سقوط آزاد در اقتصاد ایران: وقتی «جراحی اقتصادی» جای «نظام رفاه» را می‌گیرد

حجت‌الاسلام مجتبی نامخواه

گرانی، حقوقی که کفاف زندگی را نمی‌دهد، صف نان و اضطراب آخر ماه؛ این‌ها برای خیلی از خانواده‌های ایرانی تجربه‌ای روزمره شده است. در چنین وضعی، مدام از «حذف یارانه»، «جراحی اقتصادی» و «اصلاح قیمت‌ها» حرف زده می‌شود، بی‌آن‌که روشن باشد چه‌کسی واقعاً قرار است نجات پیدا کند. خلاصه پیشِ‌رو عصاره یک گفت‌وگوی مفصل درباره همین موضوع است: این‌که چرا بدون یک نظام رفاه عادلانه، هر تصمیم اقتصادی تازه، فشار را از دوش دولت برمی‌دارد و روی دوش طبقات فرودست می‌گذارد؛ و چرا فقرا، در مهم‌ترین تصمیم‌ها، صدا و نماینده‌ای ندارند.

گفت‌وگو از یک نقطه آشنا شروع می‌شود؛ تورم نقطه‌به‌نقطه مواد غذایی، سقوط قدرت خرید و این ادعا که «یارانه‌های پنهان» ریشه اصلی بی‌عدالتی و بی‌نظمی در اقتصاد ایران‌اند. حجت‌الاسلام نامخواه تأکید می‌کند که بحث یارانه و رفاه را نمی‌توان به چند عدد و نمودار تقلیل داد؛ این‌جا پای «حق زنده ماندن»، «سبد غذایی» و «امنیت جامعه» در میان است. به تعبیر او، ما در ایران سال‌هاست بدون داشتن یک نظام رفاه منسجم، مشغول دست‌کاری خطرناک قیمت کالاهای اساسی هستیم.

او یادآوری می‌کند که در چند شماره اخیر نشریه نامه جمهور، تلاش کرده‌اند نشان بدهند حذف بی‌محابای یارانه‌ها و «جراحی‌های اقتصادی» درواقع حذف ضربه‌گیرهایی است که قرار بوده جامعه را در برابر شوک‌ها حفظ کند؛ ضربه‌گیرهایی که از دهه ۷۰ و سیاست‌های تعدیل ساختاری دولت رفسنجانی به‌تدریج تضعیف شد و امروز تقریباً چیزی از آن نمانده است.

رؤیای ۴۰ ساله حذف یارانه

نامخواه تأکید می‌کند که پروژه حذف یارانه‌های انرژی و کالاهای اساسی یک تصمیم لحظه‌ای نیست، بلکه دست‌کم چهل سال است که در دستور کار دولت‌ها و مجالس مختلف قرار دارد؛ «ده مجلس است که با نمایندگانی مواجهیم که تقریباً همه در این رؤیا شریک‌اند». هرگاه دولت‌ها با کمبود منابع یا بحران بودجه روبه‌رو شده‌اند، اولین ایده‌ای که به ذهنشان رسیده، دست‌بردن در یارانه‌ها بوده است. به تعبیر او، از نگاه رسمی، یارانه‌ها اغلب «هزینه اضافی» تلقی شده‌اند، نه جزئی از یک نظام رفاه. نتیجه این رویکرد آن بوده که هر بار در قالب اصلاح قیمت بنزین، برق، نان یا ارز ترجیحی، یک موج بزرگ شوک به دهک‌های پایین وارد شده و در عوض، هیچ طراحی جدی برای جبران پایدار و ساختاری آن وجود نداشته است.

از «نظام جامعه رفاه» تا واقعیت ایران

در بخش مفصلی از گفت‌وگو، نامخواه از تجربه کشورهای دارای «نظام رفاه» می‌گوید؛ کشورهایی که در آن‌ها مجموعه‌ای از سیاست‌ها ــ بیمه بیکاری، حمایت از معلولان و سالمندان، آموزش عمومی، بهداشت رایگان، مسکن اجتماعی و… ــ مثل یک تور ایمنی عمل می‌کند و نمی‌گذارد خانوارها در مواجهه با شوک‌های اقتصادی سقوط آزاد کنند. او توضیح می‌دهد که در تحلیل‌های رسمی ایران، «نظام رفاه» اغلب به چند یارانه نقدی یا سبد معیشتی تقلیل داده می‌شود، در حالی که در ادبیات علمی، رفاه یک چتر گسترده از حقوق اجتماعی و اقتصادی است. از این منظر، ایران نه‌تنها نظام رفاه کارآمدی ندارد، بلکه بسیاری از همان ابزارهای نیم‌بند حمایتی موجود را هم به‌تدریج از دست داده است.

سبد غذایی، کالری و خط فقر واقعی

یکی از محورهای مهم گفت‌وگو، بحث «سبد غذایی» و کالری مورد نیاز خانوار است. نامخواه می‌گوید اگر از معیارهای حداقلی تغذیه استفاده کنیم و سبد ساده‌ای برای یک خانواده چهارنفره تعریف کنیم ــ مثلاً فقط بر اساس نان، تخم‌مرغ، حبوبات و مقدار اندکی پروتئین حیوانی ــ خواهیم دید که حداقل دستمزد مطلقاً توان تأمین این سبد را ندارد. او به این نکته اشاره می‌کند که در بسیاری از گزارش‌ها و حتی توییت‌های نمایندگان مجلس، اعتراف‌هایی وجود دارد مبنی بر این‌که بخش بزرگی از جامعه ایران زیر خط تأمین کالری لازم زندگی می‌کند، اما این واقعیت به زبان سیاست رسمی ترجمه نمی‌شود. در عوض، همچنان از «اصلاح قیمت‌ها» و «جراحی اقتصادی» صحبت می‌شود، بی‌آن‌که مسئله گرسنگی و سوءتغذیه به‌عنوان یک بحران امنیت ملی دیده شود.

کالابرگ، یارانه نقدی و سیاست‌های امدادمحور

در ادامه، بحث به تجربه اخیر «کالابرگ» و یارانه ۶۵۰ هزار تومانی می‌رسد. نامخواه کالابرگ را نمونه‌ای روشن از سیاست‌های امدادمحور می‌داند که نه بر حق و ساختار، بلکه بر «کمک موقت» تکیه دارد. به گفته او، طراحی و اجرا به‌گونه‌ای بود که عملاً نتوانست از سفره مردم دفاع کند؛ هم به لحاظ مبلغ و هم به لحاظ پوشش. او اشاره می‌کند که سیاست‌گذار به‌جای طرح‌ریزی یک نظام رفاه پایدار، هر چند سال یک‌بار بسته‌ای موقت روی میز می‌گذارد، آن‌هم معمولاً بعد از آن‌که شوک اصلی وارد شده است. در نتیجه، یارانه نقدی و کالابرگ بیشتر نقش مسکّن را بازی می‌کنند تا درمان؛ درد را کوتاه‌مدت کم می‌کنند، اما بیماری ساختاری سر جایش باقی می‌ماند.

بنزین، نابرابری و سیاست امنیتی

یکی از حساس‌ترین نقاط گفت‌وگو، بحث بنزین است. نامخواه یادآوری می‌کند که هر بار دولت‌ها قصد افزایش قیمت بنزین را داشته‌اند، با یادآوری تجربه اعتراضات آبان و تبعات امنیتی آن عقب کشیده‌اند. او می‌گوید: «بنزین تبدیل شده به خط تماس مستقیم میان سیاست اقتصادی و امنیتی.»

طبقه مرفه جدید و «طبقه دولتمند»

در بخش دیگری از مصاحبه، بحث به ساختار طبقاتی امروز ایران می‌رسد. مصاحبه‌شونده از «طبقه مرفه جدید» و «طبقه دولتمند» سخن می‌گوید؛ گروه‌هایی که نه فقط از بازار، بلکه از رانت‌های دولتی، انحصارها، مجوزها، قراردادهای خاص و دسترسی ویژه به اطلاعات و قدرت منتفع شده‌اند. او توضیح می‌دهد که این طبقات جدید، هم در سیاست‌گذاری و هم در رسانه نفوذ دارند و می‌توانند هزینه اصلاحات را به پایین‌دست منتقل کنند. در چنین ساختاری، هر تصمیم اقتصادی به‌گونه‌ای تنظیم می‌شود که منافع طبقات بالا حفظ، و فشار اصلی به دهک‌های پایین و طبقه متوسط فرسوده وارد شود. به تعبیر او، «فقرا نماینده ندارند»، در حالی که طبقات برخوردار در اتاق‌های تصمیم‌گیری هم صدا دارند و هم قدرت چانه‌زنی.

مالیات، شفافیت و فرار ساختاری

در ادامه، موضوع مالیات و شفافیت درآمدی طرح می‌شود. نامخواه می‌گوید وقتی درباره نظام عادلانه مالیاتی صحبت می‌کنیم، باید پذیرفت که امروز سهم واقعی طبقات بالادست از مالیات بسیار کمتر از ظرفیت آن‌هاست؛ از پزشکان و وکلا تا بخش‌هایی از تجارت و دلالی که یا به‌طور کامل از تور مالیات فرار می‌کنند یا با استفاده از انواع معافیت‌ها، سهم خود را حداقلی نگه می‌دارند. او با اشاره به آمارهای موجود معتقد است نبود یک نظام مالیاتی شفاف و تصاعدی، مستقیم به گسترش نابرابری و بی‌اعتمادی عمومی منجر شده؛ شهروندی که می‌بیند حقوق‌بگیر ثابت با فیش شفاف، مالیات می‌دهد و در عوض صاحبان درآمدهای کلان از زیر بار مسئولیت فرار می‌کنند، چگونه می‌تواند به شعارهای عدالت‌خواهانه رسمی اعتماد کند؟

دین، اخلاق و ندیدن ساختارها

یکی از لایه‌های جالب گفت‌وگو، نقد به زبان دینی و اخلاقیِ رایجی است که فقر و نابرابری را صرفاً مسئله «سبک زندگی» یا «مصرف‌گرایی» می‌بیند. نامخواه یادآوری می‌کند که وقتی خطبه‌ها و منبرها عمدتاً به نصیحت فردی و توصیه به قناعت محدود می‌شود، اما از ساختارهای تولید فقر، نظام دستمزد، سیاست مالیاتی و رانت‌های طبقاتی حرفی جدی زده نمی‌شود، دین عملاً از یک نیروی عدالت‌خواه به یک زبان توجیه‌گر وضعیت موجود فروکاسته می‌شود. او از این می‌گوید که اگر روحانیت و نهاد دین می‌خواهند نقش اجتماعی خود را حفظ کنند، باید به سراغ ریشه‌های اقتصادی ظلم بروند؛ باید ببینند چگونه تصمیمات بودجه‌ای، قیمت‌گذاری انرژی، خصوصی‌سازی‌ها و سیاست‌های رفاهی، زندگی مؤمنانِ فرودست را تحت فشار قرار داده است. در غیر این‌صورت، فاصله بین زبان دینی و تجربه زیسته مردم هر روز بیشتر خواهد شد.

سیاست‌گذاری بدون نماینده فقرا

مصاحبه با یک جمع‌بندی تلخ اما روشن به پایان می‌رسد: سیاست‌گذاری در ایران امروز اغلب بدون حضور واقعی طبقات پایین انجام می‌شود. فقرا در میزهای تصمیم‌گیری صدا ندارند؛ نه در مجلس، نه در دولت و نه در اتاق‌های فکر. نتیجه این است که ساده‌ترین راه برای حل بحران‌ها، یعنی فقیرتر کردن فقرا، مدام تکرار می‌شود. به تعبیر مصاحبه‌شونده، هر بار که دولت‌ها در مخمصه می‌افتند، به‌جای رفتن سراغ مالیات گرفتن از ثروت‌های بزرگ، اصلاح انحصارها، مهار رانت و شفافیت، سراغ حذف یارانه‌ها، آزادسازی قیمت‌ها و کوچک‌کردن سفره مردم می‌روند. این چرخه، هم نابرابری را تعمیق می‌کند و هم امنیت اجتماعی را در معرض تهدیدهای جدی‌تری قرار می‌دهد. این گفت‌وگو در نهایت روایتی فشرده از یک بحران چندلایه است: اقتصادی، رفاهی، طبقاتی و اخلاقی. از دل بحث‌ها، این ایده بیرون می‌آید که تا زمانی که «نظام رفاه» به‌عنوان یک پروژه جدی و حق‌محور در مرکز سیاست‌گذاری قرار نگیرد، هر جراحی اقتصادی تازه، فقط زخمی دیگر بر تن فرسوده جامعه خواهد بود؛ زخمی که نه با کالابرگ و یارانه موقت، که فقط با بازطراحی عادلانه ساختارها قابل درمان است.

از آرمان‌های سرخ تا سقوط در تاریکی؛ روایتی از نفوذ، انشعاب و رازهای سربسته حزب توده

شوک درمانی دولت، سفره مردم را کوچک‌تر و فاصله طبقاتی را گسترده‌تر کرده است؛ گزیده‌ای از گفتگوی دکتر سیدیاسر جبرائیلی با برنامه خیابان جمهوری

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس
آیا مطمئن هستید که می خواهید قفل این پست را باز کنید؟
زمان بازگشایی قفل : 0
آیا مطمئن هستید که می خواهید اشتراک را لغو کنید؟