ملاک حمله، هزینه حمله است

گفت‌وگو با دکتر فؤاد ایزدی درباره چرخه حمله، آتش‌بس و مذاکره

در شرایطی که حملات نظامی آمریکا ادامه دارد و هم‌زمان مسیر مذاکرات نیز باز نگه داشته شده است  و اخباری از توافق موقت به گوش میرسد، این پرسش جدی‌تر از همیشه مطرح است که آیا مذاکره می‌تواند مانع حمله بعدی شود یا خود به بخشی از چرخه فشار تبدیل شده است. فؤاد ایزدی در این گفت‌وگو تأکید می‌کند که معیار اصلی واشنگتن برای حمله، نه حضور ایران در میز مذاکره و نه امضای یک توافق، بلکه میزان هزینه‌ای است که از اقدام نظامی می‌پردازد. از نگاه او، تا زمانی که این هزینه برای آمریکا قابل تحمل باشد، چرخه «حمله، آتش‌بس، مذاکره و حمله مجدد» ادامه خواهد یافت.

در پی حملات تازه آمریکا به برخی نقاط ایران و هم‌زمان با ادامه گفت‌وگوهای سیاسی، این پرسش بار دیگر مطرح شده است که آیا واشنگتن در حال آماده‌سازی برای جنگی گسترده‌تر است یا از اقدام نظامی برای تحمیل متن موردنظر خود در مذاکرات استفاده می‌کند. دکتر فؤاد ایزدی در این گفت‌وگو معتقد است معیار اصلی آمریکا برای حمله، نه وجود یا نبود مذاکره، بلکه هزینه‌ای است که از عملیات نظامی می‌پردازد. او همچنین درباره نسبت مذاکره و میدان، تاب‌آوری سیاسی و اقتصادی آمریکا، نقش تنگه هرمز، قیمت نفت، تحریم‌های کنگره و ماندن ایران در پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای سخن می‌گوید.

حکمران: حملات اخیر آمریکا را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا به سمت جنگی تمام‌عیار حرکت می‌کنیم یا این حملات بخشی از فشارهای معمول پس از آتش‌بس و پیش از توافق نهایی است؟

فؤاد ایزدی: بسم‌الله الرحمن الرحیم. نکته‌ای که پیش‌تر نیز بارها مطرح کرده‌ام این است که طراحی آمریکا برای ایران، کوتاه‌مدت و محدود به چند هفته یا چند ماه نیست؛ بلکه طراحی‌ای چندساله است. آمریکایی‌ها مدتی به ایران حمله می‌کنند و سپس، به دلایل اقتصادی، نظامی و سیاسی، به یک فضای تنفسی نیاز پیدا می‌کنند. اگر در آن مرحله به اهداف موردنظر خود رسیده باشند، تلاش می‌کنند همان دستاوردها را تثبیت کنند؛ اما اگر نرسیده باشند، چرخه دوباره تکرار می‌شود. این همان چرخه‌ای است که در ماه‌های گذشته درباره آن هشدار داده می‌شد: حمله، آتش‌بس، مذاکره و سپس حمله مجدد. هر بار که این چرخه تکرار می‌شود، بخشی از زیرساخت‌های ایران هدف قرار می‌گیرد، افرادی شهید می‌شوند و ممکن است در مرحله مذاکره نیز امتیازهایی گرفته شود. این روند تا زمانی ادامه خواهد یافت که طرف مقابل به اهداف درازمدت خود برسد یا هزینه ادامه آن برایش افزایش پیدا کند. آمریکا در بخشی از اهداف کوتاه‌مدت خود به نتایجی رسیده است؛ فرماندهان نظامی، چهره‌های سیاسی و شمار زیادی از غیرنظامیان شهید شده‌اند و زیرساخت‌هایی نیز آسیب دیده است. از نگاه واشنگتن، هزینه‌ای که برای رسیدن به این اهداف پرداخته شده، همچنان قابل تحمل بوده است. اکنون نیز مقام‌های آمریکایی از حملات تازه سخن می‌گویند. اینکه این حملات محدود خواهد بود یا مقدمه یک حرکت نظامی گسترده‌تر، موضوعی است که باید جداگانه بررسی شود؛ اما آنچه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت این است که طراحی کلی همان چرخه حمله، آتش‌بس، مذاکره و حمله است. ما هنوز اقداماتی را که برای متوقف کردن این چرخه لازم است، در سطح موردنیاز انجام نداده‌ایم. به همین دلیل، ریل تحولات فعلاً در همان جهتی حرکت می‌کند که آمریکایی‌ها طراحی کرده‌اند.

