتصاد در شرایط عادی ثروتمند باشد اما با قطع تجارت خارجی یا اختلال در نظام مالی یا بحران انرژی یا جنگ اقتصادی بخش بزرگی از زندگی مردم آن مختل شود نمیتوان صرفاً با استناد به GDP آن را قویترین اقتصاد دانست.
قدرت اقتصادی در لحظهای آشکار میشود که اقتصاد تحت فشار قرار میگیرد.
ایران یک آزمون تاریخی را پشت سر گذاشته است
ایران بیش از چهار دهه با تحریمهای اقتصادی مواجه بوده است. در مقاطع مختلف این تحریمها بانک مرکزی و بانکها و نفت و کشتیرانی و بیمه و تجارت خارجی و دسترسی به ارز و فناوری و بسیاری از مسیرهای مالی کشور را هدف قرار دادهاند.
خود وزارت خزانهداری آمریکا در سال ۲۰۱۳ تحریمهای اعمالشده علیه ایران را از جامعترین و قدرتمندترین رژیمهای تحریمی توصیف کرد. این تحریمها بخش مهمی از نظام مالی ایران را از نظام مالی بینالمللی جدا کرد و درآمدهای نفتی کشور را هدف گرفت.
این فشار فقط یک فشار اقتصادی معمولی نبود.
هدف آن تغییر رفتار یک کشور از طریق ایجاد فشار گسترده بر ظرفیت اقتصادی آن بود.
اما ایران از بین نرفت.
تولید ادامه پیدا کرد.
انرژی ادامه پیدا کرد.
مدارس و دانشگاهها ادامه پیدا کردند.
بیمارستانها ادامه پیدا کردند.
تأمین غذا ادامه پیدا کرد.
حملونقل ادامه پیدا کرد.
تولید دارو ادامه پیدا کرد.
زندگی اجتماعی ادامه پیدا کرد.
جامعه نیز فرو نپاشید.
این واقعیت را نمیتوان با نرخ تورم توضیح داد.
اقتصاد ایران را باید در شرایط فشار سنجید.
دارو یک نمونه روشن است
در سال ۲۰۲۱ تولیدکنندگان داخلی ایران ۹۸.۵ درصد از حجم بازار دارویی کشور را تأمین کردهاند. سهم تولید داخلی از ارزش بازار نیز حدود ۸۷ درصد بوده است.
این به معنای بینیازی کامل ایران از واردات نیست. مواد اولیه و برخی داروهای خاص همچنان از خارج تأمین میشوند. اما همین ارقام یک واقعیت مهم را نشان میدهد.
اقتصادی که تحت تحریم قرار گرفته است توانسته بخش بسیار بزرگی از نیاز دارویی خود را با تولید داخلی تأمین کند.
این همان چیزی است که در محاسبه قدرت اقتصادی باید دیده شود.
ممکن است کشوری در شرایط عادی کالاهای بیشتری وارد کند و مصرف بالاتری داشته باشد. اما اگر تجارت خارجی آن مختل شود و نتواند نیازهای حیاتی خود را تأمین کند آسیبپذیری آن آشکار میشود.
کشوری که میتواند بخش بزرگی از نیازهای حیاتی خود را در داخل تولید کند از نوع دیگری از قدرت برخوردار است.
اقتصاد ایران فقط آن چیزی نیست که GDP ثبت میکند
یکی از بزرگترین خطاها در تحلیل اقتصاد ایران این است که جامعه ایرانی را مانند مجموعهای از افراد مستقل در نظر بگیریم که تقریباً تمام نیازهای خود را از بازار خریداری میکنند.
چنین جامعهای وجود ندارد.
خانواده در ایران یک واحد اقتصادی بزرگ است.
خانواده تولید میکند.
خانواده مصرف میکند.
خانواده پسانداز میکند.
خانواده از اعضای خود در برابر بحران حمایت میکند.
خانواده در تأمین مسکن و ازدواج و درمان و آموزش و مراقبت از سالمندان نقش دارد.
بخش بزرگی از این فعالیتها در GDP ثبت نمیشود.
این موضوع را پیشتر نیز در همین نشریه درباره تولید خدمات خانگی بررسی کردهایم.
در ایران حدود ۲۲ میلیون زن خانهدار وجود دارند. اگر ارزش حداقلی خدمات تولیدشده توسط هر یک از آنان را ماهانه ۳۰۰ میلیون تومان در نظر بگیریم ارزش سالانه این خدمات به حدود ۸۰ هزار همت میرسد.
این رقم بیش از چند برابر تولید ناخالص داخلی ثبتشده ایران در همان مقیاس محاسباتی است.
مسئله این است که جامعه ایران هر روز مقدار عظیمی از خدمات واقعی را تولید میکند که در محاسبات بازارمحور تولید ناخالص داخلی دیده نمیشود.
