بازدارندگی موجودیتی ایران

این مقاله، بازدارندگی مؤثر ایران در برابر آمریکا و اسرائیل را نیازمند نظامی چندلایه و نامتقارن می‌داند که بر سه رکن توانایی، اراده معتبر و انتقال پیام استوار است. نویسنده با نقد اتکای صرف به مذاکره و کاهش تنش، بر تقویت قدرت نظامی و بررسی بازدارندگی هسته‌ای، اقتصاد مقاومتی، دیپلماسی مستقل، انسجام اجتماعی و توان شناختی تأکید می‌کند تا هزینه حمله برای دشمن از منافع آن فراتر رود.

.
اشتراک‌گذاری

اید اکنون‌که در یک سال، دو جنگ توسط آمریکا و اسرائیل و هژمونی غرب به ما تحمیل شده است و هنوز هم در بحبوحه آن هستیم، لزوم داشتن بازدارندگی را بیشتر درک می‌کنیم. ولی اگر عقل دوراندیشی تحول جنگ‌های منطقه را از جنگ افغانستان، عراق، سودان، لیبی، اوکراین.. را دنبال می‌کرد و به تغییر نظم جهانی در این دهه میلادی می‌اندیشید، این جنگ را برای ملت ایران (سوای از هر نوع حکومت آن) اجتناب‌ناپذیر می‌دید.

ازآنجاکه هنوز سایه جنگ بر سر کشور است، و هنوز بخشی از نخبگان (مردودان) سیاسی، علیرغم تجربه تلخ، سعدآباد، برجام، اینستکس، اسنپ بک، نشست قاهره، اسلام‌آباد... دنبال دور کردن سایه جنگ از طریق دادن بخشی از منافع ملی هستند، که حداقلی برای بازدارندگی در کشور ایجاد کنند، نیاز به بحث بازدارندگی در کشور ضررت بیشتری پیدا می‌کند. از طرف دیگر بعد از جنگ‌های اخیر موجودیتی علیه ایران که کشور را به لبه پرتگاه برده، با توجه آيه شريفه قرآن که می‌فرماید «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة وَ مِنْ رِباطِ الْخَيلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّکُمْ" باید رویکرد انقلابی‌تر نسبت به مسئله بازدارندگی داشت.

بازدارندگی ای که در این مقاله تعریف می‌کنیم عبارت است از هر نوع فعالیتی در توسعه زیرساخت نظامی امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی که دشمن را از انجام حملات جنگ فیزیکی و شناختی بازبدارد. البته اکنون‌که با نظر بسیاری از تحلیل گران واقع‌گرا که در جنگ موجودیتی هستیم، بازدارندگی مؤلفه‌های جدید دیگری نیز نیاز دارد. بازدارندگی می‌تواند در سطوح مختلف تعریف شود، مثلاً بازدارندگی از حمله نظامی تا بازدارندگی از جنگ موجودیتی. البته بازدارندگی لزوماً به معنی دستیابی به سلاح‌های تهاجمی نیست بلکه می‌تواند داشتن مکانیزمی که هزینه حمله را برای دشمن غیر تحمل کند، نیز باشد.

برای اینکه بازدارندگی مؤثر باشد، معمولاً سه رکن را لازم می‌دانند:

1. “توانایی (Capability): “ طرف مقابل باید باور کند که ما ابزار، ظرفیت و توان اجرای تهدید یا تحمیل هزینه را داریم. داشتن زیرساخت موشک‌های بالستیک و انواع کلاهک‌های مخرب و قاره‌پیما مصداق این مورد است که خوشبختانه دشمن در جنگ‌های تحمیلی 12، 40 و 13 روزه از سیلی رزمندگانمان آنرا حس کرده است.

2. “اعتبار و اراده (Credibility & Will): “ طرف مقابل باید باور کند که ما واقعاً حاضریم آن هزینه را تحمیل کنیم؛ تهدید نباید «بلوف» تلقی شود. البته بعضی از کارشناسان در این مورد از بازدارندگی از طرف مسئولانمان تردید داشته‌اند و می‌دیدیم ادعاهای مسئولین ما برای تهدید عملی نمی‌شد و این خود یکی از مواردی بود که انگیزه دشمن را برای حمله تقویت می‌کرد. ولی بعد از جنگ 40 روزه مسئولین ما اعتبار این بخش از بازدارندگی را درک کرده‌اند و تهدید به دفاع و پاسخ، به عمل آن‌ها نزدیک شده بود؛ به‌عنوان‌مثال در ماجرای حمله ما به راس لفان قطردیده ایم که بعد از آن ترامپ توئیت زد و از حمله به زیرساخت‌های بزرگ کشور دست کشید.

3. “ارتباط و انتقال پیام (Communication): “ تهدید یا پیام بازدارنده باید به‌روشنی به طرف مقابل منتقل شود تا محاسبه او تغییر کند. گفتمانی که درباره دفاع در مجموعه حکمرانی نظامی و دیپلماسی و حتی بخش های اقتصادی شکل می‌گیرد مستقیماً توسط دشمن رصد می‌شود و در ملاحظات آن‌ها لحاظ می‌گردد. در جنگ‌های اخیر به‌وفور دیدیم که رئیس‌جمهور آمریکا توئیت هایی از "موضع ضعف" مسئولین ارشد ما را بازنشر می‌کرد و مصاحبه‌های ضعیفی با رسانه‌های آمریکایی توسط مسئولین ما انجام شد و حتی پاسخ بسیار بد وزیر امور خارجه کشور در گفت‌وگو با ایندیا تودی در مورد پاسخ ما به حمله برای شهادت رهبر، قبل جنگ رمضان و از این دست موضع گیری ها نه‌تنها بازدارندگی برای کشور ایجاد نکرده است بلکه سبب تقویت وادارندگی به جنگ علیه کشور ما شده است.

خلاصه، اگر یکی از این سه مولفه ضعیف باشد، بازدارندگی فرو می‌ریزد. مثلاً اگر توانایی باشد اما اراده باورپذیر نباشد، دشمن تهدید را جدی نمی‌گیرد؛ اگر اراده باشد اما توانایی نباشد، تهدید عملی نیست.

انواع مختلفی از بازدارندگی می توان تعریف کرد:

- “بازدارندگی تنبیهی (Deterrence by Punishment): “ با تهدید به دادن پاسخ سنگین و غیرقابل قبول دشمن را از حمله بازمی‌داریم. مثلاً می‌دانیم که پاسخ ما در بستن تنگه هرمز و زدن زیرساخت‌های انرژی مثل راس لفان اگر سبب شود که هم‌حزبی های حامی ترامپ در انتخابات کنگره و یا در انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا رای نیاورند نوعی بازدارندگی بلندمدت در سیاست خارجی ایجاد می‌کند.

- “بازدارندگی اقتصادی: “ با ایجاد هزینه اقتصادی، قطع دسترسی، تحریم متقابل یا کاهش آسیب‌پذیری اقتصادی.

- “بازدارندگی سیاسی و دیپلماسی: “ با اتحادها، دیپلماسی، شبکه‌های منطقه‌ای و ایجاد هزینه سیاسی برای دشمن.

- “بازدارندگی فرهنگی / شناختی: “ با حفظ انسجام هویتی، مقاومت روایی و کاهش آسیب‌پذیری جامعه در برابر جنگ شناختی.

- “بازدارندگی متعارف نظامی / هسته‌ای: “ بر اساس ابزار نظامی و توازن وحشت از تسلیحات هسته‌ای.

این تعریف، بازدارندگی را از حالت صرفاً نظامی خارج می‌کند و آن را به یک “سیستم چندلایه” تبدیل می‌کند: اقتصادی، نظامی–امنیتی، سیاسی و فرهنگی تعریف می‌کند. در این نگاه، بازدارندگی فقط «تهدید پاسخ نظامی» نیست؛ بلکه “توانایی جامعه برای تحمل فشار، بازسازی، حفظ انسجام و ایجاد هزینه نامتقارن برای دشمن” هم بخشی از بازدارندگی است.

دقت کنیم که بازدارندگی با مفاهیمی مانند دفاع، اجبار و یا پیروزی نظامی متفاوت است. در “دفاع” مقابله با حمله پس از وقوع آن است؛ اما بازدارندگی پیش از وقوع حمله عمل می‌کند. در “اجبار” وادار کردن طرف مقابل به انجام کاری؛ بازدارندگی مانع از انجام کاری می‌شود و بازدارندگی لزوماً به “پیروزی نظامی” در جنگ مربوط نیست؛ ممکن است با تحمیل هزینه غیرقابل قبول و بدون جنگ کار کند.

باید توجه داشت که قدرت نظامی ایران در برابر آمریکا و اسرائیل، نه بر پایه رقابت کلاسیک در قدرت آتش یا برتری هوایی، بلکه بر یک “معماری بازدارندگی نامتقارن و چندلایه” استوار است. منطق حاکم بر این معماری، تحمیل هزینه‌هایی است که برای دشمن به‌مراتب سنگین‌تر از سود حمله باشد. در ادامه، مؤلفه‌های اصلی این قدرت نظامی که هر یک به‌نوعی در معادله بازدارندگی مقابل آمریکا و اسرائیل نقش‌آفرینی می‌کنند و یا خواهند کرد، تشریح می‌شود.

سالهای اخیر جریان اصلی دیپلماسی کشور بر این عقیده بوده اند که بازدارندگی را از طریق کاهش انگیزه دشمن برای آغاز جنگ، با استفاده از دیپلماسی، ترتیبات امنیتی و ایجاد منافع مشترک اجرا کنند؛ ولی متاسفانه شاهد بودیم این رویکرد نه‌تنها در این عصر، امنیت برای کشور نیاورد و هزینه های هنگفتی را به کشور تحمیل کرد، بلکه در جهت عکس با ضعیف شدن کشور در این رویکرد، طمع حمله به کشور را در دشمنان بیشتر نمود. دردناک این است که هنوز این خطای محاسباتی در نظر آقای ظریف به‌عنوان مرجع فکری سیاست خارجی بخش مهمی از نخبگان سیاسی کشور دیده می‌شود. به‌عنوان‌مثال آقای ظریف در ویدئوی اخیر مدعی شد مائو با جرات نشستن پشت میز مذاکره با آمریکا به «سده تحقیر چین» پایان داد [1]. در صورتیکه چین پیش از این دیدار، در جنگ کره توانسته بود پیشروی نیروهای سازمان ملل به سوی مرزهایش را متوقف کند؛ در جنگ ویتنام از نیروهایی حمایت می‌کرد که در نهایت آمریکا را به خروج نظامی واداشتند؛ و با آزمایش بمب اتمی در سال ۱۹۶۴ و بمب هیدروژنی در سال ۱۹۶۷، جایگاه خود را در محاسبات راهبردی قدرت‌های بزرگ ارتقا داده بود. در کنار این تحولات، اختلاف با شوروی و اهمیت چین در رقابت‌های جنگ سرد، زمینه را برای تغییر سیاست واشنگتن فراهم کرد[2] و توانست یک سال قبل از نشستن پشت میزمذاکره با آمریکا، در سال 1971 کرسی شورای امنیت را بدست آورد.

اینکه منشور ملل متحد، در ماده ۲ بند ۳، دولت‌ها را به حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات ملزم می‌کند [3] و در ماده ۲ بند ۴، تهدید یا توسل به‌زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی کشورها را منع می‌کند، طنز تلخی هست که رویکرد کشورهای غربی مقابل ایران به تصویر می‌کشد. تلخ‌تر اینکه هنوز در داخل صداهایی هست که از حقوق و نظام بین‌الملل دنبال حق ستانی ملت ایران در این میدان بازی که خود هژمونی غرب طراحی کرده است، هستند (علی‌رغم تجربه‌های خسارت‌بار مذاکرات و نقض توافقنامه و تفاهم‌نامه).

می‌بینیم که بعضی نخبگان سیاسی که از بانیان وضع موجود می‌باشند سیاست اصلی بازدارندگی را از طریق کاهش تنش منطقه‌ای و ایجاد منافع مشترک تعریف می‌کنند، خوشبختانه در جنگ اخیر در مورد کشورهایی مثل عربستان و بخصوص امارات آشکار شد نه‌تنها این رویکرد بازدارنده نبوده است که حتی به عنصر وادارنده آمریکا برای حمله به کشور ما تبدیل گردیده‌اند و این منافع مشترکی که ما از طریق تراستی ها و کانال‌های ارتباطی مالی با دنیا حتی چین در امارات تعریف کردیم را علیه ما برای اعمال ناگهانی محاصره ارزی قبل کودتای 18 و 19 دی به کار گرفته اند سبب کشته شدن جوانهای ما گردیده و زمینه سازی برای حمله امریکا را فراهم نموده اند.

بازدارندگی اقتصادی

سالها بود که رهبر شهید یکی از ارکان اصلی بازدارندگی اقتصادی را با شعار اقتصاد مقاومتی به‌عنوان یک پدافند غیرعامل اقتصادی فریاد می زد ولی متاسفانه می بینیم که توجه اندکی در توسعه زیرساخت‌های اقتصادی در این راستا صورت گرفت. من در اینجا خیلی وارد این بحث نمی شوم و مختصر برخی از مؤلفه‌های بازدارندگی اقتصادی را ذکر می نمایم:

- توسعه کانال‌های ارتباط مالی مستقل از دلار با شرکای راهبردی کشور

- توسعه خطوط ترانزیتی دریایی و زمینی متعدد با شرکای راهبردی و کشورهای غیر متخاصم

- مدیریت و سیاست گذاری در حوزه کشاورزی در جهت تولید حداقل کالای های اساسی در کشور

- مدیریت دولت بر بخش های حساس اقتصادی خصوصا تولیدی مانند محصولات نفتی، پتروشیمی فولاد و فلزات حساس

- تقویت سازمان تامین اجتماعی، حمایتی و بیمه ای برای حمایت از اقشار آسیب پذیر

- کنترل و برخود نهادهای مالی که با سوداگری، سفته بازی، سرمایه گذاری غیر مولد و ایجاد نقدینگی منابع مالی کشور را منحرف می‌کنند.

- چابک سازی و هوشمند سازی نظام گمرکی کشور در کنار سیاست های ارزی ضد تحریمی یا تحریم گریزی ساختاری

- ساخت نیروگاه های مستقل مانند نیروگاهای خورشیدی و پخش شبکه آن در کل کشور

- ساخت انبارهای زیرزمینی سوختی، سیلوهای کالاهای اساسی در سراسرکشور

- توسعه صنایع با ارزش افزوده بالا و استراتژیک و انبار آن، از جمله تجهیزات پزشکی، دارو، ماشین‌آلات صنعتی، صنایع غذایی پیشرفته و فناوری اطلاعات

- شبکه سازی و پراکنده سازی زیرساخت ها به جای تمرکز گرایی

بازدارندگی سیاسی و دیپلماسی

متاسفانه دیپلماسی کشور در سالهای گذشته تمام تلاش خود را کرد که خود را در نظم غربی وارد نماید ولی نگاه امپریالیسی غرب و زیاده خواهی دیپلماسی را پس زد. متاسفانه بسیار گفته می شد که دلواپسان داخلی برجام مانند آمریکا و اسرائیل مخالف برجام هستند و با برچسب های تندرو، جنگ طلب، آن‌ها را در کنار ترامپ و نتانیاهو مخالف منافع ملی جلوه می دادند؛ در صورتی که ما می‌دانیم ترامپ و نتانیاهو به قول رهبر شهید دنبال بلعیدن ایران، تجزیه و غارت ایران بوده اند و به امتیازات مهمی که به آن‌ها در برجام داده بودیم راضی نبوده اند؛ زمان نشان داد از نظر منافع ملی که چه کسانی به کشور خیانت کرده‌اند. معنای دیگر از دیپلماسی فعال، می‌تواند این باشد که به جای گدایی برای هزم شدن در نظم غربی، به دنبال تقویت روابط با شرکای راهبردی غیر متخاصمی مثل چین و روسیه و ناکارامد کردن سیاست تهاجمی غرب باشیم. البته بخشی از این مشکلات از غربزدگی بعضی از نخبگان ما نشات می‌گیرد [12]. بعضی از مؤلفه‌های بازدارندگی در این حوزه:

- تقویت دیپلماسی با کشورهای غیر متخاصم

- تقویت گفتمان دیپلماسی برای حمایت سیاسی از جبهه مقاومت

- بازآرایی محور مقاومت. شبکه منطقه‌ای متحدان ایران که با عنوان محور مقاومت شناخته می‌شود، همچنان یک ابزار سیاسی راهبردی است.

- کانال‌های ارتباطی برای کاهش خطای محاسباتی. لازم است کانال‌های ارتباطی مستقیم و غیرمستقیم برای اعلام آستانه‌ها، جلوگیری از تشدید ناخواسته و روشن‌سازی سوءتفاهم‌ها طراحی شود. بازدارندگی بدون مدیریت بحران، شکننده است.

- دیپلماسی می‌تواند کمک مهمی برای آوردن سخت افزار بازدارندگی ها مانند جنگنده های نسل 5 و هسته‌ای انجام دهد و همچنین زمینه مشروعیت بخشی جهانی به داشتن بازدارندگی های هسته‌ای و نظامی را ایجاد بکند. نه اینکه در سایه تهدیدات هسته‌ای و تمدنی دشمن، در تریبون های بین‌المللی فریاد بزند که ما بازدارندگی هسته‌ای نمی سازیم! که فضا را برای ساختن این بازدارندگی ها سخت کنند.

- روایت راهبردی واحد. همه لایه‌های نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی باید یک پیام واحد و باورپذیر به دشمن منتقل کنند. حمله هزینه‌ای غیرقابل‌قبول دارد و موفقیت‌آمیز نخواهد بود. تناقض در گفتار و رفتار مسئولان، بزرگ‌ترین تهدید برای اعتبار بازدارندگی است. مثال بارز آن ادعای رئیس‌جمهور کشور به اتش به اختیار بودن بعضی نیرو ها و پوزش از کشورهای منطقه در هفته اول جنگ با این همه جنایت ها و یا ادعای ایشان در مصاحبه با شبکه فاکس بر ناهماهنگ بودن نیروهای مسلح در زدن سه کشتی در جنگ 13 روزه تنگه است، علی‌رغم تاکید سخنگوی وزارت خارجه و نامه نماینده ایران در سازمان ملل در نقض عهد آمریکا در تفاهم‌نامه اسلام آباد.