حکمران: آیا لحن تهدیدآمیز مقام‌های آمریکایی را باید صرفاً فشاری برای امضای توافق دانست؟ آمریکا از نظر مهمات و توان جنگ طولانی محدودیت‌هایی دارد؛ آیا واقعاً اشتهای ورود به یک جنگ گسترده را دارد؟

فؤاد ایزدی: فشار اصلی برای آوردن ایران به میز مذاکره نیست؛ چون ایران هم‌اکنون نیز پای میز مذاکره قرار دارد. فشار برای امضای متنی است که طرف آمریکایی می‌خواهد. طرف ایرانی ظاهراً مدت‌هاست آمادگی رسیدن به توافق را دارد، اما متن مطلوب واشنگتن هنوز به‌طور کامل تأمین نشده است. درست است که آمریکا از نظر نظامی محدودیت‌هایی دارد. توانمندی آن‌ها نامحدود نیست و ارتش آمریکا، با وجود برخورداری از تجهیزات دقیق و گران‌قیمت، برای یک جنگ طولانی و فرسایشی با محدودیت مهمات و توان استمرار عملیات مواجه است. این مسئله برای روسیه، چین، کره شمالی و دیگر کشورها نیز قابل مشاهده بوده است. اما محدودیت نظامی به این معنا نیست که آمریکا دورهای دیگری از حمله را انجام نخواهد داد. ملاک حمله این نیست که ایران پای میز مذاکره هست یا نیست یا قرار است توافقی را امضا کند یا نکند. ملاک اصلی، هزینه حمله است. هدف آمریکا نیز صرفاً گرفتن یک امتیاز محدود نیست. در نگاه بخش مهمی از ساختار قدرت آمریکا، اهدافی مانند تضعیف یا سرنگونی نظام سیاسی ایران، تسلط بر منابع نفتی و تغییر معادلات جغرافیایی و سیاسی منطقه همچنان مطرح است. تصور ترامپ این است که اگر این هدف در دور دوم حملات محقق نشده، ممکن است در دور سوم یا چهارم محقق شود. حتی اگر کسی در ایران از تهدیدهای امروز بترسد، با طرف آمریکایی تماس بگیرد و بگوید هر متنی را که می‌خواهید امضا می‌کنیم، این امضا الزاماً مانع حمله بعدی نخواهد شد. ممکن است آمریکا امضا را بگیرد، همان شب حمله نکند، تنگه هرمز باز شود، قیمت نفت پایین بیاید و بخشی از مشکلات اقتصادی و سیاسی‌اش حل شود؛ اما پس از آن، همان زیرساخت‌هایی را که ایران برای حفظ آن‌ها امتیاز داده بود، هدف قرار دهد. اگر هزینه حمله قابل تحمل باشد، آمریکا حمله می‌کند؛ حتی در میانه مذاکرات یا پس از امضای توافق. بنابراین توافق، به‌خودی‌خود بازدارنده نیست. آنچه مانع حمله می‌شود، افزایش هزینه اقدام نظامی است.

حکمران: برای بالا بردن هزینه حمله و رفع سایه جنگ از کشور چه باید کرد؟

فؤاد ایزدی: طرف مقابل باید به این جمع‌بندی برسد که هزینه حمله بالاست و قابل مدیریت نیست. اکنون یکی از نگرانی‌های جدی آمریکا این است که زیرساخت‌های نفتی و پالایشگاهی منطقه به‌گونه‌ای آسیب ببینند که بازسازی آن‌ها چند سال طول بکشد. اگر یک پالایشگاه یا تأسیسات نفتی آسیب محدودی ببیند و طی چند روز، چند هفته یا چند ماه ترمیم شود، این مسئله لزوماً نگرانی راهبردی برای ترامپ ایجاد نمی‌کند. حتی ممکن است شرکت‌های آمریکایی و انگلیسی که این تأسیسات را ساخته‌اند، از کشورهای عربی پول بگیرند و دوباره آن‌ها را بازسازی کنند. اما اگر خسارت به‌گونه‌ای باشد که بازسازی دو یا سه سال طول بکشد، بخش مهمی از نفت غرب آسیا برای مدتی طولانی از بازار خارج می‌شود یا عرضه آن به‌طور جدی کاهش پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، مسئله فقط تعمیر یک سایت نیست، بلکه قیمت نفت و بنزین در آمریکا برای یک دوره طولانی تحت تأثیر قرار می‌گیرد. طرف مقابل در دو حوزه درد را جدی احساس می‌کند: نخست، تلفات انسانی نیروهای آمریکایی و دوم، قیمت بنزین و انرژی. روایت غالب این است که آمریکا تاکنون تلفات محدودی داشته است. در حوزه انرژی نیز حملاتی که آثار آن در کوتاه‌مدت برطرف شود، بازدارندگی کافی ایجاد نمی‌کند. اگر ترامپ به این نتیجه برسد که حمله گسترده به ایران، نفت منطقه را برای دو یا سه سال از بازار خارج می‌کند، محاسبه او تغییر خواهد کرد. بازدارندگی زمانی ایجاد می‌شود که پاسخ ایران هزینه‌ای واقعی، محسوس و طولانی‌مدت برای مهاجم بسازد؛ نه اینکه فقط واکنشی نمادین و قابل ترمیم باشد.