وقتی یک مادر از کودک خود مراقبت میکند ارزش اقتصادی واقعی ایجاد شده است.
وقتی غذا در خانه پخته میشود ارزش اقتصادی واقعی ایجاد شده است.
وقتی سالمند خانواده توسط اعضای خانواده مراقبت میشود ارزش اقتصادی واقعی ایجاد شده است.
اما چون این خدمات در بازار خرید و فروش نمیشوند تقریباً به طور کامل از حسابهای ملی حذف میشوند.
پس وقتی GDP را با GDP یک کشور دیگر مقایسه میکنیم در واقع همه اقتصاد دو کشور را با هم مقایسه نمیکنیم.
بخشی از اقتصاد یک جامعه را با بخشی از اقتصاد جامعه دیگر مقایسه میکنیم.
انرژی ارزان بخشی از رفاه واقعی مردم است
موضوع انرژی نیز دقیقاً همین است.
درآمد پولی تنها بخشی از قدرت خرید مردم را نشان میدهد.
اگر یک خانواده بتواند انرژی مورد نیاز خود را با قیمت بسیار پایین تأمین کند بخشی از درآمد آن خانواده آزاد میشود تا برای نیازهای دیگر مصرف شود.
در ایران انرژی برای سالها با قیمتهای بسیار پایین عرضه شده است.
این سیاست از منظر رفاه خانوار یک واقعیت روشن دارد.
انرژی ارزان بخشی از رفاه واقعی مردم ایران را تشکیل میدهد.
وقتی یک ایرانی برای بنزین یا برق یا گاز هزینهای بسیار پایینتر از قیمتهای جهانی میپردازد این تفاوت در درآمد سرانه او دیده نمیشود.
اما در زندگی واقعی او وجود دارد.
بنابراین ممکن است درآمد سرانه دو کشور بسیار متفاوت باشد اما هزینه واقعی زندگی آنها نیز به همان اندازه متفاوت باشد.
اقتصاد را باید در زندگی مردم دید.
نه فقط در جدولهای آماری.
شبکه اجتماعی بخشی از اقتصاد ایران است
جامعه ایران فقط به بازار و دولت متکی نیست.
خانواده وجود دارد.
فامیل وجود دارد.
همسایه وجود دارد.
مسجد وجود دارد.
هیئت وجود دارد.
خیریه وجود دارد.
نذر وجود دارد.
وقف وجود دارد.
کمیته امداد وجود دارد.
بهزیستی وجود دارد.
بنیادهای حمایتی وجود دارند.
انفاق وجود دارد.
ارث وجود دارد.
انتقال منابع میان اعضای خانواده وجود دارد.
اینها فقط عناصر فرهنگی نیستند.
اینها در شرایط بحران کارکرد اقتصادی دارند.
اگر درآمد یک فرد کاهش پیدا کند الزاماً تمام پشتوانه اقتصادی او از بین نمیرود.
ممکن است خانواده بخشی از هزینه او را تأمین کند.
ممکن است بستگان به او کمک کنند.
ممکن است مسجد یا هیئت غذا در اختیار او قرار دهد.
ممکن است نهادهای حمایتی بخشی از نیازهای او را تأمین کنند.
این شبکه عظیم حمایتی بخشی از قدرت اقتصادی جامعه است.
اما در GDP دیده نمیشود.
غرب ثروتمند است اما آیا این به معنای قدرت بیشتر است؟
اینجا یک سؤال مهم مطرح میشود:
اگر یک کشور درآمد سرانه بسیار بالایی داشته باشد اما میلیونها نفر از مردم آن برای تأمین نیازهای اساسی خود تحت فشار باشند آیا صرفاً به دلیل درآمد سرانه بالاتر باید آن اقتصاد را قویتر بدانیم؟
اتحادیه اروپا یکی از ثروتمندترین مناطق جهان است.
با این حال یورواستات گزارش کرده است که در سال ۲۰۲۴ حدود ۹.۲ درصد جمعیت اتحادیه اروپا توانایی کافی برای گرم نگه داشتن خانه خود را نداشتهاند.
مطالعهای که در The Lancet Public Health منتشر شده و توسط نهادهای علمی اروپا نیز گزارش شده است حدود ۴۰۷ هزار مرگ سالانه مرتبط با دماهای نامناسب را در اروپا برآورد کرده است.
در یکی از ثروتمندترین مناطق جهان هنوز تعداد بسیار بزرگی از انسانها با پیامدهای شدید سرما و گرما مواجهاند.
در انگلستان نیز اداره ملی آمار در یک تحلیل بلندمدت هزاران مرگ سالانه مرتبط با روزهای بسیار سرد را برآورد کرده است.
پس ثروت اسمی به تنهایی نمیتواند معیار کافی برای قدرت اقتصادی باشد.
انسان باید زنده بماند تا بتواند از رفاه استفاده کند.
این سادهترین اصل اقتصاد است.
اگر یک نظام اقتصادی نتواند ابتداییترین نیازهای انسان را تأمین کند حجم عظیم ثروت مالی آن به تنهایی دلیل بر برتری آن نظام اقتصادی نیست.
ثروت ایلان ماسک در جیب مردم آمریکا نیست.
نمیتوان ثروت چند نفر را با جمعیت تقسیم کرد و سپس نتیجه گرفت که هر آمریکایی از آن ثروت برخوردار است.
میانگین آماری جای توزیع واقعی ثروت را نمیگیرد.
قدرت اقتصادی باید در زندگی انسان دیده شود.
ایران و مفهوم مقاومت
مهمترین تفاوت اقتصاد ایران با بسیاری از اقتصادهای جهان فقط در منابع و کارخانهها نیست.
در خود جامعه است.
مقاومت یک مفهوم اقتصادی است.
جامعهای که حاضر نیست در برابر فشار خارجی ساختار سیاسی و اجتماعی خود را فروبپاشاند ظرفیت اقتصادی متفاوتی دارد.
اگر یک کشور با تحریم مواجه شود و مردم آن برای پایان تحریمها حاضر شوند هر امتیازی را بپذیرند ساختار اقتصادی آن کشور یک ویژگی دارد که باید در ارزیابی قدرت اقتصادی لحاظ شود.
اگر کشور دیگری تحت فشار مشابه قرار بگیرد و جامعه آن بتواند سالها این فشار را تحمل کند و تولید و زندگی خود را ادامه دهد این نیز یک ویژگی اقتصادی است.
در ایران اقتصاد از جامعه جدا نیست.
اقتصاد ایران بر روی یک تمدن بنا شده است.
تمدن ایرانی و اسلامی هزاران سال سابقه دارد.
زبان فارسی همچنان زنده است.
فردوسی هزار سال پیش میزیسته است و امروز یک کودک ایرانی میتواند شعر او را بخواند.
«توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود»
این فقط یک قطعه ادبی نیست.
این نشاندهنده تداوم یک جامعه تاریخی است.
جامعهای که حافظه تاریخی دارد و شبکههای اجتماعی عمیق دارد و خانواده در آن هنوز یک نهاد اقتصادی و حمایتی مهم است را نمیتوان مانند یک جامعه متشکل از مصرفکنندگان منفرد تحلیل کرد.
قدرت سیاسی و امنیت نیز بخشی از قدرت اقتصادی است
اقتصاد را نمیتوان از امنیت جدا کرد.
کشوری که نتواند از مرزهای خود دفاع کند نمیتواند درباره استقلال اقتصادی خود سخن بگوید.
کشوری که در برابر فشار خارجی مجبور شود هر تصمیم اقتصادی خود را مطابق خواست قدرتهای خارجی تنظیم کند استقلال اقتصادی محدودی دارد.
ایران در چهار دهه گذشته توانسته است در برابر فشارهای خارجی استقلال سیاسی و امنیتی خود را حفظ کند.
این مسئله بدون یک پایه اقتصادی و اجتماعی ممکن نبود.
امنیت هزینه دارد.
تولید دارد.
زیرساخت دارد.
نیروی انسانی دارد.
فناوری دارد.
سازمان اجتماعی دارد.
بنابراین نمیتوان امنیت را از اقتصاد جدا کرد و سپس ادعا کرد که فقط GDP اقتصاد را نشان میدهد.
اقتصاد قوی یعنی اقتصادی که از زندگی مردم دفاع کند
اینجا میتوان به تعریف اصلی بازگشت.
اقتصاد یعنی تأمین نیازهای انسان در مسیر رشد با حفظ استقلال و آزادیهای فردی و اجتماعی برای تحقق پیشرفت مردمپایه و عدالت با توجه به شرایط زمانی و مکانی.
اگر این تعریف را بپذیریم دیگر نمیتوان قدرت اقتصادی را به GDP و درآمد سرانه و نرخ تورم تقلیل داد.
اقتصاد قوی اقتصادی است که مردم را زنده نگه دارد.
اقتصاد قوی اقتصادی است که در بحران فرو نریزد.
اقتصاد قوی اقتصادی است که بتواند غذا و انرژی و دارو و مسکن و امنیت را تأمین کند.
اقتصاد قوی اقتصادی است که در برابر فشار خارجی تسلیم نشود.
اقتصاد قوی اقتصادی است که تولید داخلی داشته باشد.
اقتصاد قوی اقتصادی است که خانواده و جامعه را به عنوان بخشی از ظرفیت اقتصادی خود حفظ کند.
