برای چیزی حدود دو دهه مذاکرات پیوسته و ناپیوسته حول پروژه هستهای ایران، تغییر مذاکرهکنندگان و حتی میزان ایستادگی یا نرمش دو طرف، نشان داد که اساساً خودداریِ طولانی، شفافسازی و ایجاد محدودیت داوطلبانه طرف ایرانی نه تنها موضوع مورد اختلاف را حل نمیکند بلکه طرف غربی تلاش دارد تا به شکلی دائمی کارکرد آن را به عنوان ابزاری برای مداخله درباره مسائل دیگر و توانمندیهای اساسیتر کشور ایران حفظ کند.
💢 پس اولاً باید از دوگانه تحمیلی درباره افزایش یا کاهش سطح و حجم غنیسازی که میدان کنشگری ما را محدود به یک دور باطل ساخته عبور نمود و از اساس پرسید؛ چگونه میتوان زمینه را برای اعلام نظر سایرین درباره حقوق خود باز گذاشت و نه تنها این اندازه که فراتر، با دیگران درباره چند و چون آن گفتگو کرد و توقع تضییع آن را نداشت؟ حال آنکه مسائل ایران، صرفاً مربوط به خود ملت ایران است و تصمیمسازی درباره آن، در ید اختیار هیچ کشور دیگری نیست.
💢 در ثانی، باید پاسخ داد زمانی که حتی اعتمادسازیهای فراقانونی هم، حمله، تحریم و تهدید خارجی را متوقف نساخته، آیا ادامه راهبردی که قادر به امنیتآفرینی نیست؛ چیزی جز تمدید آسیبپذیری ما خواهد بود؟ چنانکه پیداست از امروز هر ایرانی باید این حقیقت را قبول کند که نه فقط منطق «مقاومت» که منطق «بقا» در جهانی که کشورهایی در آن با تکیه به زور، اراده خود را به دیگران تحمیل میکنند؛ چیزی جز افزایش بازدارندگی نیست.
💢 ریسکهای اصلی اتمی شدن و نشدن در هر دو حالت برای ایران، تشدید چرخه حمله و ضدحمله؛ جهش تحریم و انزوای مالی؛ تحریکِ دومینوهای منطقهای؛ کاهشِ ظرفیت همکاریهای فناورانه و فشار بر مشروعیت داخلی است. هزینههای انسانی، منطقهای و بینالمللیِ عبور علنی به تسلیح گرچه میتواند بسیار سنگین باشد اما در مقایسه با ریسکهای اصلی رقیقسازی اورانیوم یا تحویل آن به کشوری ثالث که نه تنها آستانه بازدارندگی را به عقب میراند بلکه اتمی نشدن زمینه را برای افزایش سطح تنش و به کارگیری اهرمهای سلاح هستهای – چه تهدید و چه اجرا – فراهم مینماید، ترجیح دارد.
💢 بررسی تجربه اتمی شدن کشورهای دنیا نشان میدهد این سلاح مصونیت مطلق نمیآورد اما فقدان آن نیز الزاماً امنیتآور نیست چنانکه پاکستان با دستیابی به سلاح هستهای در برابر هند از جنگهای محدود و بحرانهای متناوب مصون نشد اما، سطح تنش را از منازعههای وجودی به برخوردهایی کنترل شده تقلیل داد یا درباره کره شمالی که توانست با جلوگیری از دریافت صدمات بازگشتناپذیر، ساختار قدرت و حیات سیاسی اجتماعی خود را حفظ کند.
💢 ممکن است گفته شود برای مقابله با دشمنی که از هزینههای متعارف نمیترسد؛ بهترین گزینه و کم هزینهترین انتخاب، حفظ و توسعه برنامه صلحآمیز، کوتاهکردن فاصله تصمیم تا بازدارندگیِ مؤثر در سطح نهادی و فناورانه اما بدون جهشِ علنی و فوری به تسلیح هستهای است به شکلی که هم پیام قاطع میفرستد و هم امکانِ چانهزنی و بازگشتپذیری اقدامات را حفظ میکند. با اینحال باید پرسید؛ این چگونه بازدارندگی خواهد بود که نه تنها واضح نیست بلکه امکان از دست رفتن آن هم وجود خواهد داشت؟
💢 اهمیت مطلب زمانی بهتر درک میشود که بدانیم؛ «آستانه بازدارندگی» تنها مرز فنیِ هستهای نیست بلکه نقطهای را شامل میشود که دشمن را در محاسبات خود به این نتیجه برساند که هزینه حمله، خرابکاری یا ترور از منفعت آن بیشتر است. آستانهای که با تابآوری اقتصادی، امنیتِ زنجیره تأمین، انسجام اجتماعی و روایت پیروزی تا امروز برای ایران بدست آمده و عبور از آن امکان دارد. عبوری که در حقیقت سه مرحله است؛
💢 مرحله اول «روانی» بوده و به «تصورپذیری» امکان اتمی شدن به وسیله انسانهای ایرانی مربوط میشود. زمانیکه از خودمحدودسازی قبلی عبور کنیم نه تنها امکان حرکت نهادی به سمت حفظ گزینههای سریع و بازگشتپذیر به دست میآید بلکه فراتر از آن، زمینه عبور علنی نهایی به تسلیح هم فراهم میگردد. با این همه به صراحت باید گفت؛ این تصمیم، تصور و عبور گرچه درست است اما تنها هنگامی به نتیجه خواهد رسید که اراده ما معطوف به پذیرش هزینهها و پیامدهای آن باشد.
💢 بازدارندگیِ مؤثر معجونی از شش مؤلفه نظامی برای تحمیل هزینه؛ عامل فناورانه برای بقا و خوداتکایی؛ عامل حقوقی برای مشروعیت و هزینهسازی علیه متجاوز؛ عامل اقتصادی برای تحملِ فشار و انکارِ اهرمِ تحریم؛ عامل اجتماعی برای تابآوری و عامل روایی برای جلوگیری از مصادره معنای جنگ و صلح میباشد. شش ضلعی که اکنون در نتیجه جنگ رمضان و تجاوز جاهلانه آمریکا و اسرائیل، همه در کنار یکدیگر قرار گرفته و فرصت عبوری ایجاد کرده که شاید تنها موعد اجرای آن این شصت روز باشد و هرگز تکرار نشود!