صلح یا بازآرایی میدان؟

ارزیابی راهبردی تفاهم‌نامه ۱۴‌بندی ایران و آمریکا برای پایان جنگ

تفاهم‌نامه ۱۴‌بندی ایران و آمریکا را نمی‌توان و نباید صرفاً به‌عنوان یک متن حقوقی برای پایان‌دادن به جنگ مطالعه کرد. این تفاهم‌نامه بخشی از خود جنگ است؛ جنگی که ابزارهای آن از موشک، هواپیما، ناو و عملیات اطلاعاتی به مذاکره، تعهدات مرحله‌ای، مجوزهای بانکی و قطعنامه‌های بین‌المللی تغییر شکل داده است. در سیاست قدرت، دولت‌ها هنگامی به مذاکره روی می‌آورند که ادامه نبرد را برای تحقق اهداف خود پرهزینه‌تر از توقف موقت آن ببینند. مذاکره الزاماً به معنای تغییر نیت دشمن نیست؛ چه‌بسا وسیله‌ای برای تثبیت دستاوردها، مهار توان طرف مقابل، بازسازی نیروها و انتقال منازعه به زمینی کم‌هزینه‌تر باشد.

آمریکا در این جنگ تنها به زیرساخت‌های ایران حمله نکرده است. امام مسلمین و شمار زیادی از مقامات سیاسی و فرماندهان نظامی ایران هدف ترور قرار گرفته‌اند. بنابراین طرف ایرانی با دولتی مواجه نیست که صرفاً بر سر چند سانتریفیوژ، میزان غنی‌سازی یا شیوه کشتیرانی اختلاف دارد؛ بلکه با قدرتی روبه‌روست که برای فروپاشی مرکز فرماندهی کشور، حذف رأس سیاسی نظام و ایجاد خلأ قدرت اقدام کرده است. این است که توافق با چنین طرفی را نمی‌توان بر مبنای اعتماد، حسن نیت یا امید به عادی‌شدن تدریجی رفتار او بنا کرد. تنها مبنای قابل اتکا، توازن قدرت، هم‌زمانی تعهدات، امکان راستی‌آزمایی و هزینه قطعی نقض توافق است.

در ظاهر، تفاهم‌نامه مجموعه‌ای گسترده از موضوعات را در بر می‌گیرد: توقف جنگ، لبنان، رفع محاصره دریایی، بازگشایی تنگه هرمز، فروش نفت، آزادسازی دارایی‌ها، لغو تحریم‌ها، بازسازی ایران، برنامه هسته‌ای، خروج نیروهای آمریکایی و تصویب توافق نهایی در شورای امنیت. اما نباید تعداد بندها را با ارزش واقعی تعهدات اشتباه گرفت. پرسش اصلی این است که کدام تعهدات فوری، عینی و قابل اندازه‌گیری‌اند و کدام به آینده، مذاکرات بعدی یا تصمیمات اداری آمریکا موکول شده‌اند. معامله فوری این تفاهم‌نامه را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد و آن عبارتست از رفع محاصره دریایی ایران در برابر بازگشایی تنگه هرمز.

ایران متعهد می‌شود عبور کشتی‌های تجاری را از سر بگیرد و برای ۶۰ روز هیچ وجهی از آنها دریافت نکند. در مقابل، آمریکا آغاز رفع محاصره دریایی را می‌پذیرد و متعهد می‌شود ظرف ۳۰ روز آن را به‌طور کامل خاتمه دهد.

هر دو تعهد میدانی‌اند؛ اما آثار آنها یکسان نیست. رفع محاصره برای ایران امکان صادرات، واردات و تنفس اقتصادی ایجاد می‌کند، ولی بازگشایی هرمز برای آمریکا و متحدانش پیامدهایی بسیار فراتر دارد: جریان انرژی تثبیت می‌شود، فشار بر بازار جهانی کاهش می‌یابد، هزینه جنگ برای اقتصاد آمریکا و شرکای آن پایین می‌آید و مهم‌ترین اهرم فوری ایران برای تحمیل هزینه به طرف مقابل محدود می‌شود.

به عبارت دیگر، ایران با بازگشایی هرمز صرفاً یک مسیر دریایی را باز نمی‌کند؛ بلکه یکی از اصلی‌ترین مزیت‌های ژئوپلیتیکی خود را در اختیار طرف مقابل قرار می‌دهد.

در کنار رفع محاصره، آمریکا دو تعهد اقتصادی فوری دیگر نیز پذیرفته است: صدور معافیت برای صادرات نفت و خدمات بانکی، بیمه‌ای و حمل‌ونقل مرتبط، و قابل استفاده‌کردن دارایی‌های مسدودشده ایران.

این دو بند در ظاهر مهم‌اند، اما نباید آنها را با لغو واقعی تحریم‌ها برابر دانست. معافیت تحریمی یک تصمیم اجرایی و قابل بازگشت است. ممکن است همچون تجربه برجام، وزارت خزانه‌داری آمریکا مجوزی صادر کند، اما بانک‌ها، بیمه‌ها، شرکت‌های حمل‌ونقل و خریداران نفت به دلیل نگرانی از بازگشت تحریم‌ها از همکاری با ایران خودداری کنند. در چنین وضعی، امتیاز آمریکا بر روی کاغذ داده شده، ولی اثر اقتصادی آن محدود باقی می‌ماند.

در موضوع دارایی‌های مسدودشده نیز متن از یک سو بر قابل استفاده‌شدن منابع تأکید می‌کند و از سوی دیگر تعیین رویه‌های آزادسازی را به مذاکرات بعدی واگذار می‌کند. همین فاصله میان «اصل تعهد» و «روش اجرا» می‌تواند ماه‌ها بهانه برای تأخیر ایجاد کند.

در مقابل، تعهد ایران به بازکردن تنگه هرمز نیازی به سازوکار پیچیده بانکی یا دستورالعمل‌های چندلایه ندارد. عبور کشتی‌ها آغاز می‌شود و آثار آن بلافاصله در بازار جهانی انرژی، نرخ بیمه، هزینه حمل‌ونقل و امنیت اقتصادی کشورهای غربی ظاهر می‌شود.

این یعنی تفاهم‌نامه دچار یک عدم تقارن بنیادین است: امتیاز ایران فیزیکی، فوری و جهانی است؛ اما بخشی از امتیازات آمریکا اداری، قابل تفسیر و قابل بازگشت‌اند.

بی‌دلیل نیست که لغو کامل تحریم‌های اولیه و ثانویه، خاتمه محدودیت‌های چندجانبه، خروج نیروهای آمریکایی از اطراف ایران (معلوم نیست اطراف ایران دقیقا یعنی کجا!)، طرح ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی و توافق نهایی درباره برنامه هسته‌ای، همگی به آینده موکول شده‌اند. آمریکا نیاز فوری خود را در مرحله نخست دریافت می‌کند، ولی بخش عمده مطالبات ایران را به مرحله‌ای منتقل می‌سازد که هنوز درباره زمان، سازوکار و نتیجه آن قطعیتی وجود ندارد.

یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف تفاهم‌نامه استفاده از مفهوم «آغاز اجرای» تعهدات است. طبق متن، شروع مذاکرات درباره توافق نهایی به آغاز اجرای چند بند از جمله رفع محاصره، بازگشایی هرمز، معافیت نفتی و آزادسازی دارایی‌ها وابسته شده است.

اما آغاز اجرا با تحقق نتیجه یکسان نیست. آمریکا می‌تواند اعلام کند روند رفع محاصره را آغاز کرده، نخستین مجوز نفتی را صادر کرده یا مذاکرات فنی درباره دارایی‌های مسدودشده را تشکیل داده است. سپس از ایران بخواهد عبور کامل کشتی‌ها را تضمین کند. در این حالت، ایران تعهدی نتیجه‌محور را اجرا کرده، ولی آمریکا صرفاً اقداماتی فرایندمحور انجام داده است.

یک توافق متوازن باید «نتیجه در برابر نتیجه» را جایگزین «اقدام در برابر وعده اقدام» کند. فروش نفت زمانی امتیاز محسوب می‌شود که نفت بارگیری شده، وجه آن وصول شده و ایران بتواند آزادانه از منابع استفاده کند. دارایی مسدودشده زمانی آزاد شده است که بانک مرکزی ایران اختیار کامل انتقال و مصرف آن را داشته باشد. محاصره زمانی رفع شده است که هیچ کشتی ایرانی با توقیف، بازرسی، تهدید بیمه‌ای یا ممانعت نظامی مواجه نباشد.

نکته دیگر اینکه تفاهم‌نامه تقریباً هیچ پاسخ روشنی به یکی از بنیادی‌ترین مسائل جنگ نمی‌دهد: آمریکا با حمله به ساختار فرماندهی و ترور رهبر انقلاب اسلامی و جمعی از مقامات کشور، از یک آستانه راهبردی عبور کرده است. اگر چنین اقدامی بدون تحمیل هزینه متناسب و بدون به‌رسمیت‌شناختن مسئولیت متجاوز پایان یابد، ممکن است در محاسبات آینده دشمن به‌عنوان الگویی موفق ثبت شود: می‌توان به رأس سیاسی یک کشور حمله کرد، فرماندهان آن را ترور کرد، زیرساخت‌هایش را هدف قرار داد و سپس در برابر توقف جنگ، امتیازهای اقتصادی محدود و قابل بازگشت ارائه داد. هدف پاسخ راهبردی صرفاً انتقام عاطفی نیست. مسئله اصلی، بازسازی بازدارندگی است. بازدارندگی زمانی برقرار می‌شود که دشمن یقین داشته باشد اقدام مشابه در آینده هزینه‌ای بیش از هر منفعت احتمالی خواهد داشت. از این رو، توقف عملیات نظامی نباید به معنای مختومه‌شدن پرونده تجاوز و ترورها باشد. ایران باید میان «پایان فوری جنگ» و «مسئولیت حقوقی، سیاسی و راهبردی عاملان جنگ» تفکیک کند. تفاهم‌نامه نباید به‌گونه‌ای تفسیر شود که حق ایران برای مطالبه غرامت، پیگیری آمران و عاملان، ارائه پرونده به مراجع بین‌المللی و اتخاذ اقدامات مشروع برای احیای بازدارندگی را از بین ببرد. صلحی که بازدارندگی را نابود کند، صرفاً فاصله‌ای میان دو جنگ خواهد بود.

در متن تفاهم‌نامه از توقف متقابل عملیات سخن گفته شده، اما میان متجاوز و طرفی که مورد حمله قرار گرفته تمایز روشنی وجود ندارد. این شیوه نگارش می‌تواند جنگ را به‌صورت نزاعی متقارن بازنمایی کند؛ گویی دو طرف به یک میزان مسئول آغاز و گسترش آن بوده‌اند. پذیرش چنین روایتی برای ایران خطرناک است. زیرا آمریکا و متحدانش می‌توانند پس از تثبیت آتش‌بس، روایت جنگ را بازسازی و ایران را مسئول ناامنی منطقه معرفی کنند. در آن صورت، نه‌تنها مطالبه غرامت و مسئولیت متجاوز تضعیف می‌شود، بلکه زمینه مشروعیت‌بخشی به فشارهای آینده نیز فراهم خواهد شد. ایران نباید برای دستیابی به توقف جنگ، حقیقت جنگ را واگذار کند. حتی اگر در متن موقت امکان درج همه مطالبات وجود نداشته باشد، باید در اسناد جانبی، اعلامیه رسمی یا شروط تفسیری تصریح شود که پذیرش تفاهم‌نامه به معنای صرف‌نظرکردن از شناسایی تجاوز، مسئولیت دولت‌های مهاجم، خسارات وارده و حقوق قربانیان نیست.

