بانک مرکزی به جای سیاستگذاری، دلالی می‌کند

روح‌الله ایزدخواه از ناکارآمدی سیاست ارزی و حاشیه‌نشینی تولید می‌گوید

روح‌الله ایزدخواه، نماینده مجلس، با انتقاد از سیاست‌های ارزی دولت و عملکرد بانک مرکزی، نبود حکمرانی شفاف ارزی، غلبه یک رویکرد اقتصادی خاص و بی‌توجهی به تولید را از عوامل اصلی بی‌ثباتی اقتصاد می‌داند و بر ضرورت بازگشت تولید، فناوری و اقتصاد مولد به مرکز تصمیم‌گیری تأکید می‌کند.

بانک مرکزی به جای سیاستگذاری، دلالی می‌کند

دوگانگی در حکمرانی ارزی کشور

اشتراک‌گذاری

رخ ارز در کشور به دلیل عوامل داخلی و خارجی دچار نوسانات شدید می‌شود. این نوسانات باعث بی‌ثباتی در بازارها شده و برنامه‌ریزی بلندمدت برای کسب‌وکارها را دشوار می‌کند. در این میان سیاست‌های ارزی در ایران اغلب متناقض و ناکارآمد بوده‌اند. رویکردهای مختلفی در دوره‌های مختلف اجرا شده‌اند، اما هیچ‌کدام نتوانسته‌اند ثبات لازم را ایجاد کنند چنانکه این ناکارآمدی باعث شده تا بازار ارز به جای دولت، توسط عوامل غیررسمی و سودجویان کنترل شود. برای بررسی بیشتر این مساله با روح‌الله ایزدخواه نماینده مردم تهران، ری و شمیرانات به گفت و گو نشستیم و جزئیات بیشتر این موضوع را جویا شدیم.

دولت افق روشنی برای بازار ارز ارائه نکرده است

حکمران: دلار تقریباً بالای ۹۰,۰۰۰ تومان تثبیت شده و اخیرا حتی به ۹۵,۰۰۰ تومان رسید. شا به عنوان نماینده مجلس عزمی در دولت برای اصلاح این وضعیت سراغ دارید؟

ما در این خصوص جلسات نظارتی متعددی داشتیم؛ هم در کمیسیون‌های مجلس که آقایان رئیس کل بانک مرکزی و وزیر اقتصاد توضیحاتی ارائه می‌کردند و هم در صحن مجلس که چند جلسه نظارتی علنی برگزار شد. در این جلسات دلایل و مسائل مرتبط بررسی شد، اما نمایندگان متوجه شدند که این جلسات و مباحث نتیجه‌ای ندارد. در این مدت، به‌رغم جلسات متعدد، نه رئیس کل بانک مرکزی و نه وزیر اقتصاد پاسخ قانع‌کننده‌ای نداشتند و نتوانستند چشم‌انداز روشنی از آینده ارائه کنند. در واقع، نمایندگان قانع نشدند که دولت برای بهبود وضعیت اقتصادی به طور جدی اقدام خواهد کرد.

دست‌فرمان دولت در بخش‌های اقتصادی مختلف بیانگر آن نیست که کشور به سمت ثبات اقتصادی حرکت می‌کند. از جمله، موضوع کنترل نوسانات شدید ارزی و مسائل مربوط به تسهیلات بانکی که همچنان دشوار و حتی در مواردی متوقف است. نکته اصلی، نبود یک افق روشن در حوزه اقتصاد کلان است.

بنده در جلسه ای از آقای همتی درخواست یک چشم‌انداز سه‌ماهه، شش‌ماهه یا یک‌ساله کردم تا بدانیم قرار است این فرآیند به کجا برسد. آیا قرار است دلار تا ۱۲۰ یا ۱۵۰ هزار تومان بالا برود، همان‌طور که برخی پیش‌بینی کرده‌اند؟ این پیش‌بینی‌ها، همراه با تورم انتظاری و هزینه‌ هنگفتی که به تولیدکنندگان برای تأمین مواد اولیه‌شان تحمیل می‌شود، از جمله نگرانی‌های ماست. تا کنون هیچ برنامه‌ مشخصی برای کنترل و تثبیت نرخ ارز و جلوگیری از کاهش شدید ارزش پول ملی ارائه نشده است. استدلال‌هایی که در جلسات کمیسیون مطرح می‌شود این است که آقای همتی پیش از جدی شدن استیضاح، افزایش نرخ ارز را توجیه می‌کرد و آن را معلول تورم می‌دانست. در حالی‌که برخی بر این باورند که نرخ ارز یکی از عوامل اصلی ایجاد تورم است.

این نوسانات ارزی خطرات اقتصادی بسیاری دارد، از جمله تحمیل رکود سنگین به تولید. افزایش قیمت مواد اولیه و کالاها، کاهش قدرت خرید مردم و تحمیل رکود اقتصادی تنها بخشی از این چالش‌هاست.

