حکمران

ارزش ریال و حق‌الناس در فقه

بازخوانی جایگاه پول ملی در چارچوب عدالت اقتصادی اسلامی

ارزش پول ملی تنها یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه با حقوق عمومی، عدالت اجتماعی و مسئولیت حکمرانی پیوند خورده است. این مقاله با نگاهی فقهی بررسی می‌کند که کاهش ارزش ریال و سازوکارهای تعیین آن چگونه می‌تواند در نسبت با مفاهیمی چون حق‌الناس، ضرر و ضمان مورد ارزیابی قرار گیرد.

ارزش ریال و حق‌الناس در فقه
اشتراک‌گذاری

ارزش ریال و حق‌الناس؛ مقدمه‌ای بر تبیین ارزش پول ملی در دستگاه فقاهت

ر منظومه فکری انقلاب اسلامی، عدالت اجتماعی و صیانت از کرامت انسان همواره از مهم‌ترین اهداف در ساختار حکمرانی اسلامی به‌شمار آمده است. از نگاه بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، امام خمینی (ره)، و بسیاری از اندیشمندان و فقهای پس از ایشان، حکومت دینی صرفاً وظیفه اداره امور روزمره جامعه را بر عهده ندارد، بلکه باید زمینه تحقق عدالت، رفع ظلم و پاسداری از حقوق مردم را نیز فراهم کند.

با این حال، تحقق آرمان‌های عدالت‌محور در جهانی که نظام‌های اقتصادی و سیاسی مسلط آن بر مبنای ارزش‌هایی متفاوت شکل گرفته‌اند، فرآیندی دشوار و پرچالش است. در چنین شرایطی، فاصله گرفتن تدریجی از معیارهای عدالت و کاهش حساسیت نسبت به حقوق عمومی، می‌تواند یکی از موانع اصلی تحقق اهداف اولیه یک نظام سیاسی باشد.

عدالت اجتماعی و کرامت انسانی، در نگاه اسلامی از مصادیق روشن «معروف» هستند؛ اما در بخشی از تمدن مدرن که بر فردگرایی اقتصادی، اصالت منفعت و منطق بازار استوار شده است، این مفاهیم گاه به حاشیه رانده می‌شوند. به همین دلیل، کاهش توجه به عدالت اقتصادی در فرآیند تصمیم‌گیری‌های کلان، پدیده‌ای دور از انتظار نیست و می‌تواند در هر نظام سیاسی که نسبت به مبانی خود غفلت کند، رخ دهد.

در سال‌های اخیر نیز رهبر انقلاب اسلامی بارها بر وجود عقب‌ماندگی در تحقق عدالت تأکید کرده‌اند. یکی از مهم‌ترین عرصه‌هایی که این عقب‌ماندگی در آن نمود پیدا کرده، حوزه اقتصاد و معیشت مردم است؛ حوزه‌ای که مستقیماً با زندگی روزمره شهروندان ارتباط دارد.

از این منظر، برای فهم دقیق ریشه‌های مشکلات اقتصادی، باید نقاط بحرانی ساختار اقتصادی شناسایی و نسبت آن‌ها با مبانی دینی و فقهی بررسی شود. یکی از مهم‌ترین موضوعات در این زمینه، مسئله ارزش‌گذاری پول ملی و سازوکار تعیین ارزش ریال است؛ موضوعی که می‌تواند از منظر فقه اقتصادی، مسئله‌ای فراتر از یک تصمیم تکنیکی اقتصادی تلقی شود.

پول چیست و ارزش پول ملی چه معنایی دارد؟

در نظام‌های اقتصادی پیشامدرن، پول عمدتاً نقش واسطه مبادله یا معیار سنجش ارزش را ایفا می‌کرد. ابزارهایی مانند دینار، درهم، مثقال و سایر معیارهای اندازه‌گیری، در عرف اقتصادی و شرعی دارای نوعی ثبات بودند و افراد می‌توانستند برای سنجش عادلانه معاملات به آن‌ها رجوع کنند.

اما در اقتصاد مدرن، مفهوم پول دچار تحول بنیادین شده است. پول دیگر صرفاً یک کالای واسط نیست، بلکه به یک اعتبار عمومی تبدیل شده است؛ اعتباری که توسط دولت‌ها، بانک‌های مرکزی، شبکه بانکی و ساختارهای مالی گسترده مدیریت می‌شود.

پول اعتباری یا پول بدون پشتوانه، در کنار نقش سنتی خود به‌عنوان ابزار مبادله، وظایف جدیدی پیدا کرده است. امروز پول معیار ذخیره ارزش، تعیین مزد، محاسبه اجرت، برنامه‌ریزی خانوار و حتی سنجش منزلت اجتماعی افراد است.

در نتیجه، انسان مدرن تقریباً تمامی شئون زندگی اقتصادی خود را با پول تعریف می‌کند. مسکن، آموزش، درمان، امنیت اقتصادی و آینده خانواده، همگی به میزان دسترسی فرد به پول و قدرت خرید آن وابسته شده‌اند.

همین وابستگی گسترده، مسئله ارزش پول را به موضوعی بنیادین تبدیل می‌کند. اگر ارزش پول ملی کاهش یابد، تنها یک شاخص اقتصادی تغییر نکرده است؛ بلکه قدرت خرید، برنامه‌ریزی زندگی و دارایی‌های انباشته‌شده مردم نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

از همین نقطه می‌توان پرسش اصلی را مطرح کرد: آیا در جامعه‌ای که پول چنین نقش گسترده‌ای در زندگی انسان دارد، کاهش ارزش آن بدون رضایت صاحبان پول، صرفاً یک تصمیم اقتصادی است یا می‌تواند از منظر فقهی دارای ابعاد حقوقی و شرعی باشد؟

آیا کاهش ارزش پول ملی موضوعی فقهی است؟

اگر ارزش پول به‌عنوان بخش مهمی از دارایی مردم شناخته شود، این پرسش مطرح می‌شود که آیا دولت‌ها یا نهادهای اقتصادی می‌توانند بدون محدودیت، ارزش این دارایی عمومی را کاهش یا افزایش دهند؟

به بیان دیگر، آیا تغییر قدرت خرید پولی که مردم در اختیار دارند، بدون رضایت آنان، صرفاً یک سیاست اقتصادی محسوب می‌شود یا می‌تواند در چارچوب مفاهیمی مانند ضرر، ضمان، اکل مال به باطل و تضییع حق‌الناس مورد بررسی قرار گیرد؟

در اقتصادهای مدرن، یکی از روش‌های جبران کسری‌های مالی، کاهش تدریجی قدرت خرید پول است. این فرآیند معمولاً از طریق افزایش نقدینگی، سیاست‌های پولی، تغییرات نرخ ارز و سازوکارهای اعتباری اتفاق می‌افتد.

در ظاهر، مقدار اسمی پول افراد کاهش پیدا نمی‌کند؛ اما ارزش واقعی آن کاهش می‌یابد. فرد همان مقدار پول را در اختیار دارد، ولی کالاها و خدمات کمتری می‌تواند خریداری کند. این همان فرآیندی است که با عنوان تورم شناخته می‌شود.

از نگاه این نوشتار، تفاوت مهمی میان تورمی که ناشی از عوامل خارج از اختیار جامعه است و تورمی که نتیجه تصمیمات آگاهانه سیاست‌گذاران یا ساختارهای اقتصادی است وجود دارد.

در شرایطی مانند جنگ، تحریم گسترده یا بحران‌های اضطراری، ممکن است حکومت برای حفظ مصالح عمومی ناچار به اتخاذ تصمیمات دشوار اقتصادی شود. در چنین وضعیتی، مشروعیت تصمیمات اقتصادی می‌تواند وابسته به شرایطی مانند ضرورت، نبود راه جایگزین، شفافیت و رعایت مصلحت عمومی باشد.

اما مسئله اصلی زمانی مطرح می‌شود که کاهش ارزش پول نه نتیجه یک ضرورت دفاعی و اضطراری، بلکه حاصل ساختارهای اقتصادی نادرست، کسری‌های مزمن و انتقال هزینه‌های ناکارآمدی به مردم باشد.

انتقال ارزش عمومی به نفع ساختارهای خاص

یکی از پرسش‌های اساسی در اقتصاد سیاسی ایران، مسئله خلق اعتبار و نقش نهادهای مالی در این فرآیند است. در نظام بانکی مدرن، بانک‌ها از طریق سازوکارهای اعتباری می‌توانند حجم قابل توجهی از نقدینگی ایجاد کنند.

با گسترش بانک‌های خصوصی و توسعه بازارهای مالی، بخشی از قدرت خلق اعتبار از انحصار مستقیم دولت خارج شد و در اختیار بازیگران اقتصادی دیگر قرار گرفت.

این وضعیت، پرسش‌های مهمی را درباره نسبت میان مالکیت خصوصی، منابع عمومی و مسئولیت اجتماعی ایجاد می‌کند. اگر خلق اعتبار و تغییر ارزش پول، آثار گسترده‌ای بر کل جامعه دارد، آیا نمی‌توان آن را موضوعی مرتبط با حقوق عمومی دانست؟

مسئله اصلی این است که پول ملی برخلاف بسیاری از کالاهای خصوصی، یک دارایی عمومی نیز محسوب می‌شود؛ زیرا تمام روابط اقتصادی جامعه بر مبنای آن شکل می‌گیرد.

از این منظر، کاهش ارزش پول ملی می‌تواند به انتقال ثروت میان گروه‌های مختلف جامعه منجر شود. گروه‌هایی که دارایی‌های خود را به شکل ارز، طلا، زمین یا دارایی‌های مالی نگهداری می‌کنند، ممکن است کمتر از کاهش ارزش پول آسیب ببینند؛ در حالی که حقوق‌بگیران و صاحبان درآمد ثابت، بخش بزرگی از قدرت خرید خود را از دست می‌دهند.

نقش ساختار اقتصادی و کسری‌های مزمن

یکی از عوامل مهم در بحران‌های اقتصادی ایران، مسئله کسری ساختاری است؛ یعنی فاصله پایدار میان درآمدها و هزینه‌ها که حتی در شرایط عادی نیز به‌طور کامل برطرف نمی‌شود.

بخشی از این مسئله به ساختار وابسته اقتصاد ایران، از جمله خام‌فروشی و فاصله گرفتن از زنجیره‌های ارزش افزوده بازمی‌گردد.

اقتصادی مانند ایران، با وسعت جغرافیایی گسترده، جمعیت بالا و نیازهای توسعه‌ای متنوع، نمی‌تواند صرفاً بر صادرات مواد خام تکیه کند. توسعه پایدار نیازمند تولید دانش‌بنیان، صنایع پیشرفته و افزایش سهم ارزش افزوده داخلی است.

در شرایطی که این تحول ساختاری رخ ندهد، اقتصاد برای جبران کمبود منابع به ابزارهای مالی و پولی متوسل می‌شود؛ ابزارهایی که اگر بدون اصلاحات بنیادین استفاده شوند، می‌توانند به افزایش نابرابری و کاهش قدرت خرید عمومی منجر شوند.

سازوکارهای کاهش ارزش دارایی عمومی

تورم و کاهش قدرت خرید ریال

یکی از مهم‌ترین آثار کاهش ارزش پول ملی، انتقال فشار اقتصادی به عموم مردم است. افزایش قیمت کالاهای اساسی، دارو، فناوری و کالاهای وارداتی، بیشترین فشار را بر گروه‌هایی وارد می‌کند که امکان محافظت از دارایی خود در برابر تورم را ندارند.

تورم در این حالت تنها افزایش قیمت‌ها نیست؛ بلکه کاهش ارزش دارایی پولی مردم است.

بازار ارز و انتقال ثروت

بازار ارز در اقتصادی مانند ایران، به دلیل وابستگی‌های خارجی و شرایط تحریمی، نقش بسیار مهمی پیدا کرده است. افزایش نرخ ارز می‌تواند به تغییر گسترده در ارزش دارایی‌ها منجر شود.

در چنین شرایطی، کسانی که اطلاعات، سرمایه و امکان حضور حرفه‌ای در بازار دارند، معمولاً توان بیشتری برای حفظ دارایی خود خواهند داشت؛ در حالی که بخش بزرگی از جامعه امکان چنین واکنشی ندارد.

بازار سرمایه و زیان سرمایه‌گذاران خرد

بازار سرمایه نیز در سال‌های اخیر نشان داد که نوسانات شدید می‌تواند بخش قابل توجهی از سرمایه خانوارها را تحت تأثیر قرار دهد.

ورود گسترده افراد غیرحرفه‌ای به بازارهایی که پیچیدگی بالایی دارند، در صورت نبود سازوکارهای حمایتی و نظارتی کافی، می‌تواند به کاهش اعتماد عمومی و انتقال منابع از گروه‌های خرد به بازیگران بزرگ‌تر منجر شود.

کاهش ارزش کار و دستمزد

یکی دیگر از ابعاد عدالت اقتصادی، جایگاه نیروی کار است. در اقتصادی که ارزش پول کاهش می‌یابد، دستمزد نیز به‌سرعت قدرت خرید خود را از دست می‌دهد.

کاهش سهم واقعی کار در اقتصاد، باعث می‌شود بخش بزرگی از جامعه که درآمد اصلی آن‌ها از نیروی کار تأمین می‌شود، همواره در معرض فشار معیشتی قرار داشته باشند.

خلق پول و گسترش نقدینگی

خلق اعتبار بانکی، اگر بدون تناسب با رشد تولید واقعی انجام شود، می‌تواند به افزایش نقدینگی و کاهش ارزش پول منجر شود.

پرسش مهم این است که آیا امکان واگذاری چنین قدرت گسترده‌ای بدون چارچوب‌های دقیق نظارتی و مسئولیت‌پذیری عمومی وجود دارد؟

بررسی مسئله از منظر قواعد فقهی

مسئله ارزش پول ملی را می‌توان از منظر چند قاعده مهم فقهی مورد بررسی قرار داد.

قاعده لاضرر و لاضرار

قاعده لاضرر بیان می‌کند که هیچ حکمی در اسلام نباید موجب ضرر ناروا به دیگران شود.

اگر سیاست‌های پولی به کاهش مستمر قدرت خرید مردم، افزایش فقر و گسترش نابرابری منجر شود، این پرسش مطرح می‌شود که آیا استمرار چنین وضعیتی با این قاعده سازگار است؟

قاعده تسبیب

در فقه، فردی که به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم سبب ایجاد ضرر شود، می‌تواند مسئول شناخته شود.

بر این اساس، اگر تصمیمات اقتصادی آگاهانه موجب کاهش ارزش دارایی مردم شود، این پرسش مطرح می‌شود که مسئولیت شرعی این زیان بر عهده چه کسی خواهد بود.

قاعده ضمان ید

قاعده ضمان ید بیان می‌کند کسی که بر مال دیگری تسلط پیدا کند، در شرایطی مسئول حفظ آن مال است.

با توجه به نقش دولت و نظام مالی در مدیریت ارزش پول، این پرسش مطرح می‌شود که آیا کاهش ارزش دارایی‌های پولی مردم، در شرایطی که امکان پیشگیری وجود داشته است، می‌تواند موجب مسئولیت شود؟

حرمت اکل مال به باطل

آیه شریفه «وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ» یکی از مبانی مهم در منع انتقال ناعادلانه ثروت است.

اگر سازوکارهای اقتصادی به گونه‌ای عمل کنند که بدون رضایت واقعی مردم، ارزش دارایی آن‌ها به نفع گروهی دیگر منتقل شود، این پرسش قابل طرح است که آیا چنین فرآیندی می‌تواند مصداق جدیدی از اکل مال به باطل باشد؟

قاعده تسلط بر اموال

قاعده «الناس مسلطون علی اموالهم» بر احترام مالکیت افراد تأکید دارد.

اگر فردی مالک پول است، اما ارزش واقعی دارایی او بدون اختیارش کاهش می‌یابد، آیا این مسئله نوعی محدود شدن تسلط مشروع او بر مال خویش نیست؟

ولایت فقیه و مسئولیت اقتصادی حکومت

در نظریه ولایت فقیه، حکومت اسلامی صرفاً وظیفه اجرای احکام فردی را ندارد، بلکه مسئول اداره جامعه بر اساس مصالح عمومی است.

بر این اساس، حفظ ثبات اقتصادی، حمایت از معیشت مردم و جلوگیری از تضییع حقوق عمومی می‌تواند بخشی از مسئولیت حکمرانی دینی تلقی شود.

از این منظر، صیانت از ارزش پول ملی صرفاً یک سیاست اقتصادی نیست، بلکه می‌تواند به‌عنوان بخشی از مسئولیت حکومت در حفظ عدالت اجتماعی مورد توجه قرار گیرد.

جمع‌بندی

ارزش پول ملی در جامعه مدرن، صرفاً یک عدد اقتصادی نیست؛ بلکه با زندگی، دارایی و امنیت معیشتی مردم پیوند خورده است. از همین رو، کاهش ارزش پول ملی و سازوکارهای منتهی به آن، می‌تواند موضوعی قابل بررسی در چارچوب فقه اقتصادی باشد.

بررسی قواعدی مانند لاضرر، ضمان، حرمت اکل مال به باطل، تسلط بر اموال و مسئولیت حکمرانی نشان می‌دهد که مسئله پول ملی ظرفیت آن را دارد که به‌عنوان یک موضوع جدید در اجتهاد معاصر مورد توجه قرار گیرد.

صیانت از ارزش پول ملی، در این نگاه، نه صرفاً یک اقدام اقتصادی، بلکه بخشی از پاسداری از عدالت، حقوق عمومی و حق‌الناس است؛ مسئولیتی که حکومت اسلامی نمی‌تواند نسبت به آن بی‌تفاوت باشد.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط