چرا ایران تنش را تشدید میکند؟
راهبرد تهران برای بیرون راندن آمریکا از خاورمیانه
یران در حال اتخاذ راهبردی در قبال ایالات متحده است که بر تشدید تنش و تهاجم مستمر استوار است. این بدان معناست که نه قرار است صرفاً به وضعیت موجود ادامه دهد و نه با واشنگتن سازش کند. در عوض، ایران اقدامات بیشتری برای آسیبزدن به اقتصاد شرکای منطقهای آمریکا و ضربهزدن شدیدتر به بازارهای جهانی انرژی انجام خواهد داد و حملات خود علیه زیرساختهای نظامی آمریکا را نیز گسترش خواهد داد.

ین روزها، شاید در نگاه اول، روزهای خوبی برای جمهوری اسلامی ایران به نظر برسد. پس از سالها انزوای دیپلماتیک، فشار اقتصادی و حملات نظامی، نظام ایران با کابوس نهایی طرح شده از سوی دشمن خود خود روبهرو شد ــ یک جنگ تمامعیار با اسرائیل و واشنگتن ــ و از آن جان سالم به در برد. ایالات متحده در ۲۸ فوریه، با هدف نابودی برنامه هستهای، برنامه موشکی و حتی حکومت ایران، بمباران این کشور را آغاز کرد، اما در تمامی این اهداف با شکست چشمگیری مواجه شد. در واقع، تهران اکنون ممکن است حتی قدرتمندتر از زمانی باشد که جنگ آغاز شد. ایران با موفقیت تنگه هرمز را در اختیار گرفت و آن را بست و در نتیجه قیمت انرژی را بهشدت افزایش داد. نیروهای مسلح ایران ثابت کردهاند که حتی زیر بمباران شدید نیز قادرند به پایگاههای نظامی آمریکا آسیب وارد کنند. حمایت داخلی آمریکا از جنگ، که از ابتدا نیز ضعیف بود، کاهش یافته و خشم بینالمللی نسبت به واشنگتن افزایش پیدا کرده است. بنابراین جای تعجب نیست که بسیاری از تحلیلگران معتقدند تهران در طول سال آینده نیز به همین مسیر ادامه خواهد داد.
مقامهای ایرانی بدون تردید از عملکرد کشورشان در برابر اسرائیل و ایالات متحده خشنودند. آنها علناً از موفقیت خود سخن گفته و حتی اعلام پیروزی کردهاند. اما در گفتوگوهای خصوصی، نخبگان حکومت همچنان بهشدت نگراناند. آنها میدانند که ایالات متحده ابزارها و تاکتیکهای بسیاری برای افزایش فشار بر ایران در اختیار دارد و نگراناند عواملی که در حال حاضر واشنگتن را محدود میکنند ــ کاهش ذخایر مهمات، افکار عمومی داخلی و مخالفتهای بینالمللی ــ ممکن است از میان بروند، قابل مدیریت شوند یا به هر دلیل دیگری برای مقامهای آمریکایی دیگر اهمیت سابق را نداشته باشند.
برای ایالات متحده، این وضعیت ممکن است خبر خوبی به نظر برسد. اگر تهران همچنان از واشنگتن هراس داشته باشد، شاید دولت آمریکا بتواند رهبران ایران را برای پذیرش امتیازاتی تحت فشار قرار دهد. اما این برداشت، حالوهوای حاکم بر پایتخت ایران را بهدرستی درک نمیکند. نخبگان کشور در نتیجه جنگ، که دوستان و اعضای خانواده آنها را کشته است، سختتر و سرسختتر شدهاند. آنها ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ را همانگونه میبینند که اسرائیلیها حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس را میبینند: لحظهای که دشمن نشان داد حاضر است آنها را قتلعام کند و بنابراین ثابت کرد که باید برای همیشه شکست داده شود. آنها پیش از این نیز اعتماد چندانی به مذاکرهکنندگان آمریکایی نداشتند؛ اکنون تقریباً هیچ اعتمادی ندارند.
بنابراین ایران در حال اتخاذ راهبردی در قبال ایالات متحده است که بر تشدید تنش و تهاجم مستمر استوار است. این بدان معناست که نه قرار است صرفاً به وضعیت موجود ادامه دهد و نه با واشنگتن سازش کند. در عوض، ایران اقدامات بیشتری برای آسیبزدن به اقتصاد شرکای منطقهای آمریکا و ضربهزدن شدیدتر به بازارهای جهانی انرژی انجام خواهد داد و حملات خود علیه زیرساختهای نظامی آمریکا را نیز گسترش خواهد داد. ایران ممکن است تلاش کند مقامهای آمریکایی و اسرائیلی را ترور کند. حتی ممکن است علیه همسایگان خود عملیات زمینی آغاز کند، از جمله تلاش برای تصرف پایگاههای آمریکا در کشورهای عربی خلیج فارس.
این رویکرد ممکن است نتواند ایالات متحده را به عقبنشینی وادار کند. اما حتی اگر در حال حاضر هیچیک از دو طرف نتوانند دیگری را مغلوب کنند و هر دو طرف یک توافق را بپذیرند، بعید است صلح دوام بیاورد. تهران معتقد است که واشنگتن دوباره خود را سازماندهی خواهد کرد و سرانجام بار دیگر جنگ را آغاز خواهد کرد. حکومت ایران مصمم است به هر اقدام تحریکآمیز آمریکا با قدرت پاسخ دهد و حتی شاید بدون وجود چنین اقدامی دست به حمله بزند. ایران معتقد است نمیتواند با حضور آمریکا در خاورمیانه کنار بیاید؛ بنابراین حاضر است برای بیرون راندن ایالات متحده از منطقه، با تمام توان اقدام کند. به بیان دیگر، هدف پایدار ایران این خواهد بود که ماندن در منطقه را برای واشنگتن آنقدر پرهزینه و دردناک کند که آمریکا چارهای جز خارج کردن بخش عمده نیروهای خود، پذیرفتن کنترل تهران بر تنگه هرمز و به رسمیت شناختن جمهوری اسلامی بهعنوان یک قدرت ماندگار نداشته باشد.
ترس و نفرت
هنگامی که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در جلسهای در مجموعه محل اقامت رهبر جمهوری اسلامی، سید علی خامنهای، حضور داشت. عراقچی چند ماه گذشته را به مذاکره با ایالات متحده درباره برنامه هستهای ایران اختصاص داده بود، اما در هفتههای منتهی به جنگ، واشنگتن بسیاری از تجهیزات نظامی خود را به خلیج فارس نزدیکتر کرده و از ایران خواسته بود از هرگونه غنیسازی هستهای دست بکشد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، نیز علناً احتمال سرنگونی جمهوری اسلامی را مطرح میکرد. عراقچی در حال ارائه گزارشی به مقامهای ارشد درباره این تحولات و افزایش احتمال وقوع درگیری بود که بمبها شروع به فروریختن کردند.
مجموعه محل اقامت آیت الله خامنهای در حملات اولیه هدف قرار گرفت و شمار زیادی از مقامهای ارشد، از جمله خود رهبر جمهوری اسلامی، به شهادت رسیدند. اما عراقچی زنده ماند. او از میان آوار بیرون آمد؛ شوکه، گیج و پوشیده از گردوغبار. بر اساس روایتی که خود او برای یک پادکستر ایرانی بیان کرده است، به خیابان دوید، یک خودروی عبوری را متوقف کرد و از راننده خواست او را به وزارت امور خارجه برساند. از آنجا تلاش کرد با هر فرمانده نظامیای که میتوانست ارتباط برقرار کند و تماس با رهبران کشورهای خارجی را آغاز کرد. اندکی بعد، مقامهای دیگری که از حملات جان سالم به در برده بودند نیز به او پیوستند.
جمهوری اسلامی از مدتها قبل پیشبینی کرده بود که رهبری و معاونانش ممکن است ترور شوند و بنابراین برای مدیریت پیامدهای چنین حملهای آمادگی زیادی داشت. برای مثال، دولت بخش عمدهای از یک سال گذشته را صرف غیرمتمرکز کردن ساختار سیاسی و نظامی خود کرده بود تا استانداران و فرماندهان نظامی بتوانند بدون دریافت دستور از رهبران ارشد فعالیت کنند. مقامهای ارشد موظف بودند دستکم دو نفر را برای جانشینی خود در صورت کشتهشدن تعیین کنند. با این حال، این تجربه برای حکومت همچنان تکاندهنده بود. رهبران ایران دیگر نمیتوانستند در یک مکان باقی بمانند و ناچار بودند ساعتها با خودرو و موتورسیکلت میان پناهگاههای مختلف رفتوآمد کنند. آنها مجبور بودند با از دست دادن همکاران، دوستان و گاهی اعضای خانواده خود کنار بیایند. رهبر جدید ایران، سید مجتبی خامنهای، علاوه بر پدرش، همسر، یک خواهر و یک خواهرزاده خود را نیز در این حملات از دست داد. مقامهای اطلاعاتی آمریکا میگویند خود او نیز زخمی شده است.
ایران ۲۸ فوریه را همانگونه میبیند که اسرائیل ۷ اکتبر را میبیند.
این شوکها بهتنهایی برای آنکه حکومت ایران را نسبت به اسرائیل و واشنگتن بیش از گذشته خصمانه کنند، کافی بود. اما حملات آمریکا به زیرساختهای غیرنظامی ایران، از جمله تأسیسات انرژی و شبکههای حملونقل، خشم نخبگان حکومت را بیشتر کرده است. آنها به این نتیجه رسیدهاند که اسرائیل و ایالات متحده درگیر یک درگیری محدود نیستند که هدف آن صرفاً نابودی افرادی باشد که سالها بر جمهوری اسلامی حکومت کردهاند؛ بلکه جنگی را دنبال میکنند که هدفش نابودی خود کشور ایران است. ازاینرو، موضعی بسیار تهاجمیتر اتخاذ کردهاند.
سید مجتبی خامنهای فرماندهان نظامی جدید را به جای همکاران منصوب کرد و به آنها دستور داد خود را برای «عملیات تهاجمی علیه دشمن» آماده کنند. محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران در دوران جنگ ایران و عراق، به دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران تبدیل شد و اعلام کرد که ایران علاوه بر تأسیسات نظامی، داراییهای اقتصادی و شرکتهای نفتی آمریکا را نیز هدف قرار خواهد داد.
ایران همچنین حمله آشکار به شرکای منطقهای واشنگتن را آغاز کرده است. پیش از ۲۸ فوریه، تهران در سراسر خاورمیانه از قدرت نظامی برخوردار بود، اما عمدتاً از طریق شبکهای از متحدان غیردولتی خود این قدرت را اعمال میکرد. در نهایت، حکومت ایران حملات پیشدستانه را نیز آغاز کرده است. برای مثال، در ماه ژوئیه، ایران به پایگاههایی در اردن که توسط ارتش آمریکا استفاده میشد حمله کرد و استدلال کرد که این پایگاهها محل تجمع نیروها برای حمله به ایران بودهاند. در این حمله، سه سرباز آمریکایی کشته شدند.
رویکرد جدید حکومت ایران تنها برای ایجاد بازدارندگی روانی در برابر واشنگتن طراحی نشده است. هدف دیگر آن، تضعیف نظاممند زیرساختهای نظامی و اطلاعاتی آمریکا در خاورمیانه است. از این منظر، ایران در حال توسعه نسخهای از راهبرد «چمنزنی» اسرائیل است؛ راهبردی که در آن اسرائیل حملات محدود و تکرارشوندهای انجام میدهد تا در فاصله میان دورهای اصلی درگیری، تواناییهای دشمن را تضعیف کند. ایران با این کار امیدوار است توانایی آمریکا برای حفاظت از متحدان و نیروهای خود در برابر حملات آینده ایران کاهش یابد و در نتیجه، انگیزه واشنگتن برای ماندن در منطقه کمتر شود.
استفاده از برتری
رهبران ایران از نتایج روشهای خود خشنودند. آنها معتقدند تشدید سریع و گسترده درگیری در سراسر منطقه، اسرائیل و ایالات متحده را وادار کرده است حملات خود علیه زیرساختهای غیرنظامی ایران را محدود کنند و به کاهش شدت جنگ کمک کرده است.
با این حال، نخبگان ایران معتقد نیستند که تهران بهطور کامل پیروز شده است. مقامهای آمریکایی و اسرائیلی دهههاست پیشبینی میکنند جمهوری اسلامی در آستانه سقوط است و حتی پس از عملکرد نظامی بهطور شگفتآوری قدرتمند ایران، همچنان آن را ضعیف توصیف میکنند. برای مثال، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در ماه سپتامبر گفت این کشور «در یک مارپیچ مرگ» قرار دارد.
از دید حکومت ایران، این شکاف ادراکی خطرناک است. مقامهای ایرانی معتقدند اگر واشنگتن تصور کند حکومت ایران تنها با یک تحریم، یک حمله یا یک اعتراض تا آستانه فروپاشی فاصله دارد، به اعمال فشار اقتصادی و نظامی ادامه خواهد داد. رهبر دوم، چه در محافل خصوصی و چه علناً، هشدار داده بود که واشنگتن تا زمانی که مقامهای آمریکایی نتوانند قدرت نظامی ایران را نادیده بگیرند، این کشور را رها نخواهد کرد. سید مجتبی خامنهای نیز در ماه اوت گذشته به ارتش ایران دستور داد به چیزی دست یابد که او آن را «حداکثر بازدارندگی» در برابر ایالات متحده مینامید.
در گذشته، برخی رهبران ایران تصور میکردند شاید بتوانند با ایالات متحده به همزیستی مسالمتآمیز دست یابند. اما اکنون تقریباً هیچکس در حکومت چنین اعتقادی ندارد. تهران به این نتیجه رسیده است که ایالات متحده هرگز یک شریک صادق در مذاکره نخواهد بود. سابقه واشنگتن، از نگاه تهران، سرشار از خیانت است. آمریکا پس از تنها سه سال از توافق هستهای ۲۰۱۵ خارج شد. زمانی که آمریکا در ژوئن ۲۰۲۵ و فوریه ۲۰۲۶ به ایران حمله کرد، دو طرف در حال مذاکره بودند. و از نگاه تهران، ایالات متحده مسئول فروپاشی آخرین تلاش صلح، یعنی «تفاهمنامه»ای است که دو کشور در ماه ژوئن امضا کردند؛ چراکه واشنگتن تلاش کرد یک کریدور کشتیرانی جدید از طریق تنگه هرمز ایجاد کند.
حکومت ایران همچنین نگران است که موقعیت مطلوب کنونیاش برای همیشه دوام نداشته باشد. اگر زمان کافی بگذرد، اقتصاد جهانی ممکن است مسیرهای جایگزینی برای صادرات از خلیج فارس پیدا کند و در نتیجه، بسته ماندن تنگه هرمز دیگر اثرگذاری سابق را نداشته باشد. همزمان، واشنگتن ممکن است دست بالاتری پیدا کند.
رهبران ایران معتقدند ترامپ در حال حاضر به این دلیل محدود شده که میخواهد جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای آینده پیروز شوند و گسترش جنگ با ایران نیز بهشدت نامحبوب است. اما پس از برگزاری انتخابات، رئیسجمهور دیگر مجبور نخواهد بود تا این اندازه نگران میزان محبوبیت خود باشد.
تهران میتواند امیدوار باشد که در سال ۲۰۲۸ یک دموکرات پیروز شود، اما تصور نمیکند این نتیجه نیز چندان به نفع ایران باشد. جو بایدن در جریان مبارزات انتخاباتی وعده داده بود به توافق هستهای ۲۰۱۵ بازگردد، اما پس از ورود به قدرت، تلاش ناموفقی برای استفاده از تحریمهای «فشار حداکثری» دوره نخست ترامپ جهت گرفتن امتیاز از ایران انجام داد. دولت بعدی نیز ممکن است به همین شکل احساس کند که درگیر یک مناقشه حلنشدنی با ایران است و بنابراین به فشار ادامه دهد.
در واقع، رئیسجمهور میانهروتر ممکن است حتی برای جمهوری اسلامی خطرناکتر باشد؛ زیرا میتواند روابط بینالمللی واشنگتن را ترمیم کند و کشورهای آسیایی، اروپایی و خاورمیانهای را برای کمک بیشتر به کارزار آمریکا علیه ایران با خود همراه سازد.بنابراین حکومت ایران بعید است دست روی دست بگذارد. در عوض، از همین حالا فشار بر واشنگتن را افزایش خواهد داد. این کار میتواند از مسیرهای مختلف انجام شود.
برای مثال، دولت ایران ممکن است صادرات گاز و نفت از خلیج فارس را بهطور کامل متوقف کند. تهران با بستن تنگه هرمز بخش بزرگی از این تجارت را پیشتر مختل کرده است، اما برخی کشورهای خلیج فارس همچنان میتوانند مستقیماً یا از طریق دریای سرخ به اقیانوس هند دسترسی داشته باشند.
برای قطع دسترسی این کشورها، ایران میتواند مستقیماً تأسیسات تولید نفت و بنادر آنها را هدف قرار دهد. همچنین میتواند با متحدان حوثی خود در یمن هماهنگ شود تا دریای سرخ را با تهدید به بمباران کشتیهای عبوری مسدود کنند؛ همان کاری که این گروه در بخش بزرگی از جنگ اسرائیل در غزه انجام داد. حوثیها با تصرف مناطق بیشتری از نیروهای مورد حمایت عربستان سعودی در یمن، موقعیت مناسبی برای بستن دوباره این آبراه به دست آوردهاند. در واکنش، ریاض بهطور موقت خط لولهای را که برای انتقال نفت از خلیج فارس به دریای سرخ استفاده میکند، تعطیل کرد.
ایران همچنین میتواند حملات خود علیه دشمنان مستقیمش را تشدید کند. این حملات ممکن است شامل شلیک پهپادها و موشکهای بیشتر به پایگاههای نظامی آمریکا باشد. همچنین ممکن است عملیات سایبری بیشتری علیه زیرساختهای غیرنظامی در داخل آمریکا انجام دهد؛ مشابه آنچه مقامهای آمریکایی معتقدند ایران در ماه ژوئیه انجام داده بود، زمانی که بخشهایی از زیرساخت آبرسانی ایالت مینهسوتا برای مدتی از کار افتاد.
در صورت حمله مجدد، ایران میتواند زیرساختهای غیرنظامی منطقه خلیج فارس را با شدت بیشتری هدف قرار دهد؛ از جمله با حمله به تأسیسات آبشیرینکن تا بخشهایی از منطقه غیرقابل سکونت شوند.
در نهایت، تهران ممکن است تلاش کند مقامهای آمریکایی و اسرائیلی را ترور کند. برای حکومت ایران، چنین اقدامی نوعی بازگشت به گذشته خواهد بود. در طول دهه ۱۹۸۰، جمهوری اسلامی و متحدان شیعه لبنانی آن دست به انواع مختلفی از قتلهای هدفمند زدند و مخالفان ایرانی در اروپا و صدها سرباز آمریکایی و فرانسوی را در مجموعهای از بمبگذاریها هدف قرار دادند.
ایران تا اواخر دهه ۱۹۹۰ عمدتاً از این نوع عملیات فاصله گرفته بود؛ زیرا تلاش میکرد تنشها با سایر کشورها را کاهش دهد و موشکها و پهپادها را بهعنوان ابزارهای بازدارنده به دست آورده بود. اما اکنون تحلیلگران امنیتی ایران از دست رفتن تخصص کشور در زمینه ترورهای هدفمند ابراز تأسف میکنند و تهران ظاهراً مصمم است این توانایی را احیا کند.
ایران در ترور مقامهای ارشد آمریکایی و اسرائیلی با دشواری مواجه خواهد شد. ارتش ایران به سلاحهای پیشرفتهای مانند جنگندههای F-35 و اطلاعات پیچیدهای که اسرائیل و واشنگتن برای کشتن مقامهای ارشد حکومت ایران در اختیار داشتند، دسترسی ندارد.به گفته مقامهای آمریکایی، تهران در سال ۲۰۲۴ تلاش کرده بود یک فرد اجیرشده را برای کشتن ترامپ استخدام کند، اما این طرح بلافاصله توسط نیروهای انتظامی آمریکا خنثی شد. ایران این گزارشها را رد کرده است.
اما ایران گزینههایی در اختیار دارد. برای مثال، میتواند عملیات مخفیانه انجام دهد یا از شبکه متحدان منطقهای خود برای کشتن برخی اهداف استفاده کند. همچنین میتواند افراد کماهمیتتر را هدف قرار دهد. برای مثال، ارتش ایران در ماه اوت اعلام کرد به هر فردی که یک سرباز آمریکایی را بکشد یا اسیر کند، ۳۰ هزار دلار پرداخت خواهد کرد.
بدون ارفاق
ایران ممکن است به این نتیجه برسد که میتواند صرفاً با انجام همان اقداماتی که اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران انجام دادهاند، بازدارندگی ایجاد کند. اما اگر چنین راهبردی کافی نباشد، مقامهای ایرانی در معرفی تاکتیکهای جدید تردید نخواهند کرد.
برای مثال، آنها میتوانند ارتباطات جهانی را مختل کنند. تنگه هرمز علاوه بر نفت، زیرساختهای حیاتی ارتباطی را نیز در خود جای داده است؛ از جمله کابلهای اینترنت زیردریایی که اروپا را به جنوب آسیا متصل میکنند. تهران میتواند با استفاده از غواصان رزمی، وسایل نقلیه بدون سرنشین زیرآبی یا شناورهای سطحی که لنگرهای خود را روی بستر دریا میکشند، این کابلها را قطع کند.
حتی ممکن است ایران دست به اقدامی بسیار بزرگتر بزند و تلاش کند سرزمینهای نزدیک خود را تصرف کند. تحلیلگران ایرانی خاطرنشان کردهاند که اسرائیل پس از ۷ اکتبر مناطقی را در نوار غزه، لبنان و سوریه تصرف کرد و استدلال نمود که این اقدام برای امنیتش ضروری بوده است. آنها میگویند ایران نیز باید تلاش کند مناطق امنیتی ایجاد کند.
اگر تهران احساس کند که یک عملیات زمینی آمریکا در راه است، احتمال اقدام آن بیشتر خواهد شد. پس از آنکه مقامهای آمریکایی احتمال حمله زمینی به ایران و اشغال جزیره خارگ، پایانه اصلی صادرات نفت ایران، را مطرح کردند، برخی تحلیلگران ایرانی و نمایندگان تندرو مجلس پیشنهاد حمله به بحرین و کویت و تصرف پایگاههای نزدیک آمریکا را مطرح کردند.
تهران میتواند چنین اقداماتی را نه توسعهطلبی ارضی، بلکه اقدامات دفاعی برای محروم کردن دشمنان از مواضع عملیاتی پیشرو معرفی کند.تهران ممکن است همین منطق را در شمال نیز دنبال کند. روابط میان جمهوری آذربایجان و ایران از مدتها پیش پرتنش بوده است؛ برخی جمهوریخواهان آذربایجان، استانهای آذرینشین ایران را بخشی از «آذربایجان بزرگ» میدانند و برخی ایرانیان نیز معتقدند جمهوری آذربایجان امروزی بخشی از «ایران بزرگ» است. روابط دو کشور در سالهای اخیر بهویژه تیره شده است.
آذربایجان و اسرائیل شرکای نزدیکی هستند و بسیاری از نخبگان ایرانی بهطور قابل استنادی آذربایجان را متهم کردهاند که اجازه داده اسرائیل از خاک این کشور بهعنوان سکوی عملیات علیه ایران استفاده کند. آذربایجان این اتهامات را رد کرده است، اما این کشور تأمینکننده عمده نفت اسرائیل است و همین مسئله ممکن است برای تهران کافی باشد تا تلاش کند نخجوان، منطقه برونبوم جمهوری آذربایجان در مرز ایران، را تصرف کند. دستکم، تهران ممکن است زیرساختهای انرژی آذربایجان را هدف قرار دهد.
به همین ترتیب، ایران میتواند به منطقه کردنشین عراق نیز وارد شود؛ منطقهای که تهران آن را محل تجمع و عملیات مخالفان خود میداند. در هفتههای نخست جنگ، مقامهای آمریکایی احتمال مسلح کردن گروههای کردی و واداشتن آنها به انجام عملیات زمینی را مطرح کردند.
اگر تهران تصور کند ایالات متحده قصد دارد یک کریدور زمینی از اسرائیل به سمت ایران ایجاد کند ــ کریدوری که ناگزیر باید از مناطق کردنشین عراق عبور کند ــ ممکن است یک حمله زمینی پیشدستانه انجام دهد.در چنین شرایطی، ایران میتواند از شبهنظامیان عراقی مورد حمایت خود بخواهد به سوریه حمله کنند؛ سوریه نیز بخشی از چنین کریدوری خواهد بود. همچنین اگر رهبری جدید سوریه زمینه را برای یک عملیات نظامی علیه حزبالله، شریک ایران در لبنان، فراهم کند، تهران ممکن است از همان شبهنظامیان بخواهد به سوریه حمله کنند. حتی ممکن است از حوثیها بخواهد وارد خاک عربستان سعودی شوند.
در نهایت، تهران میتواند همان کاری را انجام دهد که مقامهای آمریکایی و اسرائیلی مدتهاست از آن بیم داشته و تلاش کردهاند از آن جلوگیری کنند: ساخت بمب هستهای.دولت ایران همچنان بهطور رسمی تأکید میکند که قصد ساخت سلاح هستهای ندارد، اما بسیاری از نخبگان کشور، از جمله برخی نمایندگان مجلس، اکنون استدلال میکنند که تهران برای ایجاد بازدارندگی باید به سلاح هستهای دست پیدا کند.
هنوز مشخص نیست این دیدگاه تا چه اندازه در میان نخبگان و جامعه سیاسی ایران گسترش یافته است. همچنین اگر ایران گامهایی به سوی تسلیحاتیکردن برنامه هستهای خود بردارد، ممکن است اسرائیل و ایالات متحده را به تشدید دوباره درگیری تحریک کند.با این حال، اگر رهبران ایران به این نتیجه برسند که هیچ چیز دیگری نمیتواند مانع ادامه حملات واشنگتن شود، ممکن است به این نتیجه برسند که هستهای شدن اقدامی مسئولانه برای حفظ کشور است.
میل به ویرانگری
حتی اگر ایران برای دستیابی به بمب هستهای شتاب نکند، اسرائیل و ایالات متحده ممکن است در واکنش به اقدامات تحریکآمیز ایران، حملات شدیدتر و گستردهتری انجام دهند.با این حال، بدون یک حمله زمینی تمامعیار و فوقالعاده پرهزینه، مشخص نیست اسرائیلیها و آمریکاییها تا چه اندازه میتوانند دستاوردهای بیشتری به دست آورند.
حکومت ایران خود را با شرایط وفق داده و معتقد است درگیر نبردی وجودی شده که باید در آن پیروز شود. اگر اسرائیل و واشنگتن حملات بیشتری برای از بین بردن رهبران ایران انجام دهند، زیرساختهای حیاتی را ویران کنند یا نیروهای زمینی خود را وارد ایران کنند، احتمالاً در نهایت عزم جمهوری اسلامی را تقویت خواهند کرد و حکومت ایران یک پله دیگر در نردبان تشدید تنش بالا خواهد رفت.
تهران، در هر حال، فوراً به بالاترین سطح تشدید تنش نخواهد رسید.اگر واشنگتن این موضوع را درک کند، ممکن است در واکنش به تحریکات جدید ایران تلاش کند به آتشبس دست یابد یا به شکل دیگری درگیری را منجمد کند. اما در بلندمدت، این راهکار نیز بعید است موفق شود.
جمهوری اسلامی درباره خواسته خود کاملاً روشن است: خروج تمام نیروهای آمریکایی از منطقه. و برای دستیابی به این هدف آماده است برای مدت نامحدود در وضعیت جنگی باقی بماند.حتی ممکن است بدون آنکه ابتدا مورد حمله یا تهدید قرار گرفته باشد، زمانی که واشنگتن احساس میکند غافلگیر شده است، یک عملیات تهاجمی بزرگ آغاز کند.
برای انجام چنین کاری، ایران و متحدانش ممکن است تصمیم بگیرند یک تهاجم زمینی بسیار هماهنگ و همزمان علیه شرکای مختلف منطقهای آمریکا و پایگاههای این کشور آغاز کنند و آن را با یک کارزار گسترده بمباران، از جمله حمله به نیروهای دریایی آمریکا، همراه سازند.هدف آنها این خواهد بود که ارتش آمریکا را بهسرعت تحت فشار قرار داده و وادار کنند عقبنشینی کند.
حکومت ایران پیش از آغاز چنین حملهای، و حتی پیش از انجام اشکال محدودتر تشدید تنش، باید محتاط باشد. مقامهای ایرانی در حال توسعه روشهایی برای دور زدن تحریمها و شکستن محاصره هستند، اما ادامه جنگ تقریباً بهطور قطع به معنای ادامه فشارهای داخلی خواهد بود.جمهوری اسلامی نیز ممکن است به دلیل اتخاذ مواضع بیش از حد تقابلی هزینه بپردازد؛ بهویژه زمانی که پیش از آن نیز با مشکلات داخلی مواجه بودهاند.
برای مثال، حکومت نظامی بحرانزده آرژانتین پس از آنکه در سال ۱۹۸۲ تلاش کرد جزایر فالکلند را از بریتانیا تصرف کند و شکست خورد، سقوط کرد.
رهبران سیاسی و نظامی ایران از این مسئله آگاهاند و بارها تأکید کردهاند که تصمیمات نظامی باید دستکم از مقداری حمایت داخلی و جهانی برخوردار باشد.
رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، در مصاحبهای در ماه اوت اعلام کرد که کشورش بر اساس یک مسیر منطقی و عقلانی حرکت خواهد کرد؛ مسیری که در آن «جهان بتواند با ما همراه شود» و «مردم خودمان» درک کنند که «ما واقعاً به دنبال جنگ نیستیم».
اما رهبری جمهوری اسلامی معتقد است سخنان و اقدامات دولت ترامپ حمایت ماندگاری از حکومت ایران ایجاد کرده است. برای مثال، تهران مدعی است دولتهای خارجی در گفتوگوهای خصوصی به مقامهای ایرانی گفتهاند که از مقاومت حکومت در برابر فشارهای آمریکا و اسرائیل تمجید میکنند.رهبران ایران همچنین معتقدند توانستهاند شهروندان خود را متقاعد کنند که جنگ ارزش هزینههایش را دارد.
پیش از ۲۸ فوریه، بسیاری از ایرانیان نسبت به ادعای حکومت مبنی بر اینکه واشنگتن میخواهد «تمام کشور را ببلعد» ــ عبارتی که خامنهای پدر به کار برده بود ــ و نه صرفاً حکومت را سرنگون کند، تردید داشتند.اما پس از آنکه ترامپ بمباران زیرساختهای غیرنظامی را آغاز کرد، ادعای حاکمیت آمریکا بر تنگه هرمز را مطرح کرد و اعلام کرد که اگر ایران از بازگشایی این آبراه خودداری کند، «تمام تمدن» ایران «خواهد مرد»، ادعاهای حکومت برای بسیاری مبنای بسیار محکمتری پیدا کرد.
تمامقد
از یک منظر، ایران پیش از این نیز در چنین موقعیتی قرار گرفته است.بلافاصله پس از تأسیس جمهوری اسلامی، ایران مورد حمله عراق قرار گرفت و هدف حملات مکرر برای از بین بردن رهبرانش از سوی گروههای مسلح مخالف قرار گرفت.
برای مثال، در سال ۱۹۸۱ یک بمبگذاری بخش بزرگی از رهبری حزب جمهوری اسلامی را از بین برد. بازماندگان به این نتیجه رسیدند که اگر حکومت میخواهد دوام بیاورد، صرفاً تابآوری سازمانی کافی نیست. حکومت باید علیه مخالفان خود نیز بهشدت تلافی کند تا آنها یاد بگیرند دیگر هرگز آن را به چالش نکشند.
بهجز رهبری فعلی، رهبران جدید ایران همچنان عمدتاً از میان نخبگان دوران انقلاب انتخاب شدهاند و این درس را بهخوبی به یاد دارند.آنها به این نتیجه رسیدهاند که برای متوقف کردن حملات آمریکا و اسرائیل، بار دیگر باید هر کاری را که برای نشان دادن قدرت خود لازم است انجام دهند؛ حتی اگر این امر به معنای قرار گرفتن در مسیر تهاجمی برای سالها باشد.
بنابراین تهران بیش از هر زمان دیگری آماده است دامنه اهداف خود را گسترش دهد و تا زمانی که ایالات متحده تسلیم شود، به آنها حمله کند.البته تشدید تنش یک قمار پرخطر است.اگر ایران بیش از حد پیش برود، ممکن است دقیقاً همان واکنش آمریکایی را برانگیزد که تلاش میکند از آن جلوگیری کند؛ از جمله افزایش حضور نیروهای آمریکایی در خاورمیانه و یک حمله زمینی گسترده.
ممکن است اوضاع داخلی ایران ملتهب شود.اما حکومت معتقد است میتواند از یک واکنش شدید داخلی جلوگیری کند و از دید مقامهایش، همین خطرها دلیل بیشتری برای اقدام سریع هستند.رهبران ایران معتقدند ایالات متحده در حال فروپاشی از فشار است، جهان با آرمان آنها همدلی دارد و شهروندان ایرانی از حکومت حمایت میکنند.به بیان دیگر، آنها معتقدند ممکن است این فرصت آنها برای شکست دادن نهایی واشنگتن باشد.
