جهان در میانه یک سونامی تمدنی قرار دارد و در حال بازتعریف بنیانهای هستیشناختی، معرفتشناختی و اجتماعی بشر است. هوش مصنوعی، نه صرفاً یک ابزار کارآمد، بلکه یک «شبهعقلانیت دیجیتال» و نیروی دگرگونسازی است که مفاهیم بنیادینی چون اراده، خلاقیت، امنیت، عدالت و خودِ جوهر انسانیت را به چالش میکشد. نفوذ این پدیده در تاروپود اقتصاد، فرهنگ، امنیت و حیات اجتماعی، پرسشهایی اساسی و وجودی را پیش روی تمام نظامهای فکری و حقوقی جهان قرار داده است. در این بزنگاه تاریخی، دستگاه فقهی و اجتهادی اسلام، بهویژه فقه پویا و عقلگرای شیعی که همواره داعیهدار پاسخگویی به نیازهای زمانه بوده، با یک فرصت تاریخی برای تحقق رسالت تمدنی خود مواجه شده است.
مواجهه فقهی با هوش مصنوعی را نمیتوان و نباید به سطح صدور چند استفتاء جزئی در باب حلال یا حرام بودن یک نرمافزار و سکو و یا ابزار تقلیل داد. مسئله، یک چالش «نظامساز» و عمیقاً فلسفی است که نیازمند نگاهی کلان، آیندهپژوهانه و شجاعانه است. امروز دیگر سخن از یک ابزار در دست انسان نیست؛ بلکه از ظهور یک «شریک هوشمند» در تصمیمگیریهای خرد و کلان است که اغلب در یک جعبه سیاه عمل میکند. وقتی یک سامانه تسلیحاتی خودکار(LAWS) بدون دخالت آنیِ انسان، بر اساس تحلیل دادهها تصمیم به حذف یک هدف میگیرد، شکافی عمیق به نام خلاء مسئولیت پدید میآید. در چنین شرایطی، مفاهیم فقهی دقیقی چون «قصد»، «سببیت» و «ضمان» چگونه بازتعریف میشوند؟ مسئولیت فقهی و حقوقی یک خطای مرگبار بر عهده کیست؟ برنامهنویس، فرمانده، دولت یا خودِ الگوریتم که مبتنی بر یادگیری ماشین، مستقلاً به نتیجه رسیده است؟ در عرصه اقتصاد و عدالت اجتماعی، خطر ظهور «استعمار الگوریتمی» یک تهدید جدی است. الگوریتمهایی که در استخدام، اعطای اعتبار بانکی یا تخصیص خدمات عمومی تصمیمگیری میکنند، اگر توسط شرکتهای چندملیتی با سوگیریهای فرهنگی و اقتصادی خاص طراحی شوند، میتوانند تبعیض ساختاری را نهادینه کرده و به شکلی نامرئی، عدالت اجتماعی را که از مقاصد اصلی شریعت است، ذبح کنند. این پدیده، مفاهیم کلیدی فقهی مانند «عدالت»، «قسط» و «حقالناس» را از سطح فردی به سطح ساختاری و حاکمیتی ارتقاء میدهد. همزمان، ظهور ارزش دادهای به عنوان یک شبهایدئولوژی که مرجعیت نهایی را نه به وحی و نه به عقل انسانی، بلکه به پردازش کلاندادهها میدهد، چالشی مستقیم برای جهانبینی توحیدی است و نیازمند یک پاسخ کلامی و فلسفی عمیق است.
از منظر فرهنگی و اجتماعی، ابزارهایی چون «جعل عمیق» با پتانسیل بیسابقه در هتک حرمت، تهمت و نابودی آبروی افراد، نظام اخلاقی جامعه و مفهوم حرمت مؤمن را با تهدیدی جدی روبرو ساختهاند. صیانت از حریم خصوصی در برابر غولهای فناوری که با جمعآوری دادههای شخصی، به قدرتی فرادولتی دست یافتهاند، چگونه در فقه نظامساز تبیین میشود؟ در چنین هنگامه حساسی، انفعال یا تأخیر در ورود دستگاه اجتهادی به این مباحث، به معنای واگذاری میدان حکمرانی آینده به پارادایمهای فکری رقیب است. فقه پویای شیعه با تکیه بر ابزارهای قدرتمندی چون عقل، بنای عقلا و اصل مترقی منطقهالفراغ، ظرفیت بیبدیلی برای نظریهپردازی و ارائه الگو در این حوزه دارد. اما فعالسازی این ظرفیت، مستلزم یک تحول راهبردی و فوری است. دیگر نمیتوان به روشهای سنتی موضوعشناسی اکتفا کرد. ورود مراکز حوزوی و پژوهشی و کارگروههای میانرشتهای که در آن فقهای آیندهنگر در کنار متخصصان هوش مصنوعی، فلاسفه تکنولوژی، جامعهشناسان و حقوقدانان به تضارب آرا بنشینند، یک ضرورت انکارناپذیر است. این حرکت باید از «موضوعشناسی» فراتر رفته و به «نظریهپردازی» برای تدوین اصول و قواعد حاکم بر این عرصه منجر شود.
به نظر میرسد در این هنگامه که نقطه عطفی تاریخی نیز هست، نظام آموزشی حوزههای علمیه باید با شجاعت، به سمت تربیت نسلی نوین از فقیهان حرکت کند که زبان الگوریتمها و منطق یادگیری ماشین را بفهمند و توانایی اجتهاد در مسائل پیچیده و نوپدید را داشته باشند. تمرکز باید از صدور فقه فردی به سمت ارائه «فقه نظامساز» و چارچوبهای کلان برای حکمرانی هوش مصنوعی منتقل شود. فقه باید بتواند اصول راهنمای اخلاقی و حقوقی را برای سیاستگذاران، شرکتهای فناوری و نهادهای بینالمللی تدوین کند و در گفتمان جهانی همراستاسازی هوش مصنوعی با ارزشهای معنوی و انسانی، نماینده دیدگاه الهی و توحیدی باشد. هوش مصنوعی آینهای است که ارزشهای سازندگانش را بازتاب میدهد. امروز جهان بیش از هر زمان دیگری به یک قطبنمای اخلاقی و معنوی برای راهبری این فناوری قدرتمند نیازمند است. این یک فرصت بینظیر برای فقه شیعه است تا با نمایش ظرفیتهای تمدنی خود، نقشه راهی بهسوی آیندهای عادلانهتر، اخلاقیتر و انسانیتر ترسیم نماید.