چرا نباید اداره کشورتان را به دست نئولیبرال‌ها بسپارید!

الکس اسکُپیک

خاویر میلی برای رسانه‌های راست‌گرا نماد «معجزه بازار آزاد» بود؛ اقتصاددانی جنجالی که قرار بود با زدن تبر بر دولت، تورم افسارگسیخته را مهار و آرژانتین را به «بهشت نئولیبرال‌ها» تبدیل کند. اما دو سال بعد، خیابان‌های بوئنوس‌آیرس، صف‌های نان، سقوط تولید و نیاز به بسته نجات ۲۰ میلیارد دلاری آمریکا تصویری کاملاً متفاوت نشان می‌دهد؛ آزمایش میدانی نئولیبرالیسم و هزینه سنگینی که کارگران و طبقه متوسط برای یک ایدئولوژی شکست‌خورده می‌پردازند.

در آرژانتین، خاویر میلی اقتصاد را آن‌قدر به هم ریخته که حالا به یک بسته نجات ۲۰ میلیارد دلاری نیاز دارد. دلیلش این است که اقتصادِ «بازار آزاد» مورد ادعای او در عمل جواب نمی‌دهد.

طبیعی بود که خاویر میلی اقتصاد آرژانتین را مستقیماً در چاه فاضلاب فرو ببرد؛ کاملاً قابل پیش‌بینی بود. ماه گذشته تازه خبرش درآمد که دولت میلی آن‌قدر در مخمصه افتاده که برای سرِ پا ماندن به یک کمک ۲۰ میلیارد دلاری از سوی ایالات متحده نیاز دارد؛ کمکی که وزیر خزانه‌داری آمریکا، اسکات بسنت، آماده است آن را بدهد. اما این نتیجه از همان لحظه‌ای که میلی در سال ۲۰۲۳ رئیس‌جمهور شد، عملاً نوشته شده بود. از همان وقتی که کلمه «نئولیبرال» را از دهانش بیرون آورد، می‌شد حدس زد قرار است با سرعت تصادف کند و بسوزد و هزاران شغل و معیشت آرژانتینی‌ها را هم با خودش به ته دره ببرد.

بیشتر از حتی دونالد ترامپ، میلی از همان اول تیپ دیوانه‌ی نامتعادلی بود که از چند کیلومتری هم پیداست. با مردی طرف بودیم که لباس ابرقهرمانی می‌پوشید تا سرودهای غمگین درباره سیاست مالی بخواند، در کارزار انتخاباتی‌اش از «قانونی‌کردن خرید و فروش اعضای بدن» حرف می‌زد و به خبرنگاران می‌گفت از سگ‌هایش به‌طور تله‌پاتیک مشورت می‌گیرد. برای فهمیدن این‌که او «ماده‌ی خامِ رهبری» نیست، نیازی به ‌فهم خاصی نداشتید. اما حتی همین عجیب‌وغریب‌بودن‌های شخصی‌اش هم اگر یک برنامه اقتصادی درست‌وحسابی داشت، می‌توانست صرفاً بی‌اهمیت یا حتی بامزه به نظر برسد. مشکل اصلی نه سگ‌های غیب‌گو بودند و نه شنل زردش؛ چیز واقعاً نامتعادل در مورد میلی این بود که نئولیبرالیسم را جدی گرفته بود و تصمیم داشت تا جایی که می‌تواند کارکردهای دولت آرژانتین را تکه‌تکه و حذف کند. حالا میلی با سلسله‌ای از بحران‌های روبه‌گسترش روبه‌روست: از بیکاری تا بی‌خانمانی تا ناتوانی در تولید ابتدایی‌ترین کالاها. او باید برای مردمی بسیار فراتر از مرزهای آرژانتین نقش یک زنگ خطر بزرگ و قرمز را بازی کند؛ چون رهبران راست‌گرا در آمریکا و بریتانیا آشکارا در حال الگوبرداری اقتصادی از او هستند و اگر جلوشان گرفته نشود، ما را هم به همان نقطه فاجعه‌بار خواهند کشاند. تا همین اواخر، خیلی از چهره‌های پرسر و صدا دقیقاً برعکس این را جار می‌زدند. در واقع، ریاست‌جمهوری میلی موجی از تعریف و تمجید رسانه‌ای به راه انداخت که تا مرز چاپلوسی پیش می‌رفت. کلمه «معجزه» زیاد به گوش می‌خورد؛ مثلاً وقتی نشنال‌ریویو نوشت: «معجزه میلی، تأیید و پیروزی بازارهای آزاد است» یا وقتی تاریخ‌نگار نایل فرگوسن نوشت: «میلی دارد یک معجزه دست‌ساز خلق می‌کند که باید دل هر اقتصاددان کلاسیکی را شاد کند.» مؤسسه کاتو ادعا کرد میلی نمونه‌ی زنده‌ی «مشروعیت سیاست‌های نئولیبرال» است. آن‌طرف آب در بریتانیا، روزنامه تلگراف با ذوق‌زدگی نوشت: «میلی مخالفانش را شکست داده و تماشایش لذت‌بخش است» و اضافه کرد که «این رهبر آرژانتینی ثابت کرده بیشتر از منتقدان چپی‌اش می‌فهمد.» مجله ریزن حتی تا آن‌جا پیش رفت که یک «راهنمای سفر نئولیبرال به آرژانتینِ خاویر میلی» چاپ کرد و مردم را تشویق کرد بیایند و «مشعل آزادی»‌ای را که بوئنوس‌آیرس به آن تبدیل شده از نزدیک ببینند. خود میلی هم با صدای بلند و پرطمطراق این موج را همراهی می‌کرد؛ به مجمع جهانی اقتصاد گفت با کارهایش ثابت کرده که «سرمایه‌داری بنگاه‌محورِ آزاد، تنها نظام ممکن برای پایان‌دادن به فقر جهانی است.» اما غرور همیشه پیش از سقوط می‌آید و لشکر تشویق‌کنندگان میلی این روزها قدری ساکت‌تر شده‌اند. حالا حدود دو سال از به‌قدرت‌رسیدن او می‌گذرد و هرچه زمان جلوتر می‌رود، وضعیت اقتصادی بدتر به نظر می‌رسد. وال‌استریت ژورنال ماجرا را این‌طور جمع‌بندی می‌کند: «میلی پیش‌بینی کرده بود که اقتصاد یک بازیابی  V‌شکل خواهد داشت، با ایجاد مشاغل جدید در یک اقتصاد باثبات‌تر و مرفه‌تر.

اما در عوض، اقتصاد متوقف شد و در سه‌ماهه دوم نسبت به سه‌ماهه قبل کاهش پیدا کرد. نرخ بیکاری به ۷/۶ درصد رسیده، در حالی‌که هنگام روی‌کارآمدن میلی ۵/۷ درصد بود. طبق داده‌های دولتی، آرژانتین از زمان آغاز دولت او حدود ۲۰۰ هزار شغل از دست داده است.» در دل همین افت کلی اشتغال، روزنامه بوئنوس‌آیرس تایمز گزارش می‌دهد که برخی بخش‌ها «افت قابل‌توجه» داشته‌اند؛ در بخش تولید، «فقط در ماه مارس ۴۱۶۲ شغل کمتر شده»، در بخش کشاورزی، دامداری، شکار و جنگل‌داری «۲۰۸۸ نفر کمتر» و در آموزش «۱۱۸۵ نفر کمتر» مشغول به کار بوده‌اند. (خوب شد که سیر نگه‌داشتن مردم و باسواد کردن‌شان خیلی مهم نیست، نه؟) ارزش پزو‌ی آرژانتین بی‌ثبات شده، تا حدی که بعضی روزها به «بدترین ارز عمده‌ی جهان از نظر عملکرد» تبدیل می‌شود. بازار مسکن هم به همان اندازه پرنوسان است، تا جایی که بانک‌ها با بالا رفتن ناگهانی نرخ وام مسکن، پیشنهادهای وام را پس می‌گیرند و کسانی که روی خرید خانه حساب کرده بودند، ناگهان می‌بینند دیگر توان پرداختش را ندارند. در یک نظرسنجی از افرادی که ماه گذشته در بوئنوس‌آیرس در خیابان می‌خوابیدند، یک سازمان مردم‌نهاد محلی متوجه شد که ۲۵ درصد – رقمی شگفت‌آور – فقط در سال گذشته و در اوج دوران میلی بی‌خانمان شده‌اند. هم‌زمان، صف‌های واقعی نان در خیابان‌ها شکل گرفته است: «در یک نانوایی نزدیک در لاماتانزا، هر روز حدود ۳۰۰ نفر برای گرفتن نان صف می‌کشند. نانوا، می‌گوید بسیاری از خانواده‌ها همان ۷۵ سنت برای یک کیسه نان – که از قبل با کمک یک سازمان محلی یارانه‌ای شده – را هم ندارند. بعضی دیگر هم به او می‌گویند احتمالاً نان تنها چیزی است که آن روز خواهند خورد.» برای طبقه کارگر آرژانتین، ریاست‌جمهوری میلی بیشتر از آن‌که «معجزه» باشد، مثل یک نفرین عمل کرده است. بسته نجات آمریکایی تازه‌ترین تحقیر است و این خبر که آینده اقتصادی کشور حالا وابسته به خلق‌وخوی دونالد ترامپ شده، بعید است اعتماد کسی را بالا برده باشد.

اینجا باید به دو سؤال جواب بدهیم. اول این‌که میلی چطور توانسته اوضاع را این‌قدر خراب کند؟ و دوم این‌که چرا آن‌همه ستون‌نویس، نویسنده و اهل اتاق‌های فکر این فاجعه را پیش‌بینی نکردند؟ در هر دو مورد، پاسخ یکی است: ایدئولوژی بازار آزاد. میلی کشتی دولتش را ساده و سرراست به صخره‌ها کوبیده، چون قطب‌نمای ترک‌خورده‌ای به نام نئولیبرالیسم را دنبال کرده است. نئولیبرالیسم کار نمی‌کند. فرض‌های بنیادی‌اش درست نیست. اما رسانه‌های طرفدار سرمایه‌داری بیرون از آرژانتین، در طرف خودشان، نقص‌های آشکار میلی را نادیده گرفتند و او را باد کردند، چون می‌خواستند او واقعاً همان ناجی بازارها باشد. آن‌ها هنوز هم همین کار را می‌کنند. چند روز پیش دیوید فرام در آتلانتیک نوشت میلی مستحق دریافت آن کمک ۲۰ میلیارد دلاری از آمریکا است تا بتواند همچنان «امید همه کسانی باشد که به بازارها و دموکراسی ایمان دارند.» اسمش را می‌شود گذاشت «استدلال انگیزش‌محور»؛ اما در هر صورت، این مفسران دارند بر پایه «امید» و «باور» به بازارها عمل می‌کنند، نه واقعیت محکم. حالا نتیجه را می‌بینیم. یک نکته را باید از همان اول پذیرفت. دلیل اصلی این‌که فروش ایده میلی به‌عنوان یک ناجی اقتصادی نسبتاً آسان بود، این است که دولت‌های قبلی آرژانتین – دولت‌های پرون‌یستی – کشور را واقعاً در وضعیتی فاجعه‌بار رها کرده بودند.

پرونیسم جنبشی است که به خوآن پرون، رئیس‌جمهور مشهور آرژانتین برمی‌گردد؛ ترکیبی از

  • ملی‌گرایی،
  • حمایت از کارگران و طبقات پایین،
  • دولتِ قوی مداخله‌گر در اقتصاد،

خالق آن، خوآن پرون، می‌گفت ایدئولوژی‌اش «چپ» است، اما صراحتاً «نه چپِ کمونیستی و نه آنارشیستی»، و به‌جایش فلسفه جدیدی به نام «عدالت‌گرایی» پیشنهاد می‌کرد. یکی از شعارهای معروف پرون‌یست‌ها این بود که «ما نه یانکی هستیم و نه مارکسیست»؛ خب، سؤال بدیهی این است که پس چی هستید؟ «عدالت‌گرایی» از همه‌جا تکه‌برداری کرده بود؛ کمی سوسیالیسم این‌جا، کمی تئوکراسی کاتولیک آن‌جا و حتی چاشنی‌ای از فاشیسم. در طول سال‌ها چند دستاورد مهم هم داشت؛ مثلاً آرژانتین یک نظام بهداشت عمومی همگانی دارد. اما عمدتاً به یک نمونه آموزشی تبدیل شده از این‌که نداشتن یک نظریه سیاسی منسجم – مثل مارکسیسم یا آنارشیسم – برای راهنمایی، چه دردسرهایی درست می‌کند. همان‌طور که اکونومیست نوشت، دولت‌های پرون‌یست معمولاً «بیش از آن‌که با ایدئولوژی تعریف شوند با قدرت تعریف می‌شوند»؛ یعنی اصل ماجرا قدرت رهبر وقت است و خط‌مشی‌ها به‌طور موردی و وصله‌پینه‌ای کنار هم گذاشته می‌شود. در سال‌های اخیر، همه این‌ها به یک دولت پرون‌یست دست‌پاچه ختم شد که شاهد نرخ «ابر تورم» ۲۱۱ درصدی بود؛ و با نامزد کردن وزیر اقتصاد خودش، سرخیو ماسا، در مقابل میلی در سال ۲۰۲۳، عملاً آتش روی بنزین ریخت. با آن سطح از دست‌وپاچلفتی‌گری، نمی‌توانید خیلی هم آرژانتینی‌ها را سرزنش کنید که چرا روی این نئولیبرال عجیب‌وغریب ریسک کردند.

اما آن «معجزه» معروف میلی دقیقاً چه بود؟ این‌جا است که مشکل شروع می‌شود. وقتی به انبوه مطالب پرستش‌گرانه عملکرد او نگاه می‌کنید، دو نکته مدام به‌عنوان «برد»های او تکرار می‌شود. یکی افزایش تولید ناخالص داخلی آرژانتین است: نایل فرگوسن با ذوق گفت «اقتصاد حالا با نرخ سالانه ۷ درصد در حال رشد است.» دیگری هم پایین آوردن آن تورم فوق‌العاده بالای دوران پرون‌یست‌هاست. این دو نکته، در سطح کلی، درست‌اند. اما وقتی عمیق‌تر می‌شوید و بدون عینک ایدئولوژیکِ «بازار و مالکیت خصوصی همیشه خوب‌اند» به ماجرا نگاه می‌کنید، تصویر «معجزه» فرو می‌ریزد. اول از همه، «تولید ناخالص داخلی» احتمالاً بیش‌ازحد قهرمان‌شده‌ترین شاخص در کل علم اقتصاد است. سیاست‌مداران در سراسر جهان عاشق این هستند که با «تولید ناخالص داخلی» لاف بزنند و آن را یک «واحد همه‌چیزسنج» برای رفاه کلی جا بزنند. اما همان‌طور که آمیت کاپور و بیبِک دبروی در هاروارد بیزنس ریویو یادآوری کرده‌اند، اصلاً چنین چیزی نیست. در واقع، صرفاً داشتن رشد قوی در «تولید ناخالص داخلی» تقریباً هیچ چیز به شما درباره رفاه واقعی مردم یک کشور نمی‌گوید. بخشی از دلیلش این است که «تولید ناخالص داخلی» تقسیم درآمد در جامعه را نشان نمی‌دهد»؛ بنابراین می‌توانید وضعیتی داشته باشید که در آن «تولید ناخالص داخلی» ملی قوی است، اما بخش عمده درآمد تولیدشده در جیب یک اقلیت کوچک متمرکز می‌شود و شهروند متوسط چیز چندانی نصیبش نمی‌شود. (آشنا به نظر نمی‌رسد؟) اما از اساس، «تولید ناخالص داخلی» حتی تولید کالاها و خدمات را هم در معنای عینی و فیزیکی نشان نمی‌دهد. «تولید ناخالص داخلی» نمی‌گوید چند کیلو سیب‌زمینی برداشت شده یا چند نفر توانسته‌اند خانه اجاره کنند؛ فقط ارزش بازاریِ معاملات را وقتی کالا و خدمات دست‌به‌دست می‌شود، اندازه می‌گیرد؛ چیزی که می‌تواند ذهنی و دلبخواهی باشد. یک جوک کودکانه درباره فضولات هست که این نکته را خوب نشان می‌دهد: «دو اقتصاددان در جنگل راه می‌رفتند که به یک توده‌ فضولات رسیدند.
اقتصاددان اول به دومی گفت: “۱۰۰ دلار بهت می‌دهم اگر این توده را بخوری.” اقتصاددان دوم ۱۰۰ دلار را گرفت و فضولات را خورد.
کمی جلوتر به یک توده فضولات دیگر رسیدند. اقتصاددان دوم رو به اولی کرد و گفت: “من ۱۰۰ دلار به تو می‌دهم اگر این یکی را بخوری.” اقتصاددان اول پول را گرفت و آن توده را خورد. کمی جلوتر که رفتند، اقتصاددان اول به دومی گفت: “ببین، من ۱۰۰ دلار به تو دادم که فضولات بخوری، بعد تو هم همان ۱۰۰ دلار را دادی که من فضولات بخورم. احساس می‌کنم هر دو برای هیچ و پوچ فضولات خوردیم!”
اقتصاددان دوم جواب داد: “اصلاً این‌طور نیست. ما «تولید ناخالص داخلی» را ۲۰۰ دلار افزایش دادیم!”» پس تعریف و تمجید از خاویر میلی به خاطر این‌که اقتصادش روی کاغذ «رشد» نشان می‌دهد، همان‌طور که فرگوسن انجام داد، تا حد زیادی بی‌معناست، مگر این‌که ۱) آن «رشد» واقعاً شامل کالاها و خدمات واقعی و فیزیکی باشد و ۲) درآمد حاصل واقعاً به مردم معمولی برسد. این همان کاری است که سفت‌وسخت‌ترین مدافعان جو بایدن در انتخابات ۲۰۲۴ در فضای مجازی انجام می‌دادند؛ نمودارهای رشد «تولید ناخالص داخلی» را پست می‌کردند و می‌گفتند «اقتصاد بایدن فقط دارد می‌تازد، می‌تازد، می‌تازد» در حالی که در واقعیت، بی‌خانمانی به رکورد رسیده بود و تعداد بی‌سابقه‌ای از مردم قسط کارت اعتباری‌شان را نپرداخته بودند. این روش برای جو جواب نداد، برای خاویر هم نمی‌دهد.

خب، تورم چه؟ کسی تورم را دوست ندارد. و بله، میلی تورم را در آرژانتین کنترل کرده است. اما چطور؟ مت یگلیسیاس در مطلب تشویق‌آمیز خودش درباره «موفقیت‌های اولیه خاویر میلی» – که انصافاً یکی از محتاطانه‌ترین و متعادل‌ترین نمونه‌ها در این ژانر بود – استراتژی میلی را با لحنی محترمانه «کاهش هزینه‌های دولت برای کنترل تورم» می‌نامد. ایده این بود که دولت‌های پرون‌یست برای پوشش کسری‌ها، زیادی پول چاپ می‌کردند؛ بنابراین کاهش هزینه‌های دولتی جلوی این روند را می‌گیرد، عرضه پول را محدودتر می‌کند و به‌تدریج قدرت خرید پزو را بالا می‌برد. در ظاهر، همه این‌ها اقتصاد لیبرال استاندارد است، همان‌طور که یگلیسیاس اشاره می‌کند. اما این حرف‌ها برای کارمند دولت بی‌کارشده‌ای که به خاطر این سیاست از کار اخراج شده و حالا اصلاً هیچ پزویی ندارد، تسلی زیادی به همراه ندارد. این‌طور نیست که کاهش هزینه‌های دولتی ذاتاً بد باشد. حتی زهران ممدانی اخیراً یادآوری کرده که کارآمدی دولت باید یک «دغدغه چپ‌گرایانه» هم باشد و هر چپ‌گرایی می‌تواند چند قلم بودجه را برای حذف نام ببرد – مثلاً خودروهای زرهی برای پلیس شهرهای کوچک. همچنین کاملاً محتمل است که پرون‌یست‌ها واقعاً بی‌محابا خرج می‌کرده‌اند. اما کاهش هزینه‌های میلی نه آن نوع حذف‌های دقیق و فکرشده‌ای بود که واقعاً می‌توانند مفید باشند، و نه معطوف به بخش‌هایی از هزینه دولتی که واقعاً افراطی یا اسرافکارانه‌اند. در عوض، همان‌طور که نیک کوربیشلی می‌نویسد، میلی «هزینه‌ها برای کالاهای عمومی مثل آموزش، بهداشت، حمل‌ونقل و زیرساخت را با تبر قطع کرد»، تا آن‌جا که حتی خدمات مراقبت تسکینی در مؤسسه ملی سرطان را حذف کرد. اگر تورم پایین آمده، فقط به خاطر اثر روی ارزش پول نیست؛ بخشی از علت این است که او عملاً خیلی‌ها را فقیر کرده است. کوربیشلی می‌نویسد: «درد اقتصادی‌ای که بر میلیون‌ها کارگر و بازنشسته آرژانتینی تحمیل می‌شود، نه محصول جانبی ناخواسته یا یک پیامد غیرعمدی، بلکه هدف اصلی است ــ هدف این است که کارگران و بازنشستگان آن‌قدر فقیر شوند که دیگر نتوانند سبد خریدشان را پر کنند یا ابتدایی‌ترین نیازها را بخرند. اگر اقتصاد را از تقاضا گرسنه نگه دارید، تورم بالاخره باید پایین بیاید. که آمده، هرچند به بهای این‌که تقریباً میزبان را از پا درآورد.» در همین حال، میلی خرید «جت‌های جنگنده دست‌دوم اف-۱۶ از آمریکا، از طریق دانمارک» را (با برچسب قیمت ۳۰۰ میلیون دلار) قطع نکرد و برعکس، بودجه عملیات پلیس ضدشورش را – که هر روز بزرگ‌تر و پرشمارتر می‌شوند تا تظاهرات عمومی را خشن سرکوب کنند – افزایش داد. همچنین یک «پروژه یک‌میلیون‌دلاری برای بهبود روابط دیپلماتیک بین اسرائیل و چند کشور آمریکای لاتین» راه انداخت، در حالی که نسل‌کشی غزه این روابط را تا حد گسست تحت فشار گذاشته است.

این اولویت‌گذاری‌ها نسخه استاندارد جهان‌بینی راست‌گرا را منعکس می‌کند: سیر کردن، درمان کردن و آموزش دادن مردم مهم نیست؛ مهم اذیت کردن و کنترل‌کردن‌شان است. زدن بودجه درمان سرطان به شکل عریان غیراخلاقی است، اما بریدن بودجه آموزش برای یک منفعت اقتصادی کوتاه‌مدت هم به همان اندازه بد است. این کار مثل خوردن بذرهایی است که برای زمستان بعدی لازم دارید – پزشکان و مهندسان آینده آرژانتین و تمام «فعالیت اقتصادی»‌ای که تولید می‌کنند قرار است از کجا بیایند؟ اما میلی به این خط فکری عمیقاً پایبند است. وقتی انتخاب شد، علناً اعلام کرد که روی کشور «شوک‌درمانی» اجرا خواهد کرد؛ عبارتی که پژواک «شوک‌تراپی» است که در دهه ۱۹۹۰ روی کشورهای پساشوروی اعمال شد تا آن‌ها را به یک نظام بازار آزاد تبدیل کند. (که اتفاقاً آن‌هم جواب نداد، به کاهش امید به زندگی در بسیاری از این کشورها بعد از سرمایه‌داری‌شدن‌شان منجر شد و در اروپای شرقی موج نوستالژی برای کمونیسم به راه انداخت.) در عمل، میلی شوک را تحویل داده، اما درمانی در کار نبوده است. در حوزه تولید، مثال روشنی داریم. در این‌جا فایننشال تایمز گزارش می‌دهد که هدف اصلی میلی در آغاز ۲۰۲۵ این بود که با سیاست تهاجمیِ تجارت آزاد، «اقتصاد حمایت‌گرایانه آرژانتین را بشکند.» یک «مالیات سراسری ۷/۵ درصدی روی همه کالاهای وارداتی» را حذف کرد و فروشگاه‌ها شروع کردند به چیدن پودر لباس‌شویی تاید و کنسرو تنِ اکوادوری روی قفسه‌ها. این تغییر به‌عنوان خبری خوب قاب‌بندی شد و برای کسانی که فقط همین حالا دنبال مواد شوینده ارزان‌تر بودند، احتمالاً همین‌طور هم بود. اما چند ماه جلوتر که می‌رویم، می‌بینیم اثر دومینووار این سیاست، آسیب‌زدن به توان تولیدی آرژانتین و ایجاد بیکاری بیشتر بوده است: «خیلی از آرژانتینی‌ها حالا کالاهای وارداتی ارزان‌تر را از طریق اپلیکیشن‌های محبوب بازار آنلاین چینی مثل تِمو و شِیین می‌خرند. اما صنایع پرنیروی کار که سیاست‌مداران این‌جا حسرت‌شان را می‌خورند، مثل ساخت‌وساز و تولید صنعتی، هنوز ریکاوری نکرده‌اند. گوستاوو مورگیا [کارگری که وال‌استریت ژورنال با او مصاحبه کرده] از وقتی سال گذشته از کارخانه‌اش اخراج شد، شغل جدیدی پیدا نکرده است. می‌گوید: “من باید سر کار باشم، اما چه کار می‌توانم بکنم؟ کشور دارد به عقب برمی‌گردد.”»

در مجموع، «فعالیت تولیدی در نه ماه نخست ۲۰۲۴ نسبت به دوره مشابه در ۲۰۲۳ حدود ۱۲/۷ درصد کاهش داشته است.» بنابراین میلی عملاً دارد با سرعت چندبرابر، نسخه آمریکای شمالی توافق‌های آزاد تجاری مثل نفتا و ازبین‌رفتن صنعت را بازاجرا می‌کند. او یک نشئگی کوتاه‌مدت با کالاهای ارزان را با فرسایش بلندمدت صنایعی معاوضه کرده که مردم برای امرار معاش به آن‌ها وابسته‌اند. فقط یک نمونه‌اش شرکت سلولوسا آرژانتینا است – تولیدکننده کاغذی که بیش از ۱۰۰ سال عمر داشت – که اوایل ماه گذشته اعلام ورشکستگی کرد و «کمبود تقاضا و تهدید واردات» را دلیلش دانست. و برنده اصلی این تجارت آزاد هم چین خواهد بود که – طبق معمول – می‌تواند راحت بنشیند و تماشاگر افول پایه صنعتی آرژانتین باشد، در حالی که پایه صنعتی خودش را گسترش می‌دهد. ریشه تمام این‌ها در فرض بنیادی نئولیبرالیسم است: این‌که دولت ذاتاً بد و بازار ذاتاً خوب است. میلی این را به معنای کاملاً لفظی و دگماتیک باور دارد. بارها و بارها در مصاحبه‌ها بر سر آن فریاد کشیده؛ مثلاً در گفت‌وگو با اکونومیست می‌گوید: «تحقیر من نسبت به دولت بی‌نهایت است.» دولت به‌زعم او «یک سازمان جنایتکارِ خشونت‌بار است که از منبع درآمدِ اجباری به نام مالیات تغذیه می‌کند.» وقتی تاکر کارلسون از او پرسید چه توصیه‌ای به ترامپ می‌کند، میلی گفت: «دولت نمی‌تواند چیزی به شما بدهد، چون خودش چیزی تولید نمی‌کند.» اما این حرف‌ها درست نیست. مالیات – هرچقدر هم این شعار تکرار شود – دزدی نیست، تا حدی چون خودِ پول و مالکیت بدون یک دولت کارآمد قابل تصور نیست و همچنین چون شما در ازایش خدمات دولتی دریافت می‌کنید. دولت قطعاً می‌تواند آسیب برساند و آزادی‌خواهان مدنی مثل ردلی بالکو، الیزابت نولان براون و مَتیو پتی از بهترین منتقدان خشونت پلیس و سانسور دولتی هستند. اما اگر دولت به‌طور دموکراتیک انتخاب شده باشد، «سازمان جنایتکار» نیست و ادعای این‌که «هیچ چیز تولید نمی‌کند» مضحک است. دولت انواع چیزهای مفید تولید می‌کند؛ از جاده و کتابخانه گرفته تا پیشرفت‌های علمی جدیدی که شرکت‌های خصوصی حاضر نیستند روی آن‌ها سرمایه‌گذاری کنند. بیماران سرطانی آرژانتینی احتمالاً دل‌شان می‌خواهد دولت همچنان دارویشان را تولید می‌کرد. این موضوع در زمان بحران‌ها روشن‌تر هم می‌شود. وقتی فرانکلین روزولت با رکود بزرگ روبه‌رو شد، آن را با دادن شغل به مردم حل کرد ــ ساخت پل‌ها، جاده‌ها، سدها و مسکن عمومی و همچنین تضمین درآمد تأمین اجتماعی؛ همه با ابزار دولت. برعکس بازارگرایی میلی، این سیاست‌ها واقعاً جواب دادند و همان‌طور که الیسون لریش دین اخیراً در کارنت افرز نوشته، خیلی از مشکلات امروز آمریکا را می‌توان به کنار گذاشتن دولت به‌عنوان یک ابزار قدرتمند برای بهتر کردن زندگی مردم نسبت داد. حتی پرون‌یست‌ها، با همه ایرادهایشان، موفق شدند یک نظام سلامت همگانی راه بیندازند. شما فکر می‌کنید نئولیبرال‌ها که معمولاً طرفدار مالکیت اسلحه‌اند، باید مفهوم «ابزار» را بفهمند: این استفاده از ابزار است که خوب یا بدش می‌کند، نه خود ابزار. اما ظاهراً نه. و وقتی سیاست‌تان را بر یک فرض غلط بنا می‌کنید، تعجبی ندارد که به نتایج بد برسید. حتی فساد میلی هم با جایگاهش به‌عنوان «ابرنئولیبرال جهان غرب» کاملاً سازگار است. و با این‌که تحقیقات هنوز ادامه دارد، ظاهراً فساد کم هم نیست. تازه‌ترین مورد، رسوایی رشوه‌خواری مربوط به خواهرش کارینا است؛ یکی از نزدیک‌ترین مشاوران او که طبق ادعاها «در ازای قراردادهای دارویی دولتی، رشوه‌هایی ۵۰۰ هزار و ۸۰۰ هزار دلاری قبول کرده است.» پیش از آن، ماجرای رسوایی رمزارز $LIBRA در فوریه امسال بود؛ جایی که میلی «هوادارانش را به سایتی هدایت کرد که ظاهراً قرار بود برای کسب‌وکارهای کوچک آرژانتین با استفاده از رمزارز پول جمع کند»، و این باعث شد آن‌ها پول‌های هنگفتی را در $LIBRA سرمایه‌گذاری کنند و ارزش آن را به بیش از ۴ میلیارد دلار آمریکا برسانند – فقط برای این‌که ناگهان وقتی دارندگان بزرگ این رمزارز سهم‌شان را فروختند، ارزشش سقوط کند؛ یک نمونه کلاسیک از کلاه‌برداری «رَگ‌پول». (یعنی سازنده پروژه رمزارزی، زیر پای سرمایه‌گذاران را خالی کند و فرار کند.)

واقعاً، «کلاه‌برداری رمزارزی» تقریباً یک عبارت توضیح‌اضافه ( (tautology یعنی گزاره‌ای که به‌خاطر ساختارش همیشه درست است یا حرفی که عملاً همان معنا را دوبار بی‌دلیل تکرار می‌کند است؛ چون کاربردهای مشروع این چیزها بسیار اندک‌اند، فراتر از «رگ‌پول» و انواع دیگر سفته‌بازی‌های سایه‌دار و بدون نظارت. اما نئولیبرال‌ها عاشق رمزارزند و با اصول عجیب‌شان، شاید هیچ کار نامشروعی هم این‌جا رخ نداده باشد. بالاخره، کسی تضمین نکرده بود که ارزش $LIBRA بالا خواهد رفت و همه با تصمیمی آزاد در بازار آن را خریده‌اند؛ خریدار حواسش را جمع می‌کرد، نه؟ و چرا یک سیاست‌مدار نباید حق داشته باشد هر طور می‌خواهد در بازار رمزارز معامله کند؟ مگر این‌که شما یک کمونیست دیوانه باشید که می‌گوید باید آزادی اقتصادی‌اش را بگیریم؟

بازتاب‌های این نوع تفکر را حتی در بین لیبرال‌ها هم می‌بینید؛ مثلاً وقتی نانسی پلوسی از نمایندگان کنگره آمریکا که در شرکت‌هایی سهام دارند که خودشان بر آن‌ها قانون‌گذاری می‌کنند، دفاع کرد و گفت: «ما یک اقتصاد بازار آزاد داریم. آن‌ها باید بتوانند در آن مشارکت کنند.» این سوسیالیست‌ها هستند که مفهوم محکمی از این دارند که چرا فساد دولتی بد است؛ همان‌طور که زهران ممدانی در نقدی به رقیب سابقش، اریک آدامز، گفت، فساد «فقط سیاست‌مداران و دوستانشان را ثروتمند نمی‌کند. منابع عمومی را منحرف می‌کند، کارآمدی حکومت را تضعیف می‌کند و اعتماد – همین اعتماد لرزان به دموکراسی – را فرسایش می‌دهد.» اما برای یک نئولیبرال، دولت شرّ است، چیزی به نام «منابع عمومی» وجود ندارد و خود دموکراسی هم اگر به مالکیت خصوصی دست‌درازی کند، مشکوک است. وقتی مفهوم «خیر عمومی» و تعهد به چیزی فراتر از پول در منطق‌تان وجود نداشته باشد، شکستن اعتماد عمومی کار سختی نیست.

با این حال، میلی برای مدتی توانست روی ترک‌های ایدئولوژی و اقتصادش سرپوش بگذارد. مثل خیلی از رهبران آمریکای لاتین، او هم سراغ فروش منابع طبیعی کشورش رفت؛ معاملات فوق‌العاده مطلوبی با شرکت‌های بریتانیایی برای استخراج لیتیوم آرژانتین بست و حتی محدودیت‌های مالکیت خارجی زمین را برداشت؛ به این ترتیب شرکت‌های بین‌المللی توانستند «مناطق دارای آب شیرین، لیتیوم و سایر مواد معدنی» را مستقیماً بخرند. (ایالات متحده، طبق معمول، اصلی‌ترین کشوری است که به این نوع معاملات علاقه دارد و همین حالا «حدود ۲/۸ میلیون هکتار» از خاک آرژانتین را در مالکیت خود دارد.) همان‌طور که بن نورتون در برنامه اینترنتی اقتصاد ژئوپلیتیک شرح می‌دهد، میلی همچنین در ماه مارس برای گرفتن یک «وام اضطراری» از صندوق بین‌المللی پول – در محدوده ۱۰ تا ۲۰ میلیارد دلار – دست به دامانش شد و «دام بدهی»‌ای را که آرژانتین از قبل با این نهاد بدنام داشت، عمیق‌تر کرد؛ آن هم با وجود این‌که قبلاً قول داده بود بدهی ملی را افزایش ندهد. حالا میلی در حال قبول یک بسته نجات خارجی دیگر، این بار مستقیم از دولت ترامپ است. ادعاهایی هست که می‌گوید این معامله حتی بیشتر از قبل آلوده به فساد است؛ چون به‌طور خاص به نفع یک میلیاردر نزدیک به ترامپ است که «در آرژانتین سرمایه‌گذاری سنگینی کرده»، دوست شخصی وزیر خزانه‌داری آمریکاست و «فقط چند روز قبل از اعلام بسته نجات، مقدار بیشتری اوراق قرضه آرژانتین خریده است.» اما در هر صورت، این مدل «سیاست بازار آزاد» عجیبی است که فقط با ابزارهای غیر بازاری سرِپا می‌ماند؛ آن هم با توجه به رجزخوانی‌های همیشگی نئولیبرال‌ها درباره «مسئولیت فردی» و غیراخلاقی‌بودن «کمک‌های بلاعوض». در واقع تقریباً همه کلیشه‌های نخ‌نما و شعارهای حافظه‌ای که مدافعان سرمایه‌داری برای سرزنش سوسیالیست‌ها استفاده می‌کنند، روی نئولیبرالیسم میلی بیشتر صدق می‌کند. شاید روی کاغذ قشنگ به نظر برسد، اما در دنیای واقعی جواب نمی‌دهد. مشکل این است که بالاخره پول دیگران تمام می‌شود. این سیاست‌ها صف نان درست می‌کند. حتی سرسخت‌ترین حامیان میلی، مثل اقتصاددان (و مزاحمِ سینما) تایلر کوئن، حالا تلاش می‌کنند بگویند «نئولیبرالیسم واقعی» در آرژانتین اجرا نشده است. و آن دسته از مفسرانی که روی «معجزه» تأکید می‌کردند، حالا بیشتر شبیه سردبیران مجلات کوچک استالینی به نظر می‌رسند که در سال ۱۹۳۵ به برداشت غله فخر می‌فروختند.

همه این‌ها حتی اگر فقط مشکل خود آرژانتین بود هم فاجعه‌بار بود. اما میلی تأثیرگذار بوده است. برنامه قطع بودجه‌های او یکی از الهام‌بخش‌های اصلی ابتکار فاجعه‌بار «دوژ» ایلان ماسک برای ریشه‌کن‌کردن دولت فدرال بود؛ همان جایی که ماسک در شبکه تلویزیونی سی‌پک با اره‌برقی‌ای که میلی به او هدیه داده بود، روی صحنه ظاهر شد. در بریتانیا هم اوضاع نگران‌کننده است؛ رهبر حزب محافظه‌کار، کمی بادنُک، میلی را «الگوی» اقتصاد خوب می‌داند و نایجل فاراژ از حزب رفرم از «تاچریسم» او تعریف می‌کند. متأسفانه برای بقیه ما، این «اهالی بازار آزاد» همین حالا هم جهان را اداره می‌کنند. باید قدرت اقتصادی را از دستشان دربیاوریم، قبل از آن‌که همه ما به سرنوشت آرژانتین گرفتار شویم.

ترجمه از وبگاه کارنت افرز:
currentaffairs.org/news/this-is-why-you-dont-let-libertarians-run-your-country

 

از آرمان‌های سرخ تا سقوط در تاریکی؛ روایتی از نفوذ، انشعاب و رازهای سربسته حزب توده

شوک درمانی دولت، سفره مردم را کوچک‌تر و فاصله طبقاتی را گسترده‌تر کرده است؛ گزیده‌ای از گفتگوی دکتر سیدیاسر جبرائیلی با برنامه خیابان جمهوری

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس
آیا مطمئن هستید که می خواهید قفل این پست را باز کنید؟
زمان بازگشایی قفل : 0
آیا مطمئن هستید که می خواهید اشتراک را لغو کنید؟