از بنزین تا سفره؛ صف‌هایی که تمام نمی‌شوند

یعقوب ناروئی؛ روانشناس

در بسیاری از بحث ‌های اقتصادی، انرژی با عدد و رقم تعریف می‌ شود؛ قیمت، مصرف، یارانه، ناترازی، هزینه و درآمد. اما در زندگی واقعی مردم، انرژی قبل از آنکه یک عدد باشد، یک تجربه است. تجربه‌ ای که در مسیر رفت‌ و آمد، در هزینه‌ های روزمره، در نگرانی ‌های خانوادگی، در برنامه ‌ریزی برای آینده و گاهی در ساعت‌ های طولانی انتظار برای دریافت سوخت خود را نشان می ‌دهد. به همین دلیل، هر بحثی درباره گران‌ سازی انرژی، صرفا یک بحث اقتصادی نیست. این موضوع به شکل مستقیم با کیفیت زندگی، احساس امنیت روانی و توان برنامه‌ ریزی مردم برای آینده ارتباط پیدا می‌ کند. در سال‌ های اخیر، جامعه بارها با موج ‌های مختلف افزایش هزینه ‌های زندگی رو به‌ رو شده است. در چنین شرایطی، هر بار که موضوع افزایش قیمت انرژی مطرح می ‌شود، واکنش مردم فقط به خود قیمت محدود نمی‌ ماند. دلیل این مسئله روشن است؛ انرژی در ذهن بسیاری از خانوارها یک کالای مستقل نیست، بلکه نقطه آغاز زنجیره‌ ای از تغییرات اقتصادی تلقی می‌ شود. برای بخش قابل توجهی از جامعه، شنیدن خبرهای مربوط به احتمال افزایش قیمت انرژی به معنای نگرانی درباره مجموعه‌ ای از هزینه‌ های دیگر است؛ از حمل ‌و نقل گرفته تا کالاها و خدماتی که به شکل مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر هزینه انرژی قرار می‌ گیرند. از دیدگاه  روان‌ شناسی، آنچه فشار ایجاد می‌ کند همیشه خود رویداد نیست؛ گاهی انتظار وقوع یک رویداد نیز به همان اندازه یا حتی بیشتر بر ذهن انسان اثر می‌ گذارد. وقتی افراد احساس کنند شرایط اقتصادی در حال تغییر است اما نمی‌ دانند این تغییر تا چه اندازه خواهد بود، ذهن وارد وضعیت آماده‌ باش می‌ شود. در چنین وضعیتی، فرد مدام در حال ارزیابی آینده، محاسبه هزینه‌ ها و بازبینی تصمیم‌ های روزمره خود است. این فرایند در کوتاه‌ مدت شاید طبیعی به نظر برسد، اما اگر طولانی شود می‌ تواند به خستگی ذهنی، کاهش تمرکز و افزایش احساس نا اطمینانی منجر شود. از مهم‌ ترین نیازهای روانی انسان، احساس کنترل بر زندگی است. انسان زمانی آرامش بیشتری تجربه می‌ کند که بتواند آینده را تا حدی پیش‌ بینی کند و برای آن برنامه داشته باشد. اما هرچه میزان نا اطمینانی بیشتر شود، این احساس کنترل کاهش پیدا می‌ کند. به همین دلیل، بحث های مربوط به گران‌ سازی انرژی فقط درباره هزینه سوخت نیست؛ درباره میزان اطمینان مردم نسبت به آینده نیز هست. وقتی خانوارها ندانند در ماه‌ های آینده چه تغییری در هزینه‌ های زندگی رخ خواهد داد، بخشی از امنیت روانی خود را از دست می‌ دهند. در این میان، تجربه برخی هموطنان در مناطق جنوبی و جنوب ‌شرقی کشور، لایه دیگری از این مسئله را آشکار می‌ کند. در این مناطق، بحث انرژی گاهی از سطح قیمت عبور کرده و به مسئله دسترسی تبدیل شده است. در برخی موارد، افراد از ساعات پایانی شب در صف سوخت حاضر می‌ شوند تا در نوبت دریافت بنزین قرار بگیرند. اما حضور در صف، همیشه به معنای دریافت سوخت نیست. ظرفیت محدود، زمان توزیع و تعداد مراجعه‌ کنندگان باعث می‌ شود که گاهی افراد ساعت‌ های طولانی منتظر بمانند و در نهایت بدون دریافت سوخت محل را ترک کنند. این تجربه از نظر روان‌ شناسی اهمیت زیادی دارد. زیرا آنچه فشار روانی را تشدید می‌ کند صرفا انتظار نیست، بلکه انتظار نامطمئن است. اگر فرد بداند که پس از چند ساعت انتظار حتما به نتیجه می‌ رسد، ذهن او شرایط را متفاوت پردازش می‌ کند. اما زمانی که نتیجه نامشخص باشد، فشار روانی افزایش پیدا می‌ کند. در چنین وضعیتی، فرد نه تنها زمان خود را از دست می ‌دهد، بلکه بخشی از آرامش ذهنی خود را نیز صرف مدیریت این بلاتکلیفی می‌ کند.در برخی از این مناطق، شرایط آب‌ و هوایی نیز فشار را بیشتر می‌ کند. گرمای شدید و رطوبت بالا، انتظار طولانی را به تجربه ‌ای فرساینده تبدیل می ‌کند. بدن خسته می ‌شود، تمرکز کاهش پیدا می ‌کند و آستانه تحمل پایین می‌ آید. در چنین شرایطی، حتی تنش‌ های کوچک نیز می‌ توانند به اختلاف یا درگیری لفظی و فیزیکی تبدیل شوند. این موضوع لزوما به معنای افزایش پرخاشگری ذاتی افراد نیست؛ بلکه نشان می‌ دهد فشارهای محیطی چگونه می‌ توانند بر رفتار انسان اثر بگذارند. تجربه شخصی نگارنده نیز در همین چارچوب قابل فهم است. در یکی از همین موارد، پس از چند ساعت انتظار در گرمای روز برای دریافت سوخت، در نهایت امکان سوخت‌ گیری فراهم نشد و بازگشت بدون نتیجه بخشی از تجربه آن روز بود. اهمیت این تجربه در شخصی بودن آن نیست؛ بلکه در این است که نشان می ‌دهد مسئله انرژی تا چه اندازه می ‌تواند در زمان، برنامه‌ ریزی و زندگی روزمره افراد مداخله کند. وقتی چند ساعت از زمان یک فرد صرف تلاشی شود که نتیجه مشخصی ندارد، موضوع دیگر فقط سوخت نیست؛ بخشی از کیفیت زندگی است. با این حال، مسئله اصلی این یادداشت صف سوخت نیست. صف‌ ها فقط نشانه‌ ای از یک واقعیت بزرگ‌ تر هستند؛ واقعیتی که در آن مردم تلاش می‌ کنند میان هزینه‌ های رو به افزایش، درآمدهای محدود و آینده‌ ای که پیش‌ بینی آن دشوارتر شده است، تعادل برقرار کنند. در چنین شرایطی، هر بحثی درباره گران‌ سازی انرژی ناگزیر با این پرسش همراه می ‌شود که ظرفیت روانی جامعه برای پذیرش فشارهای جدید تا چه اندازه است.

روان انسان ظرفیت سازگاری بالایی دارد، اما این ظرفیت نامحدود نیست. زمانی که فشارهای متعدد به صورت هم ‌زمان بر افراد وارد شوند، توان سازگاری کاهش پیدا می‌ کند. نگرانی درباره هزینه‌ های زندگی، دغدغه شغل، فشارهای خانوادگی، مشکلات معیشتی و نااطمینانی نسبت به آینده، هر کدام به تنهایی می ‌توانند بخشی از انرژی روانی افراد را مصرف کنند. زمانی که این عوامل روی هم انباشته شوند، حتی تغییراتی که در ظاهر کوچک به نظر می‌ رسند می ‌توانند واکنش‌ های قابل توجهی ایجاد کنند. یکی از نکاتی که در بحث انرژی کمتر مورد توجه قرار می‌ گیرد، هزینه‌ های نامرئی آن است. معمولا درباره قیمت سوخت یا هزینه‌ های مستقیم صحبت می‌ شود، اما هزینه‌ های روانی کمتر دیده می ‌شوند. اضطراب ناشی از نا اطمینانی، کاهش تمرکز، خستگی ذهنی، احساس بی‌ ثباتی و فرسودگی ناشی از نگرانی‌ های مداوم، همگی بخشی از هزینه‌ هایی هستند که در هیچ جدول اقتصادی ثبت نمی‌ شوند اما در زندگی واقعی وجود دارند. از سوی دیگر، انرژی فقط به خودرو و جا به‌ جایی محدود نمی ‌شود. به همین دلیل است که بسیاری از مردم میان بنزین و سفره ارتباط برقرار می‌کنند. برای آنان، انرژی صرفاً یک کالای مصرفی نیست؛ بخشی از ساختار هزینه‌ های زندگی است. به همین علت، هر تغییری در این حوزه می ‌تواند به نگرانی‌ هایی درباره سایر هزینه‌ها نیز منجر شود. درست یا نادرست بودن این نگرانی‌ ها موضوع دیگری است؛ آنچه از منظر روان‌شناسی اهمیت دارد، وجود این نگرانی در ذهن مردم است. در واقع، رفتار انسان‌ ها بیشتر تحت تأثیر برداشت آنان از واقعیت قرار می‌ گیرد تا خود واقعیت. اگر بخش قابل توجهی از جامعه احساس کند که آینده اقتصادی مبهم‌ تر شده است، این احساس می‌ تواند بر تصمیم‌ های روزمره آنان اثر بگذارد. کاهش تمایل به هزینه‌ کرد، افزایش احتیاط، به تعویق انداختن برخی برنامه‌ ها و تمرکز بیشتر بر نیازهای فوری، همگی از جمله واکنش‌ هایی هستند که در شرایط نا اطمینانی بیشتر مشاهده می‌ شوند. موضوع مهم دیگر، تفاوت شرایط زندگی در مناطق مختلف کشور است. تجربه انرژی برای همه شهروندان یکسان نیست. در برخی مناطق، حمل‌ و نقل عمومی می‌ تواند بخشی از نیازهای جا به‌ جایی را پوشش دهد، اما در برخی مناطق پهناور و کم‌ تراکم، وابستگی به خودرو شخصی بسیار بیشتر است. به همین دلیل، تجربه مردم از هرگونه تغییر در حوزه انرژی نیز می ‌تواند متفاوت باشد. این تفاوت‌ ها نشان می ‌دهد که درک تجربه واقعی شهروندان نیازمند توجه به شرایط متنوع زندگی در نقاط مختلف کشور است. از منظر سلامت روان، آنچه بیش از همه اهمیت دارد حفظ احساس پیش‌ بینی‌ پذیری و کنترل است. انسان‌ ها زمانی بهتر با دشواری‌ ها کنار می‌ آیند که احساس کنند می‌ توانند برای آینده برنامه داشته باشند. هرچه این احساس ضعیف‌ تر شود، فشار روانی بیشتر خواهد شد. به همین دلیل، بخشی از اثرات روانی بحث‌ های مربوط به انرژی نه از خود اعداد، بلکه از نا اطمینانی ناشی از آن‌ ها سرچشمه می‌ گیرد. در نهایت، شاید مهم‌ ترین نکته این باشد که انرژی را فقط از دریچه اقتصاد نبینیم. انرژی بخشی از زندگی روزمره مردم است؛ بخشی از زمان آن‌ها، بخشی از برنامه‌ های آن‌ ها و بخشی از احساس امنیت آن‌ ها. هنگامی که درباره انرژی صحبت می‌ کنیم، در واقع درباره کیفیت زندگی نیز صحبت می‌ کنیم. درباره مردمی که می‌خواهند برای فردای خود برنامه داشته باشند، برای خانواده خود تصمیم بگیرند و زندگی روزمره را با کمترین میزان نگرانی ممکن ادامه دهند. شاید به همین دلیل است که بحث انرژی، برای بسیاری از مردم، فقط به جایگاه سوخت ختم نمی‌ شود. این بحث از خیابان آغاز می‌ شود، از هزینه ‌های روزمره عبور می ‌کند و در نهایت به سفره، آرامش و احساس امنیت زندگی می‌ رسد. و شاید به همین دلیل است که هر گفت‌ و گو درباره انرژی، در نهایت گفت ‌و گویی درباره انسان و کیفیت زندگی او نیز هست.

 

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس
آیا مطمئن هستید که می خواهید قفل این پست را باز کنید؟
زمان بازگشایی قفل : 0
آیا مطمئن هستید که می خواهید اشتراک را لغو کنید؟