ایران عزیزمان امروز در یکی از پیچیدهترین مقاطع اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود قرار دارد. سیاست فشار علیه ایران، که از ابتدای انقلاب اسلامی با اشکال مختلف تحریم آغاز شد، امروز از چارچوب تحریمهای کلاسیک حقوقی و مالی فراتر رفته و به مرحلهای رسیده است که هدف آن محدودسازی مسیرهای تجارت، صادرات، واردات و دسترسی کشور به منابع حیاتی اقتصادی است. در سالهای گذشته، راهبرد تحریم علیه ایران عمدتاً بر فشار مالی، محدودیت بانکی، ایجاد اخلال در فروش نفت و کاهش دسترسی کشور به منابع ارزی متمرکز بود. طراحان این سیاست میکوشیدند با فشار تدریجی و هوشمند، اقتصاد ایران را دچار فرسایش کنند و شکافهای داخلی را افزایش دهند. اما اکنون نشانههای آشکاری از تشدید فشارها دیده میشود؛ فشارهایی که صرفا اقتصادی نیستند، بلکه با آرایشهای امنیتی و نظامی در پیرامون مسیرهای حیاتی تجارت ایران نیز همراه شدهاند. در چنین شرایطی، یکی از خطرناکترین وضعیتها برای کشور، گرفتار شدن در تله «نه جنگ و نه صلح» است. وضعیت فعلی، فضایی مبهم، فرسایشی و پرهزینه ایجاد میکند؛ فضایی که در آن دشمن بدون ورود به یک درگیری مستقیم، سایه ناامنی و فشار اقتصادی را بر سر کشور حفظ میکند. در این وضعیت، زمان به سود ایران حرکت نمیکند. هر روز تاخیر در تصمیمگیری، میتواند به فرسایش تجارت خارجی، افزایش فشار ارزی، تشدید تورم و کاهش تابآوری اجتماعی منجر شود. از این رو، نخستین ضرورت امروز، پذیرش واقعیت «جنگ اقتصادی» است. بنابراین نمیتوان با سازوکارهای عادی و اداری دوران آرامش، با وضعیتی مواجه شد که ماهیت آن جنگی و فرسایشی است. وزارت اقتصاد، بانک مرکزی، بخش اقتصادی دستگاه دیپلماسی، نهادهای تجاری و بخشهای مرتبط با حملونقل و انرژی باید در قالب یک آرایش هماهنگ و چابک عمل کنند. تشکیل یک قرارگاه متمرکز برای مدیریت جنگ اقتصادی، نه به معنای شعاری کردن اقتصاد، بلکه به معنای ایجاد فرماندهی واحد، تصمیمگیری سریع، مدیریت منابع محدود و مقابله فعال با فشارهای خارجی است.