حکمران: آمریکا در حملات اخیر برخی تأسیسات آب و زیرساخت‌های ایران را هدف قرار داده است. آیا ایران در پاسخ، بیش از اندازه متوازن و قابل پیش‌بینی عمل می‌کند؟

فؤاد ایزدی: متأسفانه چنین برآوردی در میان مقام‌های آمریکایی شکل گرفته است که ایران به‌صورت متوازن و قابل محاسبه پاسخ می‌دهد. یعنی آن‌ها نقاطی را در ایران هدف قرار می‌دهند و ایران نیز چند پایگاه یا سامانه آمریکایی را می‌زند؛ بخشی از موشک‌ها ممکن است به هدف برسد و بخشی هم نرسد، اما در مجموع هزینه‌ای که ایجاد می‌شود، از نظر طرف مقابل جدی و بازدارنده نیست. وقتی این الگو تثبیت شود، آن‌ها امروز حمله می‌کنند، فردا صبر می‌کنند و پس‌فردا دوباره می‌زنند؛ چون پاسخ ایران را در محدوده‌ای قابل پیش‌بینی می‌بینند. در همین حملات، تأسیسات آب‌شیرین‌کن در جنوب ایران هدف قرار گرفت و بنا بر گزارش‌ها بخشی از مردم یک شهر جنوبی با مشکل آب آشامیدنی مواجه شدند. وابستگی کلی ایران به آب‌شیرین‌کن‌ها محدود است؛ اما کشورهای عربی جنوب خلیج فارس وابستگی بسیار بیشتری به این تأسیسات دارند. پایگاه‌های آمریکایی نیز بدون آب و برق نمی‌توانند عملیات خود را با همان کیفیت ادامه دهند. نکته اصلی این است که طرف مقابل نباید مطمئن باشد هر حمله‌ای با پاسخی کاملاً متناسب، محدود و قابل پیش‌بینی مواجه خواهد شد. بازدارندگی وقتی شکل می‌گیرد که دشمن بداند ممکن است پاسخ، فراتر از محاسباتش باشد و نقاطی را تحت فشار قرار دهد که برای استمرار جنگ حیاتی است. البته بحث من دعوت به اقدام هیجانی نیست؛ بحث بر سر تغییر محاسبه دشمن است. وقتی پاسخ‌ها صرفاً در همان اندازه و قالب مورد انتظار آمریکا باقی بماند، چرخه حمله ادامه پیدا می‌کند.

حکمران: آیا ترس از به‌هم خوردن مذاکرات باعث محدود شدن پاسخ نظامی ایران شده است؟ تجربه غزه و لبنان چه درسی در این زمینه دارد؟

فؤاد ایزدی: امیدوارم این تحلیل درست نباشد، اما ممکن است عده‌ای در کشور بگویند ما در میانه مذاکرات هستیم و اگر پاسخ جدی بدهیم، گفت‌وگوها به هم می‌خورد. ممکن است گفته شود چند ماه است میان پایتخت‌های مختلف رفت‌وآمد کرده‌ایم و نباید این روند را از بین ببریم. این نوع نگاه در گذشته هم وجود داشته است. تجربه غزه و لبنان را نباید فراموش کنیم. دولت بایدن و آنتونی بلینکن ماه‌ها می‌گفتند از کشته شدن غیرنظامیان ناراحت‌اند و در حال مذاکره هستند. بلینکن مرتب به منطقه سفر می‌کرد و پیام اصلی به جبهه مقاومت این بود که پاسخ جدی ندهید، چون اگر مذاکرات شکست بخورد، شما مسئول خواهید بود. همین ادبیات «توافق نزدیک است» بارها تکرار شد؛ دقیقاً شبیه ادبیاتی که امروز ترامپ به کار می‌برد. این روند آن‌قدر ادامه یافت تا بخش مهمی از اهداف اسرائیل در غزه محقق شد و پس از آن حمله به لبنان آغاز شد. ظرفیت‌هایی که باید در اوج جنگ غزه برای وارد کردن فشار بر اسرائیل به کار می‌رفت، یا استفاده نشد یا در سطح محدودی به کار گرفته شد. یکی از دلایل این مسئله، همین امید به مذاکره و توافق نزدیک بود. هر جنگی ممکن است در نهایت با مذاکره پایان یابد، اما مذاکره زمانی واقعی است که طرف مقابل واقعاً بخواهد جنگ را تمام کند. ما در شرایط فعلی هیچ نشانه جدی نداریم که آمریکا به این نتیجه رسیده باشد که سیاست سرنگونی یا تضعیف اساسی جمهوری اسلامی اشتباه بوده و باید کنار گذاشته شود. آن‌ها بیشتر به دنبال فضای تنفسی هستند تا پس از آن، اگر اهدافشان محقق نشده بود، دور بعدی فشار را آغاز کنند.

حکمران: برخی می‌گویند جنگ و مذاکره دو ابزار در یک جعبه‌ابزارند و می‌توان هم‌زمان جنگید و مذاکره کرد. ارزیابی شما چیست؟

فؤاد ایزدی: من نمی‌خواهم درباره اشخاص صحبت کنم؛ بحث بر سر ایده است. ایده‌ای که می‌گوید مذاکره و جنگ می‌توانند هم‌زمان ادامه پیدا کنند، در سطح نظری قابل طرح است، اما مسئله این است که در ایران برای مذاکره نوعی تقدس ایجاد می‌شود. دیپلماسی و مذاکره ذاتاً مقدس نیستند؛ ابزارند. بعضی وقت‌ها استفاده از آن‌ها درست و حتی قهرمانانه است و بعضی وقت‌ها به شکل دیپلماسی التماسی درمی‌آید. سؤال ساده این است که ما از مذاکره چه می‌خواهیم و طرف مقابل چه می‌خواهد. آمریکا می‌خواهد تنگه هرمز باز شود، مشکل قیمت نفت و فشار داخلی‌اش را حل کند و توافقی به دست آورد که شبیه توافق دوره اوباما نباشد. از جمله خواسته‌هایش نیز خارج یا رقیق شدن ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران است. ایران در مقابل، رفع تحریم و کنار رفتن سایه جنگ را می‌خواهد. اما رفع سایه جنگ ارتباط مستقیمی با مذاکره ندارد؛ چون آمریکا در میانه مذاکرات یا در شرایطی که توافق آتش‌بس وجود داشت، حمله کرده است. توافقی که پس از جنگ قبلی شکل گرفت، مانع حمله بعدی نشد. اکنون هم اگر توافقی امضا شود و هزینه حمله به ایران قابل مدیریت باقی بماند، دولت ترامپ ممکن است هیچ اعتنایی به آن امضا نکند و تا رسیدن به اهداف درازمدت خود دوباره حمله کند.بنابراین مسئله، نفی مطلق مذاکره نیست؛ مسئله این است که مذاکره نباید دست میدان را ببندد و به دشمن فضای تنفسی رایگان بدهد. اگر قرار است گفت‌وگویی انجام شود، باید هم‌زمان قدرت بازدارندگی افزایش پیدا کند و طرف مقابل احساس نکند صرف آغاز مذاکرات، ایران را از پاسخ جدی منصرف خواهد کرد.

حکمران: رفع تحریم‌ها تا چه اندازه در اختیار رئیس‌جمهور آمریکاست؟ آیا توافق با دولت ترامپ می‌تواند گشایش اقتصادی پایداری ایجاد کند؟

فؤاد ایزدی: رفع بخش مهمی از تحریم‌هایی که برای ایران مشکل ایجاد کرده، اصولاً در اختیار شخص ترامپ نیست. تحریم‌های نفتی و بانکی مهم، ریشه در قوانین کنگره دارند. از سال ۲۰۱۵ نیز قانون بازبینی توافق هسته‌ای ایران وجود دارد و هر توافق مهمی که دولت آمریکا با ایران انجام دهد، باید از مسیرهای مشخصی در کنگره عبور کند. در شرایط فعلی، توافقی که منفعت جدی برای ایران داشته باشد، رأی آسانی در کنگره ندارد. نفوذ اسرائیل و نتانیاهو در هر دو حزب آمریکایی قابل توجه است. ترامپ بر بخشی از جمهوری‌خواهان نفوذ دارد، اما در حزب دموکرات چنین نفوذی ندارد. در مقابل، هنگامی که نتانیاهو در کنگره سخنرانی می‌کند، نمایندگان هر دو حزب برای او کف می‌زنند. در موضوع تحریم ایران نیز بارها شاهد رأی‌های نزدیک به اجماع در سنا بوده‌ایم. حتی وقتی از آزادسازی بخشی از پول ایران سخن گفته می‌شود، گاهی مطرح می‌کنند که خود آمریکا آن را پرداخت نکند و قطر یا امارات سازوکاری برای پرداخت ایجاد کنند؛ زیرا اقدام مستقیم آمریکا ممکن است ماهیت توافق پیدا کند و به مجوزهای سیاسی و حقوقی نیاز داشته باشد که در کنگره فراهم نیست.  به همین دلیل، تعجب می‌کنم وقتی برخی تصور می‌کنند مذاکره با آمریکا به‌طور طبیعی گشایش اقتصادی یا سیاسی پایداری ایجاد می‌کند. آمریکا اکنون مشکلاتی دارد که یکی از مهم‌ترین آن‌ها قیمت بنزین و انرژی است و می‌خواهد این مشکل را حل کند. ممکن است چیزهایی نیز روی کاغذ نوشته شود، اما پس از حل مشکل خود و درصورتی‌که هزینه حمله پایین بماند، دوباره حمله خواهد کرد و متن توافق را کنار خواهد گذاشت. تجربه خروج ترامپ از برجام نیز پیش روی ماست. این رفتار را چند بار تجربه کرده‌ایم و نباید بار دیگر همان تجربه را تکرار کنیم.