در زمانیکه هدف‌گذاری نرخ رشد اقتصادی ۸ درصد برای کشور داریم، باید برنامه‌ریزی روشن داشته باشیم تا بتوانیم به آن برسیم. در شرایط فعلی، حرکت به سمت رکود و تنها ارائه یارانه نقدی یا کالا برای جبران تورم بر مردم، سیاست‌گذاری درستی نیست. این اقدامات در تضاد با سیاست‌های کلان کشور و برنامه‌های توسعه‌ای است. وقتی به جلسات می‌آیند و می‌گویند که تصمیمات ما در جلسات سران گرفته شده و به آقای همتی مربوط نیست، بسیار ناخوشایند است. باید به‌جای این اظهارات، مسئولیت پذیرفته شده و برنامه‌های مشخصی برای خروج از این وضعیت ارائه شود.

هیچ افق روشنی از اقدامات اقتصادی دولت پدیدار نیست

من قبلاً هم توضیح داده‌ام که جلسه سران مصوبه‌ای ندارد و باید به تأیید رهبری برسد. این‌که سه نفر دور هم جمع شوند و به هر تشخیص مشترکی برسند، مصوبه نیست؛ بلکه باید به تأیید رهبری برسد. ممکن است آقایان با هم رایزنی فکری کنند و بگویند خوب است دلار را آزاد کنیم، اما این به معنای مصوبه سران نیست. رهبری خیلی وقت‌ها تأیید نمی‌کنند و می‌گویند موضوع را به مجلس بدهید تا تصمیم بگیرد. مواردی بوده که مصوبه سران بین خودشان تصویب شده، اما رهبری آن را به مجلس ارجاع داده و گفته‌اند من ورود نمی‌کنم، مجلس تصمیم بگیرد.

حتی اگر مصوبه سران به تأیید رهبری هم برسد (که نرسیده)، فقط یک سال اعتبار دارد، چون برای شرایط فورس ماژور تصمیم‌گیری شده است. فلسفه تشکیل سران این است که در شرایط تحریم بتوان تصمیمات فوری گرفت. اگر تصمیمی هم گرفته شود، نهایتاً برای سال دوم قابل تمدید است و بعد از آن باید روال قانونی خود را طی کند.

آقای همتی از نوسانات ارزی دفاع می‌کند و اقداماتی که در این شش ماه انجام داده، نشان می‌دهد که می‌خواهد همین مسیر را ادامه دهد. ما اقدام یا تصمیم متفاوتی از او ندیده‌ایم و هیچ افق روشنی هم به ما نمی‌دهد که امیدوار باشیم و بگوییم صبر می‌کنیم ببینیم شش ماه دیگر چه اتفاقی می‌افتد. نمی‌شود با حدس و گمان کشور را اداره کرد. الان معیشت مردم آسیب خورده و کسانی که پس‌اندازی داشتند و می‌خواستند خودرو بخرند یا حرکتی برای بهبود زندگی خود انجام دهند، عقب افتاده‌اند.

فقط به واسطه نوسانات ارز ماهانه ۷ میلیون تومان هزینه مضاعف به یک خانواده چهار نفری تحمیل شده است

نمایندگان در کمیسیون برنامه و بودجه محاسبه کرده و می‌گویند، فقط به واسطه نوسانات ارز ماهانه ۷ میلیون تومان هزینه مضاعف به یک خانواده چهار نفری تحمیل شده است. مگر این کافی نیست؟ زمانی کسی سلطان سکه بود و هزار و چند تا سکه احتکار کرده بود، اعدامش کردند، چون اخلال در نظام اقتصادی کرده بود. حالا چطور شما ارزش پول ملی کشور را در عرض ۵-۶ ماه نزدیک به نصف می‌کنید و این مصداق اخلال نیست؟

حکمران: به نظر برخی کارشناسان این روند کاهش ارزش پول ملی با این سرعت به فاجعه ختم می‌شود. آیا صرفا مساله تفکر وزیر اقتصاد یا رئیس بانک مرکزی است؟

تا این لحظه ناامید نیستیم که آقای رئیس‌جمهور یک تجدید نظری بکند. ایشان گفتند که ما کار را به کارشناسان می‌سپاریم. آیا کارشناس فقط کسی است که می‌گوید باید ارز را گران‌تر کنیم؟ کارشناس دیگری پیدا نمی‌شود که یک نسخه دیگری پیشنهاد بدهد؟ مگر آقای پزشکیان گشت و نبود؟ این همه اندیشکده، این همه اساتید اقتصادی، این همه طیف‌های مختلف اقتصادی در خود علم اقتصاد وجود دارد. اقتصاد یک طیف نیست، یک مکتب نیست. در طول ۲۵۰ سال بیش از ۲۰ مکتب جدید در علم اقتصاد آمده و رفته که بعضی از آن‌ها ۱۸۰ درجه با هم تفاوت دیدگاه دارند. همه این مکاتب هم علمی هستند، در دانشگاه تدریس می‌شوند، کتاب و منبع دارند، منبر و دانشمند و مقاله و مجله علمی دارند. اقتصاد که یک نسخه واحد نیست!

متاسفانه یک هژمونی وارداتی غالب بر حاکمیت اقتصادی کشور داریم

مکاتب مختلف اقتصادی داریم. حالا در ایران به آن اندازه تنوع نیست، اما ما یک هژمونی وارداتی غالب بر حاکمیت اقتصادی کشور داریم که متأسفانه رواج هم پیدا کرده است. هر کسی می‌تواند همان حرف‌ها را تکرار کند، بدون این‌که کسی بپرسد، آقا خودت چه کاره‌ای؟ چه درک و تجربه‌ای در اقتصاد داری؟ بله، یک هژمونی غالب داریم، اما در همین فضای علمی دانشگاهی و اندیشکده‌ای کشور، تفکرات متفاوتی هم داریم. این تفکرات حتی در مقاطعی کوتاه توانسته‌اند در دولت و حاکمیت نقش خود را ایفا کنند و سیاست‌های متفاوتی را اجرا کنند و نتیجه بگیرند. چرا به آن‌ها میدان داده نمی‌شود؟ آقای پزشکیان کجا دعوت کرده که کارشناسان بگویند درباره ارز چه کنیم؟ سازوکار و فضایی برای اندیشه‌ورزی ایجاد کند و به غیر از آقای همتی، اقتصاددانان دیگری که در این کشور بوده‌اند، اجازه دهد حرفشان را بزنند و طرح‌هایشان را بدهند. چرا ایشان جمع‌بندی نمی‌کند و نمی‌گوید ما در فرآیند کارشناسی به این نتیجه رسیدیم که باید ارز را آزاد گذاشت و دید چه می‌شود؟

کاملا مشخص است که نسخه اقتصادی دولت نسخه آقای پزشکیان نیست

در همین چند ماه، بیش از سه نامه به آقای پزشکیان زدیم. پیشنهادات در نامه‌ها فقط انتقاد نبود. حتی بودجه سال ۱۴۰۴ را با یک تیم کارشناسی تدوین کردیم، بدون افزایش نرخ ارز. کسی در دولت حاضر نشد بنشیند تا حتی یک جلسه تشریفاتی هم برگزار کند . کاملاً مشخص است که یک نسخه واحد دارند و این نسخه، نسخه آقای پزشکیان نیست.

آقای پزشکیان شاید خود بگوید من تشخیصی در این باره ندارم، نمی‌دانم باید ارز را آزاد کرد یا مهار کرد. اما یک طیف خاص معلوم‌الحالی که سیاست‌هایش سی سال در کشور پیاده شده است و ما هزینه‌اش را داده‌ایم، بار دیگر و بار دیگر اجرایشان می‌کنند و دیگران را کارشناس نمی‌دانند. اگر نقدی هم می‌کنند، می‌گویند نگاه سیاسی و تخریبی دارند و اجازه هم نمی‌دهند مجلس کاری بکند. با اکراه، با زور، با زحمت بعداً در جلسه می‌آیند و می‌گویند این تصمیم سران بوده، اگر می‌توانید مهار کنید، و اگر نه، سکوت کنید و بگذارید کار پیش برود. این ادبیات و لحن بیان دیگران را دستکم می‌گیرد.

این تفکری که الان بر فضای اقتصاد کلان ما غالب است، متعلق به امروز نیست. از بعد از جنگ و دولت سازندگی به بعد کلید خورد و در دوره‌های بعد هم تکرار شد. می‌گویند مدیریت اقتصاد کلان باید به بازار آزاد سپرده شود و دولت دخالت نکند.

مشخص است اتفاقی را که ۲۰ سال بر آن گذشت، تکرار می‌کنیم. در خصوصی‌سازی چه اتفاقی افتاد؟ رهاسازی شد! اما بوروکراسی که در تولید این همه دخالت می‌کند، در حوزه معادن این همه دخالت می‌کند، آنجا دیگر دخالت‌خاص موثری ندارد، خب چرا؟

بانک مرکزی خودش با خودش می‌جنگد

وقتی می‌خواهیم سراغ ارز و بانک و بورس برویم، می‌گویند نه، دولت دخالت نکند و به بازار بسپارد! بازار چیست؟ بازار آزاد چیست؟ نمی‌گویند بازاری وجود ندارد، ولی بازار آزاد چیست؟ اخیراً گفتم، تکرار می‌کنم، ارزی که می‌گویید به بازار آزاد بسپارید، بازار آزاد چیست؟ کانال تلگرامی که نمی‌دانیم پشتش کیست؟ کف خیابان فردوسی و چهار استانبول که نمی‌دانیم آنجا چه کسی دارد می‌خرد و می‌فروشد؟

بانک مرکزی خودش با خودش می‌جنگد. از یک طرف می‌گوید می‌خواهیم یک بازار توافقی یا تجاری ایجاد کنیم که عرضه و تقاضا آنجا بیاید و تعیین قیمت دست بازار باشد و اصلاً دخالت نکنیم و قیمت‌گذاری نکنیم مثلاً قیمت ۶۷ تومان است، خب پس این بازار مکاره ۹۵ تومانی چیست؟ نمی‌شود دوگانه بازی کنیم. بعد خود بانک مرکزی و آقای فرزین می‌گویند ما در بازار غیررسمی هم مداخله می‌کنیم و ارز می‌ریزیم. پس چرا رسمیت می‌دهید به بازار دومی که نمی‌دانیم چیست و خودتان هم می‌گویید بازار غیررسمی است و ارز قاچاق کالا از آنجا تامین می‌شود؟

حکمران: اتفاقا رانت را هم بیشتر می‌کند.

بله، بازار حدود شصت بود، ارز نیمایی حدود چهل و هفت بود، یک چیزی حدود یازده دوازده تومان. الان بازار شصت و هفت است و ارز نیمایی نود. رانت ۲۳ تومن شده.

حکمران: بعضی‌ها می‌گویند اقتصاد بازار و اقتصاد مقاومتی با هم متضاد هستند، چون اقتصاد بازار بخشی به نام ریسک سیاسی دارد و این ریسک سیاسی باعث افزایش قیمت‌ها می‌شود، ولی در اقتصاد مقاومتی، اقتصادی می‌خواهیم که با اخم کشورهای متخاصم، بازارمان تکان نخورد. توضیح شما در این خصوص چیست؟

اولاً این‌که نوسان ارز را به مسائل سیاسی و تنش‌های بین‌المللی نسبت می‌دهند، ثابت نشده است. در همان دولت آقای رئیسی هم، زمانی که آقای صالح‌آبادی رئیس بانک مرکزی بود، افزایش نرخ دلار را به دو ماه اغتشاشی که سال ۱۴۰۱ داشتیم نسبت دادند. در همان‌جا هم گفتم، آقای صالح‌آبادی، سوریه هفت هشت سال درگیر جنگ بوده و به بدترین نحو ممکن تخریب شده است، اما الان ارزش پولش هشت برابر ماست!

حمله ما به اسرائیل را مثال بزنیم. در همان بحبوحه حمله، ارز شما ارزان شد. روسیه، پس از جنگ اوکراین، رسماً از طرف ناتو و آمریکا تهدید شد، اما ارزش پولش را برگرداند و افت شدیدی نکرد. روبل حداقل پنجاه درصد آن افت را برگرداند. اساساً شما کجا این‌ها را در محاسبات علمی‌تان لحاظ کرده‌اید؟

این روزها که ارز تصاعدی بالا رفته، بعد آن را به آمدن ترامپ نسبت می‌دهند! بچه هم از این استدلال می‌خندد! کدام تحقیق و مدل علمی دقیق نشان می‌دهد که این بحران چقدر تأثیر داشته است؟ تحقیق کنید، پروژه بدهید به دانشگاه و به طیف‌های مختلف فکری، تحقیق کنید و ببینید واقعاً اثرات تحریم بر اقتصاد ما چقدر است، اثرات ترامپ چقدر است.

در موضوع ارز ترجیحی سخنرانی کردم و گفتم شما می‌گویید ارز ترجیحی به هدف اصابت نکرده و باید حذف بشود. من پنج - شش راهکار دیگر پیشنهاد دادم. چرا این راهکارها را دنبال نکردید؟ یکی تفکیک بودجه ارزی و ریالی بود که قانون است. جالب است، این قانون تجربه هم شده. در دهه شصت، ما در اوج بحران جنگ بودیم، اما به خاطر تفکیک بودجه ارزی و ریالی مردم این‌قدر دغدغه نرخ دلار را نداشتند که امروز دارند. چطور می‌شود یک پیرمرد هشتاد ساله و یک کشاورز سیب‌زمینی‌کار باید نگران نرخ دلار باشد؟ چرا چون بودجه ارزی و ریالی تفکیک نشده است.

دلار فردایی یعنی گران‌سازی عمدی

آیا همه تولیدات مرتبط با نرخ دلار است؟ اگر این‌طور است، چرا باید قیمت تمام سبزی خوردن‌ها گران شود؟ من در جلسه کمیسیون گفتم: ارز یا یک مسئله تماماً اقتصادی است که شما می‌گویید می‌سپاریم به بازار و خودش عرضه‌وتقاضا می‌کند و دولت دخالت نکند، یا مسئله اقتصادی نیست. اگر مسئله اقتصادی نیست و تابع آمدن ترامپ و اغتشاشات در خیابان است، پس همین الان اعلام کنیم که نرخ ارز یک مسئله فرااقتصادی و امنیتی است. اجازه ندهید به بازار و نباید آزاد بگذارید که عرضه‌وتقاضا تعیین کند.

کانال‌های تلگرامی نباید ردیابی شوند که چه کسی پشتش است؟ دلار فردایی یعنی چه؟ یعنی تورم انتظاری و گران‌سازی عمدی. روزانه ده بار در تلویزیون نرخ ارز را اعلام می‌کنید! واردکننده، صادرکننده و تولیدکننده باید نرخ ارز را بدانند، اما چرا نرخ ارز در لحظه را در تلویزیون اعلام می‌کنید؟

حکمران: بررسی‌ها نشان داده که بخشی از افزایش نرخ ارز به خاطر عدم واردکردن ارزهای برخی شرکت‌های بزرگ به بازار است. مجلس بنایی برای تعیین تکلیف این ماجرا ندارد؟

اقتصاد واقعی در برابر اقتصاد حبابی

بگذارید از اینجا شروع کنم که ابتدا قبول کنیم ما در اقتصاد با دو مقوله طرف هستیم: یک اقتصاد واقعی و یک اقتصاد حبابی. در دنیا نیز این مسئله وجود دارد. مثلاً در سال ۲۰۰۷، زمانی که بورس آمریکا سقوط کرد، حباب اقتصادی ترکید. این اتفاق باید می‌افتاد و طبیعتاً اثرات زنجیره‌ای خود را نیز گذاشت.

اقتصاد حبابی، یک اقتصاد ضدتولید، ضدثبات، ضدنوآوری و به طور کلی ضد مردم است. این حرف من نیست؛ بلکه نظر پروفسور محمد نقی زاده است. او بیش از ۵۰ سال در ژاپن تدریس کرده، ده‌ها کتاب به زبان فارسی و لاتین نوشته و حتی مدال امپراتوری ژاپن را به عنوان یک دانشمند خارجی مقیم این کشور دریافت کرده است. از او بپرسید، مطمئن باشید که تفکر او اصولگرایانه نیست.

او در کتاب خود درباره «اقتصاد سوداگری» می‌گوید: «اقتصاد حبابی، یک اقتصاد نوسان‌ساز است؛ اقتصادی که در شرایط نوسان رشد می‌کند و سودآور می‌شود، نه در ثبات.» سوداگری به معنای سوءاستفاده از این نوسان‌هاست. این سوداگری می‌تواند در بازار بورس باشد، در دلالی خودرو و یا در احتکار مسکن و ارز. چنین اقتصادی، اگرچه از نظر ظاهری اقتصادی است، اما یک اقتصاد واقعی نیست. اقتصاد حبابی بر پایه‌ی واقعیت یا تولید ارزش افزوده شکل نمی‌گیرد. در این اقتصاد، نه نوآوری صورت می‌گیرد، نه تولید کالایی وجود دارد، نه خدمتی ارائه می‌شود؛ بلکه سودها از دل نوسان‌ها و تب و تاب‌های بحران بیرون کشیده می‌شود.

در چنین اقتصادی، فرد به بازار وارد می‌شود، یک بحران یا نوسان ایجاد می‌کند، قیمت‌ها را بالا می‌برد، حبابی شکل می‌گیرد و پس از سود بردن، بازار را ترک می‌کند. وقتی این حباب فروکش کرد، او به یک بازار دیگر می‌رود و این چرخه را تکرار می‌کند. این همان اقتصاد سوداگری است. چنین چیزی در ایران وجود دارد. در واقع، متأسفانه، این یک واقعیت اقتصادی است که حتی در سطح جهان هم دیده می‌شود.

مثالی روشن بزنم. زمانی که بورس در دولت آقای روحانی به قول معروف سبز پررنگ و پررونق بود و همه از آن به خوبی یاد می‌کردند، ما هشدار دادیم و گفتیم این حباب است و روزی خواهد ترکید. ما نمی‌توانیم از بورس آمریکا هم آمریکایی‌تر شویم. بورس آمریکا ترکید. بورس دبی از بین رفت، املاک در دبی دچار ریزش سنگین شد و سرمایه مردم دود شد. تمام سرمایه‌هایی که از ایران خارج شده بود و به بورس دبی رفته بود، نابود شد. این مسئله به ایران هم خواهد رسید، چون این رشدها به شکل حبابی است.

در همان زمان، کارخانه‌ای که تعطیل بود و تولیدی نداشت، ارزش سهامش روزانه چند درصد رشد می‌کرد. خب، مشخص است که این رشد حبابی است. ما بارها هشدار دادیم، اما کسی گوش نداد. حتی علیه ما موضع‌گیری کردند. به ما انتقاد شد که چرا کام مردم را تلخ می‌کنید؟ مثلاً یکی از مسئولان گفت: «کام مردم شیرین است، شما تلخش نکنید. بگذارید از این حال خوششان لذت ببرند.»

در آن زمان، مردم خانه‌های خود را می‌فروختند و وارد بازار بورس می‌شدند. ماشین و طلای خود را می‌فروختند و در بورس سرمایه‌گذاری می‌کردند، اما همه آن سرمایه‌ها دود شد.

من خودم تماس‌هایی داشتم. مردی پشت تلفن زنگ زد و های‌های گریه کرد. گفت: «دو میلیارد تومان، تمام دارایی من بود. ۲۰ سال کار و زحمت کشیدم و همه را در بورس سرمایه‌گذاری کردم. حالا نه خانه دارم، نه ماشین، و نه چیزی جز کاغذهایی که هیچ ارزشی ندارند.»

این‌ها واقعیات هستند. این مسائل نه ربطی به اصولگرایی دارد، نه اصلاح‌طلبی، نه حزب‌اللهی بودن. این واقعیات در سراسر دنیا هم اتفاق افتاده است. شیلی، آرژانتین و حتی کره جنوبی در مقطعی با این وضعیت مواجه شده‌اند. اگر این موارد را بفهمیم، می‌توانیم با آن‌ها مقابله کنیم.

این سرمایه‌ها دقیقاً به دنبال حباب می‌گردند. هر بازاری را که نوسان دارد، شناسایی می‌کنند، وارد آن می‌شوند، نوسان آن را تشدید می‌کنند و در نهایت، قبل از دیگران سود خود را برداشت کرده و از بازار خارج می‌شوند. این رفتار، نه تنها بازار را نابود می‌کند، بلکه تولید واقعی را از بین می‌برد و پس‌انداز مردم را دود می‌کند.

این شرایط به نفع تعداد خاصی است؛ کسانی که یا رانت اطلاعاتی دارند، یا شم قوی اقتصادی دارند و می‌دانند که چگونه از این نوسانات سود ببرند. این افراد نوسانات را تشدید می‌کنند، پول خود را سریع‌تر از دیگران خارج می‌کنند و سراغ بازارهای دیگر می‌روند.

از حباب دلار سود کردن خطرناک است

حالا می‌رسیم به شرکت‌های بزرگ. اولاً در مجلس یازدهم در کمیسیون صنایع، بنده میز فولاد را ایجاد کردم. . تمام سران فولادی کشور را به کمیسیون صنایع بردم. بعضی از این‌ها بار اولشان بود که به مجلس راه پیدا می‌کردند. من ضد فولاد نیستم، ضد پتروشیمی نیستم، ضد مس نیستم. آدمی نیستم که بگویم چون این‌ها بزرگ هستند، چون این شرکت‌ها پولدار هستند، پس بد هستند، نه اصلاً و ابداً. این‌ها ستون فقرات صنعت ما هستند. زنجیره‌های بزرگ و ریشه‌داری را ایجاد کرده‌اند و خواهند کرد. باید بکنند و بدن اقتصادمان را قوی‌تر کنند و حرفی برای گفتن داشته باشند. ما به خاطر همین‌ها در دنیا حرفی برای زدن داریم. این‌طور نیست که بگویم چون بزرگ هستند مافیا هستند، اصلاً و ابداً. ولی این سودی که این‌ها به خاطر افزایش نرخ ارز به دست می‌آورند کاملا حبابی است، نه افزایش تولید ایجاد می‌شود، نه تکنولوژی تولید را بهبود می‌بخشند، نه بهره‌وری ایجاد می‌کنند، نه کالای متمایزی تولید می‌کنند، نه اینکه بروند بازارهای جدیدی را در دنیا فتح بکنند و سود بیشتری کسب بکنند، فقط و فقط و فقط نرخ ارز بالا می‌رود و این‌ها سود کسب می‌کنند. سودی که ناشی از افزایش قیمت ارز و حبابی است، و قطعاً به خودشان ضربه می‌زند.

راه‌حل مسئله این نیست که بگوییم دولت برود از این‌ها مالیات سنگین بگیرد چرا که این پول ناشی از عملکرد درست نیست، بلکه ناشی از حباب دلار است. برخی می گویند این پول را بردارید و به زخم‌های خودتان بزنید. یک ایده هم این است که باید بیشتر از چهل درصد مالیات پرداخت شود، چون دلاری می‌فروشند، ریالی هزینه می‌کنند و سود سنگینی می‌برند. ولی این‌ها تولید کننده‌اند و تولید باید یا از بهره‌وری، یا از فناوری، یا از بازار، یا از محصول سود کند. راه دیگری ما نشنیدیم. من اندیشه خواندم، دکترای سیستم‌های علم و فناوری گرفتم. راه دیگری نیست.

از حباب دلار سود کردن خطرناک است، وقتی بترکد هم این شرکت‌ها ضرر می‌کنند، هم مردمی که سهام‌دار این شرکت‌ها هستند ضرر می‌کنند.

ارز ترجیحی به خاطر ذخیره سود برخی صنایع کشور حذف شد

همان زمان موضوع ارز ترجیحی را محاسبه کردم. گفتم که دولت به خاطر کسری ۳۰۰ هزار میلیارد تومان، ارز ترجیحی را حذف کرد و به بازار فشار وارد شد. ما بحث کردیم و گفتیم که این مبلغ دقیقاً معادل سود خالص ۱۹ صنعت بزرگ کشور است؛ صنایعی مانند فولاد، معدن، پتروشیمی و موارد دیگر. سود خالصی که یا ذخیره می‌شود، یا تقسیم می‌شود، یا از آن برای سرمایه‌گذاری مجدد استفاده می‌شود.

به‌عنوان مثال، پالایشگاه‌ها و صنایع بزرگ در گذشته همه دولتی بودند. چند سال قبل خصوصی‌سازی شدند. اگر این صنایع هنوز در اختیار دولت بودند، این ۳۰۰ هزار میلیارد تومان کسری به خزانه دولت برمی‌گشت. اما الان این سود کاملاً در حساب این صنایع باقی می‌ماند.

کمبود ارز باعث شد ارز ترجیحی حذف شود و فشار آن به بازار وارد شد. قیمت نهاده‌های دامی ۶ برابر شد. در حالی که دام دو برابر شد و قیمت گوشت نهایتاً دو یا سه برابر شد، اما علوفه ۶ برابر افزایش پیدا کرد! تولیدکننده دام نابود شد. دام مولد و آبستن به کشتارگاه فرستاده شد. ذخیره دام به شدت افت کرد.

حکمران :حالا سؤال این است: چه کسی پاسخ این نابسامانی‌ها را می‌دهد؟ چه کسی خسارت این سیاست اشتباه را جبران می‌کند؟

همان کسی که شعار «حذف رانت» را داد و ارز ترجیحی را حذف کرد، حالا باید پای این خسارت بایستد و توضیح دهد. آن زمان بعد از حذف ارز ترجیحی، ورودی ارز به نهاده‌های دامی آغاز شد که مستقیم باعث اختلال در دامداری‌ها شد. در این شرایط، مجبور شدیم با ارز یارانه‌ای دوباره گوشت وارد کنیم. این اتفاق، یک دور باطل است. چون همان دولتی که ارز را حذف کرد، مجبور شد دوباره برای واردات گوشت هزینه کند.

مسئله این است که ارز تنها مؤلفه اقتصاد نیست. نمی‌توانیم فقط با بالا و پایین کردن نرخ ارز، اقتصاد را درست کنیم. بانک فقط بخشی از مسئله است. صنعت، تولید، نوآوری، تجارت و بازار توسعه که مؤلفه‌های واقعی اقتصاد هستند، هیچ‌گونه جایگاهی در تصمیم‌گیری‌های کشور ندارند.

تمام صنعت، چه بزرگ و چه کوچک، در چرخه حکمرانی کشور جایی ندارد

حکمران: خب، چه باید کرد؟

اول از همه باید فهم دقیق مسئله داشت. امروز تمام صنعت، چه بزرگ و چه کوچک، در چرخه حکمرانی کشور جایی ندارد. در کشور ما تولید به‌عنوان محور اصلی تصمیم‌گیری اقتصادی در حاشیه است. بروکراسی و سرسختی بی‌جا، تولید را به عقب رانده است. اگر صنعت و تولید در تصمیم‌گیری‌ها جایگاه داشتند، ما باید الان به سراغ تولید ارزش‌افزا می‌رفتیم. تولیدی که بتواند تحولات اساسی ایجاد کند.

اصلاح اقتصاد فقط با همین رویکرد ممکن است. حالا اسمش را هر چیزی بگذارید: اصلاح اقتصاد مقاومتی، اقتصاد تولیدمحور، اقتصاد دانش‌بنیان یا حتی اقتصاد مولد. همه این‌ها بر یک اصل استوار هستند؛ تجربه دنیا هم همین را نشان داده است.

اقتصادی که ژاپن را ژاپن کرد، هند را هند کرد، ایتالیا را ایتالیا کرد، اقتصادی بود که تولید، فناوری و مردمی کردن اقتصاد در آن محوریت داشت. برزیل، که زمانی فقط قهوه‌فروشی می‌کرد، به هشتمین قدرت صنعتی دنیا تبدیل شد. چین، که با تحریم‌های مختلف مواجه بود، حالا جزو قدرت‌های برتر بیوتکنولوژی دنیاست.

اقتصاد دنیا تجربه شده است و ما نباید اصول روشن آن را نادیده بگیریم. اقتصاد باید بر تولید، فناوری، دانش‌بنیان شدن و مردمی کردن استوار باشد. باید اقتصاد عدالت‌محور باشد. اقتصاد ناعادلانه که شکاف طبقاتی ایجاد کند، در نهایت همه‌چیز را نابود خواهد کرد. شکاف طبقاتی نه‌تنها اقتصاد، بلکه هویت جامعه را از بین می‌برد.

با شعار «امنیت سرمایه‌گذاری» عملاً فساد اقتصادی را نادیده می‌گیریم

کشورهای دیگر این تجربه را پشت سر گذاشته‌اند. آمریکا زمانی که نتوانست شکاف طبقاتی را مدیریت کند، اقتصادش دچار یک بحران جدی شد. به همین دلیل، حتی در چین، با فساد اقتصادی برخورد شدید می‌شود. در چین، اگر پسر یک مقام دولتی فساد کند، ممکن است حتی اعدام شود. دلیل این برخورد شدید این است که فساد، اقتصاد آن‌ها را نابود می‌کند.

اما در کشور ما، آقازاده‌ها پرورش پیدا می‌کنند. نه‌تنها برخوردی صورت نمی‌گیرد، بلکه توسط سیستم قضایی هم نادیده گرفته می‌شود. ما با شعار «امنیت سرمایه‌گذاری» عملاً فساد اقتصادی را نادیده می‌گیریم. رئیس قوه قضاییه نباید نگران امنیت سرمایه‌گذاران ناسالم باشد؛ او باید با فساد اقتصادی برخورد کند.

اما حالا، مسئله شرکت‌های بزرگ چیست؟ این شرکت‌ها مقصر اصلی نیستند، اما سیاست‌هایشان آگاهانه به اقتصاد لطمه می‌زند. وقتی اقتصاد بی‌ثبات بشود، زنجیره تأمین این شرکت‌ها دچار مشکل می‌شود. شرکت‌های کوچک‌تر که با آن‌ها همکاری می‌کنند، نابود می‌شوند. زنجیره‌های تأمین که از بین بروند، همان پولی که از طریق افزایش نرخ دلار به دست آمده، باید چندین برابر آن هزینه شود تا مواد اولیه از خارج وارد شود.

بانک مرکزی که باید سیاست‌گذاری بکند، خودش مثل یک دلال وارد بازار می‌شود

حکمران: چرا ارز این شرکت‌ها به بازار برنمی‌گردد؟ چرا تخصیص ارز مربوط به این شرکت‌ها مدیریت نمی‌شود؟

چون ما حکمرانی ارزی نداریم. بانک مرکزی که باید سیاست‌گذاری بکند، خودش مثل یک دلال وارد بازار می‌شود. اسکناس می‌خرد و می‌فروشد، سکه می‌خرد و می‌فروشد. بانک مرکزی ما به جای سیاست‌گذاری، دلال شده است. کجای قانون نوشته که بانک مرکزی باید وارد خرید و فروش دلار شود؟ این کارها را هم زیبا نام‌گذاری کرده‌اند: «مداخله در بازار.» این‌جا مداخله بانک مرکزی ایرادی ندارد؟ یعنی بانک باید سکه و ارز بخرد و بفروشد، اما وقتی می‌گوییم ارز را کنترل کن، می‌گویند نباید مداخله کنیم؟

این دوگانگی در سیستم حکمرانی ارزی ما باعث شده که اقتصاد ما دچار بحران‌های جدی شود.بانک مرکزی نباید مثل یک فروشنده ارز رفتار کند. ما نیازی به «بازار توافقی» و «بازار مرکز مبادله» نداریم. بلکه نیاز به حکمرانی شفاف ارزی داریم.

خود این سیاست‌های پول‌پاشی و عرضه ارز و طلا به لحاظ روانی باعث تشویق مردم به خرید فوری می‌شود؛ که باید سکه و شمش بخرند و ارزش پولشان را حفظ کنند. مردم حس می‌کنند باید هرچه سریع‌تر پولشان را به کالای با ارزش تبدیل کنند چون ارزش پول در حال کاهش است. شما با این کار فشار تقاضا ایجاد می‌کنید و مردم را وارد جنگ روانی می‌کنید. این مثل فرماندهی است که به جای آرام کردن اوضاع، خودش باعث ایجاد اضطراب و هرج و مرج در بازار اقتصادی می‌شود.

بانک مرکزی وظیفه دارد با سیاست‌گذاری‌های درست ارزش اقتصادی و ثبات بازار را حفظ کند، نه اینکه خودش به بازار تب و تاب بدهد. در حالی که شما به نوسانات کوچک بازار خوش بین هستید، باید به روند درازمدت اقتصادی توجه کنید. ثبات اقتصادی یعنی برنامه‌ریزی برای دوره ده ساله. وضعیت کنونی تجارت و تولید در کشور ما به دلیل بی‌ثباتی در اقتصاد و تصمیم‌گیری‌های ناگهانی خراب شده است.


درباره نویسنده

  • روح‌الله ایزدخواه

    روح‌الله ایزدخواه، متولد ۱۳۵۷ در بیرجند، سیاستمدار ایرانی و نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی است. او سابقه فعالیت در حوزه سیاست‌گذاری اقتصادی و مشاوره در دستگاه‌های دولتی را دارد.