فشار اقتصادی می‌تواند دوباره تصویر «ایران ضعیف» را برای دشمن بازسازی کند

چرا فشار معیشتی می‌تواند به تهدیدی برای امنیت ملی ایران تبدیل شود؟

امیرحسین جعفری در گفت‌وگو با «حکمران» نسبت میان اقتصاد و امنیت ملی را بررسی می‌کند؛ از تأثیر کاهش قدرت خرید و نارضایتی اجتماعی بر محاسبات دشمن تا پیامدهای حذف ارز ترجیحی و افزایش قیمت بنزین و ضرورت توجه هم‌زمان به امنیت غذایی، قدرت اقتصادی، سرمایه اجتماعی و توان نظامی.

فشار اقتصادی و بازسازی تصویر «ایران ضعیف»

فشار اقتصادی و بازسازی تصویر «ایران ضعیف»

اشتراک‌گذاری

حولات ماه‌های گذشته

بار دیگر یک پرسش قدیمی اما بنیادین را به مرکز مباحث امنیت ملی ایران بازگردانده

است: نسبت اقتصاد و امنیت چیست و یک تصمیم اقتصادی در چه نقطه‌ای می‌تواند به

مسئله‌ای امنیتی تبدیل شود؟ امیرحسین جعفری معتقد است برای فهم چرایی تصمیم

اسرائیل و آمریکا برای ورود به رویارویی مستقیم با ایران، نمی‌توان فقط تعداد موشک‌ها،

وضعیت پدافند یا تحولات میدان منطقه را بررسی کرد. از نگاه او، دشمن مجموعه‌ای از

متغیرها را کنار هم قرار داد و به‌تدریج به تصویری رسید که می‌توان آن را «ایران

ضعیف» نامید؛ تصویری که یک ضلع آن تحولات نظامی و منطقه‌ای و ضلع دیگر آن کاهش تاب‌آوری

اقتصادی و اجتماعی در داخل کشور بود.

جعفری بر همین اساس

نسبت به تکرار سیاست‌هایی که می‌تواند فشار اقتصادی تازه‌ای بر جامعه وارد کند

هشدار می‌دهد. او معتقد است افزایش نرخ ارز، کاهش مستمر ارزش پول ملی، سیاست‌های

شوک‌آور در حوزه کالاهای اساسی و اکنون طرح دوباره بحث افزایش قیمت بنزین را نمی‌توان

فقط در قالب محاسبات مالی دولت دید. از نظر او، کشوری که همچنان با تهدید خارجی

روبه‌روست باید امنیت غذایی، ثبات معیشتی و حفظ سرمایه اجتماعی را نیز به اندازه

بخشی از مؤلفه‌های نظامی خود جدی بگیرد.

آنچه در ادامه می‌خوانید،

گفت‌وگوی «حکمران» با امیرحسین جعفری درباره همین مسئله است؛ از چگونگی شکل‌گیری

تصور ضعف ایران در ذهن دشمن تا نقش اقتصاد در امنیت ملی، سیاست ارز ترجیحی،

اعتراضات اجتماعی، الیگارشی اقتصادی و مناقشه جدید بر سر قیمت بنزین.

شکل‌گیری تصور «ایران ضعیف» در ذهن دشمن

حکمران: شما معتقدید

هنوز خطر تکرار حمله علیه ایران وجود دارد. برای فهم احتمال یک حمله جدید، از کجا

باید شروع کرد؟

امیرحسین جعفری: به نظر من برای فهم آینده باید ابتدا

روندی را که به حمله قبلی منتهی شد درست تحلیل کنیم. سؤال اساسی این است که چرا

دشمن در یک مقطع مشخص به این جمع‌بندی رسید که حالا زمان مناسبی برای حمله به

ایران است؟ اگر این سؤال را پاسخ ندهیم، ممکن است همان شرایط را دوباره ایجاد کنیم

و بعد از وقوع حادثه تازه دنبال علت بگردیم.

من معتقدم از هفتم

اکتبر به بعد مجموعه‌ای از اتفاقات پشت سر هم افتاد که در ذهن تصمیم‌گیران

اسرائیلی و آمریکایی به شکل‌گیری تصویری از «ایران ضعیف» کمک کرد. ابتدا جنگ غزه

اتفاق افتاد. تهدیدهایی درباره واکنش گسترده محور مقاومت مطرح شد، اما اسرائیل

عملیات خود را ادامه داد. سپس فشار بر حزب‌الله بیشتر شد و در ادامه، عملیات‌های

سنگینی علیه این مجموعه انجام گرفت. بعد از حمله به کنسولگری ایران، ایران با

عملیات وعده صادق پاسخ داد. این برای کشور تجربه‌ای جدید بود و ما برای اولین بار

در آن مقیاس و آن فاصله وارد چنین درگیری مستقیمی می‌شدیم. طبیعی است که توان

عملیاتی ما در ادامه پیشرفت کرد و در جنگ بعدی وضعیت کاملاً متفاوتی پیدا کرد، اما

دشمن هر مرحله را در همان زمان خودش ارزیابی می‌کرد.

وقتی مجموعه این

اتفاقات کنار هم قرار گرفت، تصور آنها این بود که بخشی از توان منطقه‌ای ایران تحت

فشار قرار گرفته، بخشی از توان پدافندی کشور آسیب دیده و هنوز یک مؤلفه دیگر باید

به این تصویر اضافه شود: وضعیت داخل ایران. به بیان ساده، دشمن باید به این نتیجه

می‌رسید که اگر حمله کند، آیا در داخل ایران نیز زمینه بحران وجود دارد یا نه؟ از

نظر من، این بخش از محاسبه را نمی‌توان از وضعیت اقتصادی مردم جدا کرد.

اقتصاد و امنیت؛ وقتی سفره مردم به مسئله امنیتی تبدیل می‌شود

حکمران: یعنی معتقدید

وضعیت سفره مردم می‌تواند در تصمیم دشمن برای آغاز جنگ مؤثر باشد؟

قطعاً. یکی از

اشکالات نگاه ما این است که اقتصاد را پرونده وزارت اقتصاد و امنیت را پرونده

دستگاه‌های نظامی و اطلاعاتی می‌بینیم؛ در حالی که دشمن این تفکیک را رعایت نمی‌کند.

وقتی طرف مقابل درباره حمله به یک کشور تصمیم می‌گیرد، همه متغیرها را کنار هم می‌گذارد.

می‌پرسد قدرت آفندی این کشور چقدر است؟ پدافندش در چه وضعیتی قرار دارد؟ متحدان

منطقه‌ای‌اش چه توانایی‌ای دارند؟ وضع اقتصادی مردم چگونه است؟ سرمایه اجتماعی

حکومت چقدر است؟ اگر جنگ شروع شود، آیا مردم پشت دولت می‌ایستند یا کشور هم‌زمان

درگیر بحران داخلی می‌شود؟

در ایران طی یک دوره

طولانی شاهد کاهش مستمر ارزش پول ملی بودیم. فشار اقتصادی فقط به معنای گران شدن

یک قلم کالا نیست. خانواده برای مدتی می‌تواند فشار را تحمل کند. بار اول از پس‌انداز

استفاده می‌کند، بار دوم شاید طلایی را بفروشد، بار سوم از دوست و آشنا قرض بگیرد،

اما این ظرفیت یک جایی تمام می‌شود. اگر هر چند ماه یک‌بار ارزش درآمد خانوار کاهش

پیدا کند، در نهایت جامعه به نقطه‌ای می‌رسد که حتی طبقه متوسط هم دیگر ضربه‌گیر

اقتصادی ندارد.

در همان دوره

کارشناسان مختلف درباره این شرایط هشدار می‌دادند. تعابیری مانند «بمب ساعتی»

درباره فشار اقتصادی مطرح می‌شد. نکته من این است که اندیشکده‌ها و دستگاه‌های

اطلاعاتی اسرائیل نیز جامعه ایران را رصد می‌کنند. وقتی آنها می‌بینند نارضایتی

اقتصادی در حال افزایش است، آن را بخشی از ارزیابی امنیتی خود قرار می‌دهند.

بنابراین اقتصادی که مردمش را فرسوده می‌کند، فقط یک اقتصاد بد نیست؛ ممکن است

سیگنال امنیتی ضعف نیز به دشمن ارسال کند.

اعتراضات اجتماعی و امکان سوءاستفاده خارجی

حکمران: اما در

اعتراضات داخلی، به‌ویژه در مقاطع بحرانی، مسئله دخالت خارجی و شبکه‌های سازمان‌یافته

هم مطرح است. سهم این عامل را چطور می‌بینید؟

من هیچ‌وقت نگفته‌ام

که همه کسانی که در خیابان حضور داشتند یک جنس بودند. اتفاقاً تأکیدم همین است که

باید تفکیک کنیم. در برخی صحنه‌ها رفتارهای کاملاً سازمان‌یافته و خشونت‌آمیز دیده

می‌شد و من خودم چیزهایی را از نزدیک مشاهده کردم که به نظرم رفتار معمول یک

معترض نبود. اما از آن طرف، آدم‌های عادی هم وجود داشتند؛ کسانی که مسئله‌شان

واقعاً معیشت بود.

من نمونه‌ای را از

نزدیک می‌شناختم؛ خانمی کاملاً مذهبی که در زندگی عادی‌اش هیچ نسبتی با جریان‌های

برانداز نداشت. اعتراض او این بود که دیگر نمی‌تواند برای دخترش جهیزیه تهیه کند.

سؤالش این بود که من اگر به وضعیت اقتصادی اعتراض دارم، کجا باید اعتراض کنم؟ آیا

می‌توانیم چنین فردی را چون ناراضی است، ضدنظام تعریف کنیم؟ به نظر من خیر.

دقیقاً مسئله امنیتی

همین‌جاست. شما یک نارضایتی واقعی اجتماعی دارید و در کنار آن دشمنی دارید که

شبکه، رسانه و ظرفیت سازمان‌دهی دارد. اگر حکومت نارضایتی واقعی را به رسمیت

نشناسد، طرف مقابل تلاش می‌کند آن را تصاحب کند. او روی خشم مردم سوار می‌شود، جهت

آن را تغییر می‌دهد و ممکن است اعتراض اقتصادی را به خشونت سیاسی بکشاند.

بنابراین کسی که

امنیت ایران برایش مهم است باید از همه بیشتر درباره ریشه‌های نارضایتی صحبت کند.

نمی‌شود گفت چون ممکن است اسرائیل یا یک شبکه برانداز از اعتراض سوءاستفاده کند،

پس اصل مسئله اقتصادی را هم انکار کنیم. اتفاقاً بهترین روش بستن راه سوءاستفاده

خارجی این است که شما اجازه ندهید فشار اقتصادی به نقطه انفجار برسد.

حذف ارز ترجیحی و مسئله امنیت غذایی

حکمران: در تحلیل

شما، حذف ارز ترجیحی یکی از نقاط مهم این فرایند است. چرا؟

چون درباره آن سیاست

مجموعه‌ای از وعده‌های مشخص مطرح شد. گفته می‌شد ارز ترجیحی منشأ فساد و رانت است،

با حذف آن منابع به جای اینکه در ابتدای زنجیره به واردکننده داده شود مستقیماً به

مردم خواهد رسید، قیمت‌ها منطقی‌تر می‌شود و مردم در نهایت منتفع خواهند شد. حتی

برخی مدافعان سیاست از کاهش تورم و حفظ ارزش پول ملی صحبت می‌کردند.

بحث من این است که هر

سیاست را باید با وعده‌ای که هنگام اجرا داده شده ارزیابی کرد. اگر گفتید نتیجه

این تصمیم کاهش فساد، بهبود قدرت خرید و ثبات است، بعداً نمی‌توانید وقتی نتیجه

متفاوت شد بگویید اصلاً هدف چیز دیگری بود. بعد از آنکه قیمت‌ها جهش کرد، یک

استدلال جدید مطرح شد که اگر این سیاست اجرا نمی‌شد، در زمان جنگ قحطی اتفاق می‌افتاد.

این تغییر صورت مسئله برای من قابل قبول نیست.