حکمران: آغاز مذاکرات چه اثری بر فضای تصمیم‌گیری در ایران و عملکرد نیروهای نظامی می‌گذارد؟

فؤاد ایزدی: باید تا حدی به کسانی که کشور نودمیلیونی را اداره می‌کنند حق داد. آن‌ها با مشکلات و کمبودهای متعددی مواجه‌اند و طبیعی است که به دنبال راه‌حل باشند. طرف مقابل نیز توان تبلیغاتی، تهدید، تطمیع و تجربه مذاکره دارد و کار خود را بلد است. ترامپ فرد دیوانه‌ای نیست؛ در این حوزه‌ها برای تأمین منافع خود حساب‌شده عمل می‌کند. ممکن است این ذهنیت ایجاد شود که دولت‌ها و مذاکره‌کنندگان قبلی غرب‌زده بودند یا مهارت کافی نداشتند، اما ما بهتر و هوشمندتر هستیم و اگر مذاکره کنیم، نتیجه متفاوت خواهد شد. هر تیمی ممکن است تصور کند فریب‌ها و شگردهای طرف مقابل را بهتر تشخیص می‌دهد. اما مسئله اصلی فراتر از اشخاص است. طرف مقابل ممکن است هر بار با سبک تازه‌ای وارد شود؛ بنابراین باید به ماهیت راهبرد او توجه کرد. مذاکره زمانی معنا پیدا می‌کند که شواهدی وجود داشته باشد طرف مقابل واقعاً می‌خواهد مسیر خود را تغییر دهد. یکی از خطاهای تحلیلی این بود که گفته می‌شد ترامپ اشتباهی کرده و باید برای او «راهبرد خروج» طراحی کنیم تا آبرومندانه از جنگ خارج شود. اما آنچه در ماه‌های گذشته رخ داده، نشان می‌دهد ترامپ سیاست اصلی خود را تغییر نداده و همچنان برای رسیدن به اهدافش تلاش می‌کند ما جنگ‌طلب نیستیم. حرف ما این است که چرخه باید متوقف شود؛ زیرا ادامه چرخه یعنی کشته‌های بیشتر و زیرساخت‌های آسیب‌دیده‌تر. متوقف کردن چرخه به معنای امضای متنی نیست که ابتدا مشکلات آمریکا را حل کند و در مقابل، وعده‌هایی مبهم یا محدود به ایران بدهد. اگر مذاکره باعث شود پاسخ نظامی به امید حفظ گفت‌وگو محدود شود، در عمل به ابزاری برای مدیریت ایران از سوی دشمن تبدیل خواهد شد.

حکمران: آیا ایران برای آمریکا بیش از اندازه قابل پیش‌بینی شده است؟

فؤاد ایزدی: بله. کافی است یک کارشناس متوسط ایران در وزارت خارجه آمریکا یا سازمان‌های اطلاعاتی آن کشور باشید. افراد، جریان‌های سیاسی، سبک تصمیم‌گیری و علاقه بخشی از اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان غرب‌گرا به مذاکره را می‌شناسید. آمریکایی‌ها ایران را بسیار دقیق مطالعه می‌کنند؛ چه‌بسا بیش از آنکه ما آن‌ها را مطالعه کنیم. وقتی یک کارشناس آمریکایی بر اساس این شناخت پیش‌بینی می‌کند که ایران در برابر یک فشار مشخص چه رفتاری خواهد داشت و پیش‌بینی او مرتباً درست از آب درمی‌آید، در ساختار تصمیم‌گیری آمریکا رشد می‌کند و دیدگاهش اعتبار بیشتری پیدا می‌کند. این برای ما مشکل‌ساز است. مشکل دیگر این است که برخی از ما حاضر نیستیم هشدارهای مکرر درباره ماهیت سیاست آمریکا را باور کنیم. وقتی گفته می‌شود آمریکا می‌خواهد ایران را ببلعد، معنایش این است که هدف اصلی تغییر نکرده است. کشوری با چنین هدفی در چارچوب مذاکرات، توافقی به شما نمی‌دهد که فضای تنفسی واقعی ایجاد کند و قدرت شما را برای جلوگیری از تحقق همان هدف افزایش دهد. طراحی مذاکرات از سوی آمریکا برای حل مشکلات خود آمریکاست، نه لزوماً برای ایجاد منفعت پایدار برای ایران. برجام نیز در مقطعی منفعت کوتاه‌مدتی ایجاد کرد، اما فشارهای بعدی چند برابر شد. تفاوت امروز این است که علاوه بر تحریم، جنگ مستقیم نیز به معادله اضافه شده است. در دهه‌های قبل، برآورد آمریکا این بود که حمله به ایران هزینه بالایی دارد و از آن خودداری می‌کرد. اکنون برآوردشان این است که هزینه حمله قابل مدیریت شده است. تا زمانی که این محاسبه تغییر نکند، خطر تکرار حملات وجود خواهد داشت.

