ایران سرزمین میانه

روایتی از تغییر نظم جهانی و بحران موقعیت ژئوپلیتیک ایران

ایران قرن‌ها در قلب ارتباطات زمینی جهان قرار داشت، اما ظهور قدرت‌های دریایی و تغییر مسیرهای تجارت، جایگاه تاریخی آن را به چالش کشید. این نوشته با یک تمثیل ساده، مسئله تغییر «نظم» و پرسش از امکان احیای موقعیت ژئوپلیتیک ایران را بررسی می‌کند.

ایران سرزمین میانه

ایران سرزمین میانه؛ جست‌وجوی جایگاه ازدست‌رفته

اشتراک‌گذاری

آیا تا به حال

دیده یا شنیده‌اید که مغازه بین‌راهی پررونقی که سر جاده محلی قرار داشته با کشیده

شدن یک بزرگراه دورتر و عوض شدن مسیر آمدوشد مردم از رونق افتاده باشد. اوایل که

بزرگراه جدید افتتاح می‌شود، صاحب فروشگاه جاده قدیم سعی می‌کند به روی خودش

نیاورد، اما به زودی نگرانی‌ها شروع می‌شود چرا که به هرحال مشتری‌ها کم شده‌اند!

او هنوز نمی‌خواهد تغییر را باور کند، پس به فروشنده مغازه غر می‌زند که زیاد خوش‌برخورد

نیست و قفسه‌ها مرتب نیستند! ابتدا سیاست تشویقی برای او می‌گذارد و به او پیشنهاد

مشارکت در سود فروشگاه می‌دهد ولی در عوض بیشتر به سر و وضعش برسد و قفسه‌ها را بر

اساس اصول فروشگاه‌های معتبر بچیند، اما متوجه می‌شود که فروشنده حتی صبح‌ها دیرتر

از قبل مغازه را باز می‌کند و عصر هم زودتر مغازه را می‌بندد! مالک فروشگاه عصبانی

می‌شود! فروشنده قسم می‌خورد که مشتری نیست، من این‌جا فقط مگس می‌پرانم! اما صاحب

فروشگاه باور نمی‌کند و او را اخراج می‌کند و فروشنده جدید می‌آورد. تابلوی نئونی

بزرگ‌تر می‌زند، چراغونی می‌کند و دستشویی‌های فروشگاه را سنگ مرمر می‌کند و صابون

مایع با بوی توت‌فرنگی در دستشویی می‌گذارد! به اتوبوس‌ها رشوه می‌دهد که از جاده

قدیم بیایند، اما آن‌ها قبول نمی‌کنند. بنابراین اوضاع روزبه‌روز بدتر می‌شود تا

اینکه بچه‌های ده مجاور شیشه‌های مغازه را می‌شکنند و هفته بعد یک چوپان سر ظهر

گوسفندهایش را در سایه جلوی مغازه می‌خواباند! صاحب فروشگاه مدام سعی می‌کند شیک

باشد! استاندارد باشد! فعال باشد! اصولی عمل کند! اما فروشگاه با شیب ملایم به

قهقرا می‌رود و متروکه و سرانجام ورشکسته می‌شود! این از آن وقایعی نیست که به‌راحتی

با عوض کردن فروشنده‌ها، رنگ کردن در و دیوار مغازه و آوردن جنس‌های مردم‌پسندتر

یا تبلیغات علاج پیدا کند! فروشگاه موقعیت خود را از دست داده است! بنابراین یا

باید فروشگاه به بر بزرگراه نقل مکان کند یا قبل از احداث بزرگراه، لابی کنید تا

بزرگراه به املاک شما نزدیک باشد، یا بزرگراه بهتر و امن‌تر و بزرگ‌تری از املاک

خودتان بگذرانید یا با روش‌های چریکی و پارتیزانی بزرگراه جدید را ناامن کنید تا

حاکمان بفهمند نمی‌توانند منافع شما را نادیده بگیرند!» این متن ۴۰۰ کلمه‌ای را

چند سال قبل در ابتدای یک پادپخش تاریخ ایران و غرب آسیا که درباره کانال سوئز بود

شنیدم! گوینده مدعی بود که در سده‌های اخیر یک اتفاق این‌چنین بر ایران ما آمده و

امروز مشکل اصلی ایران این است که دیگر موقعیت سابق چند هزار ساله خود را ندارد و

هرچقدر هم که ما سعی کنیم که شیک باشیم و اصلاحات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی داشته

باشیم، اما جغرافیای سیاسی منطقه ما بالکل نابوده شده و ما یا باید از این منطقه

برویم یا بپذیریم که باید قبل از هر چیز ایده‌ای برای احیای منطقه‌مان پیدا کنیم و

این یکی از عجیب‌ترین و کوبنده‌ترین شروع‌هایی بود که یک پروژه در ذهن من پیدا می‌کرد!

آغاز تغییر بزرگ در نظم جهانی

ماجرا برای همه ما از حدود سال ۱۵۰۰ میلادی شروع شد؛ وقتی که در این سوی دنیا برای

اولین بار، نیروی متجاوز، از طریق دریا وارد سرزمین‌های ما شد و بعد هم دنبال عمق

خاکی سرزمین ما نبود، بلکه راه‌های دریایی را از ما تقاضا می‌کرد! راه‌هایی که تا

آن زمان، بی‌اهمیت نبودند، اما هدف هیچ جنگی نبودند! در این سوی جهان، معمولاً جنگ‌ها

به غرض اهدافی بر روی زمین و دستیابی بر عمق خشکی سرزمین‌ها انجام می‌شد. فناوری‌های

دریانوردی هم‌چنان نبودند که یک لشکر دریایی قوی بتواند از آن سوی مدیترانه راهی

خلیج فارس و دریای سرخ بشود و بجنگد و پیروزمند بازگردد! اما در این لحظه تاریخ

همه‌چیز در حال یک تغییر بزرگ بود و امپراطوری‌های مبتنی بر کنترل دریا در حال

جهانی شدن بودند و این اتفاق باعث می‌شد که تمدن‌هایی که بر اساس کنترل زمینی هویت

پیدا کرده بودند، با شوک وارد شوند و رو به رکود و ورشکستگی بروند و این آغاز یک

تحول بزرگ بود: نظم در حال تغییر بود!

مسئله ایران؛ ضعف داخلی یا تغییر نظم؟

حالا به مرور از ۱۵۰۷ میلادی و اشغال جزیره

هرمز، به مرور و آرام‌آرام، و در یک قرن اخیر با سرعت و شدت زیاد در ایران این

سوال مطرح است که علت عقب‌ماندگی ایران دشمنان خارجی هستند یا فساد و ضعف داخلی؟

مثال ورشکستگی فروشگاه بین‌راهی، مثال عجیبی است که دشمن خارجی را اصل می‌داند،

اما این دشمن دیگر یک لشکر یا یک بازار نیست، بلکه دست‌نیافتنی‌ترین لایه تغییری

است که برای ورشکسته کردن یک جامعه می‌توان متصور شد: «نظم»! لذا بسیاری از

فسادهایی که امروز در ایران هست، چیزی بیشتر از شیک‌پوش نبودن فروشنده تا سنگی که

از سوی بچه‌های روستایی به شیشه فروشگاه پرتاب شده، و آن فروشگاه را مثل بمب را

متلاشی می‌کند، تا گوسفندهایی که در سایه رکود و شکست فروشگاه، چرت عصرگاهی می‌زنند،

نیست! اما این مشکلات اگر حل شوند و ما هم پرچم اصلاح‌طلبی و عدالت‌خواهی و شفافیت‌خواهی

را بالاتر از همه پرچم‌ها بر دوش بکشیم، باز هم مشکل حل نمی‌شود و این نکته عجیب

این داستان مثالی است!

پس سوال اصلی این است که آیا واقعاً راه علاجی برای احیای

موقعیت و جغرافیای سیاسی ایران وجود دارد یا اینکه سرزمین ایران موقعیت خود را از

دست داده و جهان واقعاً نظم جغرافیایی برتری را یافته و ایرانیان باید این تغییر

را رسیدن به یک جهان بهتر بپذیرند؟

پرونده ایران و نظم‌های تاریخی

پرونده ویژه این شماره حکمران درباره روایت

نظمی است که در آن ایران مرکز و وسط جهان بود و نظمی که ایران در حاشیه است و در

حال خشک شدن و پژمرده شدن و به پایان رسیدن است؟ این روزها که تنازعات وسیعی برای

تغییر نظم جهانی در جریان است، آیا ممکن است که ایران بتواند کاری به نفع خودش

انجام دهد و جایگاه خود را دوباره در نظم جهانی ارتقاء دهد؟ در این شماره شما با

سرزمین ایران بزرگ تاریخی تا به امروز و «نظم»هایی که در طول تاریخ بر آن حاکم

بوده است به‌راحتی آشنا می‌شوید و با فرصت بزرگی که در دو سه سال آینده پیش روی

ملت ایران قرار گرفته و می‌تواند سرنوشت ما و همه جهان را تغییر بدهد آشنا می‌شوید!

فرصتی که غرب‌گرایان اصلاح‌طلب، نفع خود را در ناشنیده ماندن آن می‌دانند!


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط