در روزهای اخیر، احتمال یک توافق موقت ۶۰ روزه بار دیگر در فضای رسانه ای و سیاسی کشور مطرح شده است. فارغ از نتیجه نهایی این روند، آنچه پیش از هر چیز قابل مشاهده است، واکنش روانی جامعه به خود امکان توافق است؛ واکنشی که در قالب افزایش امید، نگرانی و انتظار خود را نشان می دهد و به سرعت به بخشی از فضای عمومی تبدیل می شود. از منظر روان شناسی اجتماعی، انسان ها بیش از آنکه به رویدادهای قطعی واکنش نشان دهند، به تصویر ذهنی از آینده واکنش نشان می دهند. زمانی که آینده در قالب توافق های کوتاه مدت، مشروط و ناپایدار تعریف می شود، ذهن جمعی وارد وضعیت پیش بینی مداوم می شود؛ حالتی میان امید و تردید که در آن نه ثبات شکل می گیرد و نه آرامش پایدار. در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر خود توافق نیست، بلکه شیوه تجربه آینده است. هرچه آینده بیشتر به عوامل بیرونی و تصمیم های مقطعی گره بخورد، احساس کنترل ذهنی در جامعه کاهش پیدا می کند و ذهن به جای ساختن آینده، در وضعیت انتظار برای آینده قرار می گیرد. تجربه های تکرارشونده نشان می دهد که این وضعیت اگر ادامه دار شود، به یک الگوی ذهنی پایدار تبدیل می شود. در این الگو، هر خبر جدید نه به عنوان نقطه پایان، بلکه به عنوان آغاز یک دوره تازه انتظار تجربه می شود. نتیجه آن، نوسان دائمی میان امید و تردید است؛ نوسانی که جای ثبات روانی را می گیرد. از منظر روان شناسی تصمیم گیری، ذهن در شرایط عدم قطعیت طولانی مدت، منابع شناختی خود را صرف تحلیل احتمال ها و سناریوها می کند. این فرایند اگر مزمن شود، به خستگی ذهنی و کاهش توان برنامه ریزی بلند مدت منجر می شود. در چنین وضعیتی، تصمیم ها کوتاه مدت تر و رفتارها محتاط تر می شوند. نکته مهم تر آن است که این چرخه الزاما آگاهانه شکل نمی گیرد. هیچ جامعه ای به صورت ارادی به سمت وابستگی به بیرون حرکت نمی کند، اما تکرار تجربه هایی که در آن تغییرات مهم به عوامل بیرونی نسبت داده می شود، به تدریج نوعی عادت ذهنی ایجاد می کند، عادت به انتظار. در این حالت، بخش مهمی از افکار عمومی تغییر را نه در روندهای درونی و تدریجی، بلکه در رخدادهای بیرونی جست و جو می کند. این جا به جایی در منبع تغییر، به مرور احساس عاملیت را کاهش می دهد و جامعه را در وضعیت 