بازدارندگی اجتماعی-فرهنگی

بعضی ها در کشور محور اصلی بازدارندگی را اجتماعی و فرهنگی می بینید و سرمایه اجتماعی را به‌مثابه ظرفیت راهبردی می بیند. البته ما تاکید می‌کنیم ‌که شهروندان، نهادهای مدنی، دانشگاه‌ها، رسانه‌ها و شبکه‌های حرفه‌ای خود بخشی از ظرفیت تاب‌آوری کشور هستند و درحین جنگ دیدیم حضور مردم در میادین ها نقش مهمی در ناامید کردن دشمن داشته است. ولی دقت کنید مثال هایی مانند جنایت های اسرائیل در غزه و عملیات غارت بار آمریکا در ونزوئلا، نشان داد که دفاع نظامی سخت هست که شرط اول را برای بازدارندگی ایجاد می‌کند و همبستگی اجتماعی و بهبود رابطه دولت ملت، ضمانت پایداری و تقویت بازدارندگی می باشد. در زیر برخی از مؤلفه‌های بازدارندگی فرهنگی اجتماعی را ذکر می‌کنیم:

تقویت گفتمان ملی گرایی

هسته بازدارندگی فرهنگی ایران، بازتعریف «مقاومت» از یک تاکتیک نظامی به یک “هویت تمدنی” است. این را می توانستیم در تهدید نابودی تمدن ایران در توئیت ترامپ و یا سخنرانی ضد تمدن ایرانی روبیو در رم ببینیم. دشمن ایران مأیوس از پیروزی نظامی، نبرد اصلی را به ذهن کشانده و از میدان مین به میدان رسانه و از نبرد تانک به نبرد روایت وارد شده است. هدف شکستن ستون فقرات هویت ملت ایران است. در این چارچوب، “حفظ هویت” خود یک کنش بازدارنده است: جامعه‌ای که هویت خود را حفظ کند، در برابر جنگ شناختی آسیب‌ناپذیرتر است و در نتیجه، دشمن را از سرمایه‌گذاری بر فروپاشی درونی بازمی‌دارد. هویت در تحلیل رهبری، ترکیبی از “ایمان، تاریخ و سبک زندگی” است و ضربه به هر یک، راه نفوذ در بقیه را باز می‌کند.

«بازدارندگی شناختی»: پدافند غیرعامل ذهنی

ما در کنار قدرت بازدارندگی موشکی، نیازمند بازدارندگی در حوزه ذهن‌ها و شناخت‌ها هستیم. این مفهوم به معنای توانایی “تشخیص، مقاومت و مقابله با عملیات روانی و اطلاعاتی دشمن” پیش از آن است که به تغییر نگرش و رفتار جامعه منجر شود. «بازدارندگی شناختی» یک لایه دفاعی نامرئی است که هدف آن حفظ انسجام ادراکی جامعه در برابر روایت‌های رقیب است. یکی از ابعاد آن توان محتوا سازی و قابلیت انتشار در فضای رسانه های اجتماعی و مجازی است.

جنگ روایت‌ها: از انفعال تا آفند رسانه‌ای

ایران فرهنگ را نه فقط به‌عنوان سپر، بلکه به‌عنوان “سلاح” به کار می‌گیرد. تحلیل‌ها نشان می‌دهد که «میدان جنگ امروز میان ایران و آمریکا نه جغرافیایی است و نه حتی نظامی؛ این میدان، ذهن انسان معاصر است». ایران با ترکیب «کنایه، محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی، میم‌ها و اشارات فرهنگی غربی» مانند انیمیشن لوگویی جنگ ایران و آمریکا توانسته است در نبرد ارتباطات آنلاین تا حدی از آمریکا پیشی بگیرد.مثال دیگر میدانیم سینما به‌عنوان سلاحی بازدارنده در جنگ روایت‌ها توصیف می‌شود که متاسفانه اکثریت محتوای سینمایی ما نه‌تنها در این راستا حرکت نمی‌کند بلکه تقویت روایت دشمن را در جنگ شناختی به عهده می‌گیرد مانند اتفاقات جشنواره ونیز 1405.

وحدت امت و ملت

یکی از تحولات گفتمانی مهم، “ترکیب هوشمندانه ملی‌گرایی و مقاومت به‌عنوان شبکه امت ازادی خواه جهانی” است. تظاهرات جهانی علیه جنگ 40 روزه و تظاهرات مردم در عراق، پاکستان، هند ... در کنار حمایت های نظامی مقاومت عراق، حزب الله، و انصارالله همسو بودن ملت استقلال طلب و امت جهانی ظلم ستیز برای ایجاد یک گفتمان بازدارنده را نشان داده است. البته مقاطعی بوده اند که معاندان کشور با دوگانه سازی ملت و امت، به دنبال تعارض نمایی از منافع ملی و جبهه مقاومت بوده اند. ولی با ورود حزب الله و مقاومت عراق به کمک ایران تصویر این سیاه نمایی برای افراد آزاده نمایان شده است.

انسجام اجتماعی: سیستم ایمنی جامعه

رهبری و تحلیل‌گران، “انسجام اجتماعی” را بزرگ‌ترین سرمایه امنیت ملی و سیستم ایمنی جامعه در برابر ویروس فروپاشی می‌دانند. «هویت اسلامی–ایرانی» به‌عنوان «مهم‌ترین مؤلفه اقتدار ملی، انسجام اجتماعی، مشروعیت نظام و بازدارندگی راهبردی» در سالهای اخیر توصیف شده است. حضور میدانی مردم نشان‌دهنده «ظرفیت سازماندهی و انسجام» است که می‌تواند تهدیدات خیلی پیچیده و چندلایه را خنثی کند. این انسجام، در برابر تلاش دشمن برای «تمرکز بر گسل‌های اجتماعی» و «ایجاد شکاف‌های تازه» به‌عنوان یک سد دفاعی عمل می‌کند. البته بعد از تفاهم‌نامه اسلام آباد زمینه ها برای شکست انسجام اجتماعی با عملکرد و موضع گیری سیاسیون ایجاد شد و دشمن نیز با ابزارهای جنگ شناختی به آتش این چند دستگی دمید که متاسفانه هنوز در محافل سیاسی و اجتماعی دیده می‌شود.

