حکمران

سلاح، صلح و بازتعریف راهبرد امنیت ملی

واکاوی بیانیه شورای عالی امنیت ملی و آینده بازدارندگی ایران

بیانیه اخیر شورای عالی امنیت ملی درباره توافق ایران و آژانس، بار دیگر بحث نسبت میان دیپلماسی، بازدارندگی و امنیت ملی را به صدر مباحث سیاسی کشور آورده است. در این گفت‌وگو، سیدیاسر جبرائیلی با نگاهی انتقادی به تجربه برجام، سازوکار مکانیسم ماشه، نقش آژانس، سیاست خارجی و چالش‌های ساختاری اقتصاد ایران، از ضرورت بازنگری در راهبردهای امنیتی و حکمرانی سخن می‌گوید.

سلاح، صلح و بازتعریف راهبرد امنیت ملی
اشتراک‌گذاری

بیانیه شورای عالی امنیت ملی؛ توافقی بدون ابزار بازدارندگی؟

صاحبه حاضر حاصل گفت‌وگوی علی علیزاده با دکتر سیدیاسر جبرائیلی درباره بیانیه شورای عالی امنیت ملی پیرامون توافق اخیر ایران و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است. این گفت‌وگو تنها به تحلیل یک بیانیه سیاسی محدود نمی‌شود، بلکه به موضوعات بنیادینی همچون تجربه برجام، سازوکار مکانیسم ماشه، مفهوم بازدارندگی، جایگاه آژانس، نسبت اقتصاد و سیاست خارجی، و الزامات امنیت ملی جمهوری اسلامی می‌پردازد.

در آغاز این گفت‌وگو، علی علیزاده از جبرائیلی می‌خواهد برداشت کلی خود را از بیانیه شورای عالی امنیت ملی بیان کند و توضیح دهد که این بیانیه چه پیامدهایی برای آینده پرونده هسته‌ای ایران خواهد داشت.

تهدیدی که از نگاه جبرائیلی «بازدارنده» نیست

جبرائیلی در پاسخ، مهم‌ترین بخش بیانیه را بند پایانی آن می‌داند؛ جایی که اعلام شده است اگر کشورهای غربی، به‌ویژه اروپا، مکانیسم ماشه را فعال یا قطعنامه‌های شورای امنیت را بازگردانند، ایران اجرای توافق اخیر با آژانس را متوقف خواهد کرد.

به اعتقاد او، این موضع نه‌تنها بازدارنده نیست، بلکه پیام ضعف ارسال می‌کند. از نگاه وی، توافق اخیر صرفاً یک توافق فنی با آژانس است؛ نهادی که در چارچوب برجام صرفاً وظیفه نظارت بر اجرای تعهدات ایران را بر عهده داشته و هیچ نقش متقابلی در نظارت بر تعهدات طرف‌های غربی ایفا نکرده است.

او با اشاره به انتقادهای گذشته خود نسبت به برجام می‌گوید از همان ابتدا این پرسش وجود داشت که اگر آژانس بر اجرای تعهدات ایران نظارت می‌کند، چه نهادی مسئول نظارت بر اجرای تعهدات آمریکا و اروپا خواهد بود؟ به باور او، این عدم توازن از ابتدا نشان می‌داد که توافق به شکلی یک‌جانبه طراحی شده است.

پاسخ مناسب به مکانیسم ماشه چه می‌توانست باشد؟

جبرائیلی معتقد است اگر هدف جلوگیری از فعال شدن مکانیسم ماشه بود، ایران باید یک «تهدید معتبر» در اختیار طرف مقابل قرار می‌داد؛ تهدیدی که هزینه تصمیم اروپا را به‌طور واقعی افزایش دهد.

به اعتقاد او، اعلام احتمال خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) می‌توانست چنین نقشی ایفا کند. او استدلال می‌کند که جمهوری اسلامی می‌توانست اعلام کند تجربه عضویت در این پیمان برای ایران نه‌تنها منفعتی نداشته، بلکه موجب تحمیل هزینه‌های سنگین امنیتی، اطلاعاتی و سیاسی شده است.

از نگاه او، ایران می‌توانست با استناد به موارد زیر، خروج از NPT را به‌عنوان یک گزینه روی میز قرار دهد:

  • عدم تحقق حقوق هسته‌ای ایران مطابق مفاد پیمان؛
  • تبعیض ساختاری میان کشورهای دارای سلاح هسته‌ای و سایر اعضا؛
  • تبدیل شدن آژانس به بستری برای جمع‌آوری اطلاعات حساس؛
  • بهره‌برداری آمریکا و رژیم صهیونیستی از اطلاعات فنی ایران؛
  • تحمیل محدودیت‌های گسترده بدون دریافت منافع وعده‌داده‌شده.

او تأکید می‌کند که در چنین شرایطی، صرف اعلام توقف همکاری با آژانس، قدرت بازدارندگی لازم را ایجاد نمی‌کند و نمی‌تواند مانع تصمیم اروپا برای فعال‌سازی مکانیسم ماشه شود.

آیا خروج از NPT بدون ساخت سلاح هسته‌ای فایده‌ای دارد؟

در ادامه گفت‌وگو، علی علیزاده این پرسش را مطرح می‌کند که اگر ایران از NPT خارج شود، اما هم‌زمان تصمیمی برای ساخت سلاح هسته‌ای اعلام نکند، چنین اقدامی چه اثر عملی خواهد داشت؟

جبرائیلی در پاسخ، بحث را فراتر از خروج از NPT می‌برد و آن را به مسئله بازدارندگی راهبردی پیوند می‌زند. او توضیح می‌دهد که در پژوهشی با عنوان «صلح از طریق اشاعه» کوشیده است نشان دهد تجربه تاریخی روابط بین‌الملل، برخلاف ادبیات رسمی عدم اشاعه، الگوی متفاوتی را پیش روی کشورها قرار داده است.

از نگاه او، بررسی تجربه دهه‌های گذشته نشان می‌دهد کشورهایی که به سلاح هسته‌ای دست یافته‌اند، کمتر با تهدید وجودی یا حمله مستقیم مواجه شده‌اند؛ در مقابل، دولت‌هایی که فاقد چنین توان بازدارنده‌ای بوده یا آن را کنار گذاشته‌اند، بیش از دیگران در معرض مداخله نظامی قرار گرفته‌اند.

او بر همین اساس نتیجه می‌گیرد که تجربه تاریخی، میان «توان بازدارندگی» و «حفظ صلح» رابطه‌ای مستقیم برقرار می‌کند؛ رابطه‌ای که به باور او باید در طراحی راهبرد امنیت ملی مورد توجه قرار گیرد.

آیا شرایط اضطراری می‌تواند حکم حرمت را تغییر دهد؟

در ادامه بحث، جبرائیلی دیدگاه خود را درباره نسبت میان فقه، امنیت ملی و بازدارندگی بیان می‌کند. او با اشاره به فتوای رهبر انقلاب مبنی بر حرمت تولید سلاح هسته‌ای، تأکید می‌کند که این موضوع را از منظر یک بحث نظری مطرح می‌کند و تصمیم نهایی را در صلاحیت ولی فقیه می‌داند.

با این حال، استدلال او این است که در شرایطی که موجودیت یک کشور با تهدید جدی مواجه شود، ممکن است احکام اولیه در وضعیت اضطرار مورد بازنگری قرار گیرند؛ همان‌گونه که در برخی احکام فقهی نیز شرایط اضطراری احکام متفاوتی را اقتضا می‌کند.

به باور او، اگر امنیت و بقای یک ملت در معرض تهدید وجودی قرار گیرد، باید همه گزینه‌های بازدارنده مورد بررسی قرار گیرند. وی می‌گوید تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که توافق‌های سیاسی و دیپلماتیک به‌تنهایی نتوانسته‌اند امنیت پایدار برای ایران ایجاد کنند و از این منظر، توان بازدارندگی سخت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

تجربه برجام و فرصت از دست‌رفته قطعنامه ۲۲۳۱

جبرائیلی سپس به تجربه برجام بازمی‌گردد و با وجود انتقادهای جدی خود به این توافق، معتقد است اگر قرار بود برجام دستاوردی راهبردی برای ایران داشته باشد، آن دستاورد پایان یافتن کامل محدودیت‌های ناشی از قطعنامه ۲۲۳۱ بود.

او توضیح می‌دهد که در صورت اجرای کامل مفاد زمانی این قطعنامه، تحریم‌های شورای امنیت و فشارهای حقوقی ناشی از آن می‌توانست برای همیشه خاتمه یابد و پرونده ایران از دستور کار شورای امنیت خارج شود.

اما به اعتقاد وی، گنجاندن سازوکار «مکانیسم ماشه» در متن قطعنامه، این دستاورد بالقوه را از بین برد و ابزاری دائمی در اختیار کشورهای غربی قرار داد؛ ابزاری که هر زمان بخواهند می‌توانند با استناد به آن، تمامی تحریم‌های گذشته را بازگردانند.

او این سازوکار را به «شمشیری معلق» تشبیه می‌کند که همواره بالای سر ایران قرار دارد و می‌تواند در هر مقطع زمانی به اهرم فشار سیاسی تبدیل شود.

تفاوت دو مکانیسم در برجام

جبرائیلی برای روشن‌تر شدن موضوع، میان دو سازوکار متفاوت تفکیک قائل می‌شود:

  • نخست، سازوکار حل اختلافی که در متن برجام پیش‌بینی شده است؛
  • دوم، مکانیسم ماشه‌ای که در قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت گنجانده شده و مستقل از خود برجام قابلیت فعال شدن دارد.

به اعتقاد او، بسیاری از مباحث عمومی این دو سازوکار را با یکدیگر خلط می‌کنند، در حالی که مکانیسم ماشه در قطعنامه شورای امنیت جای گرفته و فعال شدن آن، لزوماً وابسته به ادامه یا توقف برجام نیست.

وی همچنین یادآوری می‌کند که سال‌ها پیش برخی مسئولان وجود چنین سازوکاری را انکار می‌کردند، اما اکنون همان سازوکار به مهم‌ترین ابزار فشار غرب تبدیل شده است.

آیا همه سیاست‌های کشور صرف جلوگیری از مکانیسم ماشه شده است؟

در ادامه گفت‌وگو، علی علیزاده این پرسش را مطرح می‌کند که آیا تمرکز بیش از حد سیاست خارجی بر جلوگیری از فعال شدن مکانیسم ماشه، نشانه آن نیست که این موضوع به دغدغه اصلی تصمیم‌گیران کشور تبدیل شده است؟

جبرائیلی در پاسخ، ضمن تأکید بر انتقادهای خود به برجام، ارزیابی متفاوتی از آثار عملی مکانیسم ماشه ارائه می‌دهد.