حتی مفهوم قحطی را هم

باید دقیق تعریف کنیم. اینکه گوشت در مغازه وجود داشته باشد اما کارگر نتواند آن

را بخرد، الزاماً به معنای تأمین امنیت غذایی نیست. ممکن است کالا در بازار باشد

اما بخش بزرگی از مردم عملاً از مصرف آن حذف شده باشند. اگر یک خانواده پول خرید

گوشت، لبنیات یا سایر مواد غذایی ضروری را ندارد، نمی‌توان صرفاً با نشان دادن

قفسه پر فروشگاه گفت مشکل حل شده است.

امنیت غذایی یعنی

دسترسی واقعی مردم به حداقل نیازهای غذایی. اگر قیمت را آن‌قدر بالا ببریم که

تقاضا به دلیل فقیر شدن مردم کاهش پیدا کند، شاید از نظر آماری صف و کمبود کمتر

شود، اما این موفقیت اقتصادی نیست.

یارانه مستقیم و واقعیت هزینه خانوار

حکمران: طرفداران

پرداخت مستقیم می‌گویند می‌توان آثار افزایش قیمت را با کالابرگ یا یارانه جبران

کرد.

مسئله این است که

باید کل تراز خانوار را ببینیم. فرض کنید به هر نفر مبلغ مشخصی پرداخت کردید اما

هم‌زمان هزینه خوراک، مسکن، حمل‌ونقل و سایر نیازهای او چند برابر شده است. آیا آن

پرداخت واقعاً جبران‌کننده است؟ اینکه مبلغی را به‌صورت اسمی به مردم بدهیم و فقط

همان عدد را تبلیغ کنیم، کافی نیست.

وقتی درباره یک

میلیون تومان یارانه صحبت می‌کنیم باید بپرسیم این یک میلیون تومان امروز چند کیلو

گوشت، چند مرغ یا چه میزان از هزینه اجاره خانه را تأمین می‌کند؟ در متن زندگی

مردم باید اثر سیاست را سنجید، نه در جدول بودجه.

نگرانی من این است که

این الگو در پرونده‌های مختلف تکرار شود: ابتدا قیمت را آزاد کنیم، بعد بگوییم

بخشی از درآمد حاصل را به مردم برمی‌گردانیم. در ظاهر مردم پولی دریافت کرده‌اند

اما آثار تورمی آزادسازی ممکن است چند برابر آن مبلغ باشد. اتفاقی که در ارز

ترجیحی افتاد باید برای سیاست‌گذار تبدیل به تجربه شود، نه اینکه همان منطق را این

بار در بنزین تکرار کنیم.

الیگارشی اقتصادی و مسئولیت سیاست‌گذار

حکمران: شما مرتب از

تعبیر «الیگارشی» استفاده می‌کنید. این الیگارشی دقیقاً چیست؟

منظورم هر فرد

ثروتمند یا هر بنگاه خصوصی نیست. الیگارشی زمانی شکل می‌گیرد که ثروت اقتصادی با

امکان اثرگذاری سیاسی و قدرت رسانه‌ای به هم متصل شود. یعنی یک شبکه اقتصادی نه‌تنها

از یک تصمیم خاص سود می‌برد، بلکه بتواند همان تصمیم را به‌عنوان تنها سیاست علمی

و عقلانی به جامعه معرفی کند و مخالفانش را نیز از میدان خارج کند.

در چنین شرایطی دیگر

فقط با اختلاف میان دو اقتصاددان روبه‌رو نیستیم. یک طرف ممکن است منابع رسانه‌ای

گسترده، دسترسی به تصمیم‌گیران و امکان شکل دادن به افکار عمومی داشته باشد. کافی

است سیاستی را با عباراتی مانند «مبارزه با رانت»، «اصلاح ساختاری» یا «بازار

واقعی» عرضه کند و مخالف آن را متهم کند که علم اقتصاد نمی‌داند.

من نمی‌گویم هر کسی

که از حذف ارز ترجیحی حمایت کرد منفعت شخصی داشت. خیلی‌ها ممکن است واقعاً با حسن

نیت چنین نظری داشته باشند. بحث من درباره مسئولیت است. وقتی با قطعیت به جامعه می‌گویید

فلان سیاست تورم را کاهش می‌دهد یا وضع مردم را بهتر می‌کند، اگر نتیجه عکس شد

باید برگردید و توضیح دهید چرا تحلیل شما خطا کرد. قلم و تریبون مسئولیت دارد.

