هوش مصنوعی دیگر صرفاً یک فناوری در کنار دیگر فناوریهای نوین نیست. آنچه امروز با عنوان هوش مصنوعی شناخته میشود، بهتدریج در حال تبدیل شدن به یکی از زیرساختهای اصلی اداره جامعه، اقتصاد، امنیت، آموزش و حتی سیاستگذاری عمومی است به این ترتیب حکمرانی در حال دگرگون شدن است. به بیان دقیقتر، هوش مصنوعی از مرحله «ابزار» عبور کرده و به سطح «زیرساخت حکمرانی» نزدیک شده است؛ زیرساختی که میتواند شیوه تصمیمگیری دولتها، کیفیت خدمات عمومی، نسبت شهروند و حاکمیت و حتی مفهوم قدرت ملی را دگرگون کند. از همین روی اندیشکده های بزرگ جهان مسئله هوش مصنوعی عرا در دو سطح بررسی میکنند: نخست، حکمرانی بر هوش مصنوعی؛ یعنی چگونگی قانونگذاری، تنظیمگری، کنترل ریسکها و صیانت از حقوق شهروندان در برابر فناوریهای هوشمند. دوم، حکمرانی با هوش مصنوعی؛ یعنی استفاده از این فناوری برای افزایش ظرفیت دولت در تصمیمسازی، ارائه خدمات، مدیریت بحران، مبارزه با فساد و ارتقای کارآمدی نهادی. آینده دولتها را باید در نسبت میان همین دو سطح فهم کرد.
دولتهای مدرن در قرن بیستم عمدتاً بر پایه بوروکراسی، اسناد، نیروی انسانی، قوانین مکتوب و نظامهای اداری شکل گرفتند. در اواخر قرن بیستم و آغاز قرن بیستویکم، ایده دولت الکترونیک مطرح شد؛ دولتی که خدمات خود را از مسیر سامانههای دیجیتال عرضه میکرد. اما اکنون مرحله تازهای در حال شکلگیری است: دولت هوشمند. دولت هوشمند فقط خدمات را الکترونیکی نمیکند، بلکه دادهها را تحلیل میکند، روندها را تشخیص میدهد، رفتارهای جمعی را پیشبینی میکند و به سیاستگذار امکان میدهد پیش از وقوع بحران، نشانههای آن را شناسایی کند. این تحول میتواند ظرفیت حکمرانی را بهطور جدی افزایش دهد. برای نمونه، در حوزه سلامت، هوش مصنوعی میتواند به پیشبینی شیوع بیماریها و بهینهسازی توزیع منابع درمانی کمک کند. در حوزه آموزش، میتواند الگوهای یادگیری دانشآموزان را تحلیل و مسیرهای آموزشی شخصیسازیشده طراحی کند. در مدیریت شهری، میتواند ترافیک، مصرف انرژی، آلودگی و خدمات عمومی را هوشمندتر سازد. در نظام اداری نیز امکان شناسایی گلوگاههای فساد، کاهش خطاهای انسانی و افزایش سرعت پاسخگویی به شهروندان فراهم میشود.
با این حال، نگاه پژوهشی به هوش مصنوعی نباید صرفاً خوشبینانه باشد. چرا که مطالعات نشان میدهد هوش مصنوعی همزمان که ظرفیت دولت را افزایش میدهد، میتواند مخاطرات تازهای نیز ایجاد کند. اگر تصمیمهای عمومی بر پایه الگوریتمهایی اتخاذ شود که شفاف نیستند، شهروندان نمیدانند چرا و چگونه درباره آنان تصمیم گرفته شده است. اگر دادههای عمومی بدون ضابطه جمعآوری و پردازش شود، حریم خصوصی تضعیف میشود. اگر سامانههای هوشمند دارای سوگیری پنهان باشند، تبعیضهای اجتماعی میتوانند در قالبی فناورانه بازتولید شوند. بنابراین، مسئله اصلی فقط استفاده از هوش مصنوعی نیست؛ بلکه چگونگی استفاده مسئولانه از آن است. از منظر حکمرانی، خطر بزرگ آن است که دولتها شیفته سرعت و کارآمدی فناوری شوند، اما از پاسخگویی، عدالت و نظارت غفلت کنند. هوش مصنوعی میتواند به دولت کمک کند بهتر ببیند و سریعتر تصمیم بگیرد، اما نمیتواند جایگزین مشروعیت سیاسی، مسئولیت انسانی و قضاوت اخلاقی شود. تصمیم عمومی، صرفاً یک محاسبه فنی نیست؛ با سرنوشت انسانها، حقوق شهروندی، عدالت اجتماعی و ارزشهای فرهنگی پیوند دارد. از این رو، حتی در پیشرفتهترین نظامهای هوشمند نیز باید انسان، قانون و نهادهای پاسخگو در مرکز فرایند تصمیمگیری باقی بمانند.
در این بین، یکی از مفاهیم مهمی که در سالهای اخیر در ادبیات سیاستپژوهی مطرح شده، مفهوم حاکمیت هوش مصنوعی است. مقصود از این مفهوم آن نیست که هر کشور بتواند تمام اجزای زنجیره هوش مصنوعی را بهتنهایی تولید کند؛ چنین تصوری حتی برای بسیاری از قدرتهای بزرگ نیز واقعبینانه نیست. زنجیره هوش مصنوعی به داده، تراشه، انرژی، زیرساخت ابری، نیروی انسانی متخصص، مدلهای زبانی، استانداردهای فنی و قواعد حقوقی نیاز دارد. بنابراین، مسئله اصلی «خودکفایی مطلق» نیست، بلکه کاهش وابستگیهای راهبردی و افزایش اختیار ملی در حوزههای حساس است. برای کشورهایی مانند ایران، این نکته اهمیت ویژهای دارد. اگر هوش مصنوعی قرار است در آینده آموزش، سلامت، امنیت، اقتصاد و سیاستگذاری عمومی نقشآفرین باشد، نمیتوان نسبت به منشأ دادهها، منطق الگوریتمها، زبان مدلها و ارزشهای نهفته در سامانهها بیتفاوت بود. هوش مصنوعی وارداتی ممکن است در بسیاری از کاربردهای عمومی مفید باشد، اما هنگامی که پای حکمرانی، فرهنگ، امنیت و هویت اجتماعی به میان میآید، مسئله بسیار فراتر از مصرف فناوری است. در این سطح، کشور نیازمند رویکرد بومی، زیرساخت بومی، دادههای معتبر داخلی، نظام حقوقی روشن و چارچوب اخلاقی متناسب با ارزشهای جامعه خود است.
البته بومیسازی هوش مصنوعی نباید به معنای انزوا از جهان فهمیده شود. تجربه جهانی نشان میدهد که توسعه فناوری بدون تعامل علمی، تبادل دانش و مشارکت در استانداردهای بینالمللی دشوار است. راهبرد واقعبینانه، ترکیبی از تعامل و استقلال است؛ یعنی کشور باید از دستاوردهای جهانی استفاده کند، اما در حوزههای حیاتی، اختیار تصمیمگیری و توان طراحی مستقل داشته باشد. به بیان دیگر، حکمرانی هوشمند نیازمند نوعی استقلال هوشمندانه است، نه شعار خودکفایی مطلق و نه پذیرش کامل وابستگی فناورانه. نکته دیگر آن است که هوش مصنوعی فقط دولتها را تغییر نمیدهد؛ نسبت دولتها با شرکتهای بزرگ فناوری را نیز دگرگون میکند. امروز بخشی از قدرت واقعی جهان در اختیار شرکتهایی است که داده، زیرساخت ابری، مدلهای زبانی و پلتفرمهای ارتباطی را کنترل میکنند. این شرکتها گاه از بسیاری دولتها توان محاسباتی، نفوذ اجتماعی و ظرفیت دادهای بیشتری دارند. در چنین وضعیتی، دولت آینده باید بتواند رابطه خود با این بازیگران را تنظیم کند؛ نه آنقدر ضعیف باشد که سیاست عمومی تابع منطق تجاری شرکتها شود، و نه آنقدر بسته و سختگیر که امکان نوآوری از میان برود.
در نهایت، آینده مطلوب نه «حکمرانی ماشینی» است و نه «دولت بدون فناوری». مسیر درست، حرکت بهسوی حکمرانی انسانیِ تقویتشده با هوش مصنوعی است. در این الگو، هوش مصنوعی میتواند نقش مشاور، تحلیلگر، هشداردهنده و شبیهساز سیاستی را ایفا کند؛ اما تصمیم نهایی باید در چارچوب قانون، اخلاق، مسئولیت انسانی و نظارت عمومی اتخاذ شود. هوش مصنوعی میتواند دولت را دقیقتر، سریعتر و کارآمدتر کند، اما اگر با شفافیت، عدالت و پاسخگویی همراه نباشد، میتواند به ابزاری برای تمرکز قدرت و کاهش اعتماد عمومی تبدیل شود.
بنابراین پرسش اصلی قرن جدید این نیست که آیا هوش مصنوعی وارد حکمرانی خواهد شد یا نه؛ این ورود آغاز شده است. پرسش اصلی این است که جوامع چگونه میخواهند این فناوری را مهار، هدایت و بومیسازی کنند. کشورهایی که زودتر نسبت خود را با هوش مصنوعی تعریف کنند، آینده حکمرانی را فعالانه خواهند ساخت. کشورهایی که دیر اقدام کنند، ناچار میشوند قواعد حکمرانی هوشمند را از دیگران بپذیرند. از این منظر، هوش مصنوعی فقط یک موضوع فنی یا اقتصادی نیست؛ مسئلهای تمدنی، سیاسی و راهبردی است. آینده دولتها به میزان قدرت محاسباتی، کیفیت دادهها، توان تنظیمگری، ظرفیت نهادهای عمومی و بلوغ اخلاقی آنان در استفاده از فناوری وابسته خواهد بود. دولت موفق در عصر جدید، دولتی است که هوشمندتر تصمیم بگیرد، اما انسانیتر پاسخ دهد؛ دادهمحور عمل کند، اما عدالتمحور بماند؛ و از فناوری بهره ببرد، بیآنکه اختیار حکمرانی و هویت جامعه خود را به الگوریتمهای بیرونی واگذار کند.