دکتر حسین صمصامی در گفتوگو با برنامه حکمران، تضعیف پول ملی را یکی از عوامل کاهش تابآوری اجتماعی دانست و تأکید کرد: دشمن زمانی حمله میکند که احساس کند پشتوانه مردمی نظام تضعیف شده است. به گفته او، تورم امروز بیش از آنکه محصول جنگ باشد، نتیجه سیاستهای غلط ارزی و اقتصادی سالهای گذشته است.
مجری:
بسمالله الرحمن الرحیم.
سلام و عرض ادب خدمت مخاطبان عزیز برنامه. در این گفتوگو در خدمت جناب آقای دکتر حسین صمصامی، استاد اقتصاد و عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی هستیم. آقای دکتر، از اینکه دعوت ما را پذیرفتید سپاسگزارم. پرسش اصلی برنامه این است که چرا آمریکا این مقطع زمانی را برای حمله انتخاب کرد؟ آمریکا دهههاست با جمهوری اسلامی ایران دشمنی دارد، اما چه شد که در این زمان خاص دست به تعرض زد؟ تفاوت این مقطع با دورههای پیشین چه بود؟
دکتر صمصامی:
بسمالله الرحمن الرحیم.
بنده هم از شما بابت برگزاری این برنامه تشکر میکنم. امیدوارم این گفتوگوها منشأ خیر، بصیرت و اصلاح در سیاستهای اقتصادی کشور باشد.
آنچه مسلم است، این است که آمریکا همواره به دنبال تسلط بر منابع نفتی کشور ما بوده است. اگر بخواهیم به تاریخ نگاه کنیم، از زمان ملی شدن صنعت نفت، دست بیگانگان، بهویژه انگلستان، تا حدی از نفت ایران کوتاه شد؛ اما این وضعیت بیش از سه سال دوام نیاورد و کودتای ۲۸ مرداد رخ داد. پس از آن، قرارداد کنسرسیوم نفتی منعقد شد و بار دیگر آمریکا، انگلستان، هلند و فرانسه سهمی از منابع نفتی ایران به دست آوردند. این روند تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت. با انقلاب اسلامی، دست آنان از غارت منابع نفتی ایران کوتاه شد و از همان زمان، تلاش کردند به نحوی دوباره بر منابع ما مسلط شوند. از سوی دیگر، با جهش اقتصادی چین و به خطر افتادن هژمونی آمریکا، اهمیت ایران در معادلات انرژی و منطقهای بیشتر شد. بنابراین آمریکا از چند جهت احساس کرد جمهوری اسلامی برخلاف منافع راهبردی او حرکت میکند. در دوران جنگ تحمیلی نیز هدف دشمن، تغییر نظام و از بین بردن انقلاب اسلامی بود، اما موفق نشد. پس از آن، طبق برخی تحلیلها، آمریکاییها به این نتیجه رسیدند که از مسیر نظامی نمیتوانند ایران را شکست دهند و باید از مسیر اقتصاد وارد شوند. از اواخر دهه ۶۰ نیز سیاستهایی که متأثر از نسخههای صندوق بینالمللی پول و نهادهای مشابه بود، وارد برنامههای توسعه کشور شد؛ نه لزوماً بهصورت رسمی، بلکه از مسیر نفوذ در ساختار تصمیمسازی اقتصادی. یکی از نمونههای مهم آن، سیاستهای تعدیل اقتصادی و یکسانسازی نرخ ارز بود. در سالهای ۱۳۷۰ و ۱۳۷۱، ارز هفتتومانی که در دوران جنگ در سفره مردم اثر داشت، حذف شد و نرخ ارز بهصورت شناور و یکسانشده به حدود ۱۷۵ تومان رسید. آثار این سیاستها در سالهای بعد آشکار شد؛ از جمله تورم سنگین سال ۱۳۷۴ و اعتراضات مردمی. این مسیر در دولتهای مختلف به شکلهای گوناگون ادامه یافت؛ در دولتهای سازندگی، اصلاحات، احمدینژاد، روحانی و حتی متأسفانه در دوران شهید رئیسی نیز برخی