مشکل بزرگ‌تر این است

که اگر اشتباه پرهزینه هیچ مسئولیتی ایجاد نکند، همان سیاست دوباره با اسم تازه

برمی‌گردد. امروز همین نگرانی را در پرونده بنزین می‌بینم.

فساد ارز ترجیحی و اقتدار دولت

حکمران: منتقدان می‌گویند

ارز ترجیحی خودش فساد و رانت ایجاد کرده بود. آیا حفظ آن به معنای دفاع از همان

فساد نیست؟

خیر. من نمی‌گویم

فساد وجود نداشته است. اگر کسی ارز گرفته و کالا وارد نکرده، باید با او برخورد

شود. اگر واردکننده بیش‌اظهاری کرده یا منابع را جای دیگری مصرف کرده، دولت باید

همان فرد را پیدا کند. سؤال من این است که چرا برای فساد یک شبکه محدود، باید کل

مردم جریمه شوند؟

ما امروز ابزار

نظارتی داریم. ثبت سفارش مشخص است، گمرک داده دارد، حساب بانکی قابل رصد است و نقل‌وانتقالات

مالی تا حد زیادی قابل پیگیری است. اگر دولت نمی‌تواند تخلف چند واردکننده یا

صادرکننده بزرگ را کنترل کند ولی می‌تواند قیمت کالا را برای همه مردم افزایش دهد،

این خودش نشانه یک مشکل در اقتدار حاکمیت است.

همین بحث درباره ارز

صادراتی وجود دارد. اگر منابع ارزی متعلق به اقتصاد کشور است و صادرکننده تعهد

بازگشت دارد، دولت باید بتواند این تعهد را اعمال کند. نمی‌شود در مقابل یک مجموعه

اقتصادی بزرگ دست حاکمیت بسته باشد اما در مقابل خانواده‌ای که نیاز به غذا و سوخت

دارد، ساده‌ترین گزینه افزایش قیمت باشد.

اقتدار دولت باید پیش

از آنکه در برابر مردم عادی نمایش داده شود، در برابر صاحبان قدرت اقتصادی معنا

پیدا کند.

امنیت اقتصادی؛ بخشی از اقتدار ملی

حکمران: پس شما امنیت

اقتصادی را بخشی از همان اقتدار ملی می‌دانید؟

دقیقاً. به‌خصوص اگر

وارد یک دوره طولانی تنش یا جنگ شویم. امنیت اقتصادی یعنی یک خانواده بداند سال

آینده هم می‌تواند حداقل سطح زندگی امروز خود را حفظ کند. بحث زندگی لوکس نیست؛

کسی درباره آخرین مدل تلفن همراه صحبت نمی‌کند. مسئله این است که مردم مطمئن باشند

غذا، مسکن، درمان و حداقل نیازهایشان قابل تأمین است.

در متن اصلی صحبت من

هم تأکید کردم که اگر کشور قرار است یک نبرد طولانی را تحمل کند، امنیت غذایی و

اقتصادی اهمیت مستقیم پیدا می‌کند. شما نمی‌توانید از جامعه بخواهید در برابر دشمن

بایستد ولی هم‌زمان این جامعه هر چند ماه یک‌بار با یک شوک جدید معیشتی مواجه شود.

سرنوشت جنگ فقط به

موشک وابسته نیست. موشک لازم است، قدرت نظامی لازم است، اما پشت آن باید جامعه‌ای

باشد که بتواند زندگی کند. اگر مردم از نظر اقتصادی به نقطه‌ای برسند که احساس

کنند چیزی برای از دست دادن ندارند، دشمن برای عملیات روانی و ایجاد بحران داخلی

فرصت پیدا می‌کند.

این همان نقطه اتصال

اقتصاد و امنیت است. حفظ قدرت خرید مردم کار رفاهی صرف نیست؛ بخشی از دفاع ملی است.

