پرونده ویژه حکمران: ایران و بازدارندگی اتمی
بحث درباره بازدارندگی اتمی ایران، تنها یک مسئله نظامی یا فنی نیست. در جمهوری اسلامی، هر تصمیم راهبردی در حوزه امنیت ملی، ناگزیر با پرسشهایی فقهی، اخلاقی و سیاسی روبهروست. فتوای حرمت سلاح هستهای، قاعده حفظ نظام، اصل نفی سبیل، قاعده اعداد و مسئله اضطرار، همگی مفاهیمی هستند که در این بحث به میان میآیند. آیا فتوای حرمت سلاح هستهای، باب هر نوع بازاندیشی در دکترین هستهای ایران را میبندد؟ آیا میتوان میان «استفاده از سلاح هستهای» و «داشتن توان بازدارنده» تفاوت گذاشت؟ آیا تغییر شرایط امنیتی، میتواند موضوع حکم را تغییر دهد؟ و اساساً نسبت فقه شیعه با مفهوم بازدارندگی چیست؟ برای بررسی این موضوعات، با حجتالاسلام امیرحسین جعفری گفتوگو کردیم.
پرسش: بحث درباره بازدارندگی اتمی ایران معمولاً به عنوان یک مسئله نظامی یا امنیتی مطرح میشود. از منظر فقهی، صورت مسئله چیست؟
بسمالله الرحمن الرحیم. ابتدا باید توجه کنیم که مسئله بازدارندگی اتمی، صرفاً یک بحث فنی، نظامی یا حتی دیپلماتیک نیست. در نظام جمهوری اسلامی، سیاست دفاعی کشور نمیتواند نسبت خود را با فقه، اخلاق، ولایت فقیه و مبانی شرعی روشن نکند. بنابراین هر گفتوگویی درباره قدرت هستهای، ناگزیر با یک پرسش بنیادین آغاز میشود: آیا فتوای حرمت سلاح هستهای، باب هر نوع بازاندیشی درباره بازدارندگی اتمی را میبندد، یا اینکه در شرایط تغییر موضوع، تهدید وجودی و اضطرار امنیتی، امکان بازخوانی فقهی مسئله وجود دارد؟ نکته مهم این است که طرح این پرسش به معنای عبور از دین یا بیاعتنایی به اخلاق نیست. اتفاقاً این پرسش از درون همان سنت فقهی برمیخیزد که حفظ جان مسلمانان، حفظ نظام اسلامی، نفی سلطه بیگانه و آمادگی در برابر دشمن را از اصول مهم سیاست شرعی میداند.
پرسش: شما میگویید مسئله اصلی، صرفاً «بمب» نیست. منظورتان چیست؟
اگر بحث هستهای را صرفاً در قالب «ساخت بمب» صورتبندی کنیم، مسئله را کوچک و حتی تحریف کردهایم. موضوع اصلی، نسبت ایران با تهدید وجودی است. کشوری که در معرض ترور، حمله نظامی، خرابکاری، تحریم، تهدید زیرساختی و فشار برای تسلیم قرار دارد، نمیتواند مسئله امنیت نهایی خود را فقط با ادبیات فنی توضیح دهد. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این نیست که آیا ایران به سلاح علاقه دارد یا نه. پرسش این است که آیا ایران حق دارد برای جلوگیری از جنگ، حمله، تجزیه، فروپاشی و سلطه بیگانه، درباره سطح جدیدی از بازدارندگی فکر کند یا خیر. فقه سیاسی شیعه همواره میان حالت عادی و حالت اضطرار تفاوت گذاشته است. حکمی که در شرایط عادی معنا دارد، ممکن است در شرایط تهدید موجودیت جامعه اسلامی، صورت دیگری پیدا کند. این بیثباتی فقه نیست؛ بلکه پویایی فقه در مواجهه با تغییر موضوع است.
پرسش: یعنی از نظر شما، مسئله فتوا را باید در نسبت با موضوع فهمید؟
دقیقاً. یکی از خطاهای رایج در بحث هستهای این است که فتوا را از موضوع جدا میکنند. در فقه، حکم تابع موضوع است. اگر موضوع تغییر کند، امکان بازنگری در حکم نیز مطرح میشود. موضوع «سلاح هستهای در شرایط صلح نسبی و گفتوگوی دیپلماتیک» با موضوع «بازدارندگی نهایی در شرایط تهدید وجودی، ترور رهبران، حمله به زیرساختها و خطر جنگ گسترده» یکسان نیست. ممکن است در یک وضعیت، مسئله به صورت «حرمت تولید و استفاده از سلاح کشتارجمعی» فهم شود؛ اما در وضعیتی دیگر، پرسش این باشد که آیا داشتن ظرفیت بازدارنده برای جلوگیری از جنگی بزرگتر، حفظ جان میلیونها نفر و جلوگیری از سلطه دشمن، ذیل عناوین ثانویه و مصالح عالیه نظام قابل بررسی است یا نه. این بحث به معنای صدور حکم قطعی نیست؛ به معنای باز کردن باب اجتهاد است.
پرسش: در این بحث، تفاوت میان ساخت، داشتن، تهدید و استفاده چقدر اهمیت دارد؟

پرسش: قاعده حفظ نظام در این بحث چه جایگاهی دارد؟
در فقه سیاسی شیعه، حفظ نظام اسلامی از مهمترین مصالح است. البته مقصود از نظام فقط ساختار اداری یا دولت مستقر نیست؛ حفظ جامعه، سرزمین، امنیت عمومی، استقلال و امکان حیات دینی و سیاسی امت نیز ذیل این مفهوم قرار میگیرد. اگر تهدیدی متوجه اصل بقا و استقلال کشور شود، فقه نمیتواند نسبت به آن بیاعتنا باشد. در چنین شرایطی، مسئله بازدارندگی میتواند ذیل قاعده حفظ نظام معنا پیدا کند. اگر فقدان بازدارندگی نهایی باعث شود دشمن به خود اجازه دهد رهبر کشور را تهدید کند، زیرساختهای حیاتی را هدف بگیرد، کشور را به جنگ طولانی بکشاند یا پروژه تجزیه و فروپاشی را فعال کند، باید پرسید تکلیف شرعی حکومت برای جلوگیری از چنین وضعی چیست. آیا حفظ نظام فقط با پرهیز از سلاح معنا دارد، یا با ایجاد قدرتی که دشمن را از حمله بازدارد نیز قابل فهم است؟ این پرسش، یک پرسش جدی فقهی و حکمرانی است.
پرسش: قاعده نفی سبیل چگونه با بازدارندگی پیوند میخورد؟
قاعده نفی سبیل از قواعد مهم فقه سیاسی است؛ یعنی خداوند راه سلطه کافران بر مؤمنان را قرار نداده است. این قاعده در طول تاریخ، مبنای بسیاری از مواضع استقلالطلبانه در فقه شیعه بوده است. اگر کشوری در برابر دشمنی قرار گیرد که با تکیه بر قدرت نظامی، هستهای، اقتصادی و رسانهای خود میخواهد اراده سیاسی آن کشور را بشکند، مسئله فقط یک رقابت عادی بینالمللی نیست؛ مسئله سلطه است. در چنین وضعیتی، ضعف بازدارندگی میتواند راه سلطه دشمن را باز کند. از این منظر، بازدارندگی صرفاً یک انتخاب نظامی نیست؛ ابزار بستن راه سلطه است. اگر دشمن بداند ایران فاقد پاسخ نهایی است، تهدید نظامی را به بخشی از دیپلماسی روزمره تبدیل میکند. اما اگر بداند هر حملهای میتواند هزینهای غیرقابل تحمل داشته باشد، راه سلطه بسته میشود.
پرسش: در یادداشت شما به قاعده اعداد هم اشاره شده بود. آیا میتوان بازدارندگی را از این زاویه قرآنی فهمید؟
بله. آیه شریفه «وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّه» یکی از روشنترین مبانی قرآنی در باب آمادگی دفاعی است. مضمون آیه این است که تا آنجا که میتوانید، قدرت فراهم کنید تا دشمن خدا و دشمن شما بترسد. نکته مهم این است که آیه نمیگوید قدرت فراهم کنید تا حمله کنید؛ میگوید قدرت فراهم کنید تا دشمن بترسد. این دقیقاً همان چیزی است که در ادبیات جدید روابط بینالملل، بازدارندگی نامیده میشود. بنابراین اصل بازدارندگی، نه تنها با منطق دینی بیگانه نیست، بلکه ریشهای قرآنی دارد. پرسش امروز این است که در جهانی که دشمن از بمب، موشک، ناو، تحریم، جنگ سایبری، ترور و حمله به زیرساخت استفاده میکند، مصداق «ما استطعتم من قوه» چیست؟ آیا قدرت موشکی کافی است؟ آیا پهپاد کافی است؟ آیا عمق منطقهای کافی است؟ آیا تنگه هرمز کافی است؟ یا در برابر تهدید وجودی، باید سطح بالاتری از قدرت بازدارنده تعریف شود؟ اینها پرسشهایی است که باید صریح و عالمانه درباره آن گفتوگو کرد.