از این سیاستها ادامه پیدا کرد. از سالهای ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ به بعد، کشور تورمهای بالای ۴۰ درصد را تجربه کرد و در برخی مقاطع، تورم نقطهبهنقطه و تورم خوراکیها به ارقام بسیار بالاتری رسید. شدت اجرای این سیاستها در سال ۱۴۰۳ بیشتر شد. در حالی که نرخ رسمی دلار حدود ۴۰ هزار تومان و نرخ بازار آزاد حدود ۵۰ هزار تومان بود، در دیماه دوباره به نام یکسانسازی نرخ ارز، نرخ رسمی افزایش یافت و بازار آزاد نیز به دنبال آن بالا رفت. افزایش نرخ ارز، هزینههای تولید را بالا میبرد و نتیجه آن، تورم شدید در زندگی مردم است. دشمن این تحولات را رصد میکند. همانگونه که در سال ۱۳۹۸، پس از افزایش قیمت بنزین و حوادث آبان، تنها دو ماه بعد سردار شهید حاج قاسم سلیمانی را به شهادت رساندند. این نشان میدهد دشمن وضعیت اقتصادی، اجتماعی و میزان تابآوری مردم را زیر نظر دارد. در کتاب «هنر تحریمها» نیز تصریح شده که هدف تحریمهای سال ۱۳۹۰، کاهش ارزش پول ملی ایران بود؛ همان دورهای که نرخ ارز از حدود هزار تومان به سههزار تومان رسید. هدف این بود که کاهش ارزش پول ملی، تورم و نارضایتی ایجاد کند و میان مردم و حاکمیت فاصله بیندازد. پشتوانه انقلاب و نظام، مردم هستند. هر زمان دشمن احساس کند این پشتوانه تضعیف شده، درنگ نمیکند و حمله میکند. به نظر بنده، حمله نخست در خرداد سال گذشته نوعی راستیآزمایی برای حمله بعدی بود. آمریکا تا پیش از آن جرئت حمله مستقیم به ایران را نداشت، اما این اقدام نشان داد که محاسبات خود را بر اساس وضعیت اقتصادی، اجتماعی و تابآوری مردم انجام داده است.
مجری:
یعنی جنگ دوازدهروزه خرداد را یک آزمون اولیه میدانید؟
دکتر صمصامی:
بله، به نظر من جنگ دوازدهروزه خرداد یک راستیآزمایی برای حمله بعدی بود؛ به همین دلیل هم بیش از دوازده روز طول نکشید. سؤال مهم این است که آیا ما از آن اتفاق درس گرفتیم؟ چرا دشمن پس از گذشت چند دهه از انقلاب، به این جمعبندی رسید که اکنون زمان حمله است؟ پاسخ این است که ما طی چند سال، تورمهای سنگین و مداوم را به جامعه تحمیل کردیم، قیمت کالاهای اساسی را افزایش دادیم و نارضایتی را در جامعه بالا بردیم. بسیاری از اقتصاددانان مطرح جهان نیز گفتهاند اگر بخواهید اقتصادی را از درون تضعیف کنید، یکی از مؤثرترین راهها تضعیف پول ملی است. رهبر معظم انقلاب بارها درباره تقویت پول ملی، اقتصاد مقاومتی، تولید و سرمایهگذاری مولد تذکر دادند. اما باید پرسید چه میزان به این توصیهها عمل شد؟ رشد سرمایهگذاری در برخی مقاطع منفی شد. سرمایهها بهجای حرکت به سمت تولید، به بازارهای غیرمولد مانند ارز، طلا و سفتهبازی رفت. حتی تبلیغات عمومی نیز مردم را به خرید طلا و فعالیتهای غیرمولد تشویق میکرد. اگر به توصیههای رهبری عمل میکردیم، کشور به این نقطه نمیرسید. دشمن زمانی به خود جرئت حمله میدهد که احساس کند میان مردم و حاکمیت شکاف ایجاد شده و تابآوری اجتماعی کاهش یافته است. متأسفانه پس از جنگ دوازدهروزه نیز ما درس لازم را نگرفتیم. در دیماه ۱۴۰۳، ارز تالار اول حذف شد و نرخ ارز بالا رفت. سپس ارز ۲۸۵۰۰ تومانی نیز کنار گذاشته شد. گفته شد این ارز اصابت نمیکند، رانت است و اثری بر تورم ندارد؛ اما بلافاصله پس از حذف آن، قیمت مرغ، تخممرغ و روغن افزایش شدید یافت. اینها واقعیتهایی است که مردم در زندگی روزمره لمس کردند. وقتی تحلیل درستی از علت تورم و آثار سیاست ارزی وجود نداشته باشد، تصمیمهای غلط تکرار میشود. پس از آن نیز دشمن تلاش کرد از نارضایتیها بهرهبرداری کند، کشتهسازی کند، اجماع بینالمللی بسازد و سپس زمینه حمله نظامی را فراهم کند. این حوادث باید در کنار هم دیده شود. برخی میگویند این مسائل ربطی به اقتصاد ندارد، اما چنین تحلیلی سادهانگارانه است. دشمن به دنبال بلعیدن منابع ماست؛ اما برای حمله، به فرصت و زمینه نیاز دارد. این زمینه از مسیر تضعیف اقتصادی، کاهش ارزش پول ملی، فشار بر معیشت مردم و کاهش تابآوری اجتماعی فراهم میشود.
مجری:
رهبر انقلاب بیش از یک دهه بر اقتصاد، تولید و تقویت پول ملی تأکید داشتند، اما نتیجه عملی آن توصیهها وضعیت فعلی شد. آیا میتوان گفت ما قدر این نعمت را ندانستیم؟
دکتر صمصامی:
بنده هم همین اعتقاد را دارم. وقتی نعمتی مورد شکر و استفاده درست قرار نگیرد، از دست میرود. اگر مسئولان به توصیههای مکرر رهبری درباره اقتصاد مقاومتی، تولید، تقویت پول ملی و استقلال اقتصادی عمل میکردند، کشور به این نقطه نمیرسید.
مجری:
اکنون کشور در وضعیت نه جنگ و نه صلح قرار دارد. آمریکا محاصرهای ایجاد کرده و صادرات نفت نیز با مشکل روبهرو شده است. برخی میگویند راهحل این است که ایران شروط ترامپ را بپذیرد و بحران تمام شود. آیا واقعاً تنها راه خروج از وضعیت فعلی پذیرش شروط آمریکاست؟
دکتر صمصامی:
باید دو مسئله را از هم جدا کنیم؛ یکی محاصره و مذاکره با آمریکا، و دیگری تورمی که برخی آن را صرفاً ناشی از جنگ میدانند. در مورد مسئله اول، اگر بدانیم آمریکا چرا به ایران حمله کرده و هدف نهایی او چیست، متوجه میشویم مذاکرهای که بر مبنای تسلیم یا پذیرش همه شروط طرف مقابل باشد، دستاورد پایداری برای ما نخواهد داشت. آمریکا به دنبال غارت منابع نفتی و تسلط راهبردی بر ایران است. همان کاری که در لیبی، عراق، ونزوئلا و سوریه به شکلهای مختلف انجام دادند. فرض کنید ایران همه خواستههای اعلامی آمریکا را بپذیرد؛ غنیسازی را متوقف کند، اورانیوم را تحویل دهد، از مقاومت حمایت نکند و تنگه هرمز را نیز باز بگذارد. آیا آمریکا دست برمیدارد؟ بنده معتقدم خیر. ممکن است در کوتاهمدت عقبنشینی ظاهری کند و آن را پیروزی سیاسی معرفی کند، اما در راهبرد بلندمدت آمریکا، ایران باید کشوری باشد که منابعش تحت کنترل غرب قرار گیرد. این مسئله به شخص ترامپ یا به تفاوت دموکرات و جمهوریخواه محدود نیست. اندیشکدههای آمریکایی دهههاست برای این راهبرد برنامهریزی کردهاند. بنابراین تقویت توان دفاعی، پدافندی، موشکی و بازدارندگی کشور از نان شب هم واجبتر است. باید بهگونهای قدرت بازدارندگی داشته باشیم که دشمن بداند هزینه هر حمله بسیار سنگین خواهد بود.
مجری:
برخی تورم فعلی را ناشی از جنگ میدانند. آیا شما این تحلیل را قبول دارید؟
دکتر صمصامی:
خیر، این تحلیل کامل و دقیق نیست. ما در دوران دفاع مقدس هشت سال جنگ داشتیم، اما اگر آمار اقتصادی را بررسی کنیم، میبینیم برخی از پایینترین نرخهای تورم پس از انقلاب در همان دوران تجربه شده است. حتی در برخی سالهای جنگ، نرخ تورم تکرقمی بود؛ در حالی که بخشی از کسری بودجه دولت نیز از پایه پولی تأمین میشد. در دوران جنگ، ارز هفتتومانی برای کالاهای اساسی وجود داشت و سفره مردم تا حد زیادی حفظ میشد. برخی میگویند آن زمان کوپن و صف وجود داشت. بله، وجود داشت؛ اما کالا به مردم میرسید. امروز شبکه توزیع کشور بسیار گستردهتر از آن زمان است. بنابراین اگر مدیریت درست باشد، میتوان تأمین کالا را سامان داد. علت اصلی تورم فعلی، جنگ نیست؛ بلکه سیاستهای غلط اقتصادی و ارزی سالهای گذشته است. بورس کالا، که بخش مهمی از مواد اولیه تولید در آن تأمین میشود، بر اساس قیمت جهانی و نرخ ارز قیمتگذاری میکند. وقتی نرخ ارز مبنای قیمتگذاری بالا میرود، هزینه تولید افزایش مییابد و چند ماه بعد اثر آن در قیمت کالاهای مصرفی دیده میشود. در سال ۱۴۰۳، نرخ ارز مبنای قیمتگذاری در بورس کالا از حدود ۶۸ هزار تومان در فروردین به بیش از ۱۳۰ هزار تومان در اسفند رسید. یعنی مواد اولیه تولید تقریباً دو برابر شد. چنین افزایشی با تأخیر وارد فرآیند تولید و سپس سفره مردم میشود. بنابراین بخش مهمی از گرانیهای امروز، ریشه در تصمیمهای گذشته دارد. از سوی دیگر، حذف ارز ۲۸۵۰۰ تومانی برای کالاهای اساسی نیز اثر مستقیمی بر قیمتها داشت. قیمت مرغ، تخممرغ و روغن پس از این تصمیم افزایش یافت. این واقعیتی است که مردم با چشم خود دیدند. جنگ البته اثر روانی دارد. ممکن است برخی از شرایط سوءاستفاده کنند، کالا را احتکار کنند یا قیمتها را بالا ببرند. در چنین شرایطی دستگاههای نظارتی باید قاطعانه با احتکار و سوءاستفاده برخورد کنند. اما اینکه همه گرانیها را به جنگ نسبت دهیم، نادرست است.
مجری:
در موضوع مرغ، برخی منتقدان شما میگویند حتی در دوره اختصاص ارز ۲۸۵۰۰ تومانی نیز قیمت مرغ افزایش داشت؛ پس این ارز چندان مؤثر نبوده است. پاسخ شما چیست؟
دکتر صمصامی:
این نوع استدلال، کلی و غیردقیق است. برای بررسی اثر ارز ۲۸۵۰۰ تومانی بر قیمت مرغ، باید ساختار هزینه تولید مرغ را تحلیل کرد. مرغ فقط از نهادههایی که ارز ۲۸۵۰۰ تومانی میگیرند تشکیل نمیشود. بخشی از هزینهها مربوط به نیروی کار، بستهبندی، حملونقل، انرژی و سایر نهادههایی است که با نرخهای دیگر محاسبه میشود. بنابراین اگر نرخ ارز نیمایی، نرخ بازار آزاد یا قیمت سایر نهادهها افزایش یابد، قیمت مرغ نیز بالا میرود؛ حتی اگر بخشی از نهادهها همچنان ارز ترجیحی دریافت کنند. باید سهم هر نهاده در قیمت تمامشده محاسبه شود. ما این محاسبات را انجام دادیم و پیشبینی کردیم که با حذف ارز ۲۸۵۰۰ تومانی، قیمت مرغ به حدود ۲۴۰ تا ۲۸۰ هزار تومان میرسد و همین اتفاق افتاد. پس نمیتوان با یک شاخص کلی گفت ارز ترجیحی اصابت نکرده است. باید دقیق و جزءبهجزء تحلیل کرد. هر کالایی که ارز ترجیحی دریافت کرده، به میزان سهم آن ارز در قیمت تمامشده، قیمتش پایینتر نگه داشته شده است.
مجری:
با توجه به شرایط جنگی، محاصره، آسیبدیدن برخی زیرساختهای ارزآور و افزایش نرخ ارز، چه باید کرد؟
دکتر صمصامی:
رهبر شهید ما بیش از یک دهه قبل فرمودند کشور در جنگ اقتصادی است. وقتی کشوری در جنگ اقتصادی قرار دارد، باید آرایش جنگی اقتصادی بگیرد. متأسفانه ما نهتنها چنین آرایشی نگرفتیم، بلکه برخی پدافندهای اقتصادی خود را نیز تضعیف کردیم. در جنگ اقتصادی، منابع ارزی بسیار حیاتی است. صادرکننده باید ارز حاصل از صادرات را به کشور بازگرداند. اما در سالهای گذشته، بخش قابل توجهی از ارز صادراتی به چرخه رسمی اقتصاد بازنگشت. بخشی از این منابع صرف واردات کالاهای غیرضروری شد، بخشی به قاچاق و خروج سرمایه انجامید و بخشی نیز در کشورهای دیگر سرمایهگذاری شد. این با آرایش جنگی اقتصادی سازگار نیست. از سوی دیگر، وقتی قیمتگذاری ارز را به بازار آزاد و قاچاق واگذار میکنیم و نرخ رسمی را متأثر از آن بالا میبریم، در واقع اثر حمله دشمن به اقتصاد را به سفره مردم منتقل میکنیم. برخی قوانین نیز این وضعیت را تشدید کردهاند؛ قوانینی که قیمت خوراک صنایع، قیمتگذاری کالاها و بورس کالا را به نرخ ارز و قیمتهای جهانی متصل کردهاند. در شرایط فعلی، یکی از اولویتهای اصلی اقتصاد کشور اصلاح همین قوانین است. اگر این قوانین اصلاح نشود، حتی افزایش قیمت نفت نیز ممکن است از مسیر قیمت خوراک پالایشگاهها، پتروشیمیها و کالاهای پایه، به تورم داخلی تبدیل شود. بنابراین نظام ارزی کشور باید مدیریتشده و متناسب با شرایط جنگ اقتصادی باشد، نه رهاشده و تابع بازار آزاد. اینکه بانک مرکزی در شرایط جنگی هر روز نرخ ارز تالار مبادله را افزایش دهد، با منطق اقتصاد جنگی سازگار نیست. همچنین تصمیمهایی مانند اجازه بازگشت ناقص ارز صادراتی یا واردات بدون انتقال ارز، عملاً تقاضا در بازار آزاد را بالا میبرد و نرخ ارز را افزایش میدهد. این افزایش نرخ ارز، چند ماه بعد در قیمت کالاهای مصرفی ظاهر میشود.
مجری:
قیمت دلار اگر به چه سطحی برسد، میتوان گفت اقتصاد دچار فروپاشی شده است؟
دکتر صمصامی:
در دهههای گذشته، هر بار نرخ ارز افزایش یافته، عدهای گفتهاند اگر از فلان عدد عبور کند، اقتصاد فرو میریزد. یک زمان دلار ۳۰ تومان برای برخی غیرقابل تصور بود، بعد ۱۷۵ تومان شد، بعد سههزار تومان، بعد دهها هزار تومان و اکنون ارقام بسیار بالاتری را میبینیم. بنده نمیخواهم وارد بحث عددی فروپاشی شوم. این کشور، کشور امام زمان است و خداوند آن را حفظ کرده است. اما این به معنای آن نیست که میتوانیم با همین فرمان ادامه دهیم. ادامه روند تضعیف پول ملی و افزایش نرخ ارز، فشار سنگینی بر مردم وارد میکند و اقتصاد را فرسوده میسازد. این مسیر باید اصلاح شود.
مجری:
در مورد افزایش قیمت نفت نیز بحثهای زیادی مطرح است. آیا نفت ۱۱۰ تا ۱۲۰ دلاری یا حتی بالاتر، میتواند اهرم فشار مؤثری علیه آمریکا باشد؟
دکتر صمصامی:
این موضوع چندوجهی است. یکی از اهداف راهبردی آمریکا از فشار بر ایران، مهار چین است. چین مصرف نفت بالایی دارد و وابستگی بیشتری به واردات انرژی دارد. آمریکا نیز مصرف بالایی دارد، اما وابستگی وارداتی آن کمتر است. بنابراین افزایش قیمت نفت ممکن است فشار بیشتری بر چین وارد کند. از سوی دیگر، وقتی قیمت نفت بالا میرود، استخراج نفتهای پرهزینهتر مانند نفت شیل برای آمریکا اقتصادیتر میشود. البته افزایش قیمت نفت میتواند قیمت بنزین را در آمریکا بالا ببرد و به مردم و تولیدکنندگان آمریکایی فشار وارد کند، اما دولت آمریکا ممکن است با کاهش مالیات یا سیاستهای جبرانی بخشی از این فشار را مدیریت کند. افزایش قیمت نفت به اروپا و بسیاری از کشورهای دیگر نیز فشار وارد میکند و در صورت تداوم، میتواند به رکود جهانی منجر شود. اما نباید تصور کنیم افزایش قیمت نفت صرفاً به زیان آمریکا و به سود ماست. ایران نیز واردات قابل توجهی دارد. قیمت نهادههای دامی، کالاهای اساسی، مواد اولیه و کالاهای وارداتی ما هم ممکن است تحت تأثیر افزایش قیمت جهانی نفت بالا برود. بنابراین افزایش قیمت نفت، اهرمی است که باید با دقت و در کنار اصلاح ساختارهای داخلی استفاده شود. اگر قوانین ارزی، قیمتگذاری و نظام توزیع اصلاح نشود، بخشی از اثرات منفی آن به داخل کشور بازمیگردد.
مجری:
پس به نظر شما نفت ۱۵۰ یا ۱۶۰ دلاری الزاماً آمریکا را دچار فروپاشی نمیکند؟
دکتر صمصامی:
خیر، نباید چنین تصور سادهای داشت. افزایش قیمت نفت به همه کشورها فشار میآورد. آمریکا ممکن است از برخی جهات آسیب ببیند، اما از برخی جهات نیز درآمد شرکتهای نفتی و مالیات دولتش افزایش مییابد. در مقابل، ما هم به دلیل واردات گسترده، از افزایش قیمت جهانی کالاها آسیب میبینیم. بنابراین نمیتوان گفت صرفاً با افزایش قیمت نفت، اقتصاد آمریکا فرو میپاشد.
مجری:
یکی از نقدهایی که درباره ارز ترجیحی مطرح میشود این است که با این سیاست، به واردات یارانه داده میشود و تولید داخلی نهادههای دامی و کالاهای اساسی تضعیف میشود. پاسخ شما چیست؟
دکتر صمصامی:
اصل تجارت بینالملل بر این مبناست که کشورها کالاهایی را که در آن مزیت دارند تولید و صادر کنند و کالاهایی را که تولیدشان پرهزینه است وارد کنند. اما این منطق در مورد کالاهای اساسی و راهبردی، بهویژه غذا، بهطور کامل قابل قبول نیست. کالاهایی مانند گندم، جو، ذرت، کنجاله سویا و نهادههای دامی، کالاهای استراتژیک هستند و کشور باید در تولید آنها به سمت خودکفایی حرکت کند. بنده معتقدم حتی اگر تولید داخلی برخی کالاهای اساسی گرانتر از واردات باشد، باید به سمت تولید داخلی برویم. اما این کار باید با برنامهریزی انجام شود، نه با تصمیم ناگهانی. نمیتوان از فردا واردات ذرت یا نهاده دامی را قطع کرد، بدون اینکه ظرفیت تولید داخلی ایجاد شده باشد. دولت باید برنامه بدهد، زیرساخت فراهم کند، خرید تضمینی انجام دهد و به تولیدکننده داخلی یارانه بدهد. سپس بهتدریج وابستگی به واردات کاهش یابد. اگر دولت صادقانه به مردم بگوید که بخشی از افزایش قیمت، هزینه خودکفایی و امنیت غذایی است، مردم نیز در صورت مشاهده برنامه و صداقت، همراهی میکنند. تجربه کشورهای دیگر نیز همین را نشان میدهد. اتحادیه اروپا زمانی واردکننده محصولات کشاورزی بود، اما با سیاست یارانه، خرید تضمینی و حمایت قیمتی، به صادرکننده محصولات کشاورزی تبدیل شد. آمریکا نیز در بخش کشاورزی حمایتهای گسترده انجام داده است. بسیاری از کشورها برای کالاهای اساسی، منطق صرفاً لیبرالی و مزیت نسبی را کنار میگذارند و امنیت غذایی را اصل قرار میدهند. حتی در برخی محصولات صنعتی و کشاورزی نیز کشورها از همین منطق استفاده کردهاند. نمونه پسته آمریکا قابل توجه است. آمریکا با مطالعه و انتقال دانش و نمونههای ژنتیکی، در مناطقی مانند کالیفرنیا پسته کشت کرد و امروز یکی از تولیدکنندگان و صادرکنندگان مهم پسته در جهان است. این یعنی استفاده از ظرفیت داخلی با نگاه صادراتی؛ همان چیزی که در ادبیات اقتصاد مقاومتی از آن با عنوان درونزایی و برونگرایی یاد میشود.
مجری:
پس راه درست این است که ابتدا زیرساخت تولید داخلی فراهم شود، سپس وابستگی به واردات کاهش یابد؟
دکتر صمصامی:
دقیقاً. دولت باید برنامهریزی کند، ظرفیت تولید ایجاد کند، خرید تضمینی انجام دهد و به تولیدکننده داخلی اطمینان بدهد. سپس بهتدریج واردات کاهش یابد. در غیر این صورت، حذف ناگهانی واردات یا ارز ترجیحی فقط به افزایش قیمتها و فشار بر مردم منجر میشود. ما قطعاً باید در کالاهای اساسی به سمت خودکفایی برویم. این یک راهبرد ملی است. اما خودکفایی باید با برنامه، سرمایهگذاری، حمایت هدفمند و مدیریت دقیق انجام شود، نه با تصمیمهای ناگهانی و تورمزا.
مجری:
آقای دکتر، از توضیحات مفصل و وقتی که در اختیار ما گذاشتید بسیار سپاسگزارم.
دکتر صمصامی:
بنده هم از شما تشکر میکنم. امیدوارم این مباحث به تصمیمگیری و اصلاح مسیر اقتصادی کشور کمک کند.
مجری:
از مخاطبان عزیز هم سپاسگزارم که این گفتوگو را دنبال کردند. یا علی، خدا نگهدار.