فرض کنید فردی بیمار باشد و سالها به او گفته شود که تنها یک دارو میتواند او را درمان کند. طبیعی است که پس از مدتی نه تنها به آن دارو امیدوار شود، بلکه هر پیشنهاد دیگری را نیز بیفایده بداند. حتی ممکن است درباره عوارض آن دارو هم تمایلی به شنیدن نداشته باشد؛ زیرا در ذهن او، آن دارو دیگر یک گزینه نیست، بلکه تنها راه نجات است. به نظر میرسد بخشی از جامعه ما در موضوع مذاکرات به وضعیتی مشابه رسیده است. مسئله این نیست که چرا عدهای از مذاکره حمایت میکنند؛ مسئله این است که چگونه مذاکره از یک ابزار به یک ضرورت ذهنی تبدیل شد. چه شد که برای بخشی از جامعه، اصل توافق از کیفیت توافق مهمتر شد؟ و چرا هر راهحل دیگری، پیش از آنکه بررسی شود، با تردید و بدبینی مواجه میشود؟
پاسخ این پرسش را نمیتوان در یک عامل خلاصه کرد. این وضعیت حاصل مجموعهای از تجربههای اقتصادی، روایتهای رسانهای، رقابتهای سیاسی و تغییر تدریجی نگرش جامعه نسبت به تواناییهای خود است. سالهاست که بخش مهمی از فضای سیاسی و رسانهای کشور، حل مشکلات اقتصادی را به نتیجه مذاکرات گره زده است. کاهش تورم، افزایش سرمایهگذاری، رونق تولید، بهبود معیشت و ثبات اقتصادی بارها و بارها در ارتباط با موفقیت مذاکرات مورد بحث قرار گرفتهاند. طبیعی است که پس از سالها تکرار چنین گزارههایی، بخشی از جامعه میان بهبود وضعیت اقتصادی و نتیجه مذاکرات رابطهای مستقیم برقرار کند. البته نمیتوان نقش مشکلات واقعی اقتصادی را نادیده گرفت. مردم فشارهای معیشتی را با تمام وجود لمس کردهاند و به همین دلیل نسبت به هر مسیری که نوید بهبود بدهد حساسیت بیشتری دارند. اما مسئله از جایی آغاز میشود که مذاکره از یک ابزار به یک راهحل تبدیل میشود و به تدریج جایگاه آن در ذهن جامعه تغییر میکند.

در کنار این موضوع، رقابتهای سیاسی و انتخاباتی نیز نقش مهمی در شکلگیری این نگاه داشتهاند. جریانهایی که بخش مهمی از هویت سیاسی خود را بر محور مذاکره تعریف کردهاند، طبیعی است که در تبلیغات و روایتهای رسانهای بیشتر بر ظرفیتها و دستاوردهای احتمالی آن تأکید کنند. این مسئله بخشی از منطق رقابت سیاسی است. اما نتیجه بلندمدت آن میتواند شکلگیری نوعی وابستگی ذهنی به یک راهحل خاص باشد. حاصل این فرآیند، پدیدهای است که میتوان آن را «شرطی شدن افکار عمومی» نامید. شرطی شدن صرفاً به این معنا نیست که مردم به مذاکره امیدوار باشند. امید داشتن به موفقیت یک سیاست کاملاً طبیعی است. شرطی شدن زمانی رخ میدهد که ذهن جامعه به این جمعبندی برسد که راهحل اصلی مشکلات در جایی خارج از مرزها قرار دارد و سایر مسیرها از پیش محکوم به شکست هستند. نشانههای این شرطی شدن را میتوان در واکنشهای عمومی به اخبار مذاکرات مشاهده کرد. گاهی صرف انتشار یک خبر مثبت یا منفی درباره روند گفتوگوها، پیش از آنکه هیچ اتفاق واقعی در اقتصاد رخ داده باشد، بر انتظارات عمومی، بازارها و فضای رسانهای اثر میگذارد. این واکنشها نشان میدهد که بخشی از جامعه، آینده را بیش از اندازه به یک متغیر خاص گره زده است؛ گویی دهها عامل مؤثر دیگر موقتاً کنار گذاشته میشوند و همه نگاهها به یک نقطه دوخته میشود.