حکمران: درباره متن چهارده‌ماده‌ای که گفته می‌شود میان ایران و آمریکا مطرح است، چه می‌دانید؟ آیا متن به سود ایران است؟

فؤاد ایزدی: متن‌هایی در فضای عمومی منتشر شده و بعضی می‌گویند نسخه قدیمی یا جدید است؛ بنابراین درباره جزئیات نمی‌توان با قطعیت سخن گفت. اما فضای کلی متن‌هایی که دیده شده، فضای خوبی نیست و به نظر می‌رسد بیشتر برای حل مشکلات طرف مقابل طراحی شده باشد. آمریکا اکنون از نظر اقتصادی با محدودیت تاب‌آوری روبه‌روست. اگر تنگه هرمز به‌طور جدی باز نشود، فشار اقتصادی بر آمریکا افزایش پیدا می‌کند. از نظر سیاسی نیز ترامپ محدودیت دارد؛ متنی که حتی فضای تنفسی نیم‌بندی برای ایران ایجاد کند، ممکن است در کنگره و فضای رسانه‌ای آمریکا قابل ارائه نباشد. بنابراین ترامپ هم محدودیت اقتصادی دارد و هم محدودیت سیاسی. در چنین شرایطی، اگر ایران پس از ده‌ها روز مقاومت و تحمل هزینه، وارد توافقی شود که تعهداتش را ابتدا و به‌صورت قطعی اجرا کند، اما تعهدات آمریکا به مراحل بعدی، دوره‌های شصت‌روزه یا تصمیم‌های آینده موکول شود، توازن توافق به زیان ایران خواهد بود. از نظر عملیاتی نیز چند نکته مهم وجود دارد. نخست اینکه تنگه هرمز نباید به‌صورت نیمه‌باز و نیمه‌بسته مدیریت شود. اگر قرار است این اهرم نقش بازدارنده داشته باشد، باید سیاست روشن و زمان‌بندی مشخصی وجود داشته باشد. ایران می‌تواند اعلام کند هر بار که حمله‌ای به خاک کشور انجام شود، مدت محدودیت عبور از تنگه افزایش خواهد یافت. در آن صورت کشورهایی مانند هند و کشورهای شرق آسیا که از این وضعیت آسیب می‌بینند، برای متوقف شدن حملات بر آمریکا فشار وارد خواهند کرد. نکته دوم این است که ذخایر اورانیوم غنی‌شده نباید به‌سادگی از کشور خارج یا رقیق شود. از نگاه من، یکی از عوامل بازدارنده در برابر تهدید هسته‌ای همین ظرفیت است. در داخل آمریکا افرادی وجود دارند که درباره استفاده از سلاح هسته‌ای تاکتیکی علیه تأسیسات زیرزمینی ایران سخن می‌گویند. اگر طرف مقابل مطمئن شود ایران هیچ ظرفیت و امکان واکنشی در این حوزه ندارد، ممکن است با جسارت بیشتری تهدید یا اقدام کند. تهدیدهای شدید مقام‌های آمریکایی همچنین می‌تواند برای اثرگذاری بر اعضای نهادهای تصمیم‌گیر در ایران باشد تا کسانی که درباره متن تردید دارند، به امضای سریع آن متمایل شوند.

حکمران: با وجود بسته یا محدود بودن تنگه هرمز، چرا قیمت نفت برنت آن‌گونه که انتظار می‌رفت جهش نکرده است؟

فؤاد ایزدی: باید توجه کرد قیمتی که برای نفت برنت مشاهده می‌شود، معمولاً قیمت قرارداد آتی است. اگر روی صفحه نوشته شده باشد قرارداد ماه اوت، معنایش این است که فعالان بازار برای تحویل در دو ماه آینده معامله می‌کنند. در نتیجه، قیمت امروز فقط وضعیت لحظه‌ای عرضه و تقاضا نیست، بلکه برآورد بازار از شرایط چند ماه آینده را نیز منعکس می‌کند. ترامپ در هفته‌های گذشته بارها گفته است که ظرف چند روز توافق حاصل خواهد شد. این تکرار برای مدیریت بازار نفت است. او می‌خواهد فعالان بازار باور کنند که جنگ تا ماه اوت ادامه پیدا نمی‌کند و بحران به‌زودی حل خواهد شد. وقتی بازار چنین تصوری داشته باشد، قیمت قراردادهای آتی به اندازه‌ای که در صورت انتظار جنگ طولانی بالا می‌رفت، افزایش پیدا نمی‌کند. ترامپ دیوانه نیست. استفاده از این تعبیر در رسانه‌های ما گاهی موجب خطای تحلیل می‌شود. او بحث داخلی، بازار نفت و افکار عمومی آمریکا را مدیریت می‌کند. همچنین نبود کمبود پایدار نفت و محدود بودن آثار بلندمدت حملات ایران بر تأسیسات منطقه باعث شده است بازار انتظار اختلال چندساله نداشته باشد. حتی قیمت حدود نودوچند دلار نیز از نگاه من پایین نیست؛ زیرا اگر بازار کاملاً مطمئن بود بحران تا ماه اوت پایان می‌یابد، می‌توانست قیمت بسیار پایین‌تری را پیش‌بینی کند. اما در مجموع، وعده‌های مکرر توافق نزدیک، سفرهای مذاکره‌ای و باز بودن نسبی تنگه هرمز به ترامپ کمک کرده است بازار را آرام نگه دارد. وقتی مقام ایرانی به دوحه یا اسلام‌آباد می‌رود، ترامپ می‌تواند به بازار بگوید ایرانی‌ها همچنان مذاکره می‌کنند و به توافق نیاز دارند. در این تئاتری که او طراحی می‌کند، نباید ناخواسته نقش بازیگر مکمل را ایفا کنیم.

حکمران: چرا فرماندهی مرکزی آمریکا حملات خود را «دفاع از خود» توصیف می‌کند و هم‌زمان اصرار دارد آتش‌بس هنوز برقرار است؟

فؤاد ایزدی: این انتخاب واژه‌ها با قانون اختیارات جنگی آمریکا ارتباط دارد. اگر دولت آمریکا عملیات را اقدامی جدید و تهاجمی معرفی کند، محدودیت‌ها و الزامات حقوقی خاصی فعال می‌شود. اما وقتی حمله را «دفاع از خود» می‌نامد، تلاش می‌کند آن را در چارچوبی قرار دهد که شمارش زمانی و محدودیت‌های قانون اختیارات جنگی به همان شکل آغاز نشود یا دولت مجبور نباشد فوراً مجوزهای گسترده‌تری از کنگره بگیرد. اصرار بر اینکه آتش‌بس همچنان برقرار است نیز احتمالاً همین کارکرد را دارد. اگر آن‌ها رسماً اعلام کنند آتش‌بس پایان یافته و جنگ جدیدی آغاز شده است، شمارش روزهای قانونی و بحث مجوز کنگره دوباره مطرح می‌شود. بنابراین بخشی از این ادبیات برای مدیریت حقوقی و سیاسی جنگ در داخل آمریکاست. همین نکته نشان می‌دهد دولت آمریکا محدودیت دارد و می‌کوشد عملیات را به شکلی تعریف کند که کمترین هزینه حقوقی و سیاسی را بپردازد. ایران باید این محدودیت‌ها را بشناسد و از آن‌ها در محاسبات خود استفاده کند، نه اینکه صرفاً بر اساس واژگانی که واشنگتن به کار می‌برد، واقعیت میدان را تحلیل کند.

حکمران: در نهایت، هدف آمریکا از ازسرگیری حملات چیست؟ آوردن ایران به مذاکره، آماده‌سازی برای حملات بزرگ‌تر یا وادار کردن ایران به پذیرش متن توافق؟

فؤاد ایزدی: ایران همین حالا پای میز مذاکره است و این میز برای برخی در داخل چسبندگی پیدا کرده است؛ بنابراین هدف اصلی، آوردن ایران به مذاکره نیست. تا آنجا که من می‌فهمم، هدف این است که افرادی را که در ساختار تصمیم‌گیری ایران هنوز درباره متن آمریکایی تردید دارند، تحت فشار قرار دهند تا بگویند باید هرچه زودتر متن را امضا کنیم؛ وگرنه حملات فردا و پس‌فردا شدیدتر خواهد شد. آمریکایی‌ها به‌خوبی می‌دانند در نهادهای تصمیم‌گیر ایران چه اختلاف‌نظرهایی وجود دارد. آن‌ها از ابزارهای اطلاعاتی و شبکه‌های جمع‌آوری داده برخوردارند و می‌دانند چه کسانی می‌گویند تا موضوعات مشخصی حل نشود نباید توافق کرد و چه کسانی نگران‌اند که اگر امضا به تأخیر بیفتد، حمله گسترده‌ای رخ دهد. تهدیدهای ترامپ و مقام‌های نظامی آمریکا به گروه دوم کمک می‌کند تا در داخل استدلال کنند باید سریع‌تر توافق را پذیرفت. پس از امضای توافق، هدف آن‌ها باز شدن تنگه هرمز و مدیریت مشکلات اقتصادی و سیاسی خودشان است. سپس اگر برآوردشان این باشد که حمله بعدی نیز هزینه زیادی ندارد، ممکن است دور تازه‌ای از حملات را با شدت بیشتر آغاز کنند. بنابراین تصمیم ایران نباید تحت تأثیر تهدیدهای لحظه‌ای گرفته شود. باید دید آیا توافق واقعاً محاسبه دشمن را تغییر می‌دهد یا فقط برای او فرصت تنفس، تجدید قوا و بازسازی فراهم می‌کند.

حکمران: شورای حکام قطعنامه‌ای علیه ایران تصویب کرده است. آیا ماندن ایران در پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای همچنان توجیه دارد؟

فؤاد ایزدی: دلیل اصلی اینکه ایران تا امروز در NPT باقی مانده، این ذهنیت در بخش‌هایی از ساختار تصمیم‌گیری بوده است که باید از طریق مذاکره به توافق رسید و خروج از NPT ممکن است آن توافق را در خطر قرار دهد یا طرف مقابل را ناراحت کند. به همین دلیل خروج انجام نشده است. اما اینکه از نظر فنی باید در NPT ماند یا نه، بحث دیگری است. معمولاً کشوری زمانی از یک معاهده خارج می‌شود که بخواهد مسیری را طی کند که با تعهدات آن معاهده سازگار نیست. اگر ایران برنامه‌ای برای تغییر دکترین هسته‌ای و ساخت سلاح ندارد، باقی ماندن در NPT از نظر فنی الزاماً مانع خاصی ایجاد نمی‌کند. بااین‌حال، خروج می‌تواند معنای سیاسی داشته باشد. ممکن است خروج از NPT باعث شود جریان‌هایی که همه امید خود را به مذاکره زودهنگام بسته‌اند، از این وابستگی ذهنی فاصله بگیرند و متوجه شوند مذاکراتی که فعلاً زیانش بیش از منفعتش بوده، نباید معیار همه تصمیم‌ها باشد. بنابراین از منظر فنی، اگر قرار نیست تعهدات معاهده نقض شود، خروج معنای روشنی ندارد؛ اما از منظر سیاسی، می‌تواند به‌عنوان اهرم و پیام سیاسی بررسی شود. در نهایت، این تصمیم باید بر اساس محاسبه دقیق هزینه و فایده، وضعیت امنیت ملی و راهبرد هسته‌ای کشور گرفته شود. نمی‌توان صرفاً از روی عصبانیت از قطعنامه شورای حکام تصمیم گرفت؛ همان‌طور که نمی‌توان صرفاً برای ناراحت نشدن طرف مقابل، ماندن در معاهده را بدون ارزیابی ادامه داد. جمع‌بندی بحث این است که آمریکا تا زمانی به حملات خود ادامه خواهد داد که هزینه اقدام نظامی علیه ایران را قابل تحمل بداند. مذاکره، توافق، آتش‌بس و وعده رفع تحریم، هیچ‌یک به‌تنهایی مانع حمله نیستند. تنها زمانی می‌توان چرخه حمله، آتش‌بس، مذاکره و حمله مجدد را شکست که محاسبه طرف مقابل تغییر کند و واشنگتن به این نتیجه برسد که هر حمله، هزینه‌ای بیش از دستاورد آن ایجاد خواهد کرد. مذاکره در چنین شرایطی می‌تواند معنا پیدا کند؛ یعنی زمانی که در کنار دیپلماسی، قدرت بازدارندگی نیز وجود داشته باشد و طرف مقابل مذاکره را نه فرصتی برای تنفس و آماده‌سازی حمله بعدی، بلکه تنها راه پایان دادن به جنگ بداند.

 

 

 

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس
آیا مطمئن هستید که می خواهید قفل این پست را باز کنید؟
زمان بازگشایی قفل : 0
آیا مطمئن هستید که می خواهید اشتراک را لغو کنید؟