چرا افزایش قیمت بنزین محل نگرانی است؟

حکمران: به بحث بنزین

برسیم. چرا نسبت به طرح‌های افزایش قیمت تا این حد حساس هستید؟

اول به دلیل زمان

اجرای چنین سیاستی. ما در یک وضعیت عادی نیستیم. کشور جنگ را تجربه کرده، جامعه

چند شوک اقتصادی را پشت سر گذاشته و تهدید خارجی هم تمام نشده است. در چنین شرایطی

ایجاد یک شوک تازه روی یکی از حساس‌ترین کالاهای کشور می‌تواند تبعاتی فراتر از

محاسبه درآمد و هزینه داشته باشد.

دوم اینکه من اساساً

دوگانه‌ای را که ساخته شده قبول ندارم. می‌گویند یا باید بنزین گران شود یا

ناترازی ادامه پیدا می‌کند. چرا؟ مگر فقط یک ابزار در اختیار دولت است؟ برای مصرف

بنزین ده‌ها علت وجود دارد و برای کاهش آن هم ده‌ها راهکار وجود دارد.

ما ظرفیت CNG در کشور ایجاد کرده‌ایم؛ چرا بخش قابل

توجهی از این ظرفیت بلااستفاده است؟ خود جعفری در متن اصلی روی همین مسئله و

همچنین اشکالات نظام کارت سوخت و کارت جایگاه تأکید می‌کند. خودروهای ما پرمصرف‌اند؛

چرا خودروساز برای مصرف بالای محصولش هزینه نمی‌دهد؟ حمل‌ونقل عمومی توسعه کافی

پیدا نکرده؛ چرا مسافری که چاره‌ای جز خودروی شخصی ندارد باید جریمه شود؟ قاچاق

داریم؛ چرا به‌جای شناسایی شبکه اصلی قاچاق، قیمت را برای کل مردم افزایش دهیم؟

راهکار غیرقیمتی کم

نداریم. مسئله این است که گران کردن از نظر اداری ساده‌تر است.

قاچاق سوخت؛ از اختلاف قیمت تا شبکه توزیع

حکمران: درباره قاچاق

گفته می‌شود تا زمانی که اختلاف قیمت سوخت ایران و کشورهای همسایه زیاد باشد،

قاچاق اجتناب‌ناپذیر است.

اختلاف قیمت انگیزه

ایجاد می‌کند، اما توضیح نمی‌دهد حجم عظیم سوخت چگونه به دست شبکه قاچاق می‌رسد.

قاچاق سازمان‌یافته با چند باک خودرو انجام نمی‌شود. وقتی حجم بزرگی از سوخت جابه‌جا

می‌شود باید تانکر، شبکه توزیع، پول و مسیر خروج وجود داشته باشد.

پس باید رد پول را

گرفت. باید دید سوخت از کدام نقطه زنجیره رسمی خارج می‌شود. پالایشگاه، انبار، حمل‌ونقل

و جایگاه‌ها همه داده دارند. اگر فناوری اطلاعات در خدمت این مسئله قرار بگیرد،

شناسایی الگوی غیرعادی ممکن است.

اگر می‌گوییم تنها

راه مبارزه با قاچاق این است که قیمت داخلی را به قیمت خارجی برسانیم، در واقع

داریم اعتراف می‌کنیم که از کنترل شبکه قاچاق ناتوانیم. یعنی چون نمی‌توانیم

قاچاقچی عمده را متوقف کنیم، قیمت را برای همه مردم بالا می‌بریم تا سود قاچاق از

بین برود. این منطق قابل دفاع نیست.

حتی در بحث کارت سوخت

هم باید اشکالات اجرایی را حل کرد. اگر کارت جایگاه محل انحراف است، آن را اصلاح

کنید. اگر مصرف غیرعادی در جایگاهی وجود دارد، سامانه هوشمند ایجاد کنید. هزار

ابزار مدیریتی قبل از افزایش شدید قیمت وجود دارد.

آیا بنزین ارزان به نفع ثروتمندان است؟

حکمران: یکی از

استدلال‌ها این است که بنزین ارزان بیشتر به سود طبقات ثروتمند و صاحبان چند

خودروست.

این استدلال بخشی از

واقعیت را می‌بیند و بخش دیگر را نادیده می‌گیرد. ثروتمند ممکن است چند خودرو

داشته باشد، اما مگر با همه آنها هم‌زمان رانندگی می‌کند؟ از طرف دیگر خودروی

طبقات برخوردار معمولاً جدیدتر و کم‌مصرف‌تر است، در حالی که خانواده کم‌درآمد

ممکن است خودروی قدیمی و پرمصرف داشته باشد.

مهم‌تر اینکه بخش

زیادی از مصرف مردم انتخابی نیست. کسی که در کرج، هشتگرد یا شهرهای اطراف زندگی می‌کند

و محل کارش تهران است، هر روز باید جابه‌جا شود. اگر قطار حومه‌ای و حمل‌ونقل

عمومی متناسب ندارید، نمی‌توانید به او بگویید چون بنزین ارزان است زیاد مصرف می‌کنی.

ما معماری شهرها را

خودرو‌محور کرده‌ایم، حمل‌ونقل را تا حد زیادی جاده‌ای کرده‌ایم، خودروی پرمصرف

تحویل مردم داده‌ایم و بعد در آخر زنجیره می‌گوییم مصرف‌کننده مقصر است. اگر می‌خواهید

مصرف کاهش پیدا کند، گزینه جایگزین ایجاد کنید.

وقتی چین بخش بزرگی

از جابه‌جایی را روی ریل می‌برد و ما بخش بزرگی را روی جاده گذاشته‌ایم، طبیعی است

مصرف سوخت متفاوت باشد. سیاست انرژی باید با حمل‌ونقل، شهرسازی و صنعت خودرو یکجا

دیده شود.

سهمیه بنزین و پیامدهای قیمت بازار

حکمران: طرح‌هایی

مطرح است که سهمیه بنزین به همه مردم داده شود و آنها بتوانند سهمیه خود را در

بازار بفروشند. این مدل را چطور ارزیابی می‌کنید؟

جذابیت ظاهری آن روشن

است. می‌گویند انرژی مال مردم است، سهمیه را به مردم بدهیم و هر کس مصرف نمی‌کند

بفروشد. اما باید پرسید مرحله بعد چه می‌شود. قیمت بازار به کجا خواهد رسید و آن

قیمت چه اثری بر سایر کالاها خواهد گذاشت؟

فرض کنید فردی سهمیه

خود را فروخت و چند میلیون تومان درآمد گرفت. اگر در نتیجه آزاد شدن قیمت بنزین،

کرایه تاکسی، حمل بار، خدمات و قیمت بسیاری از کالاها افزایش پیدا کند، باید دید

در پایان ماه این فرد واقعاً برنده بوده یا بازنده. فقط پولی که به حسابش واریز شده

را نباید دید؛ همه هزینه‌های جدید را هم باید حساب کرد.

ما همین اشتباه را

درباره یارانه‌های دیگر مرتکب شده‌ایم. یک عدد بزرگ به مردم نشان می‌دهیم اما نمی‌گوییم

در طرف مقابل چند برابر آن به هزینه زندگی اضافه شده است. اگر بنزین به بازاری

تبدیل شود که قیمت آن دائماً بالا می‌رود، ممکن است مبلغ سهمیه خیلی زود در مقابل

موج افزایش هزینه‌ها کوچک شود. نگرانی من دقیقاً همین است. در متن گفت‌وگوی اصلی

نیز نسبت به حرکت قیمت به سمت سطوح بسیار بالاتر و بی‌اثر شدن مبلغ دریافتی مردم

هشدار داده شده است.

افزایش قیمت انرژی و کسری بودجه دولت

حکمران: دولت از طرف

دیگر با کسری بودجه مواجه است. آیا افزایش قیمت انرژی نمی‌تواند بخشی از این مشکل

را حل کند؟

فقط اگر اثر دور اول

را ببینیم. دولت از فروش بنزین درآمد بیشتری به دست می‌آورد، اما دولت خودش یکی از

بزرگ‌ترین خریداران کالا و خدمات است. پروژه عمرانی دارد، راه می‌سازد، ساختمان می‌سازد،

حمل‌ونقل انجام می‌دهد، حقوق می‌دهد و هزاران خدمت خریداری می‌کند. وقتی انرژی

گران می‌شود و موج تورمی ایجاد می‌کند، هزینه خود دولت هم بالا می‌رود.

ممکن است دولت در

ابتدا درآمدی کسب کند اما چند ماه بعد هزینه اجرای تمام پروژه‌هایش افزایش پیدا

کند. حقوق کارمند هم باید متناسب با تورم اصلاح شود. پیمانکار قیمت جدید می‌دهد.

حمل کالا گران می‌شود. در نتیجه بخشی از درآمدی که دولت تصور می‌کرد به دست آورده،

از مسیر افزایش هزینه‌های خودش از بین می‌رود.

برای همین معتقدم

مسئله کسری بودجه را نمی‌شود با افزایش مداوم قیمت‌های پایه حل کرد. این شبیه آن

است که برای خاموش کردن آتش از چیزی استفاده کنید که خودش در مرحله بعد آتش را

بزرگ‌تر می‌کند.

شوک‌های اقتصادی و خطر تکرار تجربه گذشته

حکمران: اگر بخواهید

جمع‌بندی کنید، مهم‌ترین نگرانی شما از تکرار سیاست‌های شوک‌آور چیست؟

نگرانی اصلی من امنیت

ایران است. بحث فقط این نیست که یک سیاست اقتصادی خوب است یا بد. ما یک بار تجربه

کرده‌ایم که فشار اقتصادی، کاهش ارزش پول ملی و انباشت نارضایتی چگونه می‌تواند با

طراحی دشمن ترکیب شود. من نمی‌گویم همه اتفاقات داخلی محصول اقتصاد بود؛ چنین حرفی

ساده‌سازی است. اما اقتصاد یکی از متغیرهای مهم بود و نباید دوباره همان متغیر را

فعال کنیم.

اگر دوباره مردم را

با شوک بزرگی مواجه کنیم، نارضایتی ایجاد می‌شود. وقتی نارضایتی بالا رفت، رسانه‌های

خارجی و شبکه‌های برانداز منتظر اجازه ما نمی‌مانند. آنها وارد میدان می‌شوند و

تلاش می‌کنند خودشان را نماینده مطالبات مردم معرفی کنند. اگر نیروهای معتقد به

جمهوری اسلامی درباره این مشکلات سکوت کنند، عملاً میدان را به آنها واگذار کرده‌اند.

خود متن گفت‌وگوی اولیه نیز بر همین نگرانی تأکید دارد که در غیاب منتقدان داخلی،

رسانه‌های بیرونی می‌توانند رهبری خشم اجتماعی را در دست بگیرند.

به نظر من وفاداری به

نظام به معنای مجیزگویی نیست. اگر تصمیمی را برای کشور خطرناک می‌دانیم باید قبل

از آنکه بحران ایجاد شود درباره‌اش حرف بزنیم. اصلاح از داخل نه تهدید جمهوری

اسلامی، بلکه شرط دوام آن است. کسی که به کشور و نظام اعتقاد دارد نباید اجازه

بدهد انتقاد از یک تصمیم اشتباه صرفاً در اختیار کسانی قرار بگیرد که اساس ایران

یا جمهوری اسلامی را هدف قرار داده‌اند.

امروز کشور به قدرت

نظامی نیاز دارد، اما در کنار آن به قدرت اقتصادی و سرمایه اجتماعی هم نیاز دارد.

اگر جنگ طولانی شود، مهم است که موشک داشته باشیم؛ اما همان‌قدر مهم است که کارگر

بتواند غذا بخرد، خانواده بتواند اجاره خانه بدهد و مردم مطمئن باشند زندگی‌شان هر

ماه بی‌ثبات‌تر نمی‌شود.

ایران زمانی واقعاً

قدرتمند است که دشمن نتواند از درون آن برای ضربه زدن به بیرون استفاده کند.

بنابراین هر تصمیم اقتصادی بزرگ باید یک سؤال امنیتی هم همراه خود داشته باشد: این

سیاست سرمایه اجتماعی ایران را بیشتر می‌کند یا کمتر؟ اگر پاسخ این سؤال منفی

باشد، سیاست‌گذار نمی‌تواند آثار امنیتی تصمیم خود را نادیده بگیرد.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط