چرا تورم بیشتر روی سفره فقرا می‌نشیند؟

ایزابلا وبر

اگر این روزها حس می‌کنید همه‌چیز گران شده اما فشارش روی بعضی‌ها هزار برابر بقیه است، دقیقاً همان‌جاست که این تحقیق وارد ماجرا می‌شود. نویسندگان نشان می‌دهند «بحران هزینه زندگی» فقط بالا رفتن یک عدد به نام تورم نیست؛ ماجرا این است که کدام قیمت‌ها بالا می‌رود و این گرانی روی چه کسانی بیشتر می‌نشیند. وقتی غذا، انرژی، مسکن و درمان گران می‌شود، فقیر و غنی یک‌جور آسیب نمی‌بینند؛ فقرا عملاً بخش بزرگ‌تری از زندگی‌شان را از دست می‌دهند. این تحقیق با عدد و رقم نشان می‌دهد هر موج گرانی چگونه می‌تواند نابرابری را جهشی بالا ببرد.

چرا تورم بیشتر روی سفره فقرا می‌نشیند؟

بحران «هزینه زندگی» این روزها تقریباً در همه کشورهاست؛ از سوپرمارکت تا قبض برق و کرایه خانه، همه‌چیز گران شده و معمولاً با یک کلمه خلاصه می‌شود: تورم. اما پژوهشی تازه نشان می‌دهد ماجرا فقط بالا رفتن یک عدد کلی به اسم «نرخ تورم» نیست؛ هر شوک قیمتی بزرگ، در عمل یک «شوک بازتوزیعی» است؛ یعنی ثروت را بی‌سروصدا از فقرا به ثروتمندان منتقل می‌کند. چهار پژوهشگر به سرپرستی «ایزابلا وِبِر» در دانشگاه ماساچوست، با بررسی جزئیات سبد مصرف دهک‌های مختلف در آمریکا و استفاده از یک مدل پیچیده  «ورودی – خروجی» (لئونتیف)، نشان داده‌اند که افزایش قیمت در چند بخش مشخص اقتصادی، می‌تواند در عرض چند ماه، به‌اندازه یک سال کامل، نابرابری درآمدی را بالا ببرد. نتیجه ساده است: بحران گرانی، در اصل بحران نابرابری است.

تورم برای چه کسی است؟ برای «میانگین» یا برای آدم‌های واقعی؟

در تحلیل‌های رسمی، تورم معمولاً با یک شاخص کلی مثل CPI سنجیده می‌شود؛ یعنی اداره آمار، یک «سبد متوسط» از کالا و خدمات می‌سازد و تغییر قیمت آن را به‌عنوان تورم اعلام می‌کند. اما هیچ خانواده‌ای دقیقاً مثل این «مصرف‌کننده متوسط» زندگی نمی‌کند. فقیرترین دهک جامعه، بخش بزرگی از درآمدش را صرف خوراک، انرژی، اجاره و درمان می‌کند؛ درحالی‌که دهک‌های بالاتر سهم بیشتری از درآمد خود را به سفر، پس‌انداز، سرمایه‌گذاری و کالاهای لوکس اختصاص می‌دهند. پس وقتی مثلاً قیمت مواد غذایی دو برابر می‌شود و قیمت لوازم لوکس ثابت می‌ماند، تورم رسمی فقط میانگین این دو را نشان می‌دهد؛ اما واقعیت زندگی چیز دیگری است:

  • برای یک خانواده فقیر، هزینه زندگی ممکن است ۳۰–۴۰ درصد بالا برود؛
  • درحالی‌که یک خانواده ثروتمند، این تغییر را شاید فقط در یکی دو قلم خرید ماهانه‌اش احساس کند.

بنابراین، تورم از نظر آماری یک عدد است، اما از نظر اجتماعی یک تجربه طبقاتی است؛ تجربه‌ای که برای پایین‌ترین دهک‌ها بسیار سنگین‌تر و دردناک‌تر است.

مدل جدید پژوهشگران: از سبد مصرف تا ضریب جینی

تیم وبِر برای فرار از دام «میانگین‌ها»، کار را از واقعیت زندگی روزمره شروع کرده است. آنها ابتدا سبد مصرف هر دهک درآمدی در آمریکا را با جزئیات بازسازی کرده‌اند؛ یعنی مشخص کرده‌اند دهک اول تا دهم، چه سهمی از هزینه‌هایش را صرف بخش‌های مختلف می‌کند: مسکن، خوراک، سوخت، انرژی، حمل‌ونقل، درمان، کالاهای شیمیایی، تفریح و… گام بعدی این است که با استفاده از جداول «ورودی-خروجی» اقتصاد آمریکا، محاسبه کنند اگر قیمت یک بخش – مثلاً بنزین یا گندم – بالا برود، این شوک چگونه از طریق زنجیره تولید و توزیع به سایر بخش‌ها سرایت می‌کند و در نهایت، قیمت سبد مصرف هر دهک را چقدر افزایش می‌دهد. آنها برای هر بخش اقتصادی، یک شبیه‌سازی انجام داده‌اند:

  • شوک مستقیم: مثلاً اگر فقط قیمت مواد غذایی بالا برود، سبد مصرف دهک اول تا دهم چند درصد گران‌تر می‌شود؟
  • شوک غیرمستقیم: افزایش قیمت گندم و انرژی، قیمت نان، حمل‌ونقل، رستوران، بسته‌بندی و… را چقدر بالا می‌برد؟

در پایان، برای هر بخش، میزان «تورم اختصاصی» هر دهک را به دست آورده‌اند و سپس این اثر را روی ضریب جینی – شاخص مشهور نابرابری درآمد – محاسبه کرده‌اند. نتیجه چیست؟ هر شوک قیمتی، نه فقط یک جهش تورمی، بلکه یک «تغییر در توزیع درآمد» ایجاد می‌کند.

وقتی گرانی نان و بنزین، سه برابر فقرا را می‌سوزاند

اعداد این پژوهش تصویر روشنی از بی‌عدالتی تورمی به دست می‌دهد:

  • یک شوک قیمتی در بخش غذا، برای فقیرترین دهک جامعه، تورمی ۱۲۶ درصد بیشتر از ثروتمندترین دهک ایجاد می‌کند؛
    یعنی اگر یک خانواده ثروتمند افزایش ۱ درصدی هزینه سبد مصرفش را حس می‌کند، برای فقیرترین خانواده این عدد به بیش از ۲٫۲ برابر می‌رسد.
  • شوک قیمت در فرآورده‌های نفتی و زغال‌سنگ (بنزین، گازوئیل، سوخت خانگی و…) تورمی ۵۴ درصد بیشتر برای فقیرترین دهک نسبت به ثروتمندترین دهک ایجاد می‌کند.

چرا چنین می‌شود؟ زیرا دهک‌های پایین ناچارند بخش بزرگ‌تری از درآمدشان را خرج کالاهایی کنند که کاملاً ضروری است و امکان حذف آن وجود ندارد: غذا، سوخت، اجاره و درمان. آنها نمی‌توانند مثل یک خانواده مرفه، به‌راحتی رستوران را حذف کنند یا سفر خارجی را کنسل کنند و «کمر تورم را بشکنند»؛ تنها راه‌شان این است که از خوراک، سلامت و کیفیت زندگی خود بزنند. از سوی دیگر، دهک‌های بالا، هم سهم مصرف ضروری‌شان در درآمد کمتر است، هم دارایی و پس‌انداز دارند که ارزشش همراه با تورم رشد می‌کند. به‌عبارت دیگر، همان موج گرانی که فقرا را خفه می‌کند، می‌تواند برای ثروتمندان باد موافق باشد.

هشت بخش کلیدی که اقتصاد و نابرابری را با هم تکان می‌دهند

یکی از یافته‌های مهم این پژوهش این است که همه بخش‌ها به یک اندازه خطرناک نیستند. افزایش قیمت در برخی حوزه‌ها، هم تورم عمومی را به شدت تحریک می‌کند و هم نابرابری را بالا می‌برد. پژوهشگران نام این‌ها را گذاشته‌اند: «بخش‌های سیستماتیک مهم برای نابرابری». در اقتصاد آمریکا، این بخش‌ها عمدتاً عبارت‌اند از:

  1. استخراج نفت و گاز
  2. فرآورده‌های نفتی و زغال‌سنگ
  3. انرژی و خدمات عمومی (آب، برق، گاز)
  4. کشاورزی و مزارع
  5. صنایع غذایی و نوشیدنی
  6. محصولات شیمیایی
  7. مسکن و اجاره
  8. عمده‌فروشی و شبکه توزیع

به این فهرست باید دو بخش سلامت – «خدمات درمان سرپایی» و «بیمارستان‌ها» – را هم اضافه کرد که از نظر فشار بر دهک‌های پایین بسیار مهم‌اند، هرچند مثل نفت و غذا، موتور اصلی تورم نیستند. ویژگی مشترک همه اینها چیست؟

  • یا کالا و خدمت کاملاً ضروری برای خانوار هستند (غذا، انرژی، مسکن، درمان)،
  • یا نقش کلیدی در زنجیره تولید و توزیع دارند (نفت، گاز، شیمیایی‌ها، عمده‌فروشی)،
  • یا هر دو.

بنابراین، شوک قیمت در این بخش‌ها مثل تکان دادن ستون فقرات اقتصاد است؛ موجی که هم سطح عمومی قیمت‌ها را بالا می‌برد، هم توزیع درآمد را نابرابرتر می‌کند.

یک سال نابرابری، فشرده در چند ماه

پژوهش وبِر و همکارانش تنها به محاسبه تئوریک بسنده نکرده است؛ آنها شوک قیمتی واقعی سال ۲۰۲۲ – هم‌زمان با جنگ اوکراین و جهش جهانی قیمت انرژی و غذا – را هم در مدل خود شبیه‌سازی کرده‌اند.

نتیجه تکان‌دهنده است:

  • فقط شوک قیمت در بخش «فرآورده‌های نفتی و زغال‌سنگ»، ضریب جینی را به اندازه حدود یک‌سوم افزایش سالانه نابرابری در چهار دهه گذشته بالا برده است.
  • شوک‌های جداگانه در بخش غذا و کشاورزی نیز هرکدام حدود دو‌سوم همین اثر را داشته‌اند.

وقتی پژوهشگران همه این هشت بخش کلیدی را با هم در نظر گرفته‌اند – یعنی همان ترکیبی که در واقعیت ۲۰۲۲ رخ داد – افزایش حاصل در ضریب جینی تقریباً معادل یک سال کاملِ رشد متوسط نابرابری در دوره ۱۹۸۰ تا ۲۰۲۱ بوده است. به زبان ساده، مردم در عرض چند ماه، همان افزایش شکاف طبقاتی را تجربه کرده‌اند که در گذشته معمولاً طی یک سال کامل اتفاق می‌افتاد. این همان معنای دقیق «شوک بازتوزیعی» است: تورم، زمان را برای فقرا تندتر می‌کند.

چرا نسخه آشنای «افزایش نرخ بهره» کار نمی‌کند؟

در برابر تورم، نسخه‌ای که بانک‌های مرکزی در سراسر جهان سال‌هاست می‌پیچند، بالا بردن نرخ بهره است؛ امید این است که با گران‌تر شدن وام، تقاضا کم شود و قیمت‌ها پایین بیاید. اما وقتی ریشه تورم، نه هجوم تقاضا، بلکه شوک عرضه در چند بخش کلیدی است – مثلاً تحریم نفت، خشکسالی، جنگ یا اختلال زنجیره تأمین – این نسخه بیشتر شبیه درمان اشتباه است. پژوهش جدید چند اثر مهم این سیاست را یادآوری می‌کند:

  1. سود برای ثروتمندان، فشار بر بدهکاران
    ثروتمندان معمولاً دارایی مالی و اوراق قرضه دارند؛ با بالا رفتن نرخ بهره، بازده این دارایی‌ها بیشتر می‌شود. در مقابل، خانوارهای کم‌درآمد و طبقه متوسط که وام مسکن و وام مصرفی دارند، باید اقساط سنگین‌تری بپردازند.
  2. تضعیف بازار کار
    نرخ بهره بالا، سرمایه‌گذاری را کم و رشد اقتصادی را کند می‌کند؛ نتیجه‌اش بیکاری یا رکود دستمزدهاست؛ اتفاقی که معمولاً اول دامن کارگران و مشاغل کم‌مهارت را می‌گیرد.
  3. بی‌اثر بر قیمت نفت و غذا
    افزایش نرخ بهره، نه می‌تواند جنگ را متوقف کند، نه خشکسالی را درمان کند، و نه ظرفیت پالایشگاه‌ها و تولید گندم را ناگهان بالا ببرد. قیمت نفت و غذا بیش از آن‌که به تقاضای داخلی وابسته باشد، به عوامل جهانی و عرضه گره خورده است.

از این رو، استفاده از این ابزار «کُل‌نگر» برای شوک‌های «بخشی»، هم ناکارآمد است و هم به‌طور ساختاری نابرابری را بیشتر می‌کند.

جعبه‌ابزار جایگزین: از ذخایر استراتژیک تا کنترل هوشمند قیمت

اگر افزایش نرخ بهره پاسخ مناسبی نیست، چه باید کرد؟ وبِر و همکارانش پیشنهاد یک «جعبه‌ابزار بخشی» را مطرح می‌کنند؛ مجموعه‌ای از سیاست‌ها که مستقیماً سراغ همان بخش‌های حساس می‌رود:

  1. افزایش تاب‌آوری عرضه
    سرمایه‌گذاری در تولید داخلی غذا و انرژی، تنوع‌بخشی به منابع واردات، کاهش وابستگی به چند مسیر یا کشور محدود و توسعه زیرساخت‌های ذخیره‌سازی، می‌تواند اقتصاد را در برابر شوک‌های خارجی مقاوم‌تر کند.
  2. ذخایر استراتژیک و مدیریت ذخایر
    تشکیل ذخایر راهبردی در کالاهای اساسی مثل گندم، سوخت و برخی مواد شیمیایی کلیدی، به دولت امکان می‌دهد در زمان جهش قیمت، کالا را از انبارها به بازار تزریق کند و جلوی اوج‌گیری شدید قیمت‌ها را بگیرد.
  3. ابزارهای مالیاتی و یارانه‌ای هدفمند
    کاهش مالیات یا ارائه یارانه موقت در حلقه‌های حساس زنجیره تولید و توزیع – مثلاً حمل‌ونقل یا نهاده‌های کشاورزی – می‌تواند بدون ایجاد فشار بودجه‌ای گسترده، شوک را مهار کند. مهم است که این حمایت‌ها واقعاً به مصرف‌کننده نهایی برسد، نه فقط به صورت رانت میان واسطه‌ها تقسیم شود.
  4. کنترل و تنظیم هوشمند قیمت‌ها
    در شرایط اضطراری، سقف قیمت یا «کریدور قیمتی» برای برخی کالاهای حیاتی می‌تواند از انفجار تورمی جلوگیری کند؛ به‌شرط آن‌که هم‌زمان سازوکار تأمین و تولید نیز تقویت شود تا کمبود مصنوعی ایجاد نشود.

ایده اصلی این است که ثبات قیمت در چند بخش حساس، هم تورم را مهار می‌کند و هم از جهش نابرابری جلوگیری می‌کند؛ درحالی‌که افزایش کورِ نرخ بهره، فقط با چکش به‌جان کل اقتصاد می‌افتد.

پی‌نوشت: معنای این یافته‌ها برای کشورهایی مثل ایران

گرچه این پژوهش با داده‌های ایالات متحده انجام شده، اما پیام آن برای کشورهایی مانند ایران – که سال‌ها با تورم مزمن، شوک ارزی و جهش قیمت کالاهای اساسی روبه‌رو بوده‌اند – بسیار روشن است. در ایران نیز، دهک‌های پایین بخش عمده‌ای از درآمد خود را صرف غذا، انرژی، اجاره و حمل‌ونقل می‌کنند. هر شوک ارزی که بلافاصله خود را در قیمت نان، روغن، مرغ، بنزین، گاز و اجاره نشان می‌دهد، در واقع یک «توزیع مجدد» از پایین به بالاست؛ توزیعی که معمولاً در آمار رسمی تورم، پشت میانگین‌ها پنهان می‌شود.

سیاست‌هایی مثل:

  • آزادسازی ناگهانی قیمت سوخت بدون مهار نرخ ارز،
  • حذف یارانه‌های غذایی بدون جبران مؤثر،
  • افزایش مالیات غیرمستقیم بر کالاهای اساسی،
    عملاً به معنای بستن کمربند فقرا و بازتر کردن کمربند ثروتمندان است؛ حتی اگر در ظاهر، «اصلاح ساختار» نام بگیرد.

برعکس، اگر از ابتدا بدانیم شوک قیمت در کدام بخش‌ها می‌تواند «یک سال نابرابری» را در چند ماه فشرده کند، آنگاه سیاست‌گذار می‌تواند همان‌جا که ضربه می‌خورد، سپر بگذارد:

  • ذخایر راهبردی گندم، روغن و نهاده‌های دامی؛
  • قراردادهای بلندمدت برای واردات انرژی یا خوراک؛
  • نظارت شفاف بر زنجیره توزیع و حذف رانت‌های انحصاری؛
  • و حمایت نقدی یا کالایی هدفمند که واقعاً متناسب با سبد هزینه دهک‌های پایین طراحی شده باشد.

جمع‌بندی: تورم، آزمون عدالت اقتصادی است

این پژوهش یک پیام ساده اما رادیکال دارد: تورم «خنثی» وجود ندارد. هر دوره گرانی، به‌ویژه وقتی از دل شوک‌های انرژی و غذا بیرون می‌آید، ناگزیر بازتوزیعی است؛ یا از ثروتمندان به فقرا، یا – آن‌طور که در تجربه اخیر آمریکا و بسیاری کشورها دیده‌ایم – بالعکس. اگر سیاست‌گذار فقط به میانگین‌ها نگاه کند و تنها ابزارش نرخ بهره و آزادسازی قیمت‌ها باشد، احتمالاً هر موج تورم جدید، شکاف طبقاتی را عمیق‌تر می‌کند. اما اگر از ابتدا بپذیریم که «بحران هزینه زندگی، بحران نابرابری است»، آن‌گاه طراحی سیاست نیز عوض می‌شود:
به‌جای این‌که مردم را در دریای متلاطم قیمت‌ها رها کنیم و فقط سطح آب را اندازه بگیریم، باید دید چه کسی قایق بادی دارد و چه کسی حتی تخته‌پاره‌ای برای شناور ماندن ندارد. تورم، فقط داستان عددها و نمودارها نیست؛ داستان این است که چه کسانی مجبور می‌شوند برای همان نان و برق و دارو، سهم بیشتری از زندگی‌شان را بفروشند.

 

از آرمان‌های سرخ تا سقوط در تاریکی؛ روایتی از نفوذ، انشعاب و رازهای سربسته حزب توده

شوک درمانی دولت، سفره مردم را کوچک‌تر و فاصله طبقاتی را گسترده‌تر کرده است؛ گزیده‌ای از گفتگوی دکتر سیدیاسر جبرائیلی با برنامه خیابان جمهوری

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس
آیا مطمئن هستید که می خواهید قفل این پست را باز کنید؟
زمان بازگشایی قفل : 0
آیا مطمئن هستید که می خواهید اشتراک را لغو کنید؟