ضرورت بازنگری دکترین دفاعی ایران

تحریه حکمران

با تضعیف نظم بین‌المللی پس از جنگ سرد و افزایش مداخلات نظامی قدرت‌های بزرگ، بازدارندگی هسته‌ای به‌عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای حفظ حاکمیت ملی مطرح شده است. ادبیات عصر دوم هسته‌ای در آثار پژوهشگرانی مانند پل براکن، لارنس فریدمن، ویپین نارانگ و برد رابرتز نشان می‌دهد که ساختار بازدارندگی در جهان امروز پیچیده‌تر و منطقه‌ای‌تر شده است. در مورد ایران، دو ستون اصلی بازدارندگی یعنی توان موشکی و شبکه نیروهای همسو در منطقه پس از رویداد هفتم اکتبر و جنگ‌های دوازده روزه و رمضان همچنان توان ایجاد هزینه برای دشمن را دارند، اما کارکرد بازدارندگی کامل گذشته را بازتولید نکرده‌اند. این وضعیت ضرورت بازنگری اساسی در دکترین بازدارندگی و نوسازی ابزارهای نظامی را برجسته می‌کند.

۱. تحول ساختار نظام بین‌الملل
امروز جهان وارد دوره‌ای شده است که در آن انحصار هسته‌ای قدرت‌های بزرگ از میان رفته و بازیگران منطقه‌ای بیشتری وارد معادلات راهبردی شده‌اند. برخلاف دوران جنگ سرد که رقابت عمدتاً میان شوروی و آمریکا تعریف می‌شد، اکنون شبکه‌ای از رقابت‌های منطقه‌ای شکل گرفته است و بسیاری از توافق‌های کنترل تسلیحات نیز تضعیف شده‌اند.
در چنین فضایی، رفتار قدرت‌های بزرگ نیز کمتر به قواعد تثبیت‌شده پایبند است. تحلیلگران حوزه بازدارندگی معتقدند که در این شرایط کشورهایی که فاقد توان بازدارندگی راهبردی هستند، بیشتر در معرض فشار نظامی و سیاسی قرار می‌گیرند. برخی نظریه‌پردازان از این وضعیت با مفهومی یاد می‌کنند که به معنای بهره‌برداری قدرت‌های بزرگ از ضعف راهبردی کشورهای فاقد بازدارندگی قاطع است.

۲. محدودیت‌های بازدارندگی غیرهسته‌ای
ویپین نارانگ در کتاب راهبرد هسته‌ای در عصر مدرن سه الگوی اصلی بازدارندگی برای قدرت‌های منطقه‌ای معرفی می‌کند:
– بازدارندگی کاتالیزوری که بر حمایت یک قدرت بزرگ متکی است
– بازدارندگی تلافی‌جویانه محدود که بر توان ضربه دوم استوار است
– بازدارندگی عدم تقارن که تهدید به تشدید سریع درگیری را مطرح می‌کند
راهبرد ایران تا سال‌های اخیر ترکیبی از الگوی دوم و سوم بوده است. توان موشکی به‌عنوان ابزار تلافی و شبکه مقاومت همسو به‌عنوان ابزار تشدید نامتقارن عمل کرده‌اند. با این حال رویدادهای پس از هفتم اکتبر نشان داد که این ترکیب اگرچه می‌تواند هزینه درگیری را افزایش دهد، اما همیشه قادر به جلوگیری از آغاز درگیری نیست.
لارنس فریدمن در کتاب بازدارندگی توضیح می‌دهد که بازدارندگی زمانی مؤثر است که طرف مقابل از قطعیت پیامدهای اقدام خود مطمئن باشد. در بازدارندگی غیرهسته‌ای این قطعیت معمولاً کاهش می‌یابد زیرا سامانه‌های دفاع موشکی می‌توانند بخشی از حملات متعارف را خنثی کنند، نیروهای غیرمستقیم امکان انکار مسئولیت ایجاد می‌کنند و فشارهای اقتصادی می‌تواند توان بازسازی را محدود سازد.

۳. مسئله سوءمحاسبه در عصر جدید
کیت پین در پژوهش‌های خود درباره بازدارندگی جدید هسته‌ای تأکید می‌کند که نظریه‌های کلاسیک بازدارندگی بر فرض عقلانیت کامل بازیگران بنا شده بودند. اما در محیط راهبردی جدید، برداشت‌های نادرست از توانایی‌ها و فشارهای سیاسی داخلی می‌تواند باعث خطای محاسباتی شود.
این خطا ممکن است در دو سطح رخ دهد. در سطح دشمن، ممکن است تصور شود که حملات محدود بدون پاسخ قاطع باقی خواهد ماند و آن‌را تبدیل به سیکل‌های پرتکرار می‌کند. در سطح طرف بازدارنده نیز ممکن است برآوردی بیش از حد از اثر بازدارندگی ابزارهای موجود شکل بگیرد. برد رابرتز در مطالعات خود اشاره می‌کند که در محیط ترکیبی امروز که شامل ابعاد هسته‌ای، متعارف و سایبری است، بازدارندگی صرفاً متکی بر ابزارهای غیرهسته‌ای ممکن است در برخی سناریوها ناکافی باشد.

۴. نوسازی ابزارهای دفاعی و تهاجمی
ادبیات راهبردی معاصر تأکید می‌کند که بازدارندگی مؤثر در قرن بیست و یکم به ترکیبی از چند لایه دفاعی و تهاجمی نیاز دارد. در بخش پدافندی این موارد اهمیت دارند:
– دفاع موشکی چندلایه در سطوح کوتاه‌برد، میان‌برد و بلندبرد
– امنیت سایبری برای حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی و سامانه‌های فرماندهی
– پدافند غیرعامل از طریق پراکندگی و مقاوم‌سازی تأسیسات راهبردی
در بخش آفندی نیز چند حوزه کلیدی مطرح است:
– موشک‌های بالستیک پیشرفته با قابلیت عبور از سامانه‌های دفاع موشکی
– سامانه‌های بدون سرنشین با توان حمل بار سنگین و آفند قوی
– توان سایبری تهاجمی برای ایجاد اختلال در زیرساخت‌های حیاتی دشمن
با این حال برخی تحلیل‌ها در ادبیات راهبردی نشان می‌دهند که حتی مجموعه‌ای از این ابزارها نیز بدون وجود یک بازدارندگی راهبردی قاطع ممکن است نتواند در همه شرایط مانع آغاز درگیری شود.

۵. نقش توان هسته‌ای در بازدارندگی راهبردی

شدر تحلیل‌های مربوط به عصر جدید هسته‌ای، سلاح هسته‌ای تنها به‌عنوان ابزار جنگ دیده نمی‌شود بلکه به‌عنوان ابزاری سیاسی برای ایجاد محدودیت در رفتار قدرت‌های بزرگ نیز مطرح است. تجربه کشورهایی مانند هند، پاکستان و کره شمالی نشان می‌دهد که دستیابی به توان هسته‌ای می‌تواند فضای مانور راهبردی آنها را افزایش دهد و احتمال مداخله مستقیم نظامی را کاهش دهد. حتی رژیم صهیونیستی به دلیل محاصره بودن در میان کشورهای عربی، به این سمت حرکت کرد.
برخی نظریه‌پردازان بازدارندگی تأکید می‌کنند که سلاح هسته‌ای ویژگی‌ای دارد که دیگر ابزارهای نظامی فاقد آن هستند. این سلاح می‌تواند سطحی از قطعیت در پیامدهای درگیری ایجاد کند که برای تصمیم‌گیران طرف مقابل بسیار بازدارنده است.

۶. جمعبندی راهبردی
تجربه‌های اخیر نشان می‌دهد که بازدارندگی متکی بر ابزارهای متعارف و شبکه‌های منطقه‌ای می‌تواند هزینه درگیری را افزایش دهد اما لزوماً مانع آغاز آن نمی‌شود. از این منظر برخی تحلیلگران راهبردی پیشنهاد می‌کنند که بازدارندگی مؤثر در محیط امنیتی امروز باید چندلایه باشد.
در چنین مدلی چهار سطح مکمل قابل تصور است
– توان راهبردی سطح بالا به‌عنوان ضامن نهایی بازدارندگی
– توان موشکی پیشرفته برای ایجاد بازدارندگی منطقه‌ای
– شبکه بازیگران همسو برای ایجاد فشار نامتقارن
– سامانه‌های دفاعی و سایبری برای کاهش آسیب‌پذیری
ادبیات عصر جدید هسته‌ای بر یک نکته تأکید دارد. بازدارندگی موفق نیازمند انطباق مداوم با شرایط متغیر امنیتی و فناوری‌های نوظهور است. در نتیجه کشورها ناچارند دکترین‌های دفاعی خود را به‌طور پیوسته بازنگری و به‌روز کنند.

 

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس
آیا مطمئن هستید که می خواهید قفل این پست را باز کنید؟
زمان بازگشایی قفل : 0
آیا مطمئن هستید که می خواهید اشتراک را لغو کنید؟