دیپلماسی عمومی و قدرت نرم تمدنی

در سطح بین‌المللی، ایران باید تلاش کند تا از تصویر قدرت نظامی به تصویر “«قدرت عقلانی»“ گذار کند. دیپلماسی عمومی و دیپلماسی فرهنگی به‌عنوان ابزارهایی برای تبدیل تهدید به فرصت به کار می‌روند. «میراث فرهنگی و گردشگری» به «مؤلفه قدرت نرم» تبدیل شده‌اند و حدود ۷ میلیون ایرانی خارج از کشور به‌عنوان «سرمایه عظیم توسعه‌بخش» و «موتور محرک تصویرسازی جدید ایران» تلقی می‌شوند. هدف این لایه، کاهش هزینه سیاسی انزوای ایران و ایجاد جذابیت گفتمانی است که کشورهای غیرمتخاصم را به سمت همکاری سوق دهد.

دقت کنیم در شرایط جنگ یا تهدید خارجی، شایعات، اطلاعات نادرست و پیام‌های متناقض می‌توانند به هراس عمومی، اختلال در خدمات و کاهش اعتماد منجر شوند. باید تقویت رسانه های مستقل ملی گرا در دستور کار باشد و همچنین باید زیرساختی آسیب ناپذیری برای رسانه جنگ، در شرایط جنگ تمام عیار ساخته شود.

بازدارندگی نظامی و استراتژیک

در کل موارد بازداندگی نظامی می‌تواند ابزاری باشد که سلاح‌های دشمن و هر نوع زیرساختی که از آن‌ها در جنگ علیه ما استفاده می‌شود را مورد حمله قرار دهد و یا منافع استراتژیک غیرنظامی و حتی زیرساختی آن‌ها مانند کابل های اینترنت، مراکز پردازش داده، شبکه ماهواره ای... را تهدید کند.

- توسعه سلاح‌های دوربرد مانند موشک‌های قاره‌پیما، برای تهدید منافع کشورهای متخاصم

- توسعه موشک‌های دور برد ضد ناو و کشتی

- پدافند هوایی

- توسعه هواگرد های دوربرد رادار گریز

- توسعه مردم پایه سلاح‌های شناسایی و تهاجمی جنگ نامتقارن، مانند پهباد، کوادکوپتر، دوش پرتاب، تک تیرانداز..

- تسلط و ضد ضربه سازی برای شبکه های اطلاعاتی و ارتباطی کشور

- توسعه مرکز داده و ارتباطات به صورت شبکه ای و فیبر نوری با سیاست پخش و انتقال آن‌ها به زیر زمین

- تقویت اقتصاد جنگی به‌عنوان‌مثال ساخت پهپادهای ارزان‌قیمت

- هر نوع سلاحی که دست بلندی برای ما برای ضربه زدن به دشمن ایجاد کند مانند زیردریایی های دوربرد، و شبکه های ارتباطی جهانی

- شبکه ارتباطات ماهواره ای در سراسر جهان و بالعکس توسعه سلاح‌های ضد ماهواره دشمن

- تسلط به ابزارها جنگ شناختی و سایبری

- تسلط به اهرم ژئوپلیتیک و کنترل گلوگاه‌های راهبردی

جغرافیا، به‌ویژه “تنگه هرمز”، یک سلاح راهبردی است. ایران با اتکا به موقعیت خود، توانایی ایجاد اختلال در این آبراه حیاتی را دارد که روزانه بخش عظیمی از نفت جهان از آن عبور می‌کند. این تهدید صرفاً نظامی نیست [11]؛ بلکه به یک ابزار فشار اقتصادی تبدیل شده است. این اهرم سلاح تحریم در مقابل تحریم را مقابل دشمنان ایجاد می‌کند. این استراتژی به هرمز محدود نمی‌شود و با پیوند زدن امنیت هرمز به تنگه باب‌المندب و دریای سرخ، یک قیچی ژئوپلیتیک ایجاد کرده که می‌تواند شریان‌های اقتصادی دشمن را در چند نقطه همزمان تحت فشار قرار دهد.

متاسفانه بعضی از نخبگان سیاسی با تحلیل نادرست تنگه هرمز را با بازدارندگی هسته‌ای یا حتی بهتر از آن مقایسه می‌کنند در صورتی که درک نمی‌کنند ابزار اعمال بازدارندگی بستن تنگه آنی نیست و در شرایط خاص، ماه ها لازم است که فشاری به مصرف کنندگان وارد شود و دشمن می‌تواند با ابزارهای تقابلی مانند محاصره، ذخیره سازی پیش از بحران و اجماع جهانی مصرف کنندگان، علیه ناکارامد کردن این ابزار استفاده نماید. ضمنا باید تاکید کرد که برای دشمن، همیشه سناریوی حمله قبل از شروع درد بستن تنگه هرمز، باز است. در مقابل اعمال بازدارندگی هایی مانند موشک‌های بالستیک قاره‌پیما، زیردریایی های دوربرد، و بازدارندگی هسته‌ای آنی می‌باشند.

بازدارندگی هسته‌ای

در اینجا تاکید می‌کنم شخصا در اینجا فقط نقل کننده دیدگاه نظریه بازدازندگی هسته‌ای هستم، قضاوتی برای لزوم یا درستی این بازدارندگی برای حکمرانی ایران نمی‌کنم.

می‌دانیم که ایالات متحد آمریکا امسال بودجه ای به اندازه 1500 میلیاد دلار از کنگره درخواست نموده است که از سرانه تولید ناخاص ملی کل ایران بیشتر است، پس به نظر می رسد در رویارویی یک جنگ نظامی کلاسیک ایران قادر به مقابله در مقابل آمریکا نخواهیم بود چه برسد به اینکه اسرائیل و ناتو نیز در آن جبهه قرار دارند. پس به نظر می رسد سناریوی جنگ نامتقارن باید محور برنامه نظامی ایران قرار می‌گیرد. یکی از مهمترین ارکان تسلیحات جنگ نامتقارن، سلاح‌های هسته‌ای است.

جغرافیا، به‌ویژه “تنگه هرمز”، یک سلاح راهبردی است. ایران با اتکا به موقعیت خود، توانایی ایجاد اختلال در این آبراه حیاتی را دارد که روزانه بخش عظیمی از نفت جهان از آن عبور می‌کند. این تهدید صرفاً نظامی نیست ؛ بلکه به یک ابزار فشار اقتصادی تبدیل شده است. این اهرم سلاح تحریم در مقابل تحریم را مقابل دشمنان ایجاد می‌کند. این استراتژی به هرمز محدود نمی‌شود و با پیوند زدن امنیت هرمز به تنگه باب‌المندب و دریای سرخ، یک قیچی ژئوپلیتیک ایجاد کرده که می‌تواند شریان‌های اقتصادی دشمن را در چند نقطه همزمان تحت فشار قرار دهد.

بازدارندگی هسته‌ای در سه سطح اتفاق می افتد:

1. بازدارندگی از حمله. کشور هسته‌ای کمتر در معرض حمله نظامی قرار می‌گیرد.

2. بازدارندگی از جنگ موجودیتی. حتی اگر جنگی آغاز شود، دشمن از تلاش برای اشغال کامل یا نابودی حکومت آن کشور خودداری می‌کند.

3. بازدارندگی در نردبان تنش: دو طرف، به دلیل ترس از رسیدن درگیری متعارف به تبادل هسته‌ای، از تشدید جنگ در مراحل بالاتر خودداری می‌کنند.

این سه ادعا یکی نیستند. ممکن است سلاح هسته‌ای در جلوگیری از اشغال کامل یک کشور مؤثر باشد، اما نتواند مانع حمله محدود، جنگ نیابتی، محاصره اقتصادی، عملیات سایبری یا حتی آغاز یک جنگ متعارف شود. طرفداران بازدارندگی هسته‌ای، از جمله بسیاری از نظریه‌پردازان راهبردی، استدلال می‌کنند که سلاح هسته‌ای صرفاً یک ابزار نظامی برای پیروزی در جنگ نیست؛ بلکه ابزاری برای تغییر محاسبات دشمن پیش از آغاز جنگ است. منطق آن‌ها را می‌توان در چهار مرحله بازسازی کرد.

الف. افزایش هزینه جنگ تا سطحی غیرقابل‌قبول برای دشمن

در این منطق دشمن عامل هزینه فایده و تعادل وحشت را سناریوی تقابل خود در نظر می‌گیرد.

ب. بازدارندگی به توان پاسخ‌گویی وابسته است، نه صرفاً تعداد بمب‌ها

در نظریه بازدارندگی، تفاوت مهمی میان “داشتن سلاح هسته‌ای” و داشتن توان تلافی هسته‌ای وجود دارد. اگر دشمن بتواند تمام سلاح‌های هسته‌ای کشور را در حمله نخست نابود کند، ممکن است تصور کند که می‌تواند بدون تحمل پاسخ هسته‌ای به آن حمله کند. در مقابل، اگر حتی پس از حمله نخست دشمن تعدادی از سلاح‌ها باقی بمانند و توان رسیدن به اهداف را داشته باشند، حمله نخست بسیار پرخطرتر می‌شود.

ج. بازدارندگی از جنگ موجودیتی، حتی بدون جلوگیری از همه جنگ‌ها

طرفداران بازدارندگی هسته‌ای معمولاً نمی‌گویند که سلاح هسته‌ای همه جنگ‌ها را حذف می‌کند. ادعای محدودتر آن‌ها این است که احتمال جنگ‌هایی را کاهش می‌دهد که هدفشان نابودی کامل کشور یا حکومت هسته‌ای است. برای مثال، ممکن است دشمن همچنان به جنگ محدود، عملیات مرزی یا حملات غیرمستقیم دست بزند؛ اما از اشغال کامل کشور خودداری کند، زیرا خطر عبور از آستانه هسته‌ای بسیار زیاد است. این همان تفاوت میان بازدارندگی از آغاز جنگ و بازدارندگی از تشدید جنگ است.

د. عدم قطعیت درباره واکنش طرف مقابل

البته این سازوکار دو لبه دارد: همان عدم قطعیتی که می‌تواند مانع حمله شود، ممکن است در بحران به اشتباه محاسباتی، هشدار کاذب یا تشدید ناخواسته جنگ نیز منجر شود.

حال بینیم چه نمونه های برای بازدارندگی هسته‌ای در جهان وجود دارد.

نمونه اول: جنگ سرد میان آمریکا و شوروی

بحران موشکی کوبا، اکتبر ۱۹۶۲

در این بحران، استقرار موشک‌های هسته‌ای شوروی در کوبا به رویارویی مستقیم با آمریکا انجامید. دو ابرقدرت تا آستانه جنگ پیش رفتند، اما در نهایت به توافق رسیدند و شوروی موشک‌های خود را خارج کرد. آمریکا نیز تعهد عدم تهاجم به کوبا داد و در یک توافق محرمانه پذیرفت موشک‌های ژوپیتر خود را از ترکیه خارج کند. استدلال طرفداران بازدارندگی در این جنگ این است که هیچ‌یک از دو ابرقدرت نمی‌توانست مطمئن باشد که جنگ متعارف محدود باقی می‌ماند. خطر تبادل هسته‌ای، هر دو طرف را به یافتن راه خروج دیپلماتیک سوق داد [6].

نمونه دوم: هند و پاکستان و جنگ کارگیل در سال ۱۹۹۹

هند و پاکستان در سال ۱۹۹۸ توان هسته‌ای خود را آشکارا نشان دادند. در سال بعد، درگیری کارگیل در منطقه کشمیر رخ داد. هند برای بازپس‌گیری مواضع اشغال‌شده جنگید، اما عملیات خود را به خاک اصلی پاکستان گسترش نداد. نقش بازدارندگی هسته‌ای در این محدودیت، موضوع بحث دانشگاهی است [7]. مشابه قبل تفسیر موافق بازدارندگی این بود که پاکستان ممکن بود تصور کند که وجود سلاح‌های هسته‌ای، هند را از گسترش جنگ به یک جنگ تمام‌عیار بازمی‌دارد. هند نیز ممکن بود در انتخاب اهداف و دامنه عملیات، خطر گسترش بحران را در نظر بگیرد.

نمونه سوم: کره شمالی

کره شمالی نشان می‌دهد که توان هسته‌ای می‌تواند در محاسبات مربوط به تغییر رژیم نقش مهمی داشته باشد [8].

نمونه چهارم: عراق و لیبی

طرفداران بازدارندگی هسته‌ای گاهی به سرنوشت حکومت‌هایی اشاره می‌کنند که سلاح هسته‌ای نداشتند یا برنامه هسته‌ای خود را کنار گذاشتند.

  • عراق، ۲۰۰۳: آمریکا و متحدانش به عراق حمله کردند و حکومت صدام حسین را سرنگون کردند. عراق در آن زمان زرادخانه هسته‌ای عملیاتی نداشت.
  • لیبی، ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱: حکومت معمر قذافی در سال ۲۰۰۳ از برنامه‌های مربوط به سلاح‌های کشتارجمعی خود صرف‌نظر کرد. در سال ۲۰۱۱، ناتو در چارچوب قطعنامه شورای امنیت و با هدف اعلام‌شده حفاظت از غیرنظامیان در جنگ داخلی لیبی مداخله نظامی‌کرد؛ این مداخله در نهایت با سقوط حکومت قذافی همراه شد.

استدلال طرفداران بازدارندگی چنین است که اگر این حکومت‌ها توان هسته‌ای قابل‌اعتمادی داشتند، شاید قدرت‌های خارجی از حمله نظامی گسترده یا تلاش برای سرنگونی آن‌ها خودداری می‌کردند. بنابراین، این دو مورد نشان می‌دهند که فقدان بازدارندگی هسته‌ای می‌تواند یکی از عوامل آسیب‌پذیری باشد، اما اثبات نمی‌کنند که داشتن بمب به‌طور قطعی مانع تغییر رژیم می‌شود.

باعث تاسف است افرادی مانند آقای ظریف که حدود 40 سال در رده بالای سیاست خارجی کشور بوده است اظهار کرده است "آیا سلاح هسته‌ای مانع فروپاشی روسیه شد؟ شوروی بزرگترین زرادخانه هسته‌ای را داشت [4]". جای سوال است که یعنی ایشان نمی داند که کشور ها سلاح هسته‌ای به‌عنوان یک مؤلفه قدرت ملی برای مقابله با دشمن خارجی می سازند؟ یعنی واقعا ایشان نمی داند که هیچ کشوری سلاح هسته‌ای را مقابله با مردم خودش برای فروپاشی به کار نمی‌گیرد!

جالب است زمانی که فرانسه امسال ۲۰۲۶ رویکرد «بازدارندگی پیشرو» را اعلام کرد و همزمان، پاریس و برلین گروه راهبری هسته‌ای در سطح عالی برای هماهنگی همکاری‌های راهبردی تشکیل دادند و فریاد ترس و تهدید آمریکا و اسرائیل از هسته‌ای شدن ایران که مصونیت ایران را به همراه دارد، گوش همه عالم را کر کرده است، این جریان سیاسی این تحلیل های عامیانه را ارائه می‌کند.

دقت کنیم در طرف مقابل بازدارندگی هسته‌ای، چهارچوب پارادوکس ثبات و بی ثباتی تعریف می‌شود. این نظریه که نخستین بار توسط “گلن اسنایدر” در دهه ۱۹۶۰ [5] صورت‌بندی شد، یک پارادوکس بنیادین را در قلب بازدارندگی هسته‌ای مطرح می‌کند: “هرچه بازدارندگی در سطح استراتژیک (جلوگیری از جنگ تمام‌عیار هسته‌ای) با ثبات‌تر و قابل‌اعتمادتر باشد، احتمال درگیری‌های مسلحانه در سطوح پایین‌تر (متعارف و زیرمتعارف) بیشتر می‌شود”. این نظریه می‌گوید که سلاح هسته‌ای می‌تواند هم‌زمان در یک سطح ثبات و در سطحی دیگر بی‌ثباتی ایجاد کند. طبق این نظریه تقابل به دو سطح تقسیم می‌گردد. اول سطح راهبردی: یا ثبات بیشتر که دو طرف از جنگی که احتمال دارد به تبادل هسته‌ای منجر شود، می‌ترسند. در نتیجه، ممکن است از تلاش برای نابودی کامل یکدیگر خودداری کنند. برای کشور ایران که مورد هجمه جنگ موجودیتی است ثبات آن مصداق دارد. دوم سطح تاکتیکی و متعارف: که یکی از طرف‌ها ممکن است تصور کند که طرف مقابل برای جلوگیری از تشدید هسته‌ای، به جنگ محدود پاسخ گسترده نخواهد داد. در نتیجه، احتمال عملیات مرزی، حملات محدود یا جنگ نیابتی افزایش می‌یابد.

البته عقلانیت، خویشتن داری و راهبرد ارزشی ثابتی که جمهوری اسلامی در سیاست خارجی نشان داده است بخصوص در برخورد با همسایگان خود، احتمال بی ثباتی بعد از بازدارندگی هسته‌ای را کاهش می دهد، زیرا بخشی از این درگیری های مسلحانه و مرزی در کشور در صحنه جنگ موجودیی دشمنان ما چیده شده است که با داشتن این بازدارندگی حذف می‌گردد.

باعث تاسف است افرادی مانند آقای ظریف که حدود 40 سال در رده بالای سیاست خارجی کشور بوده است اظهار کرده است "آیا سلاح هسته‌ای مانع فروپاشی روسیه شد؟ شوروی بزرگترین زرادخانه هسته‌ای را داشت. جای سوال است که یعنی ایشان نمی داند که کشور ها سلاح هسته‌ای به‌عنوان یک مؤلفه قدرت ملی برای مقابله با دشمن خارجی می سازند؟ یعنی واقعا ایشان نمی داند که هیچ کشوری سلاح هسته‌ای را مقابله با مردم خودش برای فروپاشی به کار نمی‌گیرد!