پرسش: آیا میتوان گفت شرایط اضطراری، موضوع حکم را تغییر میدهد؟
فقه شیعه میان شرایط عادی و اضطراری تفاوت میگذارد. اضطرار فقط در سطح فردی معنا ندارد؛ جامعه و حکومت نیز ممکن است در وضعیت اضطرار قرار بگیرند. وقتی اصل حیات کشور، امنیت مردم، تمامیت ارضی و استقلال سیاسی در معرض تهدید قرار میگیرد، موضوع احکام امنیتی تغییر میکند. در شرایط عادی، ممکن است سیاست اعلامی کشور بر نفی مطلق سلاح هستهای استوار باشد. اما اگر دشمن از همین اعلام نفی مطلق، به عنوان اطمینان راهبردی برای حمله استفاده کند، آیا موضوع همان موضوع سابق است؟ اگر دشمن بداند ایران در هیچ شرایطی از یک سطح بالاتر عبور نمیکند، ممکن است همین قطعیت، بازدارندگی ایران را کاهش دهد. بنابراین حتی از منظر فقهی نیز باید پرسید آیا اعلام همیشگی و غیرمشروط محدودیت، در شرایط تهدید وجودی، به مصلحت امت اسلامی است یا نه.

این نگرانی را نباید سبک شمرد. سلاح هستهای با خطر ویرانی گسترده همراه است و نمیتوان آن را عادی جلوه داد. اما اخلاق فقط در «نداشتن ابزار خطرناک» خلاصه نمیشود. اخلاق همچنین یعنی جلوگیری از جنگ، حفظ جان مردم، ممانعت از تجاوز و جلوگیری از نابودی کشور. اگر نداشتن بازدارندگی نهایی باعث شود دشمن جسورتر شود، جنگ تکرار شود، شهرها و زیرساختها هدف قرار گیرند و میلیونها انسان زیر سایه تهدید زندگی کنند، آیا این وضعیت اخلاقیتر است؟ در فلسفه بازدارندگی، هدف از داشتن قدرت هستهای استفاده از آن نیست؛ هدف این است که جنگ رخ ندهد. بنابراین باید میان «اخلاق استفاده» و «اخلاق بازدارندگی» تفاوت گذاشت. استفاده از سلاح علیه غیرنظامیان میتواند مطلقاً مردود باشد، اما داشتن توان بازدارنده برای جلوگیری از جنگ، بحثی جداگانه است.
پرسش: آیا امکان استفتای جدید درباره مسئله بازدارندگی هستهای وجود دارد؟
در سنت شیعه، مؤمنان میتوانند در موضوعات جدید از مرجع و ولی فقیه استفتا کنند. اگر شرایط تغییر کرده باشد، اگر موضوع دگرگون شده باشد، اگر تهدیدهای تازهای پدید آمده باشد، طرح پرسش جدید نه تنها مجاز، بلکه لازم است. استفتا درباره بازدارندگی هستهای به معنای مخالفت با فتوای پیشین نیست. به معنای پرسیدن از نسبت حکم پیشین با موضوع جدید است. میتوان پرسید: آیا میان استفاده از سلاح هستهای و داشتن توان بازدارنده تفاوت هست؟ آیا در شرایط تهدید موجودیتی، حکم ثانوی قابل تصور است؟ آیا حفظ نظام و نفی سبیل میتواند صورتبندی جدیدی از مسئله ایجاد کند؟ آیا قدرت آستانهای با حرمت استفاده از سلاح کشتارجمعی تفاوت دارد؟ اینها پرسشهایی فقهی، جدی و مشروعاند. تابو کردن آنها به سود فقه نیست؛ بلکه به معنای تعطیل کردن توان اجتهادی فقه در یکی از مهمترین مسائل امنیت ملی است.
پرسش: برخی طرح این بحث را نوعی عبور از ولایت فقیه میدانند. نظر شما چیست؟
این برداشت نادرست است. طرح بحث بازدارندگی هستهای الزاماً به معنای عبور از ولایت فقیه یا نادیده گرفتن فتوای رهبری نیست. اگر کسی از ضرورت بازنگری در دکترین دفاعی سخن میگوید، ممکن است دقیقاً دغدغه حفظ ولایت، حفظ نظام و حفظ کشور را داشته باشد. اگر دشمن بتواند رهبر کشور را تهدید کند، درباره ترور مقامات عالی سخن بگوید، زیرساختها را هدف بگیرد و حمله به ایران را در گزینههای عادی خود نگه دارد، یعنی باید درباره سطح بازدارندگی بازاندیشی کرد. دفاع از ولایت فقط شعار نیست؛ ایجاد قدرتی است که دشمن جرئت تعرض به رأس نظام اسلامی را نداشته باشد. اگر بازدارندگی بتواند مانع چنین تعرضی شود، نمیتوان اصل بحث درباره آن را ضد ولایت دانست.
پرسش: البته این مسیر هزینههایی هم دارد. آیا نباید از خطرات آن سخن گفت؟
حتماً باید سخن گفت. مسئله نباید سادهسازی شود. بازدارندگی اتمی یا هر نوع تغییر بزرگ در دکترین دفاعی کشور، هزینه دارد: تحریم، فشار دیپلماتیک، عملیات روانی، خطر حمله پیشدستانه، رقابت تسلیحاتی منطقهای و هزینه اقتصادی. هیچ تصمیم امنیتی بزرگی بیهزینه نیست. اما پرسش مهم این است: وضعیت فعلی بیهزینه بوده است؟ ایران سالها تحریم شده، تهدید شده، مذاکره کرده، امتیاز داده، دانشمندانش ترور شدهاند، زیرساختهایش هدف قرار گرفته و همچنان زیر فشار قرار دارد. بنابراین بحث واقعی میان «هزینه» و «بیهزینگی» نیست؛ بحث میان دو نوع هزینه است: هزینه بازدارندگی یا هزینه بیبازدارندگی. فقه سیاسی نیز باید همین واقعیت را ببیند. حکم شرعی در خلأ صادر نمیشود؛ در جهان واقعی صادر میشود. جهانی که در آن دشمن منتظر ضعف میماند و از هر خلأ قدرت استفاده میکند.
پرسش: پس جمعبندی شما از نسبت فقه و بازدارندگی اتمی چیست؟
جمعبندی من این است که بحث درباره بازدارندگی اتمی ایران باید از سطح هیجان، شعار و تابو خارج شود و به سطح اجتهاد، حکمرانی و امنیت ملی برسد. نه میتوان با یک جمله «فتوا داریم» همه پرسشها را بست، نه میتوان با شعار «باید بمب ساخت» از پیچیدگیهای فقهی، اخلاقی و سیاسی عبور کرد. راه درست، گشودن باب گفتوگوی فقهی و راهبردی است. فقه شیعه ظرفیت آن را دارد که میان شرایط عادی و اضطراری، میان استفاده و بازدارندگی، میان حکم اولی و ثانوی، میان اخلاق جنگ و اخلاق جلوگیری از جنگ، و میان سلاح تهاجمی و قدرت بازدارنده تفاوت بگذارد. ایران امروز با پرسشی تاریخی روبهروست: آیا میتوان امنیت نهایی یک ملت را فقط به تعهدات کاغذی، حسن نیت دشمن و اهرمهای محدود سپرد؟ یا باید در پرتو اصولی چون حفظ نظام، نفی سبیل و اعداد قوه، درباره سطح تازهای از بازدارندگی اندیشید؟ پاسخ نهایی با نهادهای عالی تصمیمگیر و ولی فقیه است. اما طرح پرسش، وظیفه نخبگان است. جامعهای که درباره امنیت نهایی خود گفتوگو نکند، ناچار است هزینه تصمیمهای نگرفته را در میدان جنگ بپردازد. بازدارندگی، اگر درست فهم شود، نه دعوت به جنگ است و نه عبور از اخلاق؛ تلاشی است برای آنکه جنگ آغاز نشود.