اقتصاد قوی اقتصادی است که اگر دشمن راه تجارت را بست راه دیگری برای ادامه زندگی پیدا کند.
اقتصاد قوی اقتصادی است که اگر درآمد نفت کاهش یافت تمام زندگی مردم متوقف نشود.
اقتصاد قوی اقتصادی است که اگر نظام مالی جهانی درهای خود را بست بتواند همچنان تولید و مبادله و زندگی را ادامه دهد.
از این منظر ایران فقط یک اقتصاد تحریمشده نیست.
ایران یک اقتصاد آزمودهشده است
اقتصادی است که یکی از طولانیترین دورههای فشار خارجی را تجربه کرده است و همچنان ایستاده است.
البته ایران هنوز با ظرفیت مطلوب خود فاصله دارد.
مشکلات اقتصادی واقعی هستند.
تورم واقعی است.
ضعف برخی سیاستهای اقتصادی واقعی است.
فساد و ناکارآمدی در بخشهایی از ساختار واقعی است.
وابستگی برخی بخشها به درآمد نفتی واقعی است.
فرصتهای ازدسترفته نیز واقعی هستند.
اما وجود این مشکلات چیزی از یک واقعیت بنیادی کم نمیکند.
اقتصاد ایران با تمام ضعفهایش توانسته است چیزی را حفظ کند که بسیاری از شاخصهای اقتصادی قادر به اندازهگیری آن نیستند.
توان ادامه زندگی.
توان تولید.
توان مقاومت.
توان تأمین نیازهای اساسی.
توان حفظ جامعه.
و توان ایستادن در برابر فشار.
قویترین اقتصاد جهان
بنابراین وقتی گفته میشود ایران قویترین اقتصاد دنیاست منظور این نیست که ایران بیشترین کارخانه را دارد یا بیشترین دلار را تولید میکند یا بالاترین درآمد سرانه را دارد.
منظور این است که اگر اقتصاد را همان چیزی بدانیم که باید باشد یعنی نظامی برای تأمین نیازهای انسان و حفظ استقلال و عدالت و پیشرفت جامعه آنگاه باید تمام ظرفیت واقعی جامعه را در محاسبه قدرت اقتصادی وارد کنیم.
اقتصاد ایران را نمیتوان بدون خانواده فهمید.
بدون انرژی فهمید.
بدون فرهنگ فهمید.
بدون امنیت فهمید.
بدون سرمایه اجتماعی فهمید.
بدون تولید داخلی فهمید.
بدون تحریم فهمید.
بدون تاریخ فهمید.
و بدون تمدن فهمید.
وقتی این عوامل را کنار هم قرار دهیم تصویر ایران با تصویری که صرفاً از جدول GDP و نرخ ارز و تورم به دست میآید تفاوت بنیادین پیدا میکند.
ممکن است یک اقتصاد در جدولها بزرگتر باشد.
ممکن است یک کشور درآمد سرانه بالاتری داشته باشد.
ممکن است بانکهای قدرتمندتری داشته باشد.
اما سؤال نهایی چیز دیگری است:
وقتی بحران میآید کدام جامعه میایستد؟
وقتی تجارت قطع میشود کدام جامعه میتواند زندگی را ادامه دهد؟
وقتی انرژی گران میشود کدام جامعه میتواند نیازهای اساسی مردم را حفظ کند؟
وقتی نظام مالی جهانی درها را میبندد کدام اقتصاد هنوز میتواند تولید کند؟
و وقتی فشار خارجی برای فروپاشی یک جامعه طراحی شده است کدام جامعه هنوز میتواند روی پای خود بایستد؟
اگر قدرت اقتصادی را با این معیار بسنجیم پاسخ روشن است.
ایران قویترین اقتصاد دنیاست اما با این حال با وضعیت مطلوب خودش بسیار فاصله دارد.
ایران در برابر فشاری که بسیاری از اقتصادها را از پا درمیآورد توانسته است زندگی خود را حفظ کند و به تولید ادامه دهد و جامعه خود را نگه دارد و استقلال خود را حفظ کند.
این معنای قدرت اقتصادی است.
و اگر معیارهای رایج اقتصادی نمیتوانند این قدرت را ببینند شاید مسئله فقط ضعف اقتصاد ایران نباشد.
شاید بخشی از مسئله این باشد که ما هنوز ابزار مناسبی برای اندازهگیری قدرت واقعی اقتصاد نداریم.
پیشنهادهای مرتبط


قاعده لاضرر از منظر حضرت امام خمینی و تاثیر آن در حکمرانی اقتصادی
قاعده لاضرر و نقش آن در تنظیم گیری حاکمیت اسلامی در اقتصاد
محمد سجاد پارسا