درباره نویسنده
- محمد آیت اللهی تبار
دانشیار رشته روابط بینالملل در مدرسه حکمرانی و خدمات عمومی بوشِ دانشگاه تگزاس اِیانداِم
ین روزها، شاید در نگاه اول، روزهای خوبی برای جمهوری اسلامی ایران به نظر برسد. پس از سالها انزوای دیپلماتیک، فشار اقتصادی و حملات نظامی، نظام ایران با کابوس نهایی طرح شده از سوی دشمن خود خود روبهرو شد ــ یک جنگ تمامعیار با اسرائیل و واشنگتن ــ و از آن جان سالم به در برد. ایالات متحده در ۲۸ فوریه، با هدف نابودی برنامه هستهای، برنامه موشکی و حتی حکومت ایران، بمباران این کشور را آغاز کرد، اما در تمامی این اهداف با شکست چشمگیری مواجه شد. در واقع، تهران اکنون ممکن است حتی قدرتمندتر از زمانی باشد که جنگ آغاز شد. ایران با موفقیت تنگه هرمز را در اختیار گرفت و آن را بست و در نتیجه قیمت انرژی را بهشدت افزایش داد. نیروهای مسلح ایران ثابت کردهاند که حتی زیر بمباران شدید نیز قادرند به پایگاههای نظامی آمریکا آسیب وارد کنند. حمایت داخلی آمریکا از جنگ، که از ابتدا نیز ضعیف بود، کاهش یافته و خشم بینالمللی نسبت به واشنگتن افزایش پیدا کرده است. بنابراین جای تعجب نیست که بسیاری از تحلیلگران معتقدند تهران در طول سال آینده نیز به همین مسیر ادامه خواهد داد.
مقامهای ایرانی بدون تردید از عملکرد کشورشان در برابر اسرائیل و ایالات متحده خشنودند. آنها علناً از موفقیت خود سخن گفته و حتی اعلام پیروزی کردهاند. اما در گفتوگوهای خصوصی، نخبگان حکومت همچنان بهشدت نگراناند. آنها میدانند که ایالات متحده ابزارها و تاکتیکهای بسیاری برای افزایش فشار بر ایران در اختیار دارد و نگراناند عواملی که در حال حاضر واشنگتن را محدود میکنند ــ کاهش ذخایر مهمات، افکار عمومی داخلی و مخالفتهای بینالمللی ــ ممکن است از میان بروند، قابل مدیریت شوند یا به هر دلیل دیگری برای مقامهای آمریکایی دیگر اهمیت سابق را نداشته باشند.
برای ایالات متحده، این وضعیت ممکن است خبر خوبی به نظر برسد. اگر تهران همچنان از واشنگتن هراس داشته باشد، شاید دولت آمریکا بتواند رهبران ایران را برای پذیرش امتیازاتی تحت فشار قرار دهد. اما این برداشت، حالوهوای حاکم بر پایتخت ایران را بهدرستی درک نمیکند. نخبگان کشور در نتیجه جنگ، که دوستان و اعضای خانواده آنها را کشته است، سختتر و سرسختتر شدهاند. آنها ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ را همانگونه میبینند که اسرائیلیها حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس را میبینند: لحظهای که دشمن نشان داد حاضر است آنها را قتلعام کند و بنابراین ثابت کرد که باید برای همیشه شکست داده شود. آنها پیش از این نیز اعتماد چندانی به مذاکرهکنندگان آمریکایی نداشتند؛ اکنون تقریباً هیچ اعتمادی ندارند.
بنابراین ایران در حال اتخاذ راهبردی در قبال ایالات متحده است که بر تشدید تنش و تهاجم مستمر استوار است. این بدان معناست که نه قرار است صرفاً به وضعیت موجود ادامه دهد و نه با واشنگتن سازش کند. در عوض، ایران اقدامات بیشتری برای آسیبزدن به اقتصاد شرکای منطقهای آمریکا و ضربهزدن شدیدتر به بازارهای جهانی انرژی انجام خواهد داد و حملات خود علیه زیرساختهای نظامی آمریکا را نیز گسترش خواهد داد. ایران ممکن است تلاش کند مقامهای آمریکایی و اسرائیلی را ترور کند. حتی ممکن است علیه همسایگان خود عملیات زمینی آغاز کند، از جمله تلاش برای تصرف پایگاههای آمریکا در کشورهای عربی خلیج فارس.
این رویکرد ممکن است نتواند ایالات متحده را به عقبنشینی وادار کند. اما حتی اگر در حال حاضر هیچیک از دو طرف نتوانند دیگری را مغلوب کنند و هر دو طرف یک توافق را بپذیرند، بعید است صلح دوام بیاورد. تهران معتقد است که واشنگتن دوباره خود را سازماندهی خواهد کرد و سرانجام بار دیگر جنگ را آغاز خواهد کرد. حکومت ایران مصمم است به هر اقدام تحریکآمیز آمریکا با قدرت پاسخ دهد و حتی شاید بدون وجود چنین اقدامی دست به حمله بزند. ایران معتقد است نمیتواند با حضور آمریکا در خاورمیانه کنار بیاید؛ بنابراین حاضر است برای بیرون راندن ایالات متحده از منطقه، با تمام توان اقدام کند. به بیان دیگر، هدف پایدار ایران این خواهد بود که ماندن در منطقه را برای واشنگتن آنقدر پرهزینه و دردناک کند که آمریکا چارهای جز خارج کردن بخش عمده نیروهای خود، پذیرفتن کنترل تهران بر تنگه هرمز و به رسمیت شناختن جمهوری اسلامی بهعنوان یک قدرت ماندگار نداشته باشد.
ترس و نفرت
هنگامی که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در جلسهای در مجموعه محل اقامت رهبر جمهوری اسلامی، سید علی خامنهای، حضور داشت. عراقچی چند ماه گذشته را به مذاکره با ایالات متحده درباره برنامه هستهای ایران اختصاص داده بود، اما در هفتههای منتهی به جنگ، واشنگتن بسیاری از تجهیزات نظامی خود را به خلیج فارس نزدیکتر کرده و از ایران خواسته بود از هرگونه غنیسازی هستهای دست بکشد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، نیز علناً احتمال سرنگونی جمهوری اسلامی را مطرح میکرد. عراقچی در حال ارائه گزارشی به مقامهای ارشد درباره این تحولات و افزایش احتمال وقوع درگیری بود که بمبها شروع به فروریختن کردند.
مجموعه محل اقامت آیت الله خامنهای در حملات اولیه هدف قرار گرفت و شمار زیادی از مقامهای ارشد، از جمله خود رهبر جمهوری اسلامی، به شهادت رسیدند. اما عراقچی زنده ماند. او از میان آوار بیرون آمد؛ شوکه، گیج و پوشیده از گردوغبار. بر اساس روایتی که خود او برای یک پادکستر ایرانی بیان کرده است، به خیابان دوید، یک خودروی عبوری را متوقف کرد و از راننده خواست او را به وزارت امور خارجه برساند. از آنجا تلاش کرد با هر فرمانده نظامیای که میتوانست ارتباط برقرار کند و تماس با رهبران کشورهای خارجی را آغاز کرد. اندکی بعد، مقامهای دیگری که از حملات جان سالم به در برده بودند نیز به او پیوستند.
جمهوری اسلامی از مدتها قبل پیشبینی کرده بود که رهبری و معاونانش ممکن است ترور شوند و بنابراین برای مدیریت پیامدهای چنین حملهای آمادگی زیادی داشت. برای مثال، دولت بخش عمدهای از یک سال گذشته را صرف غیرمتمرکز کردن ساختار سیاسی و نظامی خود کرده بود تا استانداران و فرماندهان نظامی بتوانند بدون دریافت دستور از رهبران ارشد فعالیت کنند. مقامهای ارشد موظف بودند دستکم دو نفر را برای جانشینی خود در صورت کشتهشدن تعیین کنند. با این حال، این تجربه برای حکومت همچنان تکاندهنده بود. رهبران ایران دیگر نمیتوانستند در یک مکان باقی بمانند و ناچار بودند ساعتها با خودرو و موتورسیکلت میان پناهگاههای مختلف رفتوآمد کنند. آنها مجبور بودند با از دست دادن همکاران، دوستان و گاهی اعضای خانواده خود کنار بیایند. رهبر جدید ایران، سید مجتبی خامنهای، علاوه بر پدرش، همسر، یک خواهر و یک خواهرزاده خود را نیز در این حملات از دست داد. مقامهای اطلاعاتی آمریکا میگویند خود او نیز زخمی شده است.
ایران ۲۸ فوریه را همانگونه میبیند که اسرائیل ۷ اکتبر را میبیند.
این شوکها بهتنهایی برای آنکه حکومت ایران را نسبت به اسرائیل و واشنگتن بیش از گذشته خصمانه کنند، کافی بود. اما حملات آمریکا به زیرساختهای غیرنظامی ایران، از جمله تأسیسات انرژی و شبکههای حملونقل، خشم نخبگان حکومت را بیشتر کرده است. آنها به این نتیجه رسیدهاند که اسرائیل و ایالات متحده درگیر یک درگیری محدود نیستند که هدف آن صرفاً نابودی افرادی باشد که سالها بر جمهوری اسلامی حکومت کردهاند؛ بلکه جنگی را دنبال میکنند که هدفش نابودی خود کشور ایران است. ازاینرو، موضعی بسیار تهاجمیتر اتخاذ کردهاند.
سید مجتبی خامنهای فرماندهان نظامی جدید را به جای همکاران منصوب کرد و به آنها دستور داد خود را برای «عملیات تهاجمی علیه دشمن» آماده کنند. محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران در دوران جنگ ایران و عراق، به دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران تبدیل شد و اعلام کرد که ایران علاوه بر تأسیسات نظامی، داراییهای اقتصادی و شرکتهای نفتی آمریکا را نیز هدف قرار خواهد داد.
ایران همچنین حمله آشکار به شرکای منطقهای واشنگتن را آغاز کرده است. پیش از ۲۸ فوریه، تهران در سراسر خاورمیانه از قدرت نظامی برخوردار بود، اما عمدتاً از طریق شبکهای از متحدان غیردولتی خود این قدرت را اعمال میکرد. در نهایت، حکومت ایران حملات پیشدستانه را نیز آغاز کرده است. برای مثال، در ماه ژوئیه، ایران به پایگاههایی در اردن که توسط ارتش آمریکا استفاده میشد حمله کرد و استدلال کرد که این پایگاهها محل تجمع نیروها برای حمله به ایران بودهاند. در این حمله، سه سرباز آمریکایی کشته شدند.
رویکرد جدید حکومت ایران تنها برای ایجاد بازدارندگی روانی در برابر واشنگتن طراحی نشده است. هدف دیگر آن، تضعیف نظاممند زیرساختهای نظامی و اطلاعاتی آمریکا در خاورمیانه است. از این منظر، ایران در حال توسعه نسخهای از راهبرد «چمنزنی» اسرائیل است؛ راهبردی که در آن اسرائیل حملات محدود و تکرارشوندهای انجام میدهد تا در فاصله میان دورهای اصلی درگیری، تواناییهای دشمن را تضعیف کند. ایران با این کار امیدوار است توانایی آمریکا برای حفاظت از متحدان و نیروهای خود در برابر حملات آینده ایران کاهش یابد و در نتیجه، انگیزه واشنگتن برای ماندن در منطقه کمتر شود.
استفاده از برتری
رهبران ایران از نتایج روشهای خود خشنودند. آنها معتقدند تشدید سریع و گسترده درگیری در سراسر منطقه، اسرائیل و ایالات متحده را وادار کرده است حملات خود علیه زیرساختهای غیرنظامی ایران را محدود کنند و به کاهش شدت جنگ کمک کرده است.
با این حال، نخبگان ایران معتقد نیستند که تهران بهطور کامل پیروز شده است. مقامهای آمریکایی و اسرائیلی دهههاست پیشبینی میکنند جمهوری اسلامی در آستانه سقوط است و حتی پس از عملکرد نظامی بهطور شگفتآوری قدرتمند ایران، همچنان آن را ضعیف توصیف میکنند. برای مثال، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در ماه سپتامبر گفت این کشور «در یک مارپیچ مرگ» قرار دارد.
از دید حکومت ایران، این شکاف ادراکی خطرناک است. مقامهای ایرانی معتقدند اگر واشنگتن تصور کند حکومت ایران تنها با یک تحریم، یک حمله یا یک اعتراض تا آستانه فروپاشی فاصله دارد، به اعمال فشار اقتصادی و نظامی ادامه خواهد داد. رهبر دوم، چه در محافل خصوصی و چه علناً، هشدار داده بود که واشنگتن تا زمانی که مقامهای آمریکایی نتوانند قدرت نظامی ایران را نادیده بگیرند، این کشور را رها نخواهد کرد. سید مجتبی خامنهای نیز در ماه اوت گذشته به ارتش ایران دستور داد به چیزی دست یابد که او آن را «حداکثر بازدارندگی» در برابر ایالات متحده مینامید.
در گذشته، برخی رهبران ایران تصور میکردند شاید بتوانند با ایالات متحده به همزیستی مسالمتآمیز دست یابند. اما اکنون تقریباً هیچکس در حکومت چنین اعتقادی ندارد. تهران به این نتیجه رسیده است که ایالات متحده هرگز یک شریک صادق در مذاکره نخواهد بود. سابقه واشنگتن، از نگاه تهران، سرشار از خیانت است. آمریکا پس از تنها سه سال از توافق هستهای ۲۰۱۵ خارج شد. زمانی که آمریکا در ژوئن ۲۰۲۵ و فوریه ۲۰۲۶ به ایران حمله کرد، دو طرف در حال مذاکره بودند. و از نگاه تهران، ایالات متحده مسئول فروپاشی آخرین تلاش صلح، یعنی «تفاهمنامه»ای است که دو کشور در ماه ژوئن امضا کردند؛ چراکه واشنگتن تلاش کرد یک کریدور کشتیرانی جدید از طریق تنگه هرمز ایجاد کند.
حکومت ایران همچنین نگران است که موقعیت مطلوب کنونیاش برای همیشه دوام نداشته باشد. اگر زمان کافی بگذرد، اقتصاد جهانی ممکن است مسیرهای جایگزینی برای صادرات از خلیج فارس پیدا کند و در نتیجه، بسته ماندن تنگه هرمز دیگر اثرگذاری سابق را نداشته باشد. همزمان، واشنگتن ممکن است دست بالاتری پیدا کند.
رهبران ایران معتقدند ترامپ در حال حاضر به این دلیل محدود شده که میخواهد جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای آینده پیروز شوند و گسترش جنگ با ایران نیز بهشدت نامحبوب است. اما پس از برگزاری انتخابات، رئیسجمهور دیگر مجبور نخواهد بود تا این اندازه نگران میزان محبوبیت خود باشد.
تهران میتواند امیدوار باشد که در سال ۲۰۲۸ یک دموکرات پیروز شود، اما تصور نمیکند این نتیجه نیز چندان به نفع ایران باشد. جو بایدن در جریان مبارزات انتخاباتی وعده داده بود به توافق هستهای ۲۰۱۵ بازگردد، اما پس از ورود به قدرت، تلاش ناموفقی برای استفاده از تحریمهای «فشار حداکثری» دوره نخست ترامپ جهت گرفتن امتیاز از ایران انجام داد. دولت بعدی نیز ممکن است به همین شکل احساس کند که درگیر یک مناقشه حلنشدنی با ایران است و بنابراین به فشار ادامه دهد.
در واقع، رئیسجمهور میانهروتر ممکن است حتی برای جمهوری اسلامی خطرناکتر باشد؛ زیرا میتواند روابط بینالمللی واشنگتن را ترمیم کند و کشورهای آسیایی، اروپایی و خاورمیانهای را برای کمک بیشتر به کارزار آمریکا علیه ایران با خود همراه سازد.بنابراین حکومت ایران بعید است دست روی دست بگذارد. در عوض، از همین حالا فشار بر واشنگتن را افزایش خواهد داد. این کار میتواند از مسیرهای مختلف انجام شود.
برای مثال، دولت ایران ممکن است صادرات گاز و نفت از خلیج فارس را بهطور کامل متوقف کند. تهران با بستن تنگه هرمز بخش بزرگی از این تجارت را پیشتر مختل کرده است، اما برخی کشورهای خلیج فارس همچنان میتوانند مستقیماً یا از طریق دریای سرخ به اقیانوس هند دسترسی داشته باشند.
برای قطع دسترسی این کشورها، ایران میتواند مستقیماً تأسیسات تولید نفت و بنادر آنها را هدف قرار دهد. همچنین میتواند با متحدان حوثی خود در یمن هماهنگ شود تا دریای سرخ را با تهدید به بمباران کشتیهای عبوری مسدود کنند؛ همان کاری که این گروه در بخش بزرگی از جنگ اسرائیل در غزه انجام داد. حوثیها با تصرف مناطق بیشتری از نیروهای مورد حمایت عربستان سعودی در یمن، موقعیت مناسبی برای بستن دوباره این آبراه به دست آوردهاند. در واکنش، ریاض بهطور موقت خط لولهای را که برای انتقال نفت از خلیج فارس به دریای سرخ استفاده میکند، تعطیل کرد.
ایران همچنین میتواند حملات خود علیه دشمنان مستقیمش را تشدید کند. این حملات ممکن است شامل شلیک پهپادها و موشکهای بیشتر به پایگاههای نظامی آمریکا باشد. همچنین ممکن است عملیات سایبری بیشتری علیه زیرساختهای غیرنظامی در داخل آمریکا انجام دهد؛ مشابه آنچه مقامهای آمریکایی معتقدند ایران در ماه ژوئیه انجام داده بود، زمانی که بخشهایی از زیرساخت آبرسانی ایالت مینهسوتا برای مدتی از کار افتاد.
در صورت حمله مجدد، ایران میتواند زیرساختهای غیرنظامی منطقه خلیج فارس را با شدت بیشتری هدف قرار دهد؛ از جمله با حمله به تأسیسات آبشیرینکن تا بخشهایی از منطقه غیرقابل سکونت شوند.
در نهایت، تهران ممکن است تلاش کند مقامهای آمریکایی و اسرائیلی را ترور کند. برای حکومت ایران، چنین اقدامی نوعی بازگشت به گذشته خواهد بود. در طول دهه ۱۹۸۰، جمهوری اسلامی و متحدان شیعه لبنانی آن دست به انواع مختلفی از قتلهای هدفمند زدند و مخالفان ایرانی در اروپا و صدها سرباز آمریکایی و فرانسوی را در مجموعهای از بمبگذاریها هدف قرار دادند.
ایران تا اواخر دهه ۱۹۹۰ عمدتاً از این نوع عملیات فاصله گرفته بود؛ زیرا تلاش میکرد تنشها با سایر کشورها را کاهش دهد و موشکها و پهپادها را بهعنوان ابزارهای بازدارنده به دست آورده بود. اما اکنون تحلیلگران امنیتی ایران از دست رفتن تخصص کشور در زمینه ترورهای هدفمند ابراز تأسف میکنند و تهران ظاهراً مصمم است این توانایی را احیا کند.
ایران در ترور مقامهای ارشد آمریکایی و اسرائیلی با دشواری مواجه خواهد شد. ارتش ایران به سلاحهای پیشرفتهای مانند جنگندههای F-35 و اطلاعات پیچیدهای که اسرائیل و واشنگتن برای کشتن مقامهای ارشد حکومت ایران در اختیار داشتند، دسترسی ندارد.به گفته مقامهای آمریکایی، تهران در سال ۲۰۲۴ تلاش کرده بود یک فرد اجیرشده را برای کشتن ترامپ استخدام کند، اما این طرح بلافاصله توسط نیروهای انتظامی آمریکا خنثی شد. ایران این گزارشها را رد کرده است.
اما ایران گزینههایی در اختیار دارد. برای مثال، میتواند عملیات مخفیانه انجام دهد یا از شبکه متحدان منطقهای خود برای کشتن برخی اهداف استفاده کند. همچنین میتواند افراد کماهمیتتر را هدف قرار دهد. برای مثال، ارتش ایران در ماه اوت اعلام کرد به هر فردی که یک سرباز آمریکایی را بکشد یا اسیر کند، ۳۰ هزار دلار پرداخت خواهد کرد.
بدون ارفاق
ایران ممکن است به این نتیجه برسد که میتواند صرفاً با انجام همان اقداماتی که اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران انجام دادهاند، بازدارندگی ایجاد کند. اما اگر چنین راهبردی کافی نباشد، مقامهای ایرانی در معرفی تاکتیکهای جدید تردید نخواهند کرد.
برای مثال، آنها میتوانند ارتباطات جهانی را مختل کنند. تنگه هرمز علاوه بر نفت، زیرساختهای حیاتی ارتباطی را نیز در خود جای داده است؛ از جمله کابلهای اینترنت زیردریایی که اروپا را به جنوب آسیا متصل میکنند. تهران میتواند با استفاده از غواصان رزمی، وسایل نقلیه بدون سرنشین زیرآبی یا شناورهای سطحی که لنگرهای خود را روی بستر دریا میکشند، این کابلها را قطع کند.
حتی ممکن است ایران دست به اقدامی بسیار بزرگتر بزند و تلاش کند سرزمینهای نزدیک خود را تصرف کند. تحلیلگران ایرانی خاطرنشان کردهاند که اسرائیل پس از ۷ اکتبر مناطقی را در نوار غزه، لبنان و سوریه تصرف کرد و استدلال نمود که این اقدام برای امنیتش ضروری بوده است. آنها میگویند ایران نیز باید تلاش کند مناطق امنیتی ایجاد کند.
اگر تهران احساس کند که یک عملیات زمینی آمریکا در راه است، احتمال اقدام آن بیشتر خواهد شد. پس از آنکه مقامهای آمریکایی احتمال حمله زمینی به ایران و اشغال جزیره خارگ، پایانه اصلی صادرات نفت ایران، را مطرح کردند، برخی تحلیلگران ایرانی و نمایندگان تندرو مجلس پیشنهاد حمله به بحرین و کویت و تصرف پایگاههای نزدیک آمریکا را مطرح کردند.
تهران میتواند چنین اقداماتی را نه توسعهطلبی ارضی، بلکه اقدامات دفاعی برای محروم کردن دشمنان از مواضع عملیاتی پیشرو معرفی کند.تهران ممکن است همین منطق را در شمال نیز دنبال کند. روابط میان جمهوری آذربایجان و ایران از مدتها پیش پرتنش بوده است؛ برخی جمهوریخواهان آذربایجان، استانهای آذرینشین ایران را بخشی از «آذربایجان بزرگ» میدانند و برخی ایرانیان نیز معتقدند جمهوری آذربایجان امروزی بخشی از «ایران بزرگ» است. روابط دو کشور در سالهای اخیر بهویژه تیره شده است.
آذربایجان و اسرائیل شرکای نزدیکی هستند و بسیاری از نخبگان ایرانی بهطور قابل استنادی آذربایجان را متهم کردهاند که اجازه داده اسرائیل از خاک این کشور بهعنوان سکوی عملیات علیه ایران استفاده کند. آذربایجان این اتهامات را رد کرده است، اما این کشور تأمینکننده عمده نفت اسرائیل است و همین مسئله ممکن است برای تهران کافی باشد تا تلاش کند نخجوان، منطقه برونبوم جمهوری آذربایجان در مرز ایران، را تصرف کند. دستکم، تهران ممکن است زیرساختهای انرژی آذربایجان را هدف قرار دهد.
به همین ترتیب، ایران میتواند به منطقه کردنشین عراق نیز وارد شود؛ منطقهای که تهران آن را محل تجمع و عملیات مخالفان خود میداند. در هفتههای نخست جنگ، مقامهای آمریکایی احتمال مسلح کردن گروههای کردی و واداشتن آنها به انجام عملیات زمینی را مطرح کردند.
اگر تهران تصور کند ایالات متحده قصد دارد یک کریدور زمینی از اسرائیل به سمت ایران ایجاد کند ــ کریدوری که ناگزیر باید از مناطق کردنشین عراق عبور کند ــ ممکن است یک حمله زمینی پیشدستانه انجام دهد.در چنین شرایطی، ایران میتواند از شبهنظامیان عراقی مورد حمایت خود بخواهد به سوریه حمله کنند؛ سوریه نیز بخشی از چنین کریدوری خواهد بود. همچنین اگر رهبری جدید سوریه زمینه را برای یک عملیات نظامی علیه حزبالله، شریک ایران در لبنان، فراهم کند، تهران ممکن است از همان شبهنظامیان بخواهد به سوریه حمله کنند. حتی ممکن است از حوثیها بخواهد وارد خاک عربستان سعودی شوند.
در نهایت، تهران میتواند همان کاری را انجام دهد که مقامهای آمریکایی و اسرائیلی مدتهاست از آن بیم داشته و تلاش کردهاند از آن جلوگیری کنند: ساخت بمب هستهای.دولت ایران همچنان بهطور رسمی تأکید میکند که قصد ساخت سلاح هستهای ندارد، اما بسیاری از نخبگان کشور، از جمله برخی نمایندگان مجلس، اکنون استدلال میکنند که تهران برای ایجاد بازدارندگی باید به سلاح هستهای دست پیدا کند.
هنوز مشخص نیست این دیدگاه تا چه اندازه در میان نخبگان و جامعه سیاسی ایران گسترش یافته است. همچنین اگر ایران گامهایی به سوی تسلیحاتیکردن برنامه هستهای خود بردارد، ممکن است اسرائیل و ایالات متحده را به تشدید دوباره درگیری تحریک کند.با این حال، اگر رهبران ایران به این نتیجه برسند که هیچ چیز دیگری نمیتواند مانع ادامه حملات واشنگتن شود، ممکن است به این نتیجه برسند که هستهای شدن اقدامی مسئولانه برای حفظ کشور است.
میل به ویرانگری
حتی اگر ایران برای دستیابی به بمب هستهای شتاب نکند، اسرائیل و ایالات متحده ممکن است در واکنش به اقدامات تحریکآمیز ایران، حملات شدیدتر و گستردهتری انجام دهند.با این حال، بدون یک حمله زمینی تمامعیار و فوقالعاده پرهزینه، مشخص نیست اسرائیلیها و آمریکاییها تا چه اندازه میتوانند دستاوردهای بیشتری به دست آورند.
حکومت ایران خود را با شرایط وفق داده و معتقد است درگیر نبردی وجودی شده که باید در آن پیروز شود. اگر اسرائیل و واشنگتن حملات بیشتری برای از بین بردن رهبران ایران انجام دهند، زیرساختهای حیاتی را ویران کنند یا نیروهای زمینی خود را وارد ایران کنند، احتمالاً در نهایت عزم جمهوری اسلامی را تقویت خواهند کرد و حکومت ایران یک پله دیگر در نردبان تشدید تنش بالا خواهد رفت.
تهران، در هر حال، فوراً به بالاترین سطح تشدید تنش نخواهد رسید.اگر واشنگتن این موضوع را درک کند، ممکن است در واکنش به تحریکات جدید ایران تلاش کند به آتشبس دست یابد یا به شکل دیگری درگیری را منجمد کند. اما در بلندمدت، این راهکار نیز بعید است موفق شود.
جمهوری اسلامی درباره خواسته خود کاملاً روشن است: خروج تمام نیروهای آمریکایی از منطقه. و برای دستیابی به این هدف آماده است برای مدت نامحدود در وضعیت جنگی باقی بماند.حتی ممکن است بدون آنکه ابتدا مورد حمله یا تهدید قرار گرفته باشد، زمانی که واشنگتن احساس میکند غافلگیر شده است، یک عملیات تهاجمی بزرگ آغاز کند.
برای انجام چنین کاری، ایران و متحدانش ممکن است تصمیم بگیرند یک تهاجم زمینی بسیار هماهنگ و همزمان علیه شرکای مختلف منطقهای آمریکا و پایگاههای این کشور آغاز کنند و آن را با یک کارزار گسترده بمباران، از جمله حمله به نیروهای دریایی آمریکا، همراه سازند.هدف آنها این خواهد بود که ارتش آمریکا را بهسرعت تحت فشار قرار داده و وادار کنند عقبنشینی کند.
حکومت ایران پیش از آغاز چنین حملهای، و حتی پیش از انجام اشکال محدودتر تشدید تنش، باید محتاط باشد. مقامهای ایرانی در حال توسعه روشهایی برای دور زدن تحریمها و شکستن محاصره هستند، اما ادامه جنگ تقریباً بهطور قطع به معنای ادامه فشارهای داخلی خواهد بود.جمهوری اسلامی نیز ممکن است به دلیل اتخاذ مواضع بیش از حد تقابلی هزینه بپردازد؛ بهویژه زمانی که پیش از آن نیز با مشکلات داخلی مواجه بودهاند.
برای مثال، حکومت نظامی بحرانزده آرژانتین پس از آنکه در سال ۱۹۸۲ تلاش کرد جزایر فالکلند را از بریتانیا تصرف کند و شکست خورد، سقوط کرد.
رهبران سیاسی و نظامی ایران از این مسئله آگاهاند و بارها تأکید کردهاند که تصمیمات نظامی باید دستکم از مقداری حمایت داخلی و جهانی برخوردار باشد.
رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، در مصاحبهای در ماه اوت اعلام کرد که کشورش بر اساس یک مسیر منطقی و عقلانی حرکت خواهد کرد؛ مسیری که در آن «جهان بتواند با ما همراه شود» و «مردم خودمان» درک کنند که «ما واقعاً به دنبال جنگ نیستیم».
اما رهبری جمهوری اسلامی معتقد است سخنان و اقدامات دولت ترامپ حمایت ماندگاری از حکومت ایران ایجاد کرده است. برای مثال، تهران مدعی است دولتهای خارجی در گفتوگوهای خصوصی به مقامهای ایرانی گفتهاند که از مقاومت حکومت در برابر فشارهای آمریکا و اسرائیل تمجید میکنند.رهبران ایران همچنین معتقدند توانستهاند شهروندان خود را متقاعد کنند که جنگ ارزش هزینههایش را دارد.
پیش از ۲۸ فوریه، بسیاری از ایرانیان نسبت به ادعای حکومت مبنی بر اینکه واشنگتن میخواهد «تمام کشور را ببلعد» ــ عبارتی که خامنهای پدر به کار برده بود ــ و نه صرفاً حکومت را سرنگون کند، تردید داشتند.اما پس از آنکه ترامپ بمباران زیرساختهای غیرنظامی را آغاز کرد، ادعای حاکمیت آمریکا بر تنگه هرمز را مطرح کرد و اعلام کرد که اگر ایران از بازگشایی این آبراه خودداری کند، «تمام تمدن» ایران «خواهد مرد»، ادعاهای حکومت برای بسیاری مبنای بسیار محکمتری پیدا کرد.
تمامقد
از یک منظر، ایران پیش از این نیز در چنین موقعیتی قرار گرفته است.بلافاصله پس از تأسیس جمهوری اسلامی، ایران مورد حمله عراق قرار گرفت و هدف حملات مکرر برای از بین بردن رهبرانش از سوی گروههای مسلح مخالف قرار گرفت.
برای مثال، در سال ۱۹۸۱ یک بمبگذاری بخش بزرگی از رهبری حزب جمهوری اسلامی را از بین برد. بازماندگان به این نتیجه رسیدند که اگر حکومت میخواهد دوام بیاورد، صرفاً تابآوری سازمانی کافی نیست. حکومت باید علیه مخالفان خود نیز بهشدت تلافی کند تا آنها یاد بگیرند دیگر هرگز آن را به چالش نکشند.
بهجز رهبری فعلی، رهبران جدید ایران همچنان عمدتاً از میان نخبگان دوران انقلاب انتخاب شدهاند و این درس را بهخوبی به یاد دارند.آنها به این نتیجه رسیدهاند که برای متوقف کردن حملات آمریکا و اسرائیل، بار دیگر باید هر کاری را که برای نشان دادن قدرت خود لازم است انجام دهند؛ حتی اگر این امر به معنای قرار گرفتن در مسیر تهاجمی برای سالها باشد.
بنابراین تهران بیش از هر زمان دیگری آماده است دامنه اهداف خود را گسترش دهد و تا زمانی که ایالات متحده تسلیم شود، به آنها حمله کند.البته تشدید تنش یک قمار پرخطر است.اگر ایران بیش از حد پیش برود، ممکن است دقیقاً همان واکنش آمریکایی را برانگیزد که تلاش میکند از آن جلوگیری کند؛ از جمله افزایش حضور نیروهای آمریکایی در خاورمیانه و یک حمله زمینی گسترده.
ممکن است اوضاع داخلی ایران ملتهب شود.اما حکومت معتقد است میتواند از یک واکنش شدید داخلی جلوگیری کند و از دید مقامهایش، همین خطرها دلیل بیشتری برای اقدام سریع هستند.رهبران ایران معتقدند ایالات متحده در حال فروپاشی از فشار است، جهان با آرمان آنها همدلی دارد و شهروندان ایرانی از حکومت حمایت میکنند.به بیان دیگر، آنها معتقدند ممکن است این فرصت آنها برای شکست دادن نهایی واشنگتن باشد.
پیشنهادهای مرتبط
معمای بقا در والاستریت؛ بمبهای ۲۰۰۰ پوندی آمریکایی در راه تلآویو
چرا واشنگتن نمیتواند به فروش سلاح پایان دهد؟
شقایق فکوری
آرزواندیشی پشت جنگ با ایران
ایران با تطبیق دکترین خود از جنگ با آمریکا حفظ شده است؛ آمریکا نیز باید شیوه تفکر خود را تغییر دهد.
انیشه بصیری تبریزی
رئیسجمهور جنگ: دام ایران
سه ماه مانده به انتخابات میاندورهای، هشت نفر از هر ده آمریکایی ــ با وجود اکثریت در همه احزاب سیاسی ــ میگویند جنگ هزینه زندگی را افزایش داده است.
جاناتان گایر