تنگه هرمز برای ایران صرفاً یک گذرگاه تجاری نیست؛ بخشی از ساختار قدرت ملی و مزیت جغرافیایی کشور است. موقعیت ایران در این تنگه محصول تصمیم یک دولت یا یک دوره سیاسی نیست، بلکه واقعیتی پایدار در جغرافیای منطقه است. آمریکا تلاش دارد بازگشت عبور کشتی‌ها را به «شرایط پیش از جنگ» بازگرداند؛ اما شرایط منطقه پس از جنگ دیگر همان شرایط پیشین نیست. قدرتی که جنگ را آغاز کرده، نباید انتظار داشته باشد بدون پذیرش هزینه‌های آن، تمام منافع نظم پیشین را بازیابد. ذکر عبور رایگان فقط برای ۶۰ روز و ارجاع ترتیبات آینده به گفت‌وگو با عمان و دیگر دولت‌های ساحلی، فضایی برای حفظ حقوق حاکمیتی ایران باقی گذاشته است. این ظرفیت باید حفظ شود. ایران نباید پیشاپیش از حق خود برای تعریف خدمات دریایی، ترتیبات ایمنی، مدیریت عبور، جبران هزینه‌های امنیتی و ایفای نقش محوری در حکمرانی تنگه صرف‌نظر کند. بازگشایی هرمز باید اقدامی مرحله‌ای، مشروط و قابل بازگشت باشد؛ نه واگذاری کامل اهرم در برابر وعده‌هایی که تحقق آنها به اراده دولت آمریکا وابسته است.

تفاهم‌نامه، کاهش غنای ذخایر هسته‌ای ایران را مطرح می‌کند، اما بخش عمده موضوعات اصلی از جمله آینده غنی‌سازی، تأسیسات، بازرسی‌ها و نیازهای هسته‌ای را به مذاکرات بعدی می‌سپارد. در اینجا نیز باید میان اقدامات برگشت‌پذیر و غیرقابل بازگشت تفاوت گذاشت. مجوز نفتی آمریکا را می‌توان در چند ساعت لغو کرد، اما از بین‌بردن ذخایر هسته‌ای، تعطیلی تأسیسات یا تخریب ظرفیت‌های فنی را نمی‌توان به همان سرعت جبران کرد. ایران نباید هیچ امتیاز هسته‌ای ساختاری و غیرقابل بازگشتی را پیش از تحقق کامل، پایدار و قابل سنجش تعهدات اقتصادی و امنیتی آمریکا واگذار کند. تجربه توافق‌های پیشین نشان داده است که آمریکا می‌تواند از یک توافق خارج شود یا اجرای آن را مختل کند، در حالی که بازسازی ظرفیت‌های واگذارشده برای ایران هزینه‌بر و زمان‌بر است. اصل حاکم باید روشن باشد. تعهد برگشت‌پذیر در برابر تعهد برگشت‌پذیر؛ و اقدام غیرقابل بازگشت فقط در برابر امتیازی هم‌سنگ، قطعی و تضمین‌شده.

از منظر واشنگتن، این تفاهم‌نامه می‌تواند چند هدف را هم‌زمان محقق کند. نخست، کاهش فشار ناشی از انسداد یا ناامنی هرمز و جلوگیری از انتقال هزینه جنگ به اقتصاد جهانی؛ دوم، خارج‌کردن ابتکار عمل از میدان نظامی و انتقال آن به مذاکراتی که آمریکا در آن از شبکه تحریم، نظام مالی جهانی و نفوذ نهادی خود برخوردار است؛ سوم، تثبیت توقف برنامه هسته‌ای ایران در وضعیت پس از حملات، بدون آنکه آمریکا در مرحله نخست به لغو دائمی تحریم‌ها متعهد شود؛ چهارم، ایجاد فاصله میان ایران و بازیگران منطقه‌ای همسو از طریق تفکیک پرونده‌های لبنان، خلیج فارس و برنامه هسته‌ای؛ پنجم، تبدیل موضوع تجاوز و ترور رهبران ایران به اختلافی فرعی و جایگزین‌کردن آن با مناقشه فنی درباره غنی‌سازی، بازرسی و مجوزهای مالی؛ و ششم، خرید زمان برای بازسازی آمادگی نظامی، تقویت سامانه‌های دفاعی متحدان، ترمیم ذخایر تسلیحاتی و آماده‌سازی گزینه‌های فشار بعدی. این اهداف لزوماً به معنای آن نیست که آمریکا تصمیم قطعی به آغاز دوباره جنگ گرفته است، اما ایران باید توافق را بر مبنای توانایی دشمن برای نقض آن طراحی کند، نه بر اساس امید به خودداری او از نقض.

لذا راقم این سطور چند توصیه راهبردی به مقامات کشور دارد؛

۱. بازگشایی هرمز باید مرحله‌ای و متناسب باشد

حجم عبور کشتی‌ها باید دقیقاً متناسب با میزان واقعی رفع محاصره، صادرات عملی نفت، وصول درآمدها و آزادسازی دارایی‌ها افزایش یابد. ایران نباید در روز نخست تمام امتیاز هرمز را واگذار کند و سپس منتظر اجرای تدریجی تعهدات آمریکا بماند.

۲. معیار اجرای تعهدات آمریکا باید نتیجه باشد، نه صدور دستور

صدور مجوز، تشکیل کمیته یا اعلام آغاز رفع محدودیت نباید اجرای تعهد تلقی شود. معیار باید فروش واقعی نفت، انجام تراکنش بانکی، پوشش بیمه‌ای، ورود کالا به بنادر ایران و دسترسی آزاد بانک مرکزی به منابع باشد.

۳. رفع محاصره دریایی باید تعریف عملیاتی دقیق داشته باشد

لازم است مناطق استقرار نیروهای آمریکایی، ممنوعیت بازرسی و توقیف کشتی‌ها، آزادی بیمه و کشتیرانی، امنیت بنادر و زمان‌بندی خروج نیروها به‌صورت روشن تعریف شود. تعابیر کلی می‌توانند به محاصره‌ای غیررسمی و کم‌هزینه برای آمریکا منجر شوند.

۴. خروج نیروهای آمریکایی نباید به توافق نهایی موکول بماند

خروج نیروها از مجاورت ایران یکی از مطالبات امنیتی فوری است و باید هم‌زمان با اجرای تفاهم‌نامه آغاز شود. باقی‌ماندن نیروهای مهاجم در وضعیت تهدید، در حالی که ایران اهرم هرمز را محدود کرده است، توازن را به زیان ایران تغییر می‌دهد.

۵. هیچ اقدام هسته‌ای غیرقابل بازگشتی پیش از رفع واقعی تحریم‌ها انجام نشود

کاهش ذخایر، محدودکردن ظرفیت‌های فنی یا پذیرش بازرسی‌های فراتر از تعهدات موجود باید پس از دسترسی واقعی ایران به منافع اقتصادی و ایجاد تضمین‌های پایدار صورت گیرد.

۶. سازوکار بازگشت خودکار اقدامات ایران پیش‌بینی شود

در صورت تأخیر، نقض یا اجرای ناقص تعهدات آمریکا، ایران باید بدون نیاز به تصویب نهاد خارجی حق بازگرداندن محدودیت‌های دریایی، توقف همکاری‌های اضافی و ازسرگیری ظرفیت‌های تعلیق‌شده را داشته باشد.

۷. پرونده تجاوز، ترورها و غرامت مستقل بماند

توقف جنگ نباید به معنای اسقاط حقوق ایران باشد. مسئولیت حقوقی و سیاسی آمریکا در ترور رهبر انقلاب اسلامی، مقامات کشور و واردکردن خسارت به زیرساخت‌ها باید در پرونده‌ای مستقل پیگیری شود. هیچ عبارت مربوط به خاتمه مخاصمه نباید به‌عنوان عفو، رضایت یا صرف‌نظر ایران تفسیر شود.

۸. تضمین‌های منطقه‌ای و بین‌المللی مکمل اخذ شود

کشورهای ساحلی خلیج فارس، عمان، خریداران اصلی نفت ایران و قدرت‌های اقتصادی ذی‌نفع در امنیت هرمز باید در اجرای توافق مسئولیت مشخص داشته باشند. هرچه هزینه نقض توافق برای آمریکا و متحدانش گسترده‌تر شود، پایداری آن افزایش می‌یابد.

۹. توان بازدارندگی در دوره مذاکره حفظ شود

مذاکره نباید با کاهش یک‌جانبه آماده‌باش دفاعی، پراکندگی نیروها یا افشای آسیب‌پذیری‌های نظامی همراه شود. آتش‌بس قابل اعتماد، محصول آمادگی برای مقابله با نقض است، نه جایگزین آن.

۱۰. توافق نهایی باید «هزینه نقض» داشته باشد

سازوکار نظارتی بدون مجازات نقض، فاقد ارزش راهبردی است. باید روشن باشد که در صورت بازگشت تحریم‌ها، حمله مجدد، توقیف کشتی‌ها یا عدم آزادسازی منابع، چه امتیازهایی به‌طور خودکار به ایران بازمی‌گردد و طرف مقابل چه هزینه‌ای خواهد پرداخت.

خلاصه اینکه این تفاهم‌نامه ۱۴‌بندی می‌تواند فرصتی برای پایان‌دادن به عملیات نظامی و کاستن از فشار فوری بر مردم ایران باشد، اما تنها در صورتی که به ابزاری برای خلع سلاح تدریجی ایران از اهرم‌های قدرت خود تبدیل نشود. مسئله اصلی، صلح‌طلب‌بودن یا جنگ‌طلب‌بودن نیست. مسئله این است که صلح بر چه توازنی استوار می‌شود. صلحی که در آن ایران دارایی‌های سخت و فوری خود را واگذار کند و در مقابل وعده‌های اداری و آینده‌محور دریافت کند، صلح پایدار نخواهد بود. چنین ترتیبی ممکن است آمریکا را از هزینه‌های جنگ رها کند، بدون آنکه انگیزه یا توان آن برای تکرار تجاوز از میان برود. ایران باید توقف جنگ را بپذیرد، اما نباید منطق جنگ را فراموش کند. طرفی که رهبر یک کشور و فرماندهان آن را ترور کرده است، تنها زمانی به تعهدات خود پایبند می‌ماند که نقض توافق را پرهزینه‌تر از اجرای آن ببیند. از این رو، راهبرد درست نه رد مطلق تفاهم‌نامه است و نه اعتماد شتاب‌زده به آن؛ بلکه تبدیل آن به ترتیبی مرحله‌ای، متوازن، نتیجه‌محور و برخوردار از ضمانت اجرای خودکار است. تنگه هرمز، ظرفیت هسته‌ای، توان بازدارندگی و حقوق ناشی از تجاوز، دارایی‌های راهبردی ایران‌اند. این دارایی‌ها نباید در برابر وعده مبادله شوند؛ بلکه فقط می‌توان آنها را در برابر امتیازهای واقعی، هم‌زمان و غیرقابل مصادره به کار گرفت.

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس
آیا مطمئن هستید که می خواهید قفل این پست را باز کنید؟
زمان بازگشایی قفل : 0
آیا مطمئن هستید که می خواهید اشتراک را لغو کنید؟