صلح مسلح؛ تنها صلح واقعی

علی رحیمی، دانش‌آموخته اقتصاد

صلح، اگر پشتوانه قدرت نداشته باشد، بیشتر شبیه مکثی کوتاه میان دو جنگ است تا پایان واقعی منازعه. در جهان سیاست، صلح صرفاً با امضا، لبخند دیپلماتیک، بیانیه مشترک یا میانجی‌گری قدرت‌های ثالث ساخته نمی‌شود. صلح زمانی معنا دارد که طرف مقابل بداند نقض آن، هزینه‌ای سنگین‌تر از تداوم آن خواهد داشت. به همین دلیل، در شرایطی که جنگ اخیر به نتیجه قطعی نرسیده و طرفین هنوز به اهداف نهایی خود دست نیافته‌اند، سخن گفتن از توافق پایدار بدون بازسازی قدرت و بازدارندگی، نوعی ساده‌انگاری راهبردی است.ایران در جنگ اخیر شکست نخورد. ساختار سیاسی فرو نپاشید، اراده ملی تسلیم نشد، توان پاسخ از بین نرفت و دشمن نتوانست پروژه تغییر رژیم، حذف توان موشکی یا تحمیل نظم امنیتی مطلوب خود را کامل کند. اما شکست نخوردن، با بازدارندگی کامل تفاوت دارد. اگر دشمن اساساً جرئت آغاز جنگ پیدا کرده، یعنی در محاسبه خود به این نتیجه رسیده بود که می‌تواند با هزینه‌ای قابل مدیریت به ایران ضربه بزند. همین واقعیت نشان می‌دهد که بازدارندگی پیشین ایران، هرچند مهم و مؤثر، برای جلوگیری از اصل جنگ کافی نبوده است.

در چنین وضعیتی، هرگونه مذاکره یا توافق باید بر پایه این فهم شکل بگیرد که آتش‌بس پایان جنگ نیست. آتش‌بس فقط توقف شلیک است؛ اما جنگ می‌تواند در میدان‌های دیگر ادامه پیدا کند: در میز مذاکره، در رسانه، در تحریم، در محاصره دریایی، در عملیات خرابکارانه، در تحریک اجتماعی، در فشار اقتصادی و در تلاش برای محدودسازی ابزارهای قدرت ایران. بنابراین صلحی که تنها به خاموش شدن موقت آتش متکی باشد، صلح واقعی نیست. صلح واقعی زمانی شکل می‌گیرد که دشمن از تکرار جنگ منصرف شود، نه فقط برای مدتی شلیک را متوقف کند.مذاکره پس از جنگ همیشه خطرناک‌ترین مرحله منازعه است. دشمن وقتی در میدان به همه اهداف خود نمی‌رسد، تلاش می‌کند همان اهداف را پشت میز مذاکره به دست آورد. اگر نتوانسته توان موشکی ایران را نابود کند، می‌کوشد آن را محدود کند. اگر نتوانسته برنامه هسته‌ای ایران را از بین ببرد، می‌کوشد آن را تحت نظارت سخت‌تر، عقب‌نشینی بیشتر یا تعهدات فرسایشی قرار دهد. اگر نتوانسته نقش منطقه‌ای ایران را حذف کند، می‌کوشد آن را در قالب توافق‌های امنیتی، تعهدات سیاسی یا فشارهای بین‌المللی مهار کند. در این معنا، مذاکره بدون قدرت، ادامه جنگ با زبان دیگر است.

صلح مسلح به معنای جنگ‌طلبی نیست. اتفاقاً نقطه مقابل جنگ‌طلبی است. صلح مسلح یعنی کشور آن‌قدر قدرت، آمادگی و بازدارندگی داشته باشد که دشمن جنگ را به‌صرفه نداند. در این منطق، سلاح برای استفاده دائمی نیست؛ برای جلوگیری از محاسبه غلط دشمن است. ارتش، موشک، پهپاد، پدافند، نیروی دریایی، نیروی هوایی، اقتصاد مقاوم، جامعه منسجم، روایت رسانه‌ای و توان دیپلماتیک، همگی اجزای یک صلح مسلح‌اند. کشوری که فقط مذاکره دارد اما قدرت ندارد، در واقع پشت میز مذاکره نیز دست خالی است. اما کشوری که قدرت دارد، حتی وقتی مذاکره می‌کند، از موضع امنیت و احترام وارد می‌شود.مشکل توافق‌های بدون پشتوانه این است که بحران را حل نمی‌کنند؛ فقط آن را عقب می‌اندازند. اگر توافق نتواند تضمین کند که حمله بعدی رخ نخواهد داد، اگر نتواند تهدیدهای نظامی، امنیتی و اقتصادی دشمن را متوقف کند، اگر نتواند هزینه نقض توافق را برای طرف مقابل بالا ببرد، چنین توافقی بیش از آنکه صلح‌ساز باشد، زمان‌ساز است. زمان می‌خرد؛ اما ممکن است همین زمان را دشمن برای بازسازی توان، تکمیل اطلاعات، ترمیم ائتلاف‌ها و آماده‌سازی ضربه بعدی استفاده کند.

ایران در شرایط کنونی نباید با منطق «صلح به هر قیمت» وارد مذاکره شود. صلح به هر قیمت، در نهایت می‌تواند به خلع سلاح تدریجی، کاهش اهرم‌های قدرت و افزایش اشتهای دشمن منجر شود. تجربه تاریخی نشان داده است که عقب‌نشینی بدون تضمین معتبر، دشمن را متوقف نمی‌کند؛ بلکه او را به مطالبه بیشتر عادت می‌دهد. هر امتیازی که بدون مابه‌ازای واقعی داده شود، نه نشانه حسن نیت، بلکه نشانه ضعف تفسیر می‌شود. در چنین فضایی، توافق به جای آنکه پایان تهدید باشد، به سکوی تهدید بعدی تبدیل می‌شود.از سوی دیگر، صلح مسلح به معنای بستن راه دیپلماسی نیست. ایران باید مذاکره کند، اما نه از موضع فرسودگی؛ از موضع قدرت. باید وارد گفت‌وگو شود، اما نه برای واگذاری ابزارهای بقا؛ برای تثبیت حق امنیت، گرفتن تضمین‌های معتبر، افزایش هزینه حمله بعدی و تبدیل آتش‌بس به موازنه پایدار. دیپلماسی زمانی مؤثر است که پشت سر آن قدرت واقعی وجود داشته باشد. مذاکره بدون قدرت، التماس برای امنیت است؛ مذاکره همراه با بازدارندگی، معماری امنیت است.

صلح واقعی در منطقه‌ای مانند غرب آسیا، با خوش‌بینی صرف ساخته نمی‌شود. این منطقه پر از بازیگران متخاصم، دولت‌های مداخله‌گر، رژیم‌های بی‌ثبات‌ساز، پایگاه‌های خارجی، جنگ‌های نیابتی، عملیات‌های خرابکارانه و رقابت‌های ژئوپلیتیکی است. در چنین محیطی، کشوری که می‌خواهد بماند، باید هم اهل گفت‌وگو باشد و هم آماده مقابله. هم بتواند مذاکره کند و هم بتواند هزینه نقض مذاکره را بالا ببرد. هم زبان دیپلماسی را بلد باشد و هم منطق بازدارندگی را.به همین دلیل، صلح مسلح تنها صلح واقعی است. صلحی که در آن ایران نه جنگ‌طلب است و نه ساده‌لوح؛ نه از مذاکره فرار می‌کند و نه ابزارهای قدرت خود را پیشاپیش واگذار می‌کند. چنین صلحی بر این اصل استوار است که امنیت را نمی‌توان از دشمن قرض گرفت. امنیت باید ساخته شود؛ با قدرت، با انسجام، با بازدارندگی، با اقتصاد مقاوم، با جامعه امیدوار و با دکترین دفاعی چندلایه.در نهایت، ایران زمانی می‌تواند از جنگ عبور کند که دشمن از فکر جنگ بعدی عبور کرده باشد. این اتفاق با بیانیه و امضا رخ نمی‌دهد؛ با بازسازی بازدارندگی رخ می‌دهد. اگر توافق بر پایه قدرت باشد، می‌تواند به صلح کمک کند. اما اگر توافق جایگزین قدرت شود، نه تنها صلح نمی‌آورد، بلکه جنگ بعدی را نزدیک‌تر می‌کند.

 

این یک سایت آزمایشی است
ساخت با دیجیتس
آیا مطمئن هستید که می خواهید قفل این پست را باز کنید؟
زمان بازگشایی قفل : 0
آیا مطمئن هستید که می خواهید اشتراک را لغو کنید؟