او معتقد است برخلاف فضای رسانه‌ای موجود، بازگشت تحریم‌های شورای امنیت الزاماً تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر زندگی روزمره مردم ایران نخواهد داشت.

به باور او، آنچه موجب بزرگ‌نمایی خطر مکانیسم ماشه شده، بیش از آنکه واقعیت اقتصادی باشد، به رقابت‌های سیاسی داخلی بازمی‌گردد.

دفاع از یک هویت سیاسی

جبرائیلی استدلال می‌کند که بخشی از جریان سیاسی کشور، تمام راهبرد اقتصادی و سیاست خارجی خود را بر پایه برجام بنا کرده است؛ بنابراین از میان رفتن برجام یا بی‌اثر شدن آن، به معنای فرو ریختن مهم‌ترین سرمایه سیاسی این جریان خواهد بود.

از نگاه او، به همین دلیل مکانیسم ماشه بیش از آنکه یک بحران اقتصادی تلقی شود، به مسئله‌ای هویتی برای این جریان تبدیل شده است.

وی معتقد است در نتیجه، افکار عمومی با این تصور مواجه شده که فعال شدن این سازوکار مساوی با فروپاشی اقتصاد ایران است؛ برداشتی که او آن را نادرست می‌داند.

آیا افزایش نرخ ارز نتیجه مکانیسم ماشه است؟

در ادامه، علی علیزاده به افزایش قیمت ارز هم‌زمان با مطرح شدن احتمال فعال شدن مکانیسم ماشه اشاره می‌کند و می‌پرسد آیا این افزایش، نشانه اثرگذاری مستقیم تحولات خارجی بر اقتصاد ایران نیست؟

جبرائیلی این تحلیل را نمی‌پذیرد و معتقد است منشأ اصلی نوسانات نرخ ارز در داخل کشور قرار دارد.

او این پرسش را مطرح می‌کند که چه کسانی بازار ارز را در اختیار دارند و آیا واقعاً دولت آمریکا نرخ ارز را تعیین می‌کند یا بازیگران اقتصادی داخلی؟

از نگاه او، بخش مهمی از افزایش نرخ ارز نتیجه تصمیم‌ها و رفتار گروه‌هایی است که منابع ارزی کشور را در اختیار دارند و در بزنگاه‌های سیاسی از این ابزار برای تأثیرگذاری بر فضای اقتصادی استفاده می‌کنند.

انتظارات تورمی یا تصمیم سیاسی؟

جبرائیلی همچنین با رد این دیدگاه که افزایش نرخ ارز صرفاً ناشی از «انتظارات تورمی» است، به آمار صادرات کشور اشاره می‌کند.

او می‌گوید در سالی که ایران رکورد صادرات غیرنفتی خود را ثبت کرده و مجموع صادرات به حدود ۱۲۴ میلیارد دلار رسیده بود، نرخ ارز نیز جهش قابل توجهی را تجربه کرد؛ موضوعی که به اعتقاد او با منطق عرضه و تقاضا همخوانی ندارد.

بر همین اساس، وی نتیجه می‌گیرد که بخشی از افزایش نرخ ارز ناشی از تصمیم‌های سیاسی و اقتصادی داخلی بوده و نمی‌توان همه تحولات بازار را به تحریم‌ها یا مکانیسم ماشه نسبت داد.

اقتصاد، سیاست خارجی و شکل‌گیری الیگارشی اقتصادی

جبرائیلی در ادامه گفت‌وگو، ریشه بسیاری از مشکلات اقتصادی و حتی بخشی از چالش‌های سیاست خارجی ایران را در ساختار اقتصادی کشور جست‌وجو می‌کند. او معتقد است طی دهه‌های گذشته، اجرای سیاست‌های مبتنی بر اقتصاد نئولیبرال، طبقه‌ای از صاحبان سرمایه و ذی‌نفعان قدرتمند را شکل داده که منافع آنان با تداوم وضعیت موجود گره خورده است.

به باور او، این طبقه از آزادسازی‌های اقتصادی، افزایش نرخ ارز، رانت‌های تجاری و دسترسی به منابع ارزی سود می‌برد و به همین دلیل، از هرگونه سیاستی که به محدود شدن این منافع بینجامد، استقبال نمی‌کند.

او استدلال می‌کند که این وضعیت، نوعی تعارض میان سیاست داخلی و سیاست خارجی ایجاد کرده است؛ از یک سو جمهوری اسلامی در عرصه سیاست خارجی بر استقلال و مقابله با سلطه تأکید دارد و از سوی دیگر، در اقتصاد داخلی سیاست‌هایی اجرا شده که به گفته او با منطق اقتصاد نئولیبرال هم‌خوانی دارد.

تعارض میان استقلال سیاسی و اقتصاد نئولیبرال

جبرائیلی می‌گوید نمی‌توان در داخل کشور اقتصادی مبتنی بر منافع گروه‌های بزرگ سرمایه ایجاد کرد و هم‌زمان انتظار داشت همین گروه‌ها از سیاست خارجی استقلال‌طلبانه حمایت کنند.

از نگاه او، ذی‌نفعان این ساختار اقتصادی ترجیح می‌دهند سیاست خارجی نیز با نظم اقتصادی جهانی هماهنگ شود؛ زیرا در چنین شرایطی منافع اقتصادی آنان بیش از گذشته تأمین خواهد شد.

او معتقد است بخشی از فشارهایی که در مقاطع مختلف بر بازار ارز وارد می‌شود، در همین چارچوب قابل تحلیل است و نباید همه آن را ناشی از تحولات خارجی دانست.

مقایسه ایران و روسیه در مدیریت تحریم‌ها

جبرائیلی برای تقویت استدلال خود به تجربه روسیه پس از آغاز جنگ اوکراین اشاره می‌کند.

به گفته او، روسیه با وجود قرار گرفتن زیر شدیدترین تحریم‌های غرب، توانست با اعمال اقتدار دولت بر بازار ارز و الزام صادرکنندگان به بازگرداندن درآمدهای ارزی، از جهش‌های شدید نرخ ارز جلوگیری کند.

او توضیح می‌دهد که دولت روسیه شرکت‌های بزرگ صادرکننده را موظف کرد بخش عمده ارز حاصل از صادرات را ظرف مدت کوتاهی به چرخه اقتصادی کشور بازگردانند.

در مقابل، جبرائیلی معتقد است در ایران چنین اقتداری وجود ندارد و برخی جریان‌های اقتصادی حتی اصل الزام صادرکنندگان به بازگرداندن ارز را زیر سؤال می‌برند.

به باور او، این تفاوت یکی از عوامل اصلی تفاوت عملکرد دو کشور در مواجهه با تحریم‌هاست.

سیاست خارجی محل تولید ثروت نیست

یکی از محورهای مهم گفت‌وگو، نگاه جبرائیلی به جایگاه سیاست خارجی در فرآیند توسعه کشور است.

او معتقد است سیاست خارجی نباید به عنوان ابزاری برای حل مشکلات اقتصادی داخلی تعریف شود.

از نگاه وی، وظیفه سیاست خارجی کسب درآمد یا ایجاد ثروت نیست، بلکه عرصه‌ای برای حفظ و اعمال قدرت ملی است.

او می‌گوید:

  • قدرت اقتصادی باید در داخل کشور تولید شود.
  • ثروت و توان تولیدی، پایه قدرت ملی هستند.
  • سیاست خارجی زمانی موفق خواهد بود که بر پشتوانه قدرت داخلی استوار باشد.

به اعتقاد او، کشوری که از نظر اقتصادی، فناوری، تولید و جمعیت دچار ضعف باشد، حتی با بهترین توافق‌های دیپلماتیک نیز نمی‌تواند جایگاه قدرتمندی در نظام بین‌الملل به دست آورد.

قدرت ملی از نگاه جبرائیلی

در ادامه، او با استناد به نظریه‌های روابط بین‌الملل، توضیح می‌دهد که قدرت ملی بر دو پایه اصلی استوار است:

  • ثروت
  • جمعیت

به باور او، این دو مؤلفه زمینه شکل‌گیری توان نظامی، فناوری پیشرفته و قدرت چانه‌زنی سیاسی را فراهم می‌کنند.

جبرائیلی معتقد است طی سال‌های گذشته، ایران در هر دو حوزه با چالش‌هایی روبه‌رو شده است؛ از یک سو کاهش نرخ رشد جمعیت و از سوی دیگر سیاست‌های اقتصادی که به گفته او ظرفیت تولید ملی را تضعیف کرده‌اند.

از نگاه وی، تا زمانی که این مشکلات در داخل کشور برطرف نشود، سیاست خارجی نیز نمی‌تواند به تنهایی امنیت و پیشرفت را تضمین کند.

آیا شواهدی درباره نقش صادرکنندگان در بازار ارز وجود دارد؟

در بخش دیگری از گفت‌وگو، علی علیزاده از جبرائیلی می‌خواهد توضیح دهد که آیا برای ادعای نقش برخی فعالان اقتصادی در نوسانات بازار ارز، مستندات مشخصی وجود دارد یا خیر.

جبرائیلی در پاسخ به چند نمونه از اظهارات مسئولان و فعالان اقتصادی اشاره می‌کند.

او از مناظره‌ای تلویزیونی یاد می‌کند که در آن، یکی از نمایندگان صنعت پتروشیمی مدعی شده بود بانک مرکزی درباره میزان عرضه ارز صادرکنندگان با فعالان اقتصادی مذاکره کرده است.

همچنین به سخنان برخی رؤسای جمهور پیشین اشاره می‌کند که در مقاطع مختلف از بازنگشتن ارز حاصل از صادرات یا مقاومت برخی صادرکنندگان در برابر سیاست‌های ارزی دولت انتقاد کرده بودند.

از نگاه او، همین اظهارات نشان می‌دهد که موضوع بازگشت ارز، صرفاً یک ادعای رسانه‌ای نیست و بارها از سوی مقامات رسمی کشور نیز مطرح شده است.

مکانیسم ماشه؛ بحران واقعی یا بزرگ‌نمایی سیاسی؟

در ادامه، علی علیزاده بار دیگر به موضوع مکانیسم ماشه بازمی‌گردد و می‌پرسد آیا می‌توان با اطمینان گفت که فعال شدن این سازوکار، اقتصاد ایران را با بحران جدی روبه‌رو نخواهد کرد.

جبرائیلی در پاسخ تأکید می‌کند که انتقاد او به برجام همچنان پابرجاست، اما معتقد است آثار عملی بازگشت قطعنامه‌های شورای امنیت بسیار کمتر از آن چیزی است که در فضای سیاسی کشور تصویر می‌شود.

او توضیح می‌دهد که تحریم‌های اصلی علیه صادرات نفت، نظام بانکی و مبادلات مالی ایران، عمدتاً از سوی ایالات متحده اعمال شده‌اند و نه شورای امنیت سازمان ملل.

به گفته او، در قطعنامه‌های شورای امنیت محدودیت‌هایی درباره برخی فعالیت‌های نظامی و تسلیحاتی وجود داشته، اما تحریم مستقیم فروش نفت یا بخش عمده تجارت خارجی ایران در آن‌ها پیش‌بینی نشده است.

بر همین اساس، وی نتیجه می‌گیرد که بخش مهمی از نگرانی‌های مطرح‌شده درباره مکانیسم ماشه، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت اقتصادی باشد، به فضای سیاسی و روانی داخل کشور ارتباط دارد.

بحران حکمرانی و نسبت آن با مکانیسم ماشه

جبرائیلی در ادامه گفت‌وگو تأکید می‌کند که نباید همه مشکلات اقتصادی کشور را به تحریم‌ها یا مکانیسم ماشه نسبت داد. از نگاه او، مهم‌ترین مسئله، ضعف در حکمرانی اقتصادی و ناتوانی در اعمال اقتدار بر ساختارهای داخلی است.

او با اشاره به حجم تجارت خارجی ایران در سال‌های اخیر، استدلال می‌کند که اگر هدف تحریم‌های آمریکا و شورای امنیت، متوقف کردن کامل تجارت ایران بوده است، آمار صادرات و واردات کشور نشان می‌دهد این هدف به‌طور کامل محقق نشده است. بنابراین، به باور وی، مسئله اصلی نه صرف تحریم، بلکه شیوه مدیریت اقتصاد داخلی و نحوه مواجهه با ذی‌نفعان اقتصادی است.

جبرائیلی می‌گوید بخشی از مدیران کشور ساده‌ترین توضیح را برای مشکلات انتخاب می‌کنند و همه مسائل را به تحریم‌ها نسبت می‌دهند، در حالی که بسیاری از نابسامانی‌های اقتصادی، ریشه در ساختارهای داخلی دارد.

ترجیح مذاکره با خارج به جای اصلاح داخل

او معتقد است برخی تصمیم‌گیران ترجیح می‌دهند برای حل مشکلات اقتصادی به توافق با قدرت‌های خارجی امید ببندند، زیرا رویارویی با شبکه‌های قدرتمند اقتصادی در داخل را دشوارتر می‌دانند.

به باور او، این رویکرد باعث شده اصلاحات ساختاری در اقتصاد ایران بارها به تعویق بیفتد و در عوض، حل مسائل کشور به مذاکرات خارجی گره بخورد.

اقتدار دولت؛ حلقه مفقوده حکمرانی

در ادامه، جبرائیلی مفهوم «حکومت» را از منظر علم سیاست توضیح می‌دهد و می‌گوید حکومت زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند اقتدار مشروع خود را در چارچوب مرزهای سرزمینی اعمال کند.

از نگاه او، اگر دولت نتواند قوانین خود را اجرا کند، صادرکنندگان را ملزم به بازگرداندن ارز کند یا بر بازارهای کلیدی نظارت مؤثر داشته باشد، با نوعی ضعف حکمرانی مواجه خواهد شد.

او معتقد است یکی از مهم‌ترین چالش‌های امروز کشور، کاهش اقتدار دولت در برابر شبکه‌های قدرتمند اقتصادی است؛ مسئله‌ای که به اعتقاد او باید پیش از هر موضوع دیگری مورد توجه قرار گیرد.

هژمونی اسرائیل و نظم جدید منطقه

در بخش دیگری از گفت‌وگو، علی علیزاده بحث را به تحولات منطقه‌ای می‌کشاند و با اشاره به حملات اخیر اسرائیل در منطقه، این پرسش را مطرح می‌کند که آیا خاورمیانه وارد مرحله تازه‌ای از رقابت برای هژمونی شده است؟

جبرائیلی در پاسخ، این تحلیل را می‌پذیرد و معتقد است جهان در حال حرکت به سمت نظمی چندقطبی است؛ نظمی که در آن، قدرت‌های منطقه‌ای بیش از گذشته برای تبدیل شدن به بازیگر مسلط محیط پیرامونی خود رقابت خواهند کرد.

به باور او، رژیم صهیونیستی نیز در همین چارچوب تلاش می‌کند پس از کاهش نقش مستقیم آمریکا در منطقه، جایگاه هژمون غرب آسیا را به دست آورد.

هژمون منطقه‌ای یعنی چه؟

جبرائیلی توضیح می‌دهد که هژمون منطقه‌ای، کشوری است که بتواند قواعد امنیتی، سیاسی و اقتصادی منطقه را تعیین کند و هیچ رقیب منطقه‌ای نتواند به تنهایی با قدرت آن برابری کند.

او معتقد است رقابت‌های جاری در خاورمیانه را باید در همین چارچوب تحلیل کرد؛ رقابتی که صرفاً بر سر برنامه هسته‌ای یا اختلافات سیاسی نیست، بلکه بر سر توزیع قدرت در نظم آینده منطقه شکل گرفته است.

از نگاه او، آمریکا نیز با وجود کاهش حضور مستقیم خود، تلاش می‌کند این خلأ را از طریق تقویت متحدان منطقه‌ای، به‌ویژه اسرائیل، مدیریت کند.

مسئله اصلی، قدرت است

جبرائیلی در ادامه می‌گوید تصور اینکه همه اختلافات غرب با ایران صرفاً به برنامه هسته‌ای محدود می‌شود، تحلیلی ناقص است.

به اعتقاد او، مسئله اصلی در روابط بین‌الملل، قدرت است و کشورها برای تضمین بقای خود همواره در پی افزایش قدرت ملی هستند.

او با اشاره به برخی نظریه‌های واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل، تأکید می‌کند که بقای دولت‌ها بر سایر اهداف تقدم دارد و کشورها برای تضمین این بقا، ناگزیر از تقویت مؤلفه‌های قدرت هستند.

تغییر نظام سیاسی تنها با حمله نظامی ممکن نیست

جبرائیلی در ادامه بحث، به مسئله امنیت داخلی می‌پردازد و معتقد است حملات هوایی و موشکی، به تنهایی قادر به تغییر نظام سیاسی یک کشور نیستند.

او استدلال می‌کند که در تجربه جنگ‌های معاصر، تعیین‌کننده نهایی سرنوشت جنگ‌ها، نیروهای زمینی و شرایط داخلی کشورها بوده‌اند.

بر همین اساس، وی می‌گوید هرگونه تلاش برای بی‌ثبات کردن ایران، بیش از آنکه بر توان نظامی خارجی متکی باشد، به ایجاد نارضایتی در داخل وابسته خواهد بود.

از نگاه او، هر سیاست اقتصادی یا اجتماعی که موجب افزایش نارضایتی عمومی شود، می‌تواند در چنین شرایطی به کاهش امنیت ملی منجر شود.

ضرورت بازسازی اعتماد داخلی

جبرائیلی خطاب به مسئولان تأکید می‌کند که تقویت اقتدار ملی صرفاً به افزایش توان نظامی محدود نمی‌شود، بلکه نیازمند بازسازی اعتماد عمومی و افزایش رضایت اجتماعی نیز هست.

او معتقد است اگر دولت بتواند اقتدار خود را در اقتصاد، کنترل بازارها، مدیریت منابع و مقابله با رانت تقویت کند، بخش مهمی از آسیب‌پذیری‌های امنیتی کشور نیز کاهش خواهد یافت.

به باور وی، امنیت ملی، اقتصاد، عدالت اجتماعی و رضایت عمومی، زنجیره‌ای به‌هم‌پیوسته هستند و تضعیف هر یک، سایر بخش‌ها را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

تمدید قطعنامه ۲۲۳۱؛ فرصت یا تداوم فشار؟

در ادامه گفت‌وگو، جبرائیلی به آینده قطعنامه ۲۲۳۱ و سناریوهای پیش روی آن می‌پردازد. او معتقد است از نگاه کشورهای غربی، مطلوب‌ترین وضعیت آن است که هم سازوکار مکانیسم ماشه حفظ شود و هم امکان استفاده از آن در آینده باقی بماند.

به باور او، غرب بیش از آنکه به فعال شدن فوری مکانیسم ماشه علاقه‌مند باشد، مایل است این ابزار را به‌عنوان اهرمی دائمی برای اعمال فشار سیاسی حفظ کند.

او استدلال می‌کند که در شرایط کنونی، نظام بین‌الملل نسبت به یک دهه قبل تغییر کرده و جایگاه شورای امنیت نیز مانند گذشته نیست. از نگاه وی، گسترش همکاری‌های ایران با قدرت‌هایی مانند چین و روسیه و عضویت در نهادهایی همچون سازمان همکاری شانگهای، نشانه‌ای از همین تغییرات است.

مکانیسم ماشه؛ ابزار فشار سیاسی

جبرائیلی معتقد است کشورهای غربی نیز به‌خوبی می‌دانند که بازگشت قطعنامه‌های شورای امنیت، الزاماً اقتصاد ایران را فلج نخواهد کرد؛ اما حفظ امکان استفاده از این ابزار، قدرت چانه‌زنی آن‌ها را افزایش می‌دهد.

او می‌گوید در کنار این مسئله، برخی جریان‌های سیاسی داخلی نیز به دلیل گره خوردن سرمایه سیاسی خود با برجام، از تداوم این وضعیت استقبال می‌کنند؛ زیرا همچنان می‌توانند برجام و مکانیسم ماشه را محور اصلی مباحث سیاست خارجی قرار دهند.

پیشنهاد روسیه درباره تمدید قطعنامه

در بخش دیگری از گفت‌وگو، علی علیزاده به پیشنهاد روسیه برای تمدید شش‌ماهه قطعنامه ۲۲۳۱ اشاره می‌کند؛ پیشنهادی که بر اساس آن، در دوره تمدید، امکان استفاده از مکانیسم ماشه از میان می‌رود.

جبرائیلی در پاسخ می‌گوید اگر چنین طرحی دقیقاً با همین ویژگی اجرا شود، از نگاه او به سود ایران خواهد بود؛ زیرا در این حالت، ابزار اصلی فشار غرب از بین می‌رود و صرف تمدید زمانی قطعنامه، مشکل اساسی ایجاد نمی‌کند.

با این حال، او احتمال پذیرش چنین پیشنهادی از سوی کشورهای غربی را پایین می‌داند و معتقد است آن‌ها یا مکانیسم ماشه را پیش از پایان مهلت فعال خواهند کرد یا در صورت پذیرش هرگونه تمدید، تلاش می‌کنند این ابزار همچنان حفظ شود.

مطالبه شفافیت در توافق با آژانس

یکی دیگر از محورهای انتقادی جبرائیلی، منتشر نشدن متن توافق اخیر ایران و آژانس است.

او می‌گوید هنگامی که توافقی درباره موضوعی با این درجه از اهمیت ملی منعقد می‌شود، افکار عمومی و کارشناسان حق دارند متن آن را مشاهده و ارزیابی کنند.

به اعتقاد او، تجربه مذاکرات هسته‌ای در سال‌های گذشته نشان داده است که اختلاف میان روایت‌های رسمی و متن توافق‌ها می‌تواند بعداً محل اختلاف و سوءبرداشت شود.

جبرائیلی با یادآوری تجربه توافق لوزان می‌گوید در آن مقطع نیز روایت‌های منتشرشده از سوی ایران و آمریکا تفاوت‌های قابل توجهی داشت و همین مسئله بعدها در روند اجرای برجام آشکار شد.

از نگاه او، انتشار متن توافق می‌تواند زمینه نقد کارشناسی و افزایش اعتماد عمومی را فراهم کند.

آیا ایران از تجربه برجام درس گرفته است؟

در ادامه گفت‌وگو، علی علیزاده این پرسش را مطرح می‌کند که آیا روند کنونی، شباهت‌هایی با تجربه برجام ندارد؟

جبرائیلی نیز معتقد است بسیاری از اتفاقات امروز، از نظر شیوه تصمیم‌گیری و نحوه اطلاع‌رسانی، یادآور همان تجربه است.

او می‌گوید یکی از مهم‌ترین درس‌های برجام، ضرورت بررسی دقیق متن توافق‌ها و مشارکت نهادهای قانونی در فرآیند تصمیم‌گیری بود؛ اما به اعتقاد او، این تجربه به‌طور کامل مورد استفاده قرار نگرفته است.

وی همچنین تأکید می‌کند که در موضوعات مهم سیاست خارجی و اقتصادی، نقش نهادهای منتخب مردم نباید کمرنگ شود و تصمیم‌های کلان نیازمند شفافیت و پاسخ‌گویی بیشتری هستند.

نقد سیاست‌های اقتصادی و آزادسازی قیمت‌ها

در بخش دیگری از گفت‌وگو، جبرائیلی بار دیگر به سیاست‌های اقتصادی بازمی‌گردد و از روند آزادسازی قیمت‌ها، افزایش نرخ ارز و حذف تدریجی کنترل‌های دولتی انتقاد می‌کند.

او معتقد است اجرای چنین سیاست‌هایی بدون فراهم شدن زیرساخت‌های لازم، فشار بیشتری بر معیشت مردم وارد می‌کند و شکاف‌های اجتماعی را افزایش می‌دهد.

از نگاه او، آزادسازی اقتصادی زمانی معنا پیدا می‌کند که بازارها رقابتی، شفاف و عاری از رانت باشند؛ در غیر این صورت، نتیجه آن انتقال منافع به گروه‌های برخوردار و افزایش هزینه‌های زندگی برای اقشار متوسط و کم‌درآمد خواهد بود.

نظم آینده منطقه و ضرورت بازنگری راهبردها

جبرائیلی در جمع‌بندی این بخش از گفت‌وگو بار دیگر تأکید می‌کند که تحولات منطقه را باید در چارچوب رقابت برای شکل‌دهی به نظم جدید خاورمیانه تحلیل کرد.

به باور او، اگر ایران بخواهد جایگاه خود را در این نظم حفظ کند، باید هم‌زمان در سه حوزه اقدام کند:

  • تقویت قدرت اقتصادی و تولید داخلی؛
  • افزایش توان بازدارندگی و اقتدار ملی؛
  • اصلاح ساختارهای حکمرانی و افزایش اعتماد عمومی.

او معتقد است اتکای صرف به مذاکرات خارجی یا امید بستن به تغییر رفتار قدرت‌های بزرگ، نمی‌تواند جایگزین تقویت بنیان‌های داخلی کشور شود و امنیت پایدار تنها زمانی شکل می‌گیرد که قدرت داخلی و سیاست خارجی در یک مسیر هماهنگ قرار گیرند.

الیگارشی، رسانه و قدرت روایت

در بخش پایانی گفت‌وگو، جبرائیلی دامنه نقد خود را از حوزه اقتصاد و سیاست خارجی فراتر می‌برد و به نقش رسانه، سرمایه و شکل‌گیری قدرت روایت در جامعه می‌پردازد. او معتقد است طی سال‌های گذشته، گروهی از صاحبان سرمایه علاوه بر نفوذ اقتصادی، توانسته‌اند بخش مهمی از فضای رسانه‌ای و جریان‌سازی افکار عمومی را نیز در اختیار بگیرند.

به باور او، این تمرکز قدرت اقتصادی و رسانه‌ای موجب شده است که روایت مسلط از بسیاری از مسائل کشور، بیش از آنکه بازتاب‌دهنده منافع عمومی باشد، در جهت تأمین منافع همین گروه‌ها شکل بگیرد.

او استدلال می‌کند که هرگاه دیدگاهی متفاوت با این جریان مطرح شود، با حجم گسترده‌ای از نقد، تخریب یا فضاسازی رسانه‌ای روبه‌رو خواهد شد؛ مسئله‌ای که به اعتقاد وی، رقابت سالم در عرصه اندیشه و سیاست را دشوار می‌کند.

عدالت؛ فراتر از برابری در آزادی

جبرائیلی سپس به یکی از مباحث نظری مورد علاقه خود اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که در کتابی با عنوان عدالت به مثابه امکان تلاش کرده است برداشت متفاوتی از مفهوم عدالت ارائه دهد.

به گفته او، برخی نظریه‌های سیاسی عدالت را صرفاً در «برابری آزادی‌ها» خلاصه می‌کنند؛ اما از نگاه او، برخورداری برابر از آزادی زمانی معنا پیدا می‌کند که افراد امکان واقعی بهره‌گیری از آن آزادی را نیز داشته باشند.

او معتقد است اگر امکانات اقتصادی، رسانه‌ای یا اجتماعی به‌طور نامتوازن توزیع شود، صرف اعلام آزادی برابر نمی‌تواند عدالت را محقق کند؛ زیرا گروه‌هایی که از منابع و امکانات بیشتری برخوردارند، عملاً قدرت بیشتری برای اثرگذاری بر سیاست، اقتصاد و فرهنگ خواهند داشت.

مردم در شرایط کنونی چه می‌توانند بکنند؟

در واپسین بخش گفت‌وگو، علی علیزاده این پرسش را مطرح می‌کند که در شرایط فعلی، شهروندانی که دغدغه حفظ امنیت، استقلال و آینده ایران را دارند، چه نقشی می‌توانند ایفا کنند.

جبرائیلی در پاسخ می‌گوید مهم‌ترین ابزار مردم، مطالبه‌گری آگاهانه است. او معتقد است هیچ سیاست مهمی بدون همراهی افکار عمومی امکان اجرا پیدا نمی‌کند و به همین دلیل، شکل‌گیری گفتمان عمومی درباره مسائل کشور اهمیت تعیین‌کننده‌ای دارد.

به باور او، همان‌گونه که در دوره‌های مختلف برای اجرای سیاست‌های اقتصادی یا اجتماعی، تلاش شده است افکار عمومی با آن‌ها همراه شود، امروز نیز جامعه می‌تواند با طرح مطالبات مشخص، بر مسیر تصمیم‌گیری‌ها اثر بگذارد.

مطالبه از مسئولان

او از مردم می‌خواهد درباره موضوعاتی مانند ارزش پول ملی، سیاست‌های ارزی، قیمت حامل‌های انرژی، نحوه مدیریت منابع طبیعی و شیوه اداره اقتصاد، از مسئولان مطالبه‌گری کنند.

از نگاه وی، پرسش از مسئولان درباره چرایی کاهش ارزش پول ملی، نحوه قیمت‌گذاری کالاهای اساسی و سیاست‌های اقتصادی، بخشی از حقوق شهروندی است و می‌تواند به اصلاح روندهای تصمیم‌گیری کمک کند.

راه‌حل، کنش سیاسی است

در بخش پایانی، جبرائیلی تأکید می‌کند که صرف بیان دیدگاه‌ها برای ایجاد تحول کافی نیست و تغییرات پایدار نیازمند کنش سیاسی سازمان‌یافته است.

او با اشاره به فعالیت‌های سیاسی خود، معتقد است ایده‌ها زمانی امکان تحقق پیدا می‌کنند که در قالب تشکل‌ها، احزاب و نهادهای سیاسی پیگیری شوند. به باور او، تجربه انقلاب اسلامی نیز نشان می‌دهد که تحقق اهداف بزرگ تنها از مسیر سازمان‌دهی اجتماعی و مشارکت سیاسی امکان‌پذیر است.

وی از کسانی که با این رویکرد همدل هستند دعوت می‌کند در فعالیت‌های سیاسی و تشکیلاتی مشارکت کنند و نقش فعال‌تری در عرصه عمومی ایفا کنند.

جمع‌بندی

گفت‌وگوی حاضر، فراتر از تحلیل یک بیانیه سیاسی، تصویری از نگاه سیدیاسر جبرائیلی به مسائل راهبردی جمهوری اسلامی ارائه می‌دهد. در این چارچوب، موضوعاتی همچون برجام، مکانیسم ماشه، بازدارندگی، سیاست خارجی، اقتصاد، نقش الیگارشی، حکمرانی، امنیت ملی و نظم آینده منطقه، همگی اجزای یک منظومه فکری واحد تلقی می‌شوند.

از منظر او، امنیت و اقتدار ایران بیش از هر چیز در گرو تقویت بنیان‌های داخلی، اصلاح ساختارهای حکمرانی، افزایش قدرت اقتصادی، ارتقای توان بازدارندگی و کاهش وابستگی به راه‌حل‌های بیرونی است. به همین دلیل، وی بر این باور است که آینده کشور نه صرفاً در میز مذاکره، بلکه در کیفیت حکمرانی، میزان اقتدار دولت، مشارکت جامعه و توانایی نظام در پاسخ‌گویی به مطالبات عمومی رقم خواهد خورد.


درباره نویسنده ها

پیشنهادهای مرتبط