شاید بدیع‌ترین مؤلفه بازدارندگی هسته‌ای ایران در سال اخیر، “دکترین ابهام” باشد که بعد جنگ 12 روزه خود به خود رخ داده است؛ الگویی که آگاهانه از الگوی اسرائیل الهام گرفته شده است. منطق این استراتژی آن است که ابهام، دشمن را با این نگرانی بازمی‌دارد که ایران «به نقطه گریز نزدیک است یا شاید قبلاً از آستانه عبور کرده است». دیپلماسی ایران در سالهای اخیر، سعی کرده حفظ وضعیت «نه جنگ، نه صلح» هسته‌ای، هزینه اطلاعاتی و روانی تصمیم‌گیری برای دشمن را بالا ببرد. این تحول نشان می‌دهد که بازدارندگی هسته‌ای ایران در یک “دوراهی استراتژیک” قرار گرفته است. خیلی باید مراقب بود که ابهام ممکن است دیگر به‌تنهایی کافی نباشد؛ و عبور آشکار از آستانه، خطر حمله پیشگیرانه را به‌شدت افزایش ‌دهد.

با پیشرفت علم هسته‌ای سلاح هسته‌ای تاکتیکی بوجود آمده اند. بر اساس تعاریف رایج، سلاح هسته‌ای تاکتیکی برای پشتیبانی از عملیات نظامی با “دامنه محدود” در میدان نبرد به کار می‌رود. در مقابل، سلاح استراتژیک برای نابودی توانایی‌های حیاتی دشمن یا اهداف غیرنظامی و حجم تخریب بسیار گسترده طراحی شده است. به نظر می رسد که حکم حرمت سلاح‌های کشتار جمعی به در مورد سلاح‌های هسته‌ای استراتژیک مصداق پیدا می‌کند که آن هم اصل حکم با توجه به شرایط جای بحث دارد [9].

در پایان

در اینجا سعی شد بازدارندگی موجودیتی ایران را نه یک سلاح یا یک قرارداد محدود، بلکه یک “سیستم چندلایه، نامتقارن و مستمر” بدانیم که هدف آن بازداشتن دشمن از حمله فیزیکی و شناختی، پیش از وقوع جنگ است. در این نگاه، بازدارندگی مؤثر بر سه رکن هم‌زمان استوار است: “توانایی” (ابزار و ظرفیت اجرای تهدید)، “اعتبار و اراده” (باورپذیری تهدید و آمادگی تحمیل هزینه) و “ارتباط و انتقال پیام” (رساندن روشن پیام به دشمن). ضعف در هر یک از این سه رکن، کل معادله بازدارندگی را فرو می‌ریزد؛ توانایی بدون اراده باورپذیر، و اراده بدون توانایی، تهدید را بی‌اثر می‌کند. باید توجه داشت که مؤلفه‌های قدرت یک کشور لزوماً مؤلفه بازدارنده نیستند و شاید هم وادارنده دشمن برای انگیزه تصاحب کشور شوند. از مؤلفه‌های قدرت کشور می‌توان برای ساخت یک مؤلفه بازدارنده استفاده نمود [10].

در این مقاله تأکید می‌کنیم که بازدارندگی ایران در برابر آمریکا و اسرائیل بر رقابت کلاسیک نظامی استوار نیست، بلکه بر “معماری بازدارندگی نامتقارن” و تحمیل هزینه‌های غیرقابل‌تحمل به دشمن تکیه دارد. این معماری می‌تواند شامل لایه‌های نظامی و راهبردی (موشک‌های دوربرد، پدافند، پهپاد، بمب‌های تاکتیکی، جنگ سایبری و شناختی، و اهرم ژئوپلیتیک گلوگاه‌هایی مانند هرمز و باب‌المندب...)، لایه اقتصادی (اقتصاد مقاومتی، کانال‌های مالی غیردلاری، کریدورها، امنیت کالاهای اساسی و زیرساخت‌های تاب‌آور)، لایه سیاسی (دیپلماسی با کشورهای غیرمتخاصم و بازآرایی شبکه‌ای محور مقاومت) و لایه فرهنگی و شناختی (هویت ملی، انسجام اجتماعی، ملی‌گرایی وحدت‌بخش، جنگ روایت‌ها و بازدارندگی شناختی) است. از نظر ما، تجربه تکیه صرف بر دیپلماسی کاهش تنش و اعتماد به نظم غربی نه‌تنها بازدارندگی ایجاد نکرده، بلکه هزینه و آسیب‌پذیری و انگیزه "وادارندگی" دشمنان ایران به جنگ را افزایش داده است.

نتیجه نهایی مقاله آن است که بازدارندگی واقعی زمانی شکل می‌گیرد که دشمن در محاسبه هزینه–فایده، حمله را پرهزینه‌تر از سود آن ببیند؛ و این هدف تنها با یک لایه، یک تهدید یا یک توافق به دست نمی‌آید، بلکه نیازمند هم‌افزایی همه لایه‌ها و پرهیز از شکاف‌هایی است که دشمن بتواند از آن‌ها برای تضعیف اراده و اعتبار بازدارندگی استفاده کند.

مراجع

[1] https://www.tabnak.ir/005rjQ

[2] Garver, John W. China's quest: the history of the foreign relations of the People's Republic of China. Oxford University Press, 2015.

[3] https://www.mizanonline.ir/00K8tw

[4] https://www.entekhab.ir/003xKr

[5] Glenn H. Snyder, “The Balance of Power and the Balance of Terror,” in Paul Seabury (ed.), *The Balance of Power* (Chandler Publishing, 1965), pp. 184–201.

[6] Allison, Graham. "Preventing Nuclear War: Schelling’s Strategies." Negotiation Journal 34.3 (2018): 291-296.

[7] Hussain, Shafaq Sultana. "Nuclear deterrence and the prevention of war: the case study of India and Pakistan." Journal of Peace and Diplomacy 1.1 (2020): 47-56.

[8] Lee, Dong Sun. "A nuclear North Korea and the stability of East Asia: a tsunami on the horizon?." Australian journal of international affairs 61.4 (2007): 436-454.

[9] مجتبی مصلح، "نقدی بر حکم به حرمت تولید سلاح هسته‌ای"، فقه و مبانی حقوق اسلامی، دوره 57، شماره 2اسفند 1403صفحه 517-537

[10] "قمه در خانه قدرت دفاعی" جواد تقی زاده فیروزجایی سایت جدال https://jedaal.tv/a/13613

[11] Divsallar, Abdolrasool. "Shifting threats and strategic adjustment in Iran’s foreign policy: The case of Strait of Hormuz." British Journal of Middle Eastern Studies 49.5 (2022): 873-895.

[12] " چرا ما غربزده ایم!" جواد تقی زاده فیروزجایی مجله حکمران


درباره نویسنده