ایران و مسئله‌ی بازدارندگی

گفت‌گوی حکمران با دکتر علی عبدی

جنگ اخیر اگرچه به شکست راهبردی ایران منجر نشد، اما ضعف‌های مهمی را در معماری دفاعی و امنیتی کشور آشکار کرد. علی عبدی در این گفت‌وگو تأکید می‌کند که ایران نباید میان جنگ نامتقارن و ابزارهای کلاسیک یکی را انتخاب کند؛ بلکه باید از تک‌ابزاری فکر کردن عبور کند و به منظومه‌ای مرکب از موشک، پهپاد، پدافند، نیروی هوایی، عملیات ویژه، سایبری، روایت رسانه‌ای و اقتصاد مقاوم برسد. از نگاه او، جنگ آینده فقط جنگ سخت نیست؛ جنگ زنجیره‌هاست.

امیرحسین جعفری:
بسم‌الله الرحمن الرحیم. سلام عرض می‌کنم خدمت مخاطبان عزیز حکمران. من امیرحسین جعفری هستم و امروز میزبان آقای دکتر علی عبدی هستیم. آقای عبدی، ما به مخاطبان وعده داده بودیم که در جلسه‌ای دیگر درباره سناریوهای پیش‌رو با شما گفت‌وگو کنیم؛ اینکه اگر حمله‌ای نظامی شکل بگیرد و جنگ ادامه پیدا کند، چه کیفیتی خواهد داشت. اما دیروز برای نخستین‌بار، سپاه نسبت به محاصره دریایی آمریکا در دریای عمان واکنش نشان داد و اعلام کرد اگر تعرضی به کشتی‌های ایرانی صورت گیرد، ایران به کشتی‌های آمریکایی یا پایگاه‌های آمریکا حمله خواهد کرد. این می‌تواند نشانه ورود به مرحله‌ای تازه باشد. پیش از ورود به سناریوهای جنگ، می‌خواهیم نظر شما را درباره این مسئله بدانیم. ایران در برابر این محاصره چه باید بکند؟

علی عبدی:
بسم‌الله الرحمن الرحیم و به نستعین؛ انه خیر ناصرین. عرض سلام دارم خدمت شما و همه عزیزانی که این برنامه را می‌بینند. در برابر محاصره دریایی باید توجه داشت که ترامپ تلاش کرد در برابر تسلط قانونی و مسلم ایران بر تنگه هرمز، برای خود ابزارسازی کند. او کوشید با محاصره دریایی ایران و کنترل کشتی‌ها، مابه‌ازایی برای جایگاه ایران در تنگه هرمز ایجاد کند. البته این اقدام در رسانه‌های جهانی و غربی با تمسخر و انتقاد جدی روبه‌رو شد. بسیاری گفتند ترامپ در واقع می‌خواهد تنگه هرمزی را باز کند که پیش از جنگ هم باز بود؛ یا می‌خواهد امتیازی را بگیرد که پیش از جنگ اصلاً امتیاز محسوب نمی‌شد، اما در جریان جنگ به امتیاز تبدیل شد. همین مسئله فشار مضاعفی بر ترامپ و دولت او وارد کرد. در جلسه استماع کنگره نیز وقتی هگزت، وزیر دفاع یا به تعبیر خودشان وزیر جنگ، حاضر شده بود، یکی از سناتورها از او پرسید این ایده اساساً چه معنایی دارد؟ پاسخ او این بود که ایرانی‌ها تنگه را گرفته‌اند و ما هم ایرانی‌ها را محاصره کرده‌ایم. آن سناتور با لحنی تمسخرآمیز گفت این شبیه آن است که ایرانی‌ها جایی را در آمریکا آتش زده باشند و شما به جای پاسخ به اصل ماجرا، بروید و ایرانی‌ها را محاصره کنید. این نشان می‌دهد ترامپ و تیم امنیت ملی او در عرصه نظامی و امنیتی دچار سردرگمی جدی هستند. بسیاری از اعضای این تیم، از جمله خود ترامپ، نه سابقه روشن نظامی و امنیتی دارند، نه تجربه کافی و نه دانش لازم. تصورات آنان عمدتاً رسانه‌ای، فانتزی و غیرواقع‌بینانه است و می‌کوشند همین تصورات را به سیستم نظامی آمریکا تحمیل کنند. در مورد تنگه هرمز، راهکار ایران نمی‌تواند صرفاً یک پاسخ ساده و تک‌لایه باشد. ایران باید ترکیبی از پاسخ‌ها را آماده داشته باشد؛ پاسخی که دشمن را به دو نتیجه برساند: نخست اینکه این محاصره بی‌اثر است، و دوم اینکه ایران این وضعیت را تحمل نمی‌کند و از کنار آن به‌سادگی عبور نخواهد کرد. ما در دوران دفاع مقدس، به‌ویژه در دریا و در نبرد با آمریکایی‌ها، تجربه بسیار غنی‌ای داریم. آن زمان امکانات ما محدود بود. کل دارایی نیروی دریایی سپاه در خلیج فارس عمدتاً چند قایق تندرو، موشک‌های کرم ابریشم و مین‌های دریایی بود؛ اما با همین ابزارها، توان دریایی آمریکا در خلیج فارس زمین‌گیر شد. در همان دوره روشن شد که نیروی دریایی ارتش، چون به‌صورت متقارن می‌جنگید، نمی‌توانست از پس نیروی دریایی آمریکا برآید. از همین‌جا بود که اهمیت قدرت نامتقارن نیروی دریایی سپاه آشکار شد. اساساً مفهوم جنگ نامتقارن یا دکترین جنگ نامتقارن، برخاسته از شیوه مبارزه نیروی دریایی سپاه در سال‌های ۱۳۶۵، ۱۳۶۶ و ۱۳۶۷ در خلیج فارس با نیروی دریایی آمریکاست. آنتونی کوردزمن نیز در آثار خود به این مسئله اشاره کرده است. امروز جنگ نامتقارن به مفهومی فراگیر در سراسر جهان تبدیل شده است. حزب‌الله لبنان یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های آن بود و حماس نیز ماجرای هفتم اکتبر را بر اساس همین دکترین نامتقارن رقم زد. در ماجرای محاصره دریایی نیز ایران می‌تواند بسته‌ای از پاسخ‌های نامتقارن را در حوزه نظامی، اقتصادی و منطقه‌ای آماده کند. فعال‌سازی این بسته‌ها می‌تواند نشان دهد که دست ایران در این ماجرا بسته نیست. مین دریایی نمونه‌ای روشن از همین منطق است؛ سلاحی ارزان و ساده، اما بسیار پرهزینه برای نیروهای دریایی بزرگ و سنگین. نیروی دریایی آمریکا در حوزه مین‌روبی ضعف جدی دارد و این ضعف در دوران دفاع مقدس نیز خود را نشان داد. ماجرای نفتکش بریجتون نمونه معروفی است: آمریکا ناوهای خود را برای اسکورت نفتکش کویتی با پرچم آمریکا وارد خلیج فارس کرد، اما مین از ناوهای جلو عبور کرد و به خود بریجتون اصابت کرد. ناوهای آمریکایی که قرار بود از آن حفاظت کنند، از ترس مین‌های دریایی عقب نشستند و عملاً پشت بریجتون پناه گرفتند. این حادثه به آبروریزی بزرگی برای آمریکایی‌ها تبدیل شد. من نمی‌خواهم سناریوها را بیش از حد شفاف بیان کنم. امروز نیز گزینه‌هایی وجود دارد که می‌تواند بدون برجای گذاشتن رد روشن، معادله دشمن را برهم بزند و الزاماً دشمن نتواند به‌سادگی مستند کند که ایران دقیقاً چه اقدامی انجام داده است.

امیرحسین جعفری:
مطالبی که شما مطرح می‌کنید بیشتر ناظر به خلیج فارس و تنگه هرمز است. اما اکنون آمریکایی‌ها در دریای عمان هستند و گاهی اگر احساس خطر کنند، عقب‌تر می‌روند و حتی تا پایین اقیانوس هند حرکت می‌کنند. آیا در آن مناطق نیز چنین اقداماتی ممکن است؟ همچنین راهبردی که سپاه مطرح کرده این است که اگر کشتی ایرانی تهدید شود، ایران پایگاه‌های آمریکا را هدف قرار می‌دهد. ارزیابی شما چیست؟

علی عبدی:
قاطعیت باید اصل نخست ماجرا باشد. دشمن نباید گمان کند ما دچار ترس یا تردید شده‌ایم. هر اقدامی که جمهوری اسلامی انجام می‌دهد باید نشان دهد که در عین عقلانیت و خردمندی، قاطعیت نیز پشت آن قرار دارد. همان‌گونه که جمهوری اسلامی در جنگ رمضان محکم در برابر آمریکا ایستاد، اکنون نیز باید بدون تزلزل آمادگی خود را برای هرگونه درگیری و تشدید تنش نشان دهد. مسئله، منافع ملی کشور، منافع اقتصادی کشور و ژئوپلیتیک کشور است. بر سر چنین مسائلی نمی‌توان معامله کرد. اگر تهدید دشمن اقتصادی است، باید در همان سطح برای او تهدید اقتصادی معتبر ایجاد شود. در این میان، امارات نیز از نظر ژئوپلیتیکی جایگاه مهمی دارد و دروازه نظم منطقه‌ای رژیم صهیونیستی محسوب می‌شود.

امیرحسین جعفری:
به نظر می‌رسد آمریکا در حال ساختن یک معادله امنیتی درباره امارات است. یعنی اگر ایران به امارات حمله کند، آمریکا پاسخ حمله ایران به امارات را بدهد. ما نتوانستیم چنین معادله‌ای بسازیم که اگر اسرائیل به حزب‌الله یا لبنان حمله کند، ایران پاسخ دهد، اما آنان در حال ساختن چنین معادله‌ای برای امارات هستند.

علی عبدی:
این مسئله تا حدی ناشی از تزلزل ماست. وقتی کاری را انجام می‌دهیم اما با تردید مسئولیت آن را نمی‌پذیریم، پیام ضعف ارسال می‌شود. آسیب‌پذیری امارات زیاد است و این آسیب‌پذیری فقط اقتصادی نیست. اکنون تنها رژیمی در منطقه که سامانه‌های اسرائیلی در آن مستقر شده، امارات است. سامانه‌هایی مانند باراک ۸ و گنبد آهنین در آنجا قرار گرفته‌اند. همین مسئله به‌خودی‌خود یک هدف جدی و مهم در محاسبات راهبردی است. حتی در داخل رژیم صهیونیستی نیز نسبت به انتقال چنین سامانه‌هایی به یک کشور عربی حساسیت و اختلاف وجود داشته است. غیر از این‌ها، امارات در حوزه‌های اقتصادی، انرژی، امنیتی و نظامی آسیب‌پذیری‌های جدی دارد. مهم‌تر از آن، در حوزه زنجیره فرماندهی و کنترل دشمنی با ایران نیز باید به آن توجه کرد. دشمن وقتی ما، حزب‌الله یا انصارالله را هدف قرار می‌دهد، زنجیره تعریف می‌کند. ما نیز باید نسبت به دشمن، زنجیره هدف داشته باشیم؛ هم در سرزمین‌های اشغالی و هم خارج از آن.

امیرحسین جعفری:
یکی از مسئله‌هایی که پاسخ ایران را معتبر می‌کند، همین موضوع است. دشمن بی‌محابا از ما می‌کشد؛ نه فقط مردم عادی، بلکه مقامات ارشد جمهوری اسلامی را نیز به شهادت می‌رساند. آقای بازرگان در گفت‌وگو با ما بحث تهدید هسته‌ای را مطرح کردند؛ اینکه ترور عالی‌ترین مقام روسیه یا کره شمالی با تهدید هسته‌ای مواجه می‌شود. اما ما اکنون سلاح هسته‌ای نداریم و نمی‌توانیم منتظر ساخت آن بمانیم. پس چه باید کرد؟

علی عبدی:
اگر ما ادعا می‌کنیم پیرو سیدالشهدا علیه‌السلام هستیم، باید به عقبه تاریخی خود نگاه کنیم. مختار ثقفی با قاتلان سیدالشهدا چه کرد؟ پس از اقدام مختار، هیچ خلیفه اموی یا عباسی دیگر جرئت نکرد هیچ‌یک از امامان شیعه را با روش آشکار و مستقیم به شهادت برساند. دشمنان اهل‌بیت ناچار شدند برای کتمان جنایت خود به روش‌هایی مانند مسموم‌سازی متوسل شوند. این نتیجه اقدام مختار و بازدارندگی‌ای بود که او ایجاد کرد؛ نه فقط برای زمان امام سجاد علیه‌السلام، بلکه برای ائمه بعدی نیز. مختار نه سلاح اتمی داشت و نه تهدید اتمی می‌کرد. ما هم اکنون سلاح اتمی نداریم، اما این به معنای عجز نیست. رهبر معظم انقلاب فقط رهبر یک کشور یا عالی‌ترین مقام سیاسی ایران نبودند؛ ایشان مرجعیت شیعیان و زعامت دینی را نیز بر عهده داشتند. چنین جایگاهی را به شهادت رسانده‌اند. این مسئله نباید بی‌پاسخ بماند، زیرا پیامدهای بسیار سنگینی نه فقط برای ایران، بلکه برای پیروان مذهب شیعه اثناعشری دارد. نمونه دیگر، حاج عماد مغنیه است. مگر پس از انتقام خون شهید سیدعباس موسوی، رژیم صهیونیستی تا سال‌ها جرئت تهدید ترور دبیرکل حزب‌الله را پیدا کرد؟ در دهه ۱۳۶۰، زمانی که آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها وارد لبنان شدند، تشکیلاتی کوچک و مخفی به نام جهاد اسلامی لبنان از جنایت‌های آنان انتقام گرفت. نتیجه آن اقدامات این شد که آمریکایی‌ها نیروهای خود را از لبنان خارج کردند و صهیونیست‌ها نیز نهایتاً به کمربند امنیتی جنوب لبنان عقب نشستند.

امیرحسین جعفری:
نکته من این است که دشمنان ما آخرین خط قرمز را رد کرده‌اند، اما به نظر می‌رسد هنوز پاسخ متناسب دریافت نکرده‌اند. برای ترور حاج قاسم، عین‌الاسد هدف قرار گرفت. برای ترور آقا نیز گفته شد پایگاه‌های آمریکا در منطقه هدف قرار گرفته‌اند. اما من احساس می‌کنم این سطح از پاسخ برای بازدارندگی کافی نیست.

علی عبدی:
پاسخ خون، خون است. پاسخ خون، پایگاه نیست؛ مقر نیست؛ ساختمان نیست؛ تأسیسات نیست. این درسی است که عماد مغنیه به ما آموخت. وقتی آمریکایی‌ها وارد لبنان شدند و جنایت کردند، پاسخ صرفاً زدن یک ساختمان نبود؛ ضربه‌ای انسانی، سنگین و بازدارنده به نیروی نظامی آمریکا بود. همین ضربه باعث شد بخش مهمی از نیروهای آمریکایی از لبنان خارج شوند. عماد مغنیه راهی را گشود. او به شخصیت مختار ثقفی علاقه زیادی داشت و نام سازمانی‌اش در جهاد اسلامی لبنان «مختار» بود. وقتی سیدعباس موسوی، همسر و فرزندش با موشک‌های اسرائیلی به شهادت رسیدند، کمتر از یک ماه بعد رژیم صهیونیستی پاسخ آن جنایت را در بوینس‌آیرس دریافت کرد. پیام روشن بود: اگر شما خط قرمز را بشکنید، پاسخ نیز متناسب با همان خط قرمز تعریف خواهد شد. نقطه مهم این است که عماد از قبل خود را برای چنین روزی آماده کرده بود. او احتمال می‌داد روزی اسرائیل سیدعباس موسوی را به شهادت برساند و برای روز مبادا هسته‌های خاموش و گزینه‌های متعددی آماده کرده بود. وقتی آن جنایت رخ داد، یکی از گزینه‌ها فعال شد. این تجربه تاریخی، هم در صدر اسلام با قیام مختار و هم در دوره معاصر با تجربه عماد مغنیه، پیش چشم ماست.

امیرحسین جعفری:
ما عملیات ایران را کوچک نمی‌کنیم. واقعاً برای من هم نخستین‌بار بود که چنین صحنه‌ای از واکنش گسترده ایران را می‌دیدم. اما داغی که بر دل ما نشست آن‌قدر بزرگ است که احساس می‌کنم پاسخ باید در سطحی باشد که دشمن اگر بخواهد در آینده به رهبر جدید ما یا مقامات ارشد تعرض کند، در محاسبه خود بداند با واکنشی واقعاً بازدارنده مواجه خواهد شد.

علی عبدی:
اگر حاج رضوان زنده بود، پس از طوفان الاقصی الزاماً همان مسیری را نمی‌رفت که برخی فرماندهان حزب‌الله رفتند. دکترین اصلی او یک جمله کلیدی داشت: ما در هیچ عرصه‌ای با دشمن قابل قیاس نیستیم؛ نه نظامی، نه اقتصادی، نه اطلاعاتی، نه امنیتی و نه تبلیغاتی. اما خدا به ما چیزی داده که اگر درست از آن استفاده کنیم، می‌توانیم این عدم توازن را به نفع خود تغییر دهیم؛ و آن قدرت ذهن و فکر است. رهبر شهید ما نیز پس از حمله رژیم صهیونیستی فرمودند دشمن دچار خطای محاسباتی است و مسئولان باید این خطای محاسباتی را تصحیح کنند. ایشان بر قدرت، اراده و ابتکار عمل تأکید کردند. این دقیقاً همان نقطه دکترینی عماد مغنیه بود. عماد هیچ‌گاه از یک شیوه دو یا سه بار استفاده نمی‌کرد؛ چون دشمن را می‌شناخت و می‌دانست صهیونیست‌ها حفره‌های امنیتی خود را سریع ترمیم می‌کنند. بنابراین پیوسته ابتکار عمل جدید به خرج می‌داد. به همین دلیل معتقدم اگر حاج رضوان زنده بود، از ابزارهای جدید مانند FPV به شکل گسترده استفاده می‌کرد. ویژگی مهم این ابزارها فقط قدرت تخریب نیست؛ تصویر آنلاین و مستند ارائه می‌دهند و امکان کتمان را از دشمن می‌گیرند. این همان کاری است که حاج رضوان در جنوب لبنان انجام داد؛ هر تیم عملیاتی حزب‌الله یک تیم رسانه‌ای همراه داشت تا عملیات ثبت و از المنار پخش شود. همین تصاویر شکاف داخلی در رژیم صهیونیستی ایجاد کرد و بخشی از عقب‌نشینی اسرائیل از لبنان در سال ۲۰۰۰ محصول همین جنگ رسانه‌ای بود. در جنگ امروز نیز روایت، بخشی از میدان جنگ است. اگر ضربه بزنید اما نتوانید اثر آن را روایت کنید، دشمن آن را کتمان می‌کند. اگر خسارت ببینید و توضیح ندهید، دشمن آن را به فروپاشی تعبیر می‌کند. بنابراین میدان سخت و میدان رسانه از هم جدا نیستند.

امیرحسین جعفری:
برویم سراغ موضوع اصلی برنامه؛ سناریوهای پیش‌رو. ما تجربه جنگ رمضان را داشتیم و ممکن است ده روز دیگر، یک ماه دیگر یا یک سال دیگر، جنگ دوباره و حتی جدی‌تر آغاز شود. آمریکا نیز تجهیزات بیشتری به منطقه آورده است. شما چند سناریو می‌بینید؟ اگر حمله‌ای رخ دهد، چه خواهد شد؟ ما چه ضعف‌هایی داشتیم که باید برطرف شود؟

علی عبدی:
تجربه جنگ رمضان باعث تعمیق شکافی شد که میان تیم ترامپ و تیم نتانیاهو وجود داشت. تصویری که برای ترامپ از این جنگ ساخته شد، بیشتر محصول تلاش نتانیاهو بود. به او گفته بودند کار ایران در چند روز یا نهایتاً یک هفته تمام می‌شود. اما ناکامی آنان در رسیدن به اهداف اعلامی، چه در بحث هسته‌ای و چه در بحث توان موشکی و چه در بحث تغییر رژیم، نشان داد محاسبه اولیه غلط بوده است. در شرایط عدم توازن کامل، ایران توانست دشمن را ناکام بگذارد. شما با ابرقدرت نظامی و اقتصادی جهان، رژیم صهیونیستی، هم‌پیمانان منطقه‌ای، اروپا و ناتو مواجه بودید. در چنین شرایطی، ناکام گذاشتن دشمن خود یک دستاورد مهم است. نتانیاهو اساساً به دنبال رژیم‌چنج در ایران است و بحث تجزیه را پس از آن دنبال می‌کند. اما ترامپ در جنگ رمضان دید که این هدف آسان و کم‌هزینه نیست. او شاید در بلندمدت همچنان به براندازی جمهوری اسلامی فکر کند، اما در بازه کوتاه‌مدت ترجیح می‌دهد یک پیروزی تبلیغاتی آبرومندانه به دست آورد و از این میدان خارج شود. از سوی دیگر، نتانیاهو به دلیل انتخابات داخلی عجله دارد. ترامپ نیز با متغیرهایی مانند سفر احتمالی به چین، جام جهانی و انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا روبه‌روست. اگر ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای موفق شود، احتمال بازگشت حداکثری به گزینه جنگ با ایران بیشتر می‌شود. اما اگر دچار مشکل شود، ناچار خواهد شد محاسبات محدودتر و دقیق‌تری انجام دهد. در رژیم صهیونیستی نیز ماندن یا رفتن نتانیاهو مهم است. هر نخست‌وزیری سیاست ضدایرانی را کنار نمی‌گذارد، اما رویکردها متفاوت است. نتانیاهو به جنگ مستقیم علاقه دارد؛ بنت بیشتر به سیاست «مرگ از طریق هزار خنجر» نزدیک بود، یعنی ضربه‌های کوچک، ترورها و عملیات‌های تدریجی. هیچ‌کس مانند نتانیاهو توان اجماع‌سازی در داخل رژیم صهیونیستی و در آمریکا ندارد؛ به‌ویژه اگر ترامپ در واشنگتن باشد.

امیرحسین جعفری:
پس احتمال درگیری بعد از جام جهانی جدی‌تر است؟

علی عبدی:
اگر جام جهانی در خاک آمریکا نبود، فرصت طلایی برای آنان محسوب می‌شد. اما چون در خاک آمریکاست، جنگ می‌تواند فضای داخلی آمریکا را علیه ترامپ تغییر دهد. او می‌خواهد از فضای جام جهانی به نفع خود و دولتش استفاده کند. اگر جنگی آغاز کند، این فرصت می‌سوزد. بنابراین ناچار است فعلاً دندان روی جگر بگذارد.

امیرحسین جعفری:
فرض کنیم ده روز دیگر یا دو ماه دیگر، جنگ دوباره آغاز شود. در جنگ اخیر کریدور هوایی شکل گرفته بود و جنگنده‌ها وارد تهران، کرج و شهرهای مختلف شدند. برخی می‌گویند ما با ذهنیت جنگ نامتقارن به سراغ موشک رفتیم و به سراغ جنگنده نرفتیم. شما چه نسخه‌ای برای کشور دارید؟

علی عبدی:
ذهنیت نامتقارن دو شاخص اصلی دارد: نخست، جسارت و شهامت؛ دوم، ابتکار عمل. مدل ذهنی نامتقارن خطی نیست. شبیه شطرنج نیست که حرکت هر مهره پیامدهای قابل پیش‌بینی داشته باشد؛ بیشتر شبیه پوکر است، یعنی مبتنی بر فریب و بلوف. ممکن است دست شما خالی باشد و وانمود کنید دستتان پر است؛ یا دستتان پر باشد و وانمود کنید خالی است. این همان منطقی است که در هنر جنگ سون‌تزو نیز وجود دارد. اما مشکل ما این است که نه تجربه کلاسیک خود را کامل می‌کنیم و نه منطق نامتقارن را به نهایت می‌رسانیم. اگر می‌خواهیم در جنگ آینده موفق باشیم، باید هم جسارت داشته باشیم و هم ابتکار عمل. صرف داشتن ابزار کافی نیست؛ مهم این است که ابزار را چگونه، در چه زمان، با چه روایت و در چه نقطه ضعفی به کار بگیریم. ما تجربه دفاع مقدس، تجربه امنیتی دهه شصت، تجربه جنگ نامتقارن دریایی و تجربه محور مقاومت را داشتیم، اما این‌ها به‌طور دقیق به دانش راهبردی تبدیل نشد. تجربه وقتی فقط خاطره بماند، سرمایه راهبردی نمی‌شود. باید انباشت شود، صورت‌بندی شود، آموزش داده شود و به نظریه و مکتب تبدیل شود.

امیرحسین جعفری:
یعنی ما تجربه داشتیم، اما آن را تبدیل به مکتب نکردیم؟

علی عبدی:
دقیقاً. ما تجربه را بیشتر به خاطره تبدیل کردیم، نه به دانش. افتخار به تجربه لازم است، اما کافی نیست. تجربه اگر تحلیل نشود، حتی می‌تواند به خطای محاسباتی تبدیل شود. یکی از این خطاها این بود که تصور کردیم چون تجربه دفاع مقدس را داریم، از دانش روز و مکاتب نظامی جهان بی‌نیازیم. شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» به معنای نفی همه تجربه‌های بشری نیست. معنای درست آن این است که تجربه‌های بشری را می‌گیریم، در دستگاه فکری و ارزشی انقلاب اسلامی هضم می‌کنیم و از دل آن الگوی خودمان را می‌سازیم. ما در بعضی حوزه‌ها خلاقیت داشتیم؛ پهپادها، جنگ نامتقارن دریایی، تجربه موشکی و شبکه‌سازی منطقه‌ای نشان می‌دهد خلاقیت جدی داشته‌ایم. اما خلاقیت‌ها را صورت‌بندی نظری نکردیم. برای مثال، جنگ نامتقارن از روی مدل جنگیدن ما با آمریکا در خلیج فارس نوشته شد، اما خود ما آن را ننوشتیم؛ کوردزمن نوشت. یعنی دیگران تجربه ما را به مفهوم تبدیل کردند، اما ما کمتر این کار را انجام دادیم.

امیرحسین جعفری:
پس مشکل فقط کمبود تجهیزات نیست؛ مشکل در سطح تفکر راهبردی هم هست؟

علی عبدی:
دقیقاً. ابزار مهم است، اما ابزار بدون تفکر راهبردی درست به کار گرفته نمی‌شود. ما گاهی از موشک توقعی داشتیم که باید از نیروی هوایی، پدافند، اطلاعات، جنگ الکترونیک، رسانه و شبکه منطقه‌ای داشته باشیم. موشک بسیار مهم است، اما همه پاسخ نیست. یکی از خطاهای ما رشد نامتوازن بود. توان موشکی و هوافضای سپاه رشد بزرگی داشت و در جنگ اخیر هم امتحان خود را پس داد. اما هم‌زمان با رشد موشکی و پهپادی، نیروی هوایی ارتش نیز باید نوسازی و به‌روزرسانی می‌شد. این اتفاق به اندازه کافی رخ نداد. وقتی نیروی هوایی در روز مبادا نتواند نقش اصلی خود را ایفا کند، باید جدی گرفته شود. جنگنده‌ای که نتواند در لحظه بحران پرواز مؤثر داشته باشد، کارکرد بازدارنده خود را از دست می‌دهد.

امیرحسین جعفری:
یعنی نباید میان جنگ نامتقارن و ابزارهای کلاسیک یکی را انتخاب می‌کردیم؟

علی عبدی:
دقیقاً. این یکی از دوگانه‌های غلط است. جنگ نامتقارن به معنای نفی ابزار کلاسیک نیست. نامتقارن بودن یعنی دشمن را در نقطه‌ای بزنید که انتظار ندارد، با روشی که برایش پرهزینه است، در زمانی که محاسبه نکرده و با ترکیبی از ابزارها که او را دچار سردرگمی کند. اما این به معنای بی‌نیازی از نیروی هوایی، رادار، پدافند، جنگنده، سامانه‌های اطلاعاتی و جنگ الکترونیک نیست. شما نمی‌توانید بگویید چون موشک داریم، پس جنگنده نمی‌خواهیم. همان‌طور که نمی‌توانید بگویید چون جنگنده داریم، پس موشک نمی‌خواهیم. جنگ آینده، جنگ ترکیب‌هاست: ترکیب موشک، پهپاد، پدافند، جنگ الکترونیک، اطلاعات، عملیات روانی، نیروی دریایی، نیروهای نامتقارن، اقتصاد و روایت رسانه‌ای.

امیرحسین جعفری:
در جنگ اخیر شاهد شکل‌گیری کریدورهای هوایی دشمن بودیم. آیا ابزارهایی مانند دوش‌پرتاب‌ها، پهپادهای کوچک، جنگ الکترونیک و سامانه‌های ارزان‌تر می‌توانند بخشی از پاسخ نامتقارن باشند؟

علی عبدی:
در سطح راهبردی، بله. وقتی دشمن مزیت هوایی دارد، شما باید هزینه استفاده او از آسمان را بالا ببرید. این کار فقط با یک ابزار انجام نمی‌شود. پدافند رسمی، رادار، سامانه‌های کشف و شناسایی، جنگ الکترونیک، فریب، پراکندگی، جابه‌جایی، پنهان‌سازی، سامانه‌های کوتاه‌برد، ابزارهای ارزان و پرشمار، و حتی جنگ رسانه‌ای، همه باید در یک منظومه دیده شوند. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که یک ابزار را مطلق کنیم؛ مثلاً فقط موشک، فقط پهپاد یا فقط پدافند. دشمن یک‌بعدی عمل نمی‌کند. وقتی حمله می‌کند، هم‌زمان از اطلاعات ماهواره‌ای، پهپاد، جنگنده، جنگ الکترونیک، عملیات روانی، شبکه نفوذ و فشار رسانه‌ای استفاده می‌کند. پاسخ ما نیز باید ترکیبی باشد.

امیرحسین جعفری:
در دریا هم همین مسئله را دیدیم. بخش کلاسیک ما آسیب دید، اما بخش نامتقارن باقی ماند و کار را جلو برد.

علی عبدی:
بله. تجربه دریا روشن‌تر است. از دوران دفاع مقدس فهمیدیم در برابر نیروی دریایی آمریکا، جنگ متقارن جواب نمی‌دهد. نیروی کلاسیک اگر بخواهد با نیروی دریایی آمریکا متقارن بجنگد، به‌سرعت آسیب می‌بیند. اما نیروی نامتقارن اگر درست طراحی شود، می‌تواند هزینه دشمن را بالا ببرد، مسیرهای او را ناامن کند، آزادی عملش را محدود کند و او را وادار به احتیاط کند. اما نامتقارن بودن به معنای بی‌نظمی نیست. جنگ نامتقارن نیازمند نظم ذهنی بسیار بالاست؛ نیازمند اطلاعات، شناسایی، زمان‌بندی، روایت، پنهان‌کاری، غافلگیری و طراحی چندلایه است. نامتقارن بودن پیش از آنکه ابزار باشد، ذهن است.

امیرحسین جعفری:
پس اگر بخواهیم جمع‌بندی کنیم، نسخه شما برای جنگ آینده چیست؟

علی عبدی:
نخست، باید تجربه‌های خود را از حالت خاطره و افتخار صرف خارج کنیم و به دانش تبدیل کنیم. دوم، باید از دانش روز جهان بیاموزیم، بدون آنکه هویت خود را از دست بدهیم. سوم، باید رشد دفاعی کشور متوازن شود؛ موشک، پهپاد، پدافند، نیروی هوایی، نیروی دریایی، جنگ الکترونیک، اطلاعات و رسانه باید در کنار هم دیده شوند. چهارم، باید ذهن نامتقارن را تقویت کنیم؛ یعنی جسارت، ابتکار عمل، فریب، غافلگیری و ضربه به نقطه ضعف دشمن. پنجم، نباید از یک ابزار انتظار همه‌چیز داشت. موشک مهم است، اما جای نیروی هوایی را نمی‌گیرد. پهپاد مهم است، اما جای پدافند و جنگ الکترونیک را نمی‌گیرد. جنگ نامتقارن مهم است، اما جای دانش کلاسیک را نمی‌گیرد. ما به یک منظومه کامل نیاز داریم. ششم، باید بدانیم جنگ آینده فقط جنگ سخت نیست. دشمن وقتی وارد جنگ می‌شود، هم‌زمان به زیرساخت، اقتصاد، روان جامعه، رسانه، روایت، اقوام، مرزها و نخبگان حمله می‌کند. بنابراین پاسخ ما نیز باید در همه این سطوح طراحی شود. جنگ اخیر اگر درست فهم شود، می‌تواند نقطه آغاز یک بازسازی بزرگ در تفکر راهبردی ایران باشد.

امیرحسین جعفری:
در این چارچوب، جایگاه پدافند و نیروی هوایی چیست؟ برخی می‌گویند در عصر موشک و پهپاد، هواگرد دیگر کارکرد گذشته را ندارد.

علی عبدی:
این یکی از بزرگ‌ترین خطاهای محاسباتی ما بود. پدافند هوایی فقط پدافند موشکی از روی زمین نیست. در دنیا پدافند را چندلایه تعریف می‌کنند و یکی از مهم‌ترین لایه‌های آن، دفاع با هواگرد است. این لایه در هیچ قدرت نظامی جدی جهان منسوخ نشده است؛ نه در روسیه، نه چین، نه هند، نه پاکستان، نه ناتو، نه ترکیه و نه آمریکا. لایه نخست مقابله با ورود جنگنده دشمن به آسمان شما، هواگرد است. وقتی هواگرد مؤثر نداشته باشید، آسمان کشور عملاً برای دشمن بازتر می‌شود. پدافند زمینی مهم است، اما اگر تنها بماند، دشمن می‌تواند آن را شناسایی، فرسوده، سرکوب یا دور بزند. بحث صرفاً خرید چند جنگنده نیست؛ بحث جایگاه هواگرد در معماری پدافند است. پدافند یعنی مجموعه‌ای از رادار، جنگنده، سامانه‌های موشکی، جنگ الکترونیک، سامانه‌های کوتاه‌برد، میان‌برد و دوربرد، فریب، پنهان‌سازی و شبکه فرماندهی. اگر هواگرد حذف شود، یک لایه اساسی از دست رفته است.

امیرحسین جعفری:
در این نگاه، جایگاه عملیات ویژه و سایبری چیست؟

علی عبدی:
برخی اهداف با موشک حل نمی‌شود. موشک ابزار مهمی است، اما همه اهداف را نمی‌توان با موشک زد. برای برخی موارد، شما به اطلاعات زنده، عملیات ویژه، شبکه رصد، نفوذ، تیم‌های عملیاتی و ابزارهای دقیق نیاز دارید. سایبری هم همین‌گونه است. سایبری فقط برای حمله سایبری نیست؛ بخشی از زنجیره شناسایی تا اقدام است. می‌تواند برای جمع‌آوری اطلاعات، اختلال، عملیات روانی، فریب، کشف هدف یا پشتیبانی از عملیات سخت استفاده شود. اگر جزیره‌ای نگاه کنیم، هر ابزار را جدا می‌بینیم؛ اما اگر زنجیره‌ای نگاه کنیم، همه ابزارها در یک منظومه قرار می‌گیرند. جنگ جدید، جنگ زنجیره‌هاست؛ از شناسایی شروع می‌شود، به تصمیم‌گیری و اقدام می‌رسد و سپس روایت، اثر اقتصادی و پیامد اجتماعی پیدا می‌کند. اگر فقط یک حلقه این زنجیره تقویت شود و حلقه‌های دیگر ضعیف بمانند، کل زنجیره آسیب‌پذیر می‌شود.

امیرحسین جعفری:
شما در مجموع، جنگ اخیر را بیشتر یک هشدار می‌دانید یا شکست؟

علی عبدی:
من آن را یک هشدار بزرگ می‌دانم؛ هشداری که اگر درست فهم شود، می‌تواند نقطه آغاز اصلاح باشد. ایران در جنگ اخیر ظرفیت‌های مهم خود را نشان داد. دشمن به همه اهدافش نرسید. توان موشکی و اراده مقاومت ایران دیده شد. اما در کنار آن، ضعف‌ها نیز آشکار شد: ضعف در برخی لایه‌های پدافندی، ضعف در نیروی هوایی، ضعف در تبدیل تجربه به دانش، ضعف در عملیات ویژه، ضعف در برخی حوزه‌های جنگ شناختی و ضعف در رشد متوازن دفاعی. اگر فقط بگوییم پیروز شدیم و هیچ ضعفی نداشتیم، خودفریبی کرده‌ایم. اگر هم بگوییم شکست خوردیم و همه چیز تمام شد، خودزنی کرده‌ایم. راه درست، نه خودفریبی است و نه خودزنی؛ راه درست، آسیب‌شناسی شجاعانه است. باید به نقاط قوت افتخار کرد و نقاط ضعف را اصلاح کرد. نیروهای موشکی و هوافضا کار بزرگی کردند؛ این باید دیده شود. اما این مانع نقد نمی‌شود. نقد به معنای تضعیف نیست؛ نقد یعنی کشور را برای جنگ بعدی آماده‌تر کنیم. اگر جنگ اخیر را درست تحلیل کنیم، می‌تواند برای ایران نقطه عطف باشد؛ نقطه‌ای برای بازسازی دکترین دفاعی، نوسازی نیروی هوایی، تقویت عملیات ویژه، توسعه جنگ سایبری و شناختی، بازتعریف پدافند چندلایه و تبدیل تجربه به دانش راهبردی.

امیرحسین جعفری:
پس جمع‌بندی شما این است که ایران باید از تک‌ابزاری فکر کردن خارج شود و به سمت یک منظومه کامل دفاعی ـ امنیتی برود.

علی عبدی:
بله. مهم‌ترین جمع‌بندی همین است. ایران باید از تک‌ابزاری فکر کردن خارج شود. موشک لازم است، اما کافی نیست. پهپاد لازم است، اما کافی نیست. پدافند زمینی لازم است، اما کافی نیست. نیروی هوایی لازم است، اما کافی نیست. سایبری لازم است، اما کافی نیست. عملیات ویژه لازم است، اما کافی نیست. همه این‌ها باید در یک منظومه قرار گیرند. دکترین دفاعی آینده ایران باید مرکب، چندلایه، هوشمند، نامتقارن و در عین حال متوازن باشد. باید هم قدرت سخت داشته باشد، هم قدرت نرم؛ هم میدان نظامی را ببیند، هم میدان رسانه‌ای را؛ هم اقتصاد را بخشی از امنیت بداند، هم جامعه را بخشی از بازدارندگی. اگر چنین نگاهی شکل بگیرد، جنگ اخیر فقط یک آسیب و تهدید نخواهد بود؛ می‌تواند آغاز یک بازسازی بزرگ در تفکر دفاعی و امنیتی ایران باشد.

 

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس
آیا مطمئن هستید که می خواهید قفل این پست را باز کنید؟
زمان بازگشایی قفل : 0
آیا مطمئن هستید که می خواهید اشتراک را